۱۳۹۲ مرداد ۲۵, جمعه

زندگی با تمامی اعداد بین صفر و صد شکل می گیرد

به ما آموزش نداده اند که زندگی مفهومی خطی نیست و منحنی و با فراز و نشیب است. نه خانواده هامان، نه سیستم آموزشی مان و نه جامعه مان. بر عکس تا دلمان بخواهد به ما گفته شده و تربیت شده ایم برای این که یک چیز یا یک فرد یا خوب است یا بد؛ مطلق، یا سیاه است یا سپید؛ مطلق، یا صفر است یا صد؛ مطلق، یا با ما است یا با ما نیست؛ مطلق و خلاصه این که در دنیای ما رنگی جز سیاهی و سپیدی پاشیده نشده است. نمی دانم یا می دانم و حدس و فرضی دارم برای علت یا علت هایش، اما نه حوصله ای و نه قصدی برای بازگو کردن آن ها دارم و نه به این دلیل چنین مطلبی را اراده به نوشتن کردم. تازه چقدر گفته شود و سخن رانده شود از دردهای بی درمانی که خوره ای برای جامعه و مردم و زندگی شده است در این خاک و همه از گفتن و شنیدن مکرر آن به ستوه آمده ایم و راه هم به جایی نمی بریم. اما هر چقدر هم این لختی و درخود ماندگی عمیق باشد، نتوانستم ننویسم از این درد بی درمان. دردی که نه بی سواد می شناسد و نه باسواد، نه ایرانی در ایران و نه در نیران، نه مدرن و نه سنتی، نه دیندار و نه دین ندار؛ حتی ببین این سیاه و سپیدی در همین نوشته هم موج می زند و انسان ها به دو گروه بیشتر توانایی تقسیم و قرار گرفتن ندارند! عجب!!
کمی بیندیشیم و هر یک از خود شروع کنیم، شاید راه به جایی ببریم و معیار ها و ملاک های داوری و ارزیابی و ارزشگذاری ما از این مطلق گرایی و یا همه یا هیچ دیدن خارج شود. انسان ها ابعاد دارند و نه بعد، انسان ها مجموعه ای از اضداد درونشان است و نه همه خوبی یا همه شر. کمی از این دو عددی صفر و صد فاصله بگیریم و بگذاریم روحمان و جسممان از این داوری افراطی و بدون منطق دنیا و انسان هایش آسوده شود و به آرامش برسد، این شیوه ی دیدن و تحلیل کردن و گوش دادن و خواندن و شنیدن متکثر را بیاموزیم و به هر کسی که در کنارمان است با رفتارمان و نه با سخنرانی و منبر آموزش دهیم، شاید نفسی بکشیم و از این برزخ خود ساخته بیرون شویم. طرحی نو، طرحی نو از زندگی در اندازیم و زندگی را با تمام اعدادی که بین صفر و صد است شکل دهیم. شاید نفسی بکشیم، شاید!...شاید!!       

۱۳۹۲ مرداد ۲۲, سه‌شنبه

تغییر نیاز زندگی انسان است، آن را بپذیریم!

چرا تغییر را نمی پذیریم؟ حال آن که یک انسان -راه دور نرویم، نمونه اش خودمان- از بدو آفرینش و پیدایش و آن هنگام که در بدن مادرش پذیرایی می شود، به لحاظ زیستی و روحی تغییر و تحول را می آغازد. چرا جامعه ی ما راه را برای تغییر انسان ها و پذیرش انسان ها با تغییراتشان در سیر زندگانی و دوره ی حیاتشان بسته است؟ چرا نمی توانیم یک فرد را امروز و با ویژگی های کنونی اش تحلیل و ارزیابی کنیم و با او ارتباط برقرار کنیم و پافشاری عجیب و خارج از منطقی برای مرور گذشته و ویژگی های دیروزش و ارزشیابی امروزش با ویژگی های دیروزش داریم؟ 
اگر بپذیریم که ما انسان ها موجودات زنده و پویا و ثانیه به ثانیه در حال تغییر و تحول درونی و بیرونی و زیستی و روحی و عاطفی و فکری هستیم و ابتدا به تحلیل دم دست ترین انسان، که خود ما هستیم، بپردازیم و امروز خود را بر اساس همین مؤلفه ها با روزهای سپری شده مقایسه نماییم، به راحتی خواهیم دید که این تغییر لازمه و نیاز یک زندگی پویای انسانی است و هر یک از ما با چنین تغییراتی در رویکردها، روش ها، مشی ها، اندیشه ها و رفتارها روبرو بوده ایم. انسان ها با گذر زمان و به دلیل پویایی زندگی و جامعه و ذات خود، در ارتباط با سیستم های گوناگون اجتماعی که از آن عبور می کنند، اطلاعات و داده های گوناگون و متنوعی را از آن ها گرفته و در اختیار آن ها می گذارند و دستاورد چنین تعاملی و ارتباط متقابلی، خواه ناخواه تغییر روش ها و رویکردها و رفتارها خواهد بود. ذهن منعطف و غیر سختی که راه را بر دانسته های افزون نبسته و بر داشته های خود با تعصب و مطلق گرایی پافشاری نمی کند، در برخورد با داده های تازه و تولید سوالات و فرضیات جدید راه پاسخگویی و باز تولید اندیشه ها و بازیابی و حک و اصلاح آن ها می جوید و نتیجه ی چنین فرایندی دستیابی به نتایجی تازه خواهد بود. این اتفاقی است که یک انسان بارها و بارها  در دوره ی زندگانی خود با آن روبرو می شود. این نوشته به دنبال داوری ارزشی و خوب و بد بودن آن نیست و تنها می خواهد بگوید که این تغییر نیاز زندگی انسانی است و راه بر اصل آن نباید بسته باشد و باید مورد پذیرش جامعه قرار گیرد و دستاویزی برای برخوردهای نامطلوب و ارزشیابی های صفر و صدی و یا همه و یا هیچ برای ما نشود. جامعه موجودی زنده است، انسان که واحد سازنده ی آن است موجودی زنده است، هر دو پویا هستند و متغیر زمان بر آن اثر گذار است و ناگزیر در حال تغییر و نو به نویی و دگرگونی. آن را بپذیریم، راه پویایی بپیماییم و سخنی تازه بگوییم تا دو جهان تازه شود!                       

۱۳۹۲ مرداد ۲۱, دوشنبه

بازسازی سرمایه های اجتماعی؛ هدفی اساسی در دقایق پایانی!

مهر گردون بلاگی اجتماعی است یا شاید آرمان نویسنده ی آن تا حدود زیادی چنین بوده است؛ با نگرشی غیر مستقیم به روزهای جامعه ای که در آن رشد یافته و زندگی کرده است و بیشتر با بریدن تکه ای از نوشته ای، اندیشه ای و خلاصه آن چه پیشتر خلق شده است و حال و با ضرورتی که به نظر نویسنده آمده است به عنوان یک پست جدید به خوانندگانش عرضه شده است. این راهی بوده است که مهر گردون در چند سالی که از زندگی مجازی اش گذشته دنبال کرده است. به همین میزان مهر گردون علاقه ای به سیاسی شدن و سیاسی نوشتن نداشته و ندارد، اما هماره این آزار روحی نویسنده اش بوده است که مگر در محیطی که مهر گردون زندگی می کند امری و چیزی غیر سیاسی نیز بوده و مانده است؟!!
نویسنده ی مهر گردون تجربه ی اندکی از مطالعات اجتماعی و اقتصادی دارد و به همین سبب دانسته است که وضعیت جامعه ی ایران در چندین سال اخیر، وضعیتی ناپایدار و نامطلوب بوده و حال و روز خوب و خوشی برای آن قابل تصور نبوده است. در ماه های اخیر اما نسیمی به همت مردان و زنان دلخسته و دلشکسته و سرخورده ی همین جامعه ی ناخوش وزیدن گرفته است و هر یک به ره امیدی و با هدفی برای پیش رفتن و خروج از دور های باطل و نابسامان این دیار به شرایطی تازه، راهی جدید ترسیم کرده اند و گروهی دیگر را که دم از عقلانیت و تدبیر برای روزهای ناخوشی و سال های وبا زده اند فرصتی دوباره و بسیار ذی قیمت بخشیده اند و دل خون به تماشای عملکرد آن ها برای بازسازی عمرهای پریشان شده و روزگاران غم خوردن و نا امیدی نشسته اند. مهر گردون سیاسی نویس و سیاست باز نیست و با سیاسیون از هر نوع آن نزدیکی ای ندارد، اما به عنوان یکی از همین کسانی که سال های عمر نازنینش را در پی و پس همین بی تدبیری ها و ناراستی ها و تنگ نظری های سیاسیون در جامعه ی ایران سپری کرده است و مطالعات و تجربیاتی نیز در زمینه ی جامعه و ساخت و سازمان آن دارد تنها یک تلنگر به تمام سیاسیون در این فرصت اندک و در این دقایق پایانی بازگشت به مسیر اداره ی یک جامعه ی مدرن می زند: آقایان این فرصت بسیار ارزشمند است و بسیاری فکر در اختیار قرار گرفتن دوباره ی آن را هم در ذهن خود نمی پروراندند، قدرش را بدانید و به خواسته های مردمتان به گونه ای واقعی گوش فرا دهید و آن ها را به کار برید و سرمایه های اجتماعی را بازسازی کنید. یک بار هم در زندگی خود سیاست بازی نکنید و دم را غنیمت بدانید؛ دیگر فرصتی باقی نمانده!!!                        

۱۳۹۲ مرداد ۱۷, پنجشنبه

ای مایه ی شادی درا روزی به اقبال از درم | باشد کزین غم ها فرج یابم به بخت مقبلت

آمد به برج عاشقان ماه مبارک منزلت
ای ماه مهر افزون من بادا مبارک منزلت
خلوت سرای چشم و دل این شسته و آن رفته ام
فرمای و بنشین ای صنم هر جا که می خواهد دلت
تو سرو باغ جنتی از جوی جان برخاسته
یا شاخ طوبی کاسمان بنشاند در آب و گلت
من هودج عشق تو را در جان و دل جا کرده ام
کاندر سرای آب و گل دانم نگنجد محملت
کردیم جان را منزلت باشد که بر ما بگذری
بر ما گذر تا بگذریم از آسمان در منزلت
ای مایه ی شادی درا روزی به اقبال از درم
باشد کزین غم ها فرج یابم به بخت مقبلت
دنیا ندارد حاصلی غیر از حضور دوستان
گر دوست حاصل می شود سلمان بس است این حاصلت

سلمان ساوجی

۱۳۹۲ مرداد ۱۳, یکشنبه

دارم امیدی، دارم امیدی...*















دارم امیدی
در آسمانت دیده ام ابر سپیدی!
ای ابر دلکش، ای اسب سرکش
دستی به یالت 
می نشیند تک سواری
تک سوار بی قراری
کاوه ای در کار یاری
عاشقی چشم انتظاری
صحرا ندیدی تک سوار آرزو را ؟
در آسمان و بر زمین مانند او را؟
این قاصد پر قصه ی بی گفتگو را؟
ابر سپید سرکش امید ما را؟!
دارم امیدی
دارم امیدی
دارم امیدی

محمد ابراهیم جعفری

برگرفته از کلامی زیبا از محمد ابراهیم جعفری که خواهران وحدت (مرجان و مهسا) با صدای دلنشین و بی مانند خود بر روی ملودی ای کردی و آهنگی از مرجان وحدت در آلبومی با همین نام خوانده اند. این اثر زیبا را می توانید بر روی یوتوب در لینک زیر ببینید و یشنوید:
گنجینه ی موسیقی ایرانی - تک آهنگ ها