شاید در حدود 200 سال پیش و در ماه می 1818، او که در «تریر» و در کرانه ی رود راین به دنیا آمد، نمی دانست که اولین فردی نخواهد بود که فروپاشی سیستم سرمایه داری را در اثر گران بهای «سرمایه» اش به سال 1867 پیش بینی خواهد کرد. چه این که امروز و در پس دو قرن بعد از آن نیز صداهایی از چهار گوشه ی جهان شنیده می شود که آری با «وال استریت را به اشغال در آورید» گروهی به ستوه آمده از تنگناهای این سیستم اقتصادی، فروپاشی سیستم کاپیتالیستی آغازیدن گرفته است و دنیا در سال های پیش رو با آن بدرود خواهد گفت. البته این یک نظر شخصی است، همان گونه که دکتر کارل مارکس نیز با تئوریزه کردن و مدل دادن به مطالعاتش فروپاشی سیستم سرمایه داری را در 150 سال پیش عنوان نمود. اتفاقاً من نظر شخصی خود را بر اساس همین مطالعات ارزشمند مارکس پایه گذاری می کنم و با استناد به آن چه در این سال های پس از مارکس رخ داده است، معتقدم که سیستم سرمایه داری می ماند، فرو نمی پاشد، البته جرح و تعدیل می شود و کاراتر از پیش به حیات پویای خود ادامه می دهد و طرفه این که بسیاری از کسان که فکر می کنند این سیستم رو به فروپاشی نهاده است، خود در سیستمی گرته برداری شده از آن -البته به صورت شیر بی یال و دم و اشکم- زیست می کنند و نفس می زنند، بدون آن که این اسم بر سیستم های فراگیرنده ی زندگیشان سایه افکنده باشد.
چرا معتقدم سیستم کاپیتالیستی می ماند و فرو نمی پاشد؟ مهمترین دلیل من برای این ادعا این است که این سیستم دارای مکانیزم درونی اصلاح و بازنگری در خود است. چرا چنین ادعایی می کنم؟ از همین گفته های دکتر مارکس کمک می گیرم: مارکس در تئوری «دیالکتیک تاریخی» خود، به دلیل ماهیت سیستم کاپیتالیستی و وجود عنصر انباشت ثروت در دست عده ای اندک و استثمار عده ای بی شمار، سرنوشت لاجرم سیستم سرمایه داری را افول ستاره کاپیتالیسم و ورود به دنیای بدون طبقه و تساوی می دانست و طرفه این که پیش بینی در نوردیده شدن انگلستان آن سال ها را در این نبرد میان برخوردارها و نا برخوردارها دیده بود، که نشد و شد آن چه در روسیه ی تزاری اکتبر 1917 شد. اما دکتر مارکس به سیستم سرمایه داری خدمت شایان و ارزشمندی روا داشت و آن این که تلنگر به هنگامی بر او زد و البته سیستم سرمایه داری هم این تلنگر را با آغوش باز پذیرا شد و همان روزها که در روسیه ی تزاری آتش «جامعه ی همراه با تساوی همه» زبانه می کشید، آرام و بی صدا و به دور از هیاهو به مطالعه ی خود و بازنگر ی درونی پرداخت که نکند وقتی گفته ی این جامعه شناس ارجمند درست باشد و ما در راه فنا گام می زنیم و شد آن چه باید می شد و در تمام سال های پس از آن سیستم کاپیتالیستی دست به جرح و تعدیلات اساسی در خود زد و انواع ساز و کارهای چیرگی بر نقاط شکست بازار و نفع پرستی های کاهنده ی مازاد رفاه جامعه را درون خود پرورد و رشد داد و دوباره بازنگری کرد و هر روز اصلاحی دوباره را در برنامه ی خود قرار داد. من بر همین مبنا می گویم که کاپیتالیسم می ماند. کاپیتالیسم همین مکانیزم خودکار اصلاح و بازنگری دورنی را عامل ماندن خود کرده است که بسیاری از سیستم های اقتصادی-اجتماعی دیگر فاقد آن هستند و هر اصلاحی را گامی در راه نیست شدن ارزیابی می نمایند. کاپیتالیسم می ماند، چون جرأت و جسارت اقرار به نقصان را دارد، می بیند، می شنود، کتمان نمی کند، برنامه ریزی می کند و من مطمئن هستم که کاپیتالیسم از این نقصان های کنونی چون ققنوسی بر آمده از آتش دوباره زاده می شود و البته مطمئن باشیم که تغییرات ماهوی زیادی را برای ماندن در خود ایجاد خواهد کرد، که این هم نه از ضعف چنین سیستمی ناشی می شود، بلکه قوت و پویایی و پایایی آن به همین دلیل ساده اما بسیار دشوار ممکن شده است.

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر