۱۳۹۰ آبان ۹, دوشنبه

آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند؛ افلاطون - 1

افلاطون؛ فیلسوف یونانی
427-347
پیش از میلاد
افلاطون (Plato) از خانواده ای چنان کهنسال بود که از طرف مادر به سولون (Solon - قانون گذار و شاعر آتنی)، و از طرف پدر به پادشاهان اولیه ی آتن و حتی به پوسیدون (Poseidon) خدای دریا می رسید. مادرش، خواهر خارمیدس (Charmides - فیلسوف یونانی) و خواهرزاده ی کریتیاس (Critias - سیاستمدار و نویسنده ی آتنی) بود. بنابراین مخالفت با دموکراسی تقریباً در خونش بود. اسمش را آریستو کلس نهادند، که به معنی «نامدار و بهترین» است. این جوان در اندک مدتی در تمام رشته های علوم سرآمد شد. در موسیقی، ریاضیات، معانی بیان و شعر ار همه پیش افتاد. صورت خوب او زنان و، بدون شک، مردان را جلب می نمود. در سه جنگ نبرد کرد و نشان شجاعت گرفت. لطیفه می نوشت و شعر عاشقانه می سرود و یک نمایشنامه ی تراژدی تحریر کرد. در سن بیست سالگی گرفتار تردید بود که سیاست پیشه کند یا شاعری، ولی سرانجام تسلیم جذبه ی سقراط (Socrates - فیلسوف یونانی، 399-469 قبل از میلاد) شد. اکنون سخنان سقراط را می فهمید و از تماشای آن پیرمرد که مانند بند بازی اندیشه های خود را در هوا می انداخت و بر چنگال پرسش می گرفت، لذت می برد. افلاطون پس از آشنایی با سقراط، اشعار خود را سوزاند؛ اوریپید، ورزش و زن را فراموش کرد و همچون کسی که گرفتار طلسم شده باشد، به دنبال استاد راه افتاد. 
سقراط؛ فیلسوف یونانی
سپس، هنگامی که افلاطون بیست و سه ساله بود، انقلاب 404، که به دستان خویشان خودش بر پا شده بود، به وقوع پیوست. محاکمه و قتل سقراط، یکباره دنیا را بر سر جوان بی بند و بار ما فروکوفت. از آتن مانند شهری که گرفتار دیوان و اجنه باشد گریخت. سپس ظاهراً به مصر رفت و در آن جا از معلومات ریاضی و تاریخی راهبان استفاده کرد. حدود سال 395 به آتن برگشت و سال بعد، به خاطر دفاع از شهر، در کورنت جنگید. در سال 387 دوباره عزم سفر کرد؛ در تاراس نزد آرخوتاس (Archytus - فیلسوف و دانشمند یونانی)، و در لوکری نزد تیمایوس (Timaeus - تاریخنویس یونانی) به خواندن فلسفه فیثاغورسی مشغول شد. سپس برای دیدن کوه اتنا به سیسیل رفت، به خدمت دیونوسیوس اول معرفی گردید، سپس به بردگی فروخته شد و در سال 386 صحیح و سالم به آتن بازگشت. با سه هزار دراخمایی که برای باز خریدن او از صاحبش به توسط دوستانش فراهم شده بود و صاحبش از قبول آن امتناع کرده بود، باغی را که محل تفریح اطراف شهر و به نام خدای محلی به «آکادموس» (Academus) مشهور بود خرید و در آن جا دانشگاهی تأسیس کرد که نهصد سال مرکز علم و فرهنگ یونان بود. آکادمی در حقیقت یک انجمن اخوت مذهبی بود که در خدمت پرستش خدایان قرار داشت. شاگردان شهریه نمی پرداختند، ولی از آن جایی که بیشتر از خانواده های اعیان و اشراف  برای تحصیل می آمدند، از والدینشان انتظار می رفت که به مؤسسه کمک های قابل ملاحظه ای بکنند. شاعران هزل گو، شاگردان آکادمی را ریشخند می کردند که در رفتارشان و در وضع لباس پوشیدنشان با کلاه سه گوش و عصا و ردای کوتاه دانشگاهی، تظاهر می کنند؛ از اینجا معلوم می شود که لباس مخصوص مدرسه ی ایتن در انگلستان و ردای مشکی دانشگاهی به طور کلی تا چه حد قدمت دارد. زنان نیز به آکادمی پذیرفته می شدند، زیرا افلاطون در این زمینه فردی غیر مخافظه کار و طرفدار شدید حقوق زنان بود. درس های اساسی ریاضیات و فلسفه بود. بر سر در مدرسه نوشته ای اخطار مانند بود: «هر کس هندسه نمی داند، اینجا داخل نشود». شاید دانستن مقدار قابل توجهی ریاضیات از شرایط ورود بود. بیشتر پیشرفت های ریاضی قرن چهارم، توسط مردانی انجام شد که در آکادمی درس خوانده بودند. دروس ریاضی آکادمی عبارت بود از حساب (نظریه ی اعداد)، هندسه عالی، نجوم، موسیقی (احتمالاً شامل ادبیات و تاریخ)، حقوق و فلسفه. 
افلاطون و دستیارانش با خطابه، گفتگو و مطرح ساختن مسائل برای شاگردان تدریس می کردند. درس ها فنی بود و گاهی آن هایی را که برای منافع علمی به مدرسه می آمدند، مأیوس می کرد. ولی شاگردانی چون ارسطو (Aristotle - فیلسوف یونانی)، دموستن (Demosthenes - خطیب یونانی)، لوکورگوس (Lycurgus - خطیب)، هوپرئیدس (Hypereides - خطیب یونانی) و کسنوکراتس (Xenocrates - فیلسوف یونانی) سخت تحت نفوذ آن ها قرار گرفتند و در بسیاری موارد یادداشت هایی را که برداشته بودند منتشر کردند. آنتیفانس (Antiphanes - کمدی نویس) با طنز می گوید: همان طور که در شهرهای دوردست شمالی چون سخن از دهان گوینده بیرون بیاید فوراً یخ می بندد و در تابستان پس از ذوب شدن به گوش می رسد، کلماتی که افلاطون به شاگردان جوانش می گف نیز چون پیر می شدند برایشان قابل فهم می گردید. 

تاریخ تمدن؛ ویل دورانت
جلد دوم: یونان باستان
کتاب چهارم؛ انحطاط تمدن یونان، برگردان پارسی هوشنگ پیر نظر، ص 571 تا 574 

۱۳۹۰ آبان ۸, یکشنبه

آسیمه سر به خلوت جانانه می روم



















راهی به پیش دارم و مستانه می روم
دیوانه ام به دیدن دیوانه می روم
یک شعله آتشم بگریزید از برم
آسیمه سر به خلوت جانانه می روم
هستی کز آن گریخته بودم به دام خویش
افکندم آن چنان که پی دانه می روم
عشق مرا ببین که به بوی شکوفه ای
هر گوشه با شتاب چو پروانه می روم
لاف وفا نمی زنم اما به راه عشق
چون عارفان دلشده رندانه می روم
وقتی که زنده ام ز من ای دوست رو مپوش
وقت دگر چو آید از این خانه می روم
تنها بیا و حال من محتضر بپرس
تا بنگری چگونه غریبانه می روم
درویشم و به کوی تو چادر زدم به شوق
یا از درم به خشم بران یا نمی روم
یا بشکن این قرار محبت میان ما
یا لا به لای زلف تو چون شانه می روم

رحیم معینی کرمانشاهی 

۱۳۹۰ آبان ۷, شنبه

آزادی مرغ اندیشه


اوریپید؛ نمایش نویس آتنی
480-406
پیش از میلاد























«زبانم سوگند خورده است، اما ذهنم آزاد است».

اوریپید (Euripides)
بیت 612 تراژدی «هیپولوتوس» (Hippolytus) 

برگرفته از تاریخ تمدن ویل دورانت
کتاب سوم از جلد دوم، برگردان پارسی فتح الله مجتبایی، ص 468

۱۳۹۰ آبان ۶, جمعه

رنج دانایی



















در روزگاران گذشته، به زندگی آدمیان نگریستم،
و ابری سیاه در آن یافتم. و این سخن را نیز با یقین بسیار می گویم
که در بین آدمیان، آنان که فرزانه و هوشمندند،
و آنان که تدابیر بزرگ می اندیشند،
تلخ ترین مکافات را می کشند.
آیا از آن هنگام که زندگی آغاز شد،
چشم خدا کسی را نیکبخت دیده است؟

اوریپید (Euripides)

برگرفته از تاریخ تمدن ویل دورانت
کتاب سوم از جلد دوم، برگردان پارسی فتح الله مجتبایی، ص 466  

۱۳۹۰ آبان ۵, پنجشنبه

جهان و کار جهان بی ثبات و بی محل است

درین زمانه رفیقی که خالی از خلل است
صراحی می ناب و سفینه ی غزل است
جریده رو که گذرگاه عافیت تنگست
پیاله گیر که عمر عزیز بی بدل است
نه من ز بی عملی در جهان ملولم و بس
ملالت علما هم ز علم بی عمل است
به چشم عقل درین رهگذار پر آشوب
جهان و کار جهان بی ثبات و بی محل است
بگیر طره ی مه چهره ای و قصه مخوان
که سعد و نحس ز تأثیر زهره و زحل است
دلم امید فراوان به وصل روی تو داشت
ولی اجل به ره عمر رهزن امل است
به هیچ دور نخواهند یافت هشیارش
چنین که حافظ ما مست باده ی ازل است

حافظ شیرازی

۱۳۹۰ آبان ۴, چهارشنبه

زندگی؛ کمدی یا تراژدی؟!



















«زندگی برای کسانی که فکر می کنند، کمدی و برای کسانی که احساس می کنند، تراژدی است». 

هوریس والپول (Horace Walpole)
ادیب، مورخ و باستان شناس انگلیسی
1797-1717

برگرفته از تاریخ تمدن ویل دورانت
کتاب سوم از جلد دوم، برگردان پارسی فتح الله مجتبایی، ص 466 

۱۳۹۰ آبان ۳, سه‌شنبه

ای عشق همه بهانه از توست



















ای عشق، ای پروردگار ما، ای پادشاه خدایان و آدمیان،
یا ما را به دریافت زیبایی توانا مساز،
یا عاشقان بینوا را، که چون گل به قالب می ریزی،
از میان رنج و سختی، به سرانجامی نیک برسان.

اوریپید (Euripides)
ترانه ای از نمایشنامه ی آندره مده (Andromeda)، در ستایش خدای عشق

برگرفته از تاریخ تمدن ویل دورانت
کتاب سوم از جلد دوم، برگردان پارسی فتح الله مجتبایی، ص 466 

۱۳۹۰ آبان ۲, دوشنبه

صلح و آشتی؛ آرزوی دیرین انسان ها



















ای صلح، سرچشمه ی فیض تو بی پایان است؛
زیبایی هیچ چیز چون زیبایی تو نیست،
نه، حتی در میان خدایان خجسته نیز کسی چون تو نیست.
دل من در آتش اشتیاق است و درنگ تو بس دیر پای.
عمر من به آخر می رسد و تو باز نمی گردی.
آیا پیش از دیدار شکفتگی جمال تو، ضعف و فرسودگی بر چشمان من چیره خواهد شد؟ 
آن گاه که نغمه های دلپذیر رقصندگان و پایکوبی آنان که تاج گل بر سر دارند دوباره به گوش رسد؟
آیا موی سپید و اندوه پیری مرا در هم شکسته خواهد کرد؟
ای صلح ورجاوند که کینه ها را فرو می نشانی، به شهر ما باز گرد، از ما دور مشو.
اگر به نزد ما آیی، دشمنی و جنگ از اینجا رخت بر خواهد بست،
و خشم جنون انگیز و تیزی شمشیر از در خانه های ما دور خواهد شد.  

اوریپید (Euripides)، نمایش نویس آتنی
406-480 قبل از میلاد

برگرفته از تاریخ تمدن ویل دورانت
کتاب سوم از جلد دوم،برگردان پارسی فتح الله مجتبایی، ص 465 

۱۳۹۰ آبان ۱, یکشنبه

Magic Lecture For MBA; Listen And Use Employees' Idea

Paul Spiegelman
Ask Your Employees For Ideas And Then Implement Them


"Listen to what your employees say. And don’t just listen – implement the ideas that they have, and give them credit for those ideas.
As entrepreneurs, we might, in our gut, know the right answers to certain questions, but it is often better to let workers tell you what the answers are and give them credit.
Making your employees happy doesn’t have to cost a lot of money. People want to feel valued. It’s important for us as leaders to bring ourselves to the same levels as everyone else, because we are at the same level. We are no different."

Paul Spiegelman,
Founder and CEO of Beryl;
a call-center company in Bedford, Texas

Reference: Business Insider, Instant MBA

۱۳۹۰ مهر ۳۰, شنبه

دردی بود آن درد که درمان نتوان کرد


















شگفتی های جهان بسیار است، اما هیچ یک چون آدمی شگفت انگیز نیست.
خسته و پریده رنگ، بر دریای پر تلاطم،
و از میان تنگه های کف آلود، راه پر خطر خویش را می گشاید؛
زمین را، که کهنسال ترین خدایان است و رنج و فساد نمی شناسد،
شخم می زند و شیار می کند؛ اسبانی که نسل ها در زیر یوغ او بوده اند
خیش را در خاک به هر سو می کشند؛
پرندگان تیز هوش هوا، درندگان وحشی جنگل ها،
و زادگان دریای شور را
در دام هایی که بافته است گرفتار می کند.
انسان، که در مکر و زیرکی سرآمد موجودات است، گاوهای وحشی
و گوزن های آزاد کوهستانی را، با شیوه های بی شمار، به خود انس می دهد؛
توسن های بال دار خوش اندام را رام خود می سازد.
کلام و سرعت باد آسای افکار و تدابیر ملکداری،
همه را او به خود آموخته و دریافته است که از تیرهای باران،
و از سرمای سوزنده و یخبندان زمستان چگونه باید گریخت.
وی برای همه ی این دشواری ها آماده است، و می داند که در سراسر بلاها چسان پایداری کند،
هر چه روی دهد، وی خود را از آن بر کنار تواند داشت:
اما هنوز برای مرگ درمانی نیافته است.

سوفکل (Sophocles)، شاعر تراژدی نویس یونان
حد 406-حد496 قبل از میلاد
جزء سوم درام سه بخشی «اودیپ» (Oedipus)؛ تراژدی آنتیگونه (Antigone)

برگرفته از تاریخ تمدن ویل دورانت
کتاب سوم از جلد دوم، برگردان پارسی فتح الله مجتبایی، ص 443 و 444

۱۳۹۰ مهر ۲۹, جمعه

کسی را می شناسم که همه ی جهان را تدبیر می کند















خواه زئوس*، خواه پان**، خواه آپولون***،
به هر حال در آسمان کسی هست که می شنود
و بر قانون شکنان و تبهکاران
خشم گام های انتقام جو را فرو می فرستد.

اشیل (Aeschylus)، نمایش نویس یونانی
456-525 قبل از میلاد

*Zeus: خدای خدایان در یونان باستان
**Pan: خدای شبانان و رمه ها در یونان باستان
***Apollo: خدای نور و پیشگویی و حامی موسیقی و تیراندازی و شفا در یونان باستان

برگرفته از تاریخ تمدن ویل دورانت
کتاب سوم از جلد دوم، برگردان پارسی فتح الله مجتبایی، ص 437 

۱۳۹۰ مهر ۲۸, پنجشنبه

یونان، حدود 2500 سال پیش، فضای یک تماشاخانه

تئاتر دیونوسوسی؛ حدود 500 قبل از میلاد
Dionysus Theater 
تماشاگران نیز چون خود نمایش شایان توجهند*. زنان و مردان طبقات مختلف در این تئاترها راه دارند. تماشاگران این تئاترها سرزنده و از لحاظ اخلاق و رفتار با مردم دیگری که در نقاط مختلف جهان به تماشاخانه ها می روند، فرقی ندارند. در وقت تماشای نمایش، فندق و میوه می خورند و شراب می نوشند. بنابر گفته ی ارسطو، از مقدار خوراکی که در اثنای یک نمایش خورده می شود، می توان دریافت که آن نمایش تا چه حد با عدم موفقیت همراه بوده است. تماشاگران بر سر جا با هم ستیزه می کنند و بازیگران مورد پسند خود را با کف زدن ها و فریادهای پیاپی تشویق و تحسین می نمایند.  اگر نمایش را نپسندند صفیر می کشند و همهمه بر پا می کنند؛ هر گاه که اعتراضشان شدیدتر شود، به نیمکت های زیر خود لگد می کوبند؛ و اگر به خشم درآیند، بازیگر را با پرتاب سنگ و انجیر و زیتون از صحنه بیرون می رانند. یکی از نوازندگان برای بنای خانه ی خویش، مقداری سنگ به وام می گیرد و وعده می دهد که سنگ هایی را که در نمایش آینده به سویش پرتاب می کنند گرد آورده، وام خود را ادا خواهد کرد. گاهی بازیگران گروهی را اجیر می کنند تا صفیر تماشاگران را در غوغای تحسین غرقه سازند. بازیگران کمدی نیز گاه فندق و گردو در میان جمعیت می پراکنند تا سکوت آنان را بخرند. تماشاگران اگر بخواهند، با همهمه و غوغای خود، ادامه ی نمایش را مانع می شوند و بازیگران را مجبور می کنند که نمایش بعدی را به جای آن شروع کنند. بدین ترتیب، برنامه ی نمایش کوتاه و تحمل پذیر می شد.

تاریخ تمدن؛ ویل دورانت
جلد دوم: یونان باستان 
کتاب سوم؛ عصر طلایی، برگردان پارسی فتح الله مجتبایی، ص 426 و 427

* مراد تئاترهای یونان باستان است.         

۱۳۹۰ مهر ۲۷, چهارشنبه

کاپیتالیسم می ماند، چون قدرت اصلاح خود را دارد

شاید در حدود 200 سال پیش و در ماه می 1818، او که در «تریر» و در کرانه ی رود راین به دنیا آمد، نمی دانست که اولین فردی نخواهد بود که فروپاشی سیستم سرمایه داری را در اثر گران بهای «سرمایه» اش به سال 1867 پیش بینی خواهد کرد. چه این که امروز و در پس دو قرن بعد از آن نیز صداهایی از چهار گوشه ی جهان شنیده می شود که آری با «وال استریت را به اشغال در آورید» گروهی به ستوه آمده از تنگناهای این سیستم اقتصادی، فروپاشی سیستم کاپیتالیستی آغازیدن گرفته است و دنیا در سال های پیش رو با آن بدرود خواهد گفت. البته این یک نظر شخصی است، همان گونه که دکتر کارل مارکس نیز با تئوریزه کردن و مدل دادن به مطالعاتش فروپاشی سیستم سرمایه داری را در 150 سال پیش عنوان نمود. اتفاقاً من نظر شخصی خود را بر اساس همین مطالعات ارزشمند مارکس پایه گذاری می کنم و با استناد به آن چه در این سال های پس از مارکس رخ داده است، معتقدم که سیستم سرمایه داری می ماند، فرو نمی پاشد، البته جرح و تعدیل می شود و کاراتر از پیش به حیات پویای خود ادامه می دهد و طرفه این که بسیاری از کسان که فکر می کنند این سیستم رو به فروپاشی نهاده است، خود در سیستمی گرته برداری شده از آن -البته به صورت شیر بی یال و دم و اشکم- زیست می کنند و نفس می زنند، بدون آن که این اسم بر سیستم های فراگیرنده ی زندگیشان سایه افکنده باشد.
چرا معتقدم سیستم کاپیتالیستی می ماند و فرو نمی پاشد؟ مهمترین دلیل من برای این ادعا این است که این سیستم دارای مکانیزم درونی اصلاح و بازنگری در خود است. چرا چنین ادعایی می کنم؟ از همین گفته های دکتر مارکس کمک می گیرم: مارکس در تئوری «دیالکتیک تاریخی» خود، به دلیل ماهیت سیستم کاپیتالیستی و وجود عنصر انباشت ثروت در دست عده ای اندک و استثمار عده ای بی شمار، سرنوشت لاجرم سیستم سرمایه داری را افول ستاره کاپیتالیسم و ورود به دنیای بدون طبقه و تساوی می دانست و طرفه این که پیش بینی در نوردیده شدن انگلستان آن سال ها را در این نبرد میان برخوردارها و نا برخوردارها دیده بود، که نشد و شد آن چه در روسیه ی تزاری اکتبر 1917 شد. اما دکتر مارکس به سیستم سرمایه داری خدمت شایان و ارزشمندی روا داشت و آن این که تلنگر به هنگامی بر او زد و البته سیستم سرمایه داری هم این تلنگر را با آغوش باز پذیرا شد و همان روزها که در روسیه ی تزاری آتش «جامعه ی همراه با تساوی همه» زبانه می کشید، آرام و بی صدا و به دور از هیاهو به مطالعه ی خود و بازنگر ی درونی پرداخت که نکند وقتی گفته ی این جامعه شناس ارجمند درست باشد و ما در راه فنا گام می زنیم و شد آن چه باید می شد و در تمام سال های پس از آن سیستم کاپیتالیستی دست به جرح و تعدیلات اساسی در خود زد و انواع ساز و کارهای چیرگی بر نقاط شکست بازار و نفع پرستی های کاهنده ی مازاد رفاه جامعه را درون خود پرورد و رشد داد و دوباره بازنگری کرد و هر روز اصلاحی دوباره را در برنامه ی خود قرار داد. من بر همین مبنا می گویم که کاپیتالیسم می ماند. کاپیتالیسم همین مکانیزم خودکار اصلاح و بازنگری دورنی را عامل ماندن خود کرده است که بسیاری از سیستم های اقتصادی-اجتماعی دیگر فاقد آن هستند و هر اصلاحی را گامی در راه نیست شدن ارزیابی می نمایند. کاپیتالیسم می ماند، چون جرأت و جسارت اقرار به نقصان را دارد، می بیند، می شنود، کتمان نمی کند، برنامه ریزی می کند و من مطمئن هستم که کاپیتالیسم از این نقصان های کنونی چون ققنوسی بر آمده از آتش دوباره زاده می شود و البته مطمئن باشیم که تغییرات ماهوی زیادی را برای ماندن در خود ایجاد خواهد کرد، که این هم نه از ضعف چنین سیستمی ناشی می شود، بلکه قوت و پویایی و پایایی آن به همین دلیل ساده اما بسیار دشوار ممکن شده است.        

۱۳۹۰ مهر ۲۶, سه‌شنبه

بیا که بار غم نشسته بر دوشم















به هر که دل بستم، بلای جانم شد
نه چاره ساز آمد، نه همزبانم شد
تو هم اگر روزی کنی فراموشم
ز ساغر هستی شراب غم نوشم
بیا که من بی تو چو شمع خاموشم
بیا که بار غم نشسته بر دوشم

یا به آشیان من پر بگشا
یا شبی به روی من در بگشا
لب به خنده چون ساغر بگشا
خدا تو را دور از بلا نگه دارد
تو را برای من خدا نگه دارد

جهان بسوزد زین نوای جانسوزی که در سخن دارم
حدیث غم گوید، ره جنون پوید، دلی که من دارم
گرچه راز وفا در دل تو بمیرد
آه پر شررم دامن تو بگیرد
به خدا، به خدا

یا به آشیان من پر بگشا
یا شبی به روی من در بگشا
لب به خنده چون ساغر بگشا
خدا تو را دور از بلا نگه دارد
تو را برای من خدا نگه دارد

زنده یاد کریم فکور   

۱۳۹۰ مهر ۲۵, دوشنبه

تمدن؛ آمیزه ای از همکاری و رقابت


آریل دورانت؛ 1981- 1898
ویل دورانت؛ 1981 - 1885




















تمدن هم اشتراک مساعی است و هم رقابت، بنابراین چه بهتر که هر ملتی دارای فرهنگ، دولت، اقتصاد، لباس و آوازهای مخصوص خود باشد.
ویل و آریل دورانت (Will and Ariel Durant) 

برگرفته از مجموعه تاریخ تمدن
اثر ویل دورانت
انتشارات علمی و فرهنگی

۱۳۹۰ مهر ۲۴, یکشنبه

Magic Lecture For MBA; A Business Plan

Jeff Bezos
Business Plans Are Important And Necessary


"So, you want to start a company.
Well, the first thing you do is you should write a business plan, and so I did that. I wrote about a 30 page business plan. I wrote a first draft. In fact, I wrote the first draft on the car trip from the East Coast to the West Coast. And, that is very helpful.
You know the business plan won't survive its first encounters with reality. It will always be different. The reality will never be the plan, but the discipline of writing the plan forces you to think through some of the issues and to get sort of mentally comfortable in the space. Then you start to understand, if you push on this knob this will move over here and so on. So, that's the first step."

Jeff Bezos,
Founder and CEO of Amazon

Reference: Business Insider, Instant MBA

۱۳۹۰ مهر ۲۳, شنبه

و آن هنگام که به دست خاطره ها سپرده می شوی














زمانی از عمر می رسد که خاطره ها سر بر می آورند و مانند ناقه ی مجنون، هر چند آهنگ جلو داشته باشیم، ما را به عقب باز می گردانند؛ به دور دور، به دنیایی می برند که گر چه وابسته به ماست، شگفت انگیز و غریبه می نماید. از خود می پرسیم: این من بودم؟ و آن گاه کشیدگی عمر در برابر ما می ایستد، دراز و باریک، مانند سایه های عصر گاه.

روزها، محمد علی اسلامی ندوشن
جلد اول، ص 19

۱۳۹۰ مهر ۲۲, جمعه

دل شیدایی که سنگ خارایش گواه بود

بیست و یکم مهر ماه، اولین سال درگذشت یکی از اثرگذارترین خوانندگان موسیقی ملی ایرانی است. بانو مرضیه با نام اصلی اشرف السادات مرتضایی به سال 1303 در تهران به دنیا آمد و بسیار زود و در سال 1321 فعالیت هنری خود را آغاز نمود و با صدای زیبا، پر مایه و حزن انگیز خود بهترین و جاودانه ترین ترانه های موسیقی ملی ایرانی را اجرا نموده و مجموعه ای بیش از هزار برنامه و ترانه را برای این گنجینه به یادگار گذارد. ترانه ی «سنگ خارا» یکی از ماندگارترین ترانه هایی است که بانو مرضیه به زیبایی هر چه تمام تر اجرا نمود و زمزمه ی این ترانه در میان ایرانیان از نسل های گوناگون معاصر او و پس از او تا به امروز نشان گر اوج زیبایی و احساسی است که او در اجرای این ترانه به کار برد. آثار بانو مرضیه در بسیاری از برنامه های رادیو ملی ایران چون گل های رنگارنگ و یک شاخه گل قابل شنیدن است و هر یک در زیبایی اجرا گوی سبقت از دیگری ربوده است. سه اثر گلهای رنگارنگ شماره ی 254، گلهای رنگارنگ 472 و گلهای رنگارنگ 549، از زیباترین و پر احساس ترین اجراهای ترانه ی بانو مرضیه بوده و بارها شنیدن هر یک از زیبایی و جذابیت آن نمی کاهد. اجرای ترانه ی «بوی جوی مولیان» به همراه غلامحسین خان بنان در برنامه ی شماره ی 254 گلهای رنگارنگ، یکی از زیباترین اجراهای دو صدایی ترانه در موسیقی ملی ایران را رقم زده است. بانو مرضیه در سال 1389 در پاریس درگذشت و ترانه ها و صدایش برای همیشه نزد ایرانیان ماندگار گشت:

به هر که دل بستم، بلای جانم شد
نه چاره ساز آمد، نه همزبانم شد
تو هم اگر روزی کنی فراموشم
ز ساغر هستی شراب غم نوشم
بیا که من بی تو چو شمع خاموشم
بیا که بار غم نشسته بر دوشم
...

قطعه ای از ترانه ی زیبای برنامه ی شماره 549 گلهای رنگارنگ با اجرای بانو مرضیه
کلام: کریم فکور
آهنگ: همایون خرم
برای دانلود و شنیدن این برنامه می توانید از این لینک استفاده نمائید: گنجینه ی موسیقی ایرانی - گلهای رنگارنگ

۱۳۹۰ مهر ۲۱, پنجشنبه

A Sweet Truth



















"There are three things that can't long be hidden:
the sun, the moon and the truth".
 
Buddha* 
 
*The famous Indain spiritual teacher
Born: c.563 BCE
Died: c.483 or 411 or 400 BCE  

۱۳۹۰ مهر ۲۰, چهارشنبه

به احترام برندگان نوبل اقتصاد 2011

چهل و سومین جایزه ی نوبل اقتصاد آکادمی سلطنتی علوم سوئد که بانک مرکزی سوئد از سال 1969 و به یاد آلفرد نوبل به برترین اقتصاد دانان مؤلف و اثر گذار در پیشرفت این شاخه ی پر اهمیت علم اهدا می کند، برای سال 2011 به دو اقتصاد دان آمریکایی اختصاص داده شد. 
توماس جی. سارجنت (Thomas J. Sargent) و کریستوفر ای. سیمز (Christopher A. Sims) به طور مشترک و برای مجموعه مطالعاتی زیر عنوان «تحقیقات تجربی بر روی علت و اثر در اقتصاد کلان» این جایزه را دریافت کردند.
 توماس سارجنت متولد 1943 در پاسادنای کالیفرنیا و استاد فعلی درنیویورک یونیورسیتی بوده و زمینه ی مطالعاتی او در اقتصاد کلان و اقتصاد پول بوده و تحت تأثیر مکتب انتظارات عقلایی رابرت لوکاس به مطالعات کلان اقتصادی خود پرداخته است. کریستوفر سیمز نیز در 1942 در واشنگتن متولد شده و استاد فعلی پرینستون یونیورسیتی بوده و از اقتصاد سنجی دان های برجسته و شهیر حال حاضر دنیا بوده و بسیاری از روش های مدرن اقتصاد سنجی از جمله تکنیک های اتورگرسیو برداری را ابداع نموده و مطالعات کلان اقتصادی خود را با روش ها و تکنیک های مدرن اقتصاد سنجی و اقتصاد ریاضی ادامه می دهد. 
کمتر دانش آموخته ی علم اقتصاد در دنیا می توان سراغ داشت که نام این دو اقتصاد دان برجسته را نشنیده باشند و چند اثر و مقاله از این دو را مطالعه ننموده باشند. مهر گردون انتخاب بنیاد نوبل را ستوده و ضمن تبریک به این دو اقتصاد دان و جامعه ی اقتصاد دانان دنیا، پیشرفت های اقتصادی و گره گشایی های اقتصادی ناشی از تلاش های علمی و مطالعات اقتصاد دانان را برای جامعه ی بشری آرزومند است. به امید روزهای آینده و جوایز آینده که اقتصاد دانان ایرانی ارزشمند و اثر گذاری چون محمد هاشم پسران نیز می توانند به عنوان کاندیدای بالقوه ای برای این آکادمی و دریافت جایزه مطرح باشند.  
  

۱۳۹۰ مهر ۱۶, شنبه

موج بی ساحل اشکم، سر طوفان دارم



















غیر از این داغ که در سینه ی سوزان دارم
چه گل از گلشن عشق تو به دامان دارم؟
این همه خاطر آشفته و مجموعه ی رنج
یادگاریست کز آن زلف پریشان دارم
به هواداریت ای پاک نسیم سحری
شور و آشفتگی گرد بیابان دارم
مگذر ای خاطره ی او، زکنارم مگذر
موج بی ساحل اشکم، سر طوفان دارم
خار خشکم، مزن ای برق به جانم آتش
که هنوز آرزوی بوسه ی باران دارم
غنچه آسا نشوم خیره به خورشید سحر
من که با عطر غمت سر به گریبان دارم
شمع سوزانم و روشن بود از آغازم
که من سوخته سامان چه به پایان دارم؟

محمدرضا شفیعی کدکنی

۱۳۹۰ مهر ۱۵, جمعه

راهی که کاروان بشر سپرده و می سپرد

دوست دارم بدانم که انسان در خط سیر خود از حالت توحش به مدنیت، چه گام هایی برداشته است.

ولتر (Francois Marie Arouet; Pen Name: Voltair)
روشن فکر، نویسنده، مورخ و فیلسوف شهیر فرانسوی
1778 - 1694 

برگرفته از تاریخ تمدن
اثر ویل دورانت
انتشارات علمی و فرهنگی

۱۳۹۰ مهر ۱۴, پنجشنبه

به بهانه ی سه سالگی مهر گردون


















حالا که این یادداشت تازه را می نویسم، مهرگردون از سومین سال زندگی مجازی خود گذر کرده است. باورم نیست که سه سال از آغاز این فکر و به واقعیت پیوستن آن گذشته باشد. سه سال پیش بود که، پس از چند گاهی، تصمیم به ایجاد وبلاگی برای نوشتن پاره ای از علاقه مندی های خود و افزودن آن به دنیای بی پایان نگاشته ها و اطلاعات مجازی گرفتم. این تصمیم در آن روز به دو دلیل اصلی پی گرفته شد: اول این که برخی از آن چه در ذهن داشتم را به گونه ای نوشته شده در آورم و دوم این که فکر می کردم با این کار می توان به یاد گرفتن و دانستن بیشتر خود و دیگران دست یازید. این دو دلیل به روشن شدن چراغ این کتابچه ی الکترونیک انجامید: در دوسال ابتدایی بسیار کم فروغ و کم مایه و در سال سوم تا حدودی پر انرژی و پیوسته. البته چرا این طور؟ خوب این هم تا حدود زیادی از ویژگی های شخصی خود من ناشی شده است. واقعیت این است که نوشتن و آن هم خوب نوشتن، نیاز به فکر کردن دارد، نیاز به زمان دارد و از همه مهم تر نیاز به حوصله ی سرشار، که عامل سوم، بیش از دو عامل ابتدایی، به گونه ای بازدارنده عمل نمود و به هر حال در سال سوم حیات مهر گردون بر مشکل بی حوصلگی تا حدود زیادی غلبه کردم و تصمیم گرفتم برای ادامه ی کار، بخش هایی از مطالعات روزانه ی خود را که بیشتر برایم جالب به نظر می رسد را با علاقمندان مهر گردون در میان بگذارم. غیر از این، سایر علاقمندی ها و دغدغه های خود را نیز تا جایی که فرصت و حالی درست برای فکر کردن و درست نوشتن و خوب نوشتن داشته باشم، در نوشته ها مورد نظر قرار دهم. این که به چه میزان موفقیت در این راه و آغاز وجود داشته است، شاید با پیش تر رفتن زمان قابل ارزیابی بهتر باشد، اما تا به این جا نیز آمارهای بلاگر برای بازدید مهر گردون، قابل توجه بوده است.  
از این حرف ها که بگذریم، امیدوارم در آغاز چهارمین سال شروع به کار مهر گردون، بتوانم پر انرژی تر، پر نشاط تر و با دستی پر به کار ادامه دهم. و البته مهم ترین چیزی که به آن می اندیشم، بودن است و اثر گذار بودن و زندگی همراه با افزودن به افزوده ها و رشد کردن و قد کشیدن؛ همراه هم و با هم.                                   

آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند؛ فیثاغورس - 3

باید اعتراف کرد که بررسی های فیثاغورس بیش از تحقیق هر دانشمند دیگر، در پی ریزی علوم طبیعی اروپا مؤثر واقع شده است. ولی کار او فقط کار علمی نیست، به فلسفه نیز می پردازد. ظاهراً نام «فلسفه» از اوست. می گفت که در جهان هیچ کس «دانشمند» نیست، بلکه کسی که در پی دانش باشد، «دانش دوست» است؛ از این رو امثال خود را «دوستار دانش» (فیلسوف) می خواند. در عصر او، کلمه ی «فیلسوف» و «فیثاغورس» مترادف شدند. 
در فلسفه ی اخلاقی فیثاغورسی، روح بدبینی هندی با روح روشن بینی و خوش بینی افلاطون آمیخته است. هدف زندگی در آیین فیثاغورسی این است که انسان، به نیروی فضیلت، از حلول در ابدان خلاصی یابد*. فضیلت، هماهنگی روح است در درون خود و با خدا. گاهی می توان این هماهنگی را به طور تصنعی به دست آورد؛ از این رو، فیثاغورسیان، مانند کاهنان و پزشکان یونانی، موسیقی را برای علاج امراض عصبی و اعاده ی اعتدال فرد تجویز می کردند. ولی هماهنگی عمیق، از راه فهم حقایق باطنی به دست می آید. این حقایق به انسان فروتنی و اعتدال می بخشند و راه صواب را بدو می نمایند. نقیض هماهنگی عمیق، پریشانی و افراط و گناه است و به شقاوت می انجامد. عدالت واقعیت دارد و هر گناهی، دیر یا زود، کیفر می یابد. کنه فلسفه ی اخلاقی افلاطون و ارسطو از این جا نشأت گرفت.
بر روی هم، فیثاغورس بنیادگذار فلسفه و علوم اروپاست و این خود برای جاویدان ساختن نام او کافی است.

تاریخ تمدن؛ ویل دورانت
جلد دوم: یونان باستان
کتاب دوم؛ تکامل یونان، برگردان پارسی امیرحسین آریان پور، ص 186 تا 189

* اشاره ای است به نظریه ی تناسخ   

۱۳۹۰ مهر ۱۲, سه‌شنبه

بیچارگان



















دل های دردمندی هست که به ظاهر همچون سنگ های گورستانی پریده رنگ و خاموش است؛ اما در دل هر یک، دریایی از اشک موج می زند.
پشت هایی هست که به ظاهر خمیده نیست؛ اما در نهان، درزیر بار گران غم و رنجی که از صخره های عظیم سرزمین های کوهستانی سنگین تر است دو تا شده است.
دست هایی است که به ظاهر آرام است؛ اما در باطن به برگ های زرد شده و فرو افتاده ای می ماند که در کوی ها، در مقابل درهای خانه ها بر زمین ریخته اند.
چشم هایی هست که نگاهشان با مهر و فروتنی آمیخته است؛ اما در پس این فروغ تواضع، نومیدی و غمی سخت تر از آن چه دامان و ددان در طوفان های سهمگین تحمل می کنند، نهفته است.
بیچارگانی هستند که دلی از گذشت و محبت آکنده دارند؛ اما روزی نیست که زندگانی، آنان را بیش از روز پیش آماج تیرهای بلا نکند و هر روز باری گران تر بر بار دلشان نگذارد.

امیل ورهارن
شاعر بلژیکی
1916 - 1855 
برگرفته از «منتخبی از زیباترین شاهکارهای شعر جهان»
انتخاب، ترجمه و نگارش شجاع الدین شفا

۱۳۹۰ مهر ۱۱, دوشنبه

آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند؛ فیثاغورس - 2

برنامه ی تدریس مرکب از چهار درس، یعنی هندسه و حساب و نجوم و موسیقی بود. چنان که مشاهده می شود، تدریس ریاضیات در آغاز این برنامه قرار دارد و مقصود از آن ریاضیات عملی مصریان نبود، بلکه ریاضیات نظری بود و به طرزی منطقی در کمیات بحث می کرد و در تنظیم فکر و استدلال صحیح مؤثر می افتاد. هندسه ی نظری، در عصر فیثاغورس، مجموعه ای بود شامل قضایا و براهین و شاگرد با هر گامی که در این راه بر می داشت، درباره ی رموز جهان اطلاعات بیشتری به دست می آورد. روایات متواتر یونانی می رساند که فیثاغورس خود بسیاری از قضایای نظری هندسه را کشف کرد، مانند قضیه ی تساوی مجموع زوایای داخلی هر مثلث با دو زاویه ی قائمه و قضیه ی تساوی مربع وتر در مثلث قائم الزاویه با مجموع مربعات دو ضلع دیگر. فیثاغورس، بر خلاف ما، نخست به تدریس هندسه و سپس به حساب می پرداخت. علم حساب فیثاغورسی یک فن عملی نبود و به عنوان وسیله ی شمارش آموخته نمی شد، بلکه بخشی نظری درباره ی اعداد بود. نحله ی فیثاغورسی برای نخستین بار به برخی از تقسیمات اعداد پی برد: عدد فرد و زوج و عدد اول و عدد تجزیه پذیر. نظریه ی تناسب را پی ریزی کرد و به وسیله ی آن نظریه و به کمک تطبیق مساحات، جبر هندسی را به وجود آورد.

تاریخ تمدن؛ ویل دورانت
جلد دوم: یونان باستان
کتاب دوم؛ تکامل یونان، برگردان پارسی امیر حسین آریان پور، ص 186  

۱۳۹۰ مهر ۱۰, یکشنبه

۱۳۹۰ مهر ۹, شنبه

آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند؛ فیثاغورس - 1

فیثاغورس؛ فیلسوف یونانی
حد 495 یا 496 - حد 570 قبل از میلاد
نام یونانی فیثاغورس (Pythagoras) به معنی «زبان پوتیایی» است و پوتیا نام یکی از وخش های معبد آپولون در دلفی است. مطابق روایات متواتر تاریخی، فیثاغورس در حدود 580 در ساموس متولد شد، در کودکی نشانه های نبوغ در او دیده شد، سال ها برای ساختن شخصیت خود تلاش کرد و سی سال از عمر خویش را به سفر گذارنید. هراکلیتوس (Heracleitus- فیلسوف یونانی، مطرح در 500 قبل از میلاد) که در مدح امساک می ورزد، می گوید: «فیثاغورس بیشتر از هر کس در تحقیق و بحث می کوشید». روایات حاکی است که فیثاغورس به بلاد عرب و سوریه و فنیقیه و کلده و هند و گل سفر کرد و در بازگشت این پند بزرگ و شگفت انگیز را به جهانگردان ارزانی داشت: «هر گاه به خارج از دیار خود سفر می کنی، مرز و بوم خود را فراموش کن». یعنی به هر شهر بیگانه که می روی، تعصب را از خود دور کن. تردید نیست که فیثاغورس به مصر رفته و در آن جا با کاهنان بحث کرده و اختر شناسی و هندسه را آموخته و چه بسا که برخی از خرافات رایج را هم فرا گرفته است. چون به ساموس بازگشت، با طغیان پولوکراتس مواجه شد و به کروتونا مهاجرت کرد. در این وقت، متجاوز از پنجاه سال داشت. در کروتونا به تدریس پرداخت و شخصیت نافذ، دانش فراوان و استقبال او از طلاب مرد و زن، باعث شد که صدها شاگرد بدو روی آورند. فیثاغورس، دویست سال پیش از افلاطون، اصول تساوی زن و مرد را اعلام داشت و عملاً رعایت کرد. با این وصف، معتقد بود که زنان از لحاظ طبیعی از مردان متفاوتند و این دو گروه وظایفی متفاوت دارند. از این رو به شاگردان زن، علاوه بر فلسفه و آداب، فنون خانه داری و مادری نیز می آموخت. مردم آن روزگار، زنان فیثاغورسی را عالی ترین نمونه ی زنان تاریخ یونان دانسته اند.
فیثاغورس برای شاگردان خویش قوانینی وضع کرد، چندان که گویی می خواهد مدرسه اش را به صورت یک دیر در آورد. مطابق این قوانین، کسی که وارد مدرسه ی او می شد، پیمان وفاداری با استاد خود و دیگر شاگردان می بست. یکی دیگر از از موارد نظام نامه ی فیثاغورسی تحریم کشتن حیوانات بی آزار و انهدام درختان بود. سوگند خوردن جایز نیست، انسان باید چنان رفتار کند که مردم سخنان او را بدون سوگند بپذیرند. فیثاغورس خود این قوانین را در کمال دقت رعایت می کرد. همین شیوه سبب شد که در میان طلاب قدرت و احترام یابد، به طوری که سخت گیری های او را بدون اندکی مخالفت تاب آورند و در هر بحثی به او استناد جویند. شرط پیوستن به انجمن فیثاغورسی، علاوه بر تطهیر جسم از راه پرهیز و خویشتن داری، دستیابی بر طهارت روحی از راه تحصیل معارف بود. شاگرد تازه وارد می باید که «سکوت فیثاغورسی» را مدت پنج سال اکیداً مراعات کند و گویا منظور از «سکوت فیثاغورسی»، تمکین بی چون و چرا به اوامر انجمن بود. مبتدی پس از پنج سال تعلیم، به عضویت انجمن مشرف می شد و برای استفاده از محضر شخص فیثاغورس رخصت می یافت.

تاریخ تمدن؛ ویل دورانت
جلد دوم: یونان باستان
کتاب دوم؛ تکامل یونان، برگردان پارسی امیر حسین آریان پور، ص 184 و 185