![]() |
| مریم عذرا، کودک و قدیسه حنا اثر لئوناردو دا وینچی |
تا چندی در ازای مزدی که می گرفت با جدیت کار می کرد. نمایش های توأم با رقص و آواز برای مجالس شاهانه ترتیب می داد؛ برای متصل ساختن رودهای لوار و سون به وسیله ی حفر کانال و برای خشکاندن باتلاق های سولونی نقشه هایی طرح می کرد و محتملاً در طراحی قسمت هایی از قصر لوار سهیم بوده است. شاید پس از سال 1517 کمتر نقاشی کرده باشد، زیرا در آن سال طرف راست بدنش به علت سکته ی ناقص فلج شد؛ با دست چپ کار می کرد، اما برای رسم تصاویر دقیق به هر دو دست نیازمند بود. حال بس شکسته شده بود و [از] اندام و صورت زیبای زمان جوانیش، اثری بر جای نمانده بود. اعتماد به نفس مغرورا نه ی سابق و آرامش روحی پیشین جای خود را به رنج انحطاط داده و عشق او به زندگی تبدیل به امید مذهبی شده بود. وصیتش بسیار ساده بود، اما تقاضا کرد که در تدفینش تمام مراسم دینی به جای آورده شود. یک بار چنین نوشته بود: «همان طور که پس از یک روز کار رضایت بخش خواب شیرین است، همان گونه نیز یک عمر پر حاصل مرگ را شیرین می سازد».
جنازه ی او در رواق کلیسای سن فلورانس (St. Florentin) در آمبواز دفن شد. ملتسی خبر مرگ لئوناردو را به برادران او داد و در نامه ی خود چنین افزود: «من از شرح شدت اندوه خود از مرگ دوستم عاجزم؛ گر چه جسم من از تندرستی بهره مند است، اما روحم تا پایان عمر غمگین خواهد بود. این اندوه سبب بزرگی دارد، همه ی مردم در فقدان چنین مردی عزادارند، زیرا به وجود آوردن نظیر او از عهده ی طبیعت خارج است. خدای قادر متعال روان وی را تا ابد شاد کناد!»
لئوناردو بزرگترین دانشمند یا مهندس یا نقاش یا پیکر تراش عصر خود نبود، فقط مردی بود که همه ی این فضایل را با هم داشت و در هر زمینه با بهترین صاحبان فضل رقابت می کرد. در دانشکده های پزشکی آن زمان استادانی بودند که اطلاعاتشان در تشریح بیش از لئوناردو بود؛ جالب ترین کارهای مهندسی در میلان پیش از ظهور لئوناردو انجام گرفته بود؛ رافائل (Raphael - نقاش فلورانسی؛ 1520-1483) و تیسین (Titian - نقاش ونیزی؛ 1576-1477) مجموعاً تابلوهای ظریف تری از تابلوهای لئوناردو به جای گذاشته اند؛ میکلانژ در پیکرتراشی زبردست تر بود؛ ماکیاولی (Machiavelli - سیاستمدار، فیلسوف و نویسنده ی ایتالیایی؛ 1527-1469) و گویتچاردینی (Guicciardini - تاریخ نویس و سیاستمدار ایتالیایی؛ 1540-1483) ژرف اندیش تر بودند. مع هذا مطالعات لئوناردو درباره ی اسب شاید بهترین کار او در مبحث کالبدشناسی آن زمان بوده است؛ هیچ یک از پرده های رافائل یا تیسین یا میکلانژ با آخرین شام لئوناردو برابری نمی کند؛ هیچ نقاشی در ظرافت رنگ آمیز ی یا تجسم احساسات و فکر و مهر به پای لئوناردو نرسیده است؛ هیچ یک از پیکره های آن زمان به قدر مجسمه ی گچی سفورتسا، کار لئوناردو، ارج نیافته است؛ هیچ تصویری تا کنون برتر از مریم عذرا، کودک و قدیسه حنا، اثر لئوناردو، شناخته نشده است؛ و هیچ چیز در فلسفه ی رنسانس فایق تر از «قانون طبیعی» لئوناردو نبوده است.
او مرد «دوره ی رنسانس» نبود، زیرا چندان نجیب و درونگرا و مهذب بود که نمی توانست نماینده ی زمانی باشد که مردانش در حرف و عمل شدید و نیرومند بودند. او «یک مرد جهانی» به تمام معنا نبود، زیرا در طبع متنوع الاطوار او خصال سیاستمدار و مدیر جایی نمی توانستند داشته باشند. اما، با تمام نقایص و محدودیت هایش، کامل ترین مرد رنسانس و شاید هم تمام اعصار بود. با تأمل بر موفقیت های این مرد بزرگ، ما از راه درازی که انسان از آغاز خلقت تا کنون پیموده است به شگفت می آییم، و ایمان خود را به امکانات بشر تجدید می کنیم.
تاریخ تمدن؛ ویل دورانت
جلد پنجم: رنسانس
کتاب سوم؛ شکوه ایتالیا، برگردان پارسی ابوطالب صارمی، ص 251 و 252

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر