۱۳۹۱ تیر ۱۰, شنبه

کارت چو شد ز دست و تو انکار می کنی | اقرار کن به رندی و ز انکار غم مخور

گر یار یار باشدت ای یار غم مخور
گنجت چو دست می دهد از مار غم مخور
بر مقتضای قول حکیمان روزگار
اندک بنوش باده و بسیار غم مخور
دستار صوفیانه و دلق مرقعت
گر رهن شد به خانه ی خمار غم مخور
کارت چو شد ز دست و تو انکار می کنی
اقرار کن به رندی و ز انکار غم مخور
چون دوست در نظر بود از دشمنت چه غم؟
چون گل به دست باشدت، از خار غم مخور
با طلعت حبیب چه اندیشه از رقیب
چون یار حاضرست، ز اغیار غم مخور
گر درد دل دوا شود ای دوست شاد زی
ور غمگسار غم بود ای یار غم مخور
چون زر به دست نیست ز طرار غم مدار
چون سر ز دست رفت ز دستار غم مخور
خواجو مدام جرعه ی مستان عشق نوش
وز اعتراض مردم هشیار غم مخور

خواجوی کرمانی 

۱۳۹۱ تیر ۹, جمعه

Basic lesson in freedom
















If we wish to preserve a free society, it is essential that we recognize that the desirability of a particular object is not sufficient justification for the use of coercion.

Friedrich August von Hayek  
Famous Austrian economist and philosopher
He received the Nobel Memorial Prize in Economic Science in 1974 (shared with Gunnar Myrdal)
He was a known Classical School economist with liberal ideas
1899-1992     

۱۳۹۱ تیر ۸, پنجشنبه

آن ها اندیشه های خود را دارند












آن گاه زنی که کودکی در آغوش داشت گفت:
با ما از فرزندان سخن بگو. 
و او گفت:
فرزندان شما فرزندان شما نیستند.
آن ها پسران و دختران خواهشی هستند که زندگی به خویش دارد.
آن ها به واسطه ی شما می آیند، اما نه از شما، و با آن که با شما هستند، از آن شما نیستند.
شما می توانید مهر خود را به آن ها بدهید، اما نه اندیشه های خود را؛
زیرا که آن ها اندیشه های خود را دارند.
شما می توانید تن آن ها را در خانه نگه دارید، اما نه روحشان را؛
زیرا که روح آن ها در خانه ی فرداست، که شما را به آن راه نیست، حتی در خواب.
شما می توانید بکوشید تا مانند آن ها باشید، اما مکوشید تا آن ها را مانند خود سازید؛
زیرا که زندگی وا پس نمی رود و در بند دیروز نمی ماند.
شما کمانی هستید که فرزندتان مانند تیر زنده ای از چله ی آن بیرون می جهد.
کمانگیر است که هدف را در مسیر نامتناهی می بیند، و اوست که با قدرت خود شما را خم می کند تا تیر او را تیز پر و دوررس به پرواز در آورید.
بگذارید که خم شدن شما در دست کمانگیر از روی شادی باشد؛
زیرا که او هم به تیری که می پرد مهر می ورزد و هم به کمانی که در جا می ماند.

برگرفته از «پبامبر»
جیبران خلیل جیبران
برگردان پارسی نجف دریا بندری

۱۳۹۱ تیر ۷, چهارشنبه

آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند؛ لئوناردو دا وینچی - 1

لئوناردو دا وینچی - مهندس و هنرمند ایتالیایی
1452-1519
جذاب ترین فرد دوره ی رنسانس در 15 آوریل 1452 نزدیک قریه ی وینچی، تقریباً در صد کیلومتری فلورانس، متولد شد. مادرش دختری روستایی به نام کاترینا بود که زحمت عقد شرعی با پدر او را به خود نداد. فریب دهنده ی او، پیرو د آنتونیو، از وکلای دعاوی نسبتاً ثروتمند بود. در آن سال که لئورناردو (Leonardo da Vinci) از مادر زاده شد، پیرو با زنی هم شأن خود ازدواج کرد. کاترینا ناچار بود به یک شوی روستایی راضی شود؛ طفل نامشروع خود را به پیرو و زنش سپرد و لئوناردو، یدون مهر مادری، در یک محیط نیمه اشرافی تربیت شد. شاید در همان اوان کودکی بود که عشق به لباس زیبا و نفرت از زنان در وی پدیدار شد.
به مدرسه ای در نزدیکی منزل وارد شد. با عشقی فراوان به ریاضی، موسیقی و رسم پرداخت، و با آواز خواندن و عود نواختن پدر خویش را شاد می ساخت. برای خوب نقاشی کردن همه ی اشیای طبیعت را با کنجکاوی، صبر و دقت بررسی می کرد. علم و هنر، که در مغز او به نحوی شگرف با هم آمیخته شده بودند، فقط یک اساس داشت و آن مشاهده ی دقیق بود. هنگامی که پانزده ساله شد، پدرش او را به هنرگاه وروکیو (آندرئا دی میکله چونه وروکیو (Andrea del Verrocchio) - نقاش و مجسمه ساز فلورانسی - 1488- 1435) در فلورانس برد و آن هنرمند چیره دست را به پذیرفتن او به شاگردی خویش ترغیب کرد.
در همین اوان، سر پیرو ثروتمند تر شد: چند ملک خرید، خانواده ی خود را به فلورانس برد (1469) و متوالیاً چهار زن گرفت. زن دوم فقط ده سال از لئوناردو بزرگتر بود. وقتی که سومین زن پیرو کودکی برای او آورد، لئوناردو با ترک خانه و رفتن نزد وروکیو از تراکم جمعیت منزل کاست. 
او در حقیقت به همه چیز علاقمند بود. تمام حرکات و سکنات بدن و حالات چهره ی انسان، همه ی جنبش های حیوانات و نباتات از تموج ساقه های گندم در مزرعه تا پرواز پرندگان، پستی و بلندی های کوهسار، امواج و جریان های آب و باد، انقلابات هوا و حالات مختلف آسمان -همه ی این ها برای او بس شگفت انگیز بودند. تکرار هیچ حالتی سحر و رمز آن را برای وی کسالت آور نمی کرد. او هزاران صفحه ی کاغذ را از شرح مشاهدات خود از صور مختلف پر کرده و تابلوهای بی شمار با هزاران شکل متنوع رسم کرده بود. وقتی رهبانان سان سکوپتو (San Scopeto) از او خواستند تا تصویری برای نمازخانه ی آنان بسازد (1481) او موضوع "ستایش مجوسان" (The Adoration of the Magi) را انتخاب کرد و چندان خاطر خود را به جزئیات طرح آن مشغول داشت که تصویر را هرگز به پایان نرساند. مع هذا این پرده یکی از بزرگترین آثار اوست. طرحی که او برای تصویر ریخت کاملاً با اصول هندسی ژرفانمایی تطبیق می کرد؛ سطح تصویر را به مربعاتی تقسیم کرد که مرتباً و با نسبت دقیق کوچک می شدند -معلومات ریاضی لئوناردو همواره با هنر نقاشی او به رقابت بر می خاست و گاه نیز با آن همکاری می کرد. اما هنر لئوناردو چندان نیرومند بود که در کشمکش با علم همواره پیروز می شد. 

تاریخ تمدن؛ ویل دورانت
جلد پنجم: رنسانس
کتاب سوم؛ شکوه ایتالیا، برگردان پارسی ابوطالب صارمی، ص 223، 224 و 225

۱۳۹۱ تیر ۶, سه‌شنبه

دلم گیرد هر زمان بهانه ی تو | سرم دارد شور جاودانه ی تو *












ای بی وفا راز دل بشنو از خموشی من
این سکوت مرا ناشنیده مگیر
ای آشنا چشم دل بگشا حال من بنگر
سوز و ساز دلم را ندیده مگیر
امشب که تو در کنار منی، غم گسار منی
سایه از سر من تا سپیده مگیر
ای اشک من خیز و پرده مشو پیش چشم ترم
وقت دیدن او راه دیده مگیر

دل دیوانه ی من به غیر از محبت گناهی ندارد، خدا داند
شده چون مرغ طوفان که جز بی پناهی پناهی ندارد، خدا داند
منم آن ابر وحشی که در هر بیابان به تلخی سرشکی بیفشاند
به جز این اشک سوزان دل ناامیدم گواهی ندارد، خدا داند

دلم گیرد هر زمان بهانه ی تو
سرم دارد شور جاودانه ی تو
روی دل بود به سوی آستانه ی تو
چو شب آید در میان تیرگی ها
گشاید پر روح من به شور و غوغا
رو کند چو مرغ وحشی سوی خانه ی تو 

زنده یاد بهادر یگانه

* این ترانه ی زیبا در برنامه ی شماره ی 25 گلهای تازه با نام «افسانه ی شیرین» با صدای جاودانه ی بانو هایده بر روی آهنگی از همایون خرم اجرا شد. آواز این برنامه را محمدرضا شجریان بر روی کلام زیبایی از فرخی یزدی (پست وابسته) اجرا نمود. برای دانلود و شنیدن این برنامه می توانید از لینک زیر استفاده نمایید:

** پرتره ای از بهادر یگانه نیافتم. عکس ابتدای این پست تنها نشان تصویری یافت شده در دنیای مجازی  از او بود با تصویری مبهم که نفر دوم از سمت چپ را بهادر یگانه دانسته بود.

۱۳۹۱ تیر ۵, دوشنبه

۱۳۹۱ تیر ۳, شنبه

عشق ما نیاز به رها شدن دارد















ما به دستان هم چنگ انداخته ایم،
به جای این که یکدیگر را آزاد بگذاریم.
ما باری دوباره را به دوش می کشیم،
به جای این که یکدیگر را همراهی کنیم.
عشق ما نیاز به رها شدن دارد
نه به تصرف در آمدن.
در طول راه ما نیاز به فداکاری داریم
نه به فنا کردن خویش.

مارگوت بیگل
برگرفته از «عاشقانه هایی که من دوست می دارم»
برگردان ندا زندیه

پست وابسته

۱۳۹۱ تیر ۲, جمعه

Don't fear, let understand



















Nothing in life to be feared.
It is only to be understood.

Marie Curie
Famous Polish physicist and chemist
She received Nobel Prize in Physics (1903) and in Chemistry (1911)
1867-1934

۱۳۹۱ تیر ۱, پنجشنبه

امشب همه غم های عالم را خبر کن! | بنشین و با من گریه سر کن، گریه سر کن! *

* برگرفته از کلام امیرهوشنگ ابتهاج در چکامه ای به نام «مرثیه ی جنگل» - تهران، فروردین 1350
طرحی از مانا نیستانی به نام «لالایی» برای بانو نسرین ستوده

۱۳۹۱ خرداد ۳۱, چهارشنبه

قدرت و مسوولیت

















قدرت، هم چون آزادی، آزمایشی است که فقط عقل سلیم از عهده ی آن بر می آید.

ویل دورانت
تاریخ تمدن، کتاب اول از جلد پنجم
برگردان صفدر تقی زاده، ص 20

۱۳۹۱ خرداد ۳۰, سه‌شنبه

برای مردی که خودش را بازی می کند؛ به بهانه ی تولد عزت الله خان انتظامی

آسمان فرهنگ و هنر و دانش ایران زمین، هنوز نیز پر ستاره است و درخشان. امروز بزرگ مرد دیگری از نسل آن ها که خوب می دانستند ترکیب تلاش و سختکوشی دستاوردهایی ارزشمند رابه بار خواهد آورد و این چنین گام در جاده ی زندگی نهادند، آخرین سال های دهه ی نهم زندگی پر بار خود را می آغازد. عزت خان انتظامی که به درستی، این سال ها «آقای بازیگر» خوانده اندش، در 30 خرداد 1303 در تهران آغاز کرد و باز هم زود و در بیست و پنج سالگی بازیگری خود را از تئاتر آغازید و در سینما پی گرفت و درخشید. 
هر چند یکی از اوج های بازیگری او را  فیلم «گاو» (1348) داریوش مهرجویی دانسته اند، اما به نظر من «اجاره نشین ها»ی (1365) باز هم مهرجویی با بازی او بی همتا و فراموش ناشدنی است. دست کم این که من انتظامی را با این فیلم شناختم -هر چند گاو را هم دیده ام- و چندین بار تماشای آن هم برای من لذت همان روز اول را به همراه داشته است. انتظامی به اندازه ای در حرفه ی خود بزرگ و آموخته است و پر تجربه که بسیاری فیلم که هر یک به خاطر حضور او معنایی دیگر یافته است، در کارنامه ی هنری خود دارد، اما از زیباترین و جاودانه ترین های او می توان به  کارهای او با بزرگ سینمای ایران علی حاتمی از جمله مجموعه ی کم نظیر «هزار  دستان» (1358)، «حاجی واشنگتن» (1361)، «کمال الملک» (1362)، «ناصر الدین شاه اکتور سینما» محسن مخملباف (1370)، «روز فرشته ی» بهروز افخمی (1372)، «روسری آبی» رخشان بنی اعتماد (1373) و «خانه ای روی آب» بهمن فرمان آرا (1380) اشاره داشت. من البته تخصص و دانشی در سینما ندارم و تنها به عنوان یک تماشاگر نقش بازی نکردن و خود بودن عزت الله انتظامی در کارهایش همیشه برایم دلفریب بوده است و مایه ی علاقه به کارهای او. هنری که بسیاری از بازیگران از آن برخوردار نیستند و آن اندک  که چنین هستند، گو این که خود زندگی جاری و واقعی را برای تو بازگو می کنند و تو هیچ نمی انگاری که قصه ی فیلمی را تماشا می کنی. عزت الله انتظامی به نظرم در اوج برخورداری از چنین هنری قرار دارد و راز جذابیت کارهایش را هم می توان در آن جستجو نمود. مهر گردون به رسم ادب زادروز این سرمایه ی کم نظیر و حاضر هنر سینما و تئاتر ایران را گرامی داشته و سلامتی و بودن در کنار او برای سال های زیاد دیگر را آرزو می دارد. تولدت مبارک آقای بازیگر.              

۱۳۹۱ خرداد ۲۹, دوشنبه

روزی که چرخ از گل ما کوزه ها کند | زنهار کاسه ی سر ما پر شراب کن

صبح است ساقیا قدحی پر شراب کن
دور فلک درنگ ندارد شتاب کن
زان پیشتر که عالم فانی شود خراب
ما را ز جام باده ی گلگون خراب کن
خورشید می ز مشرق ساغر طلوع کرد
گر برگ عیش می طلبی ترک خواب کن
روزی که چرخ از گل ما کوزه ها کند
زنهار کاسه ی سر ما پر شراب کن
ما مرد زهد و توبه و طامات نیستیم
با ما به جام باده ی صافی خطاب کن
کار صواب باده پرستی است حافظا
برخیز و عزم جزم به کار صواب کن

حافظ شیرازی

۱۳۹۱ خرداد ۲۸, یکشنبه

همراهی به نام قلم

رسالتی سبک تر و دلپذیرتر از قلم وجود ندارد. لذات دیگر دوامی ندارند و یا در عین حال که ما را خوشدل می سازند، زخمی هم می زنند؛ اما قلم را شادمانه بر می گیریم و با رضایت خاطر بر زمین می گذاریم؛ زیرا نیرویی دارد که نه تنها برای خداوند و صاحب خود، که همچنین برای مردمان بسیاری که تا هزاران سال دیگر به دنیا آیند سودبخش است. ...و چون در میان خوشی های این جهان خاکی چیزی شریف تر از ادبیات نیست، بنابراین پایدارتر و والاتر و صادقانه تر از آن نیز وجود ندارد. هیچ چیز دیگری نیست که مانند آن صاحبش را، به بهای کمترین تلاش و اضطراب، در فراز و نشیب های زندگی همراهی کند.

پترارک
تاریخ تمدن؛ ویل دورانت
جلد چنجم: رنسانس
کتاب اول؛ پیش درآمد، برگردان پارسی صفدر تقی زاده، ص 15

پست وابسته

۱۳۹۱ خرداد ۲۷, شنبه

یک معلم بزرگ... در کلاس هست و در کلاس نیست

در کلاس روزگار
درس های گونه گونه هست؛
درس دست یافتن به آب و نان،
درس زیستن کنار این و آن،
درس مهر،
درس قهر،
درس آشنا شدن،
درس با سرشک غم ز هم جدا شدن.

در کنار این معلمان و درس ها،
در کنار نمره های صفر و بیست،
یک معلم بزرگ نیز
-در تمام لحظه ها، تمام عمر-
در کلاس هست و در کلاس نیست؛
نام اوست: مرگ
وآن چه را که درس می دهد،
زندگیست...

زنده یاد فریدون مشیری

پست وابسته

۱۳۹۱ خرداد ۲۶, جمعه

برای جاودانه شدن نی نواز گران سنگ ایران استاد حسن کسایی


شاید باید سوم مهر امسال به مناسبت گرامی داشت تولد استاد حسن کسایی، مهر گردون چند خطی ادب می ورزید، اما زندگی و عدم آن به حساب شاید ها و برنامه های ما نمی نشیند و نمی چرخد. می ترسم به عادت مألوف ایرانی خود متهم شوم و آن هم یاد از رفتگان و مرثیه سرایی برای آن هاست. خبر رفتن نی نواز یگانه ی ایران زمین که بیش ازهشت دهه در فضای موسیقی ملی ایران بر نی خود دمید و آواهایی دل انگیز و سحر انگیز و جاودانه برایمان آفرید، نتوانست این چند سطر را بر روی صفحه ی الکترونیکی این روزهایم نیاورد.
در 1307 و روزی از روزهای مهر در خاک اصفهان آغاز شد و مانند تمامی هم نسلان شگفت انگیزش زود و در بیست سالگی شروع به آفرینش و تجربه کرد و در بیست و یک سالگی قطعه ی زیبا و جاودانه ی «سلام» را ساخت. می دانید این قطعه کدام است؟ برای بسیاری حس نوستالژیک دارد و آن عده کسانی بوده اند که صبح خود را سال های پیش از انقلاب ایران هر روز با نوای جادویی و نشاط انگیز این قطعه از رادیو ایران می آغازیدند. برای ما نسل جامانده اما این قطعه که بزرگ دیگری چون حسین علیزاده آن را برایمان دوباره ساخت و به گوشمان رساند و یادمان داد نوستالژیکی دیگر دارد: «قصه های مجید» کیومرث پور احمد و داستان زیبای زندگی واقعی پسرکی چون آن روزهای ما و مادر بزرگی مهربان و چون جان دوست داشتنی به نام بی بی. قسمتی از این داستان که در نمایی شفاف از تسبیح بی بی که دانه به پایین می افتاد و در نمایی تار تر در پس آن مجید خفته و در جدال با خواب و بیداری سر صبح از فراخوان بی بی برای بیدار شدن و خبر از صبح دادن او با تمی از نغمه ی «شادی و امید» حسن کسایی که دارد از رادیو پخش می شود. 
امروز حسن کسایی که خبر هایی از اوج گرفتن بیماری او سالی است که آمده، دفتر نغمه پردازی و دمیدن های آفریننده اش را بر روی ما بست و دریغ که دریغ های ما افزون تر از پیش شد و جاخالی های دنیای مدرن ما بیش از پیش. حسن کسایی هر چند سبک ممتاز و ویژه ای در نی نوازی خود آفرید، اما بزرگان دیگری چون حسین عمومی، محمد موسوی و حسن ناهید از او آموختند و سایه ای برای آموزگار خود و روزهای خاموشی او شدند. آلبوم زیبای «دختر گلفروش» با صدای علی جهاندار و دو نوازی های زیبا و جدید حسن کسایی و شهرام میر جلالی در آلبوم های دوگانه ی «گفتگوی نی و تار» از تازه ترین آثار نی نوازی های زیبای استاد حسن کسایی است که علاوه بر بی شمار برنامه ی اجرا شده توسط او در بازار موسیقی ایران نشر یافته است. زیباترین دو نوازی های نی استاد حسن کسایی را می توانید با همراهی تار بی همتای استاد جلیل شهناز در برنامه های گوناکون موسیقی رادیو ملی ایران  جستجو نمایید. مهر گردون یاد این بزرگ مرد آفریننده و نغمه پرداز ایران زمین را گرامی می دارد و خاموشی بلبل طبعش را روشنی و آرامش جان عاشقش آرزومند است.
حسین علیزاده در جلد کاست «صبحگاهی» خود که در تابستان 1366 توسط موسسه ی ارجمند ماهور منتشر شده بود نوشته است:
"طنین نغمه ای هر صبحدم از پنجره ها در کوچه و خیابان های شهر جاری بود،
 بانگ سحر آمیز خروسی طلوع، کار و حرکت را با یک کلام نوید می داد؛
سلام، سلامی چو بوی خوش آشنایی."
قطعه ی سلام که بیش از سی سال پیش توسط استاد حسن کسایی ساخته شد و هر روز با اجرای زیبای فرهنگ شریف با نام «شادی و امید» از رادیو پخش می شد مرا بر آن داشت تا به بهانه ی تجلیل از استاد آن را با تنظیم جدیدی به حضورشان تقدیم نمایم. باشد تا در نظر بلندشان مقبول افتد.
حسین علیزاده
تابستان 66

برای دانلود و شنیدن این قطعه می توانید از لینک زیر استفاده نمایید:

۱۳۹۱ خرداد ۲۵, پنجشنبه

همه ی آن چه طبیعت می بخشد: رهایی و شادمانی

















نمی دانی با چه شادمانی، آزاد و تنها، در میان کوهسارها و جنگل ها و جویبارها پرسه می زنم.

بخشی از نوشته ی به یک دوست
فرانچسکو پترارک (Francesco Petrarch)  
شاعر ایتالیایی؛ 1374-1304

تاریخ تمدن؛ ویل دورانت
جلد پنجم: رنسانس
کتاب اول؛ پیش درآمد، برگردان پارسی صفدر تقی زاده، ص 8

۱۳۹۱ خرداد ۲۴, چهارشنبه

Serenity, hope and move





















Do not anticipate trouble or worry about what may never happen.
Keep in the sunlight.

Benjamin Franklin
American politician and writer
He was one of the Founding Fathers of the United States
1706-1790

۱۳۹۱ خرداد ۲۳, سه‌شنبه

ما و اقبال ما






















شاید ربط به اقبالمان داشته باشد:
همه چیز را که می خواهیم؛
یا به دست نمی آوریم،
یا از ما دریغ می شود. 

مارگوت بیگل
برگرفته از «عاشقانه هایی که من دوست می دارم»
برگردان ندا زندیه

پست وابسته

۱۳۹۱ خرداد ۲۱, یکشنبه

دگرگونی دیگر گونه

این که بعضی از آدم ها در مسیر زندگی خود تغییر می کنند و دگرگون می شوند، پذیرفتنی است. و این که عده ای دیگر از همین آدم ها همان گونه که بوده اند، می مانند و ادامه می دهند هم. این که این دگرگونی خوب است یا بد، اهمیتی ندارد و داوری ارزشی در این موارد خاصیت چندانی ندارد و رد کننده ی دید واقع گرا. آن چه مهم به نظر می رسد این است که آدم موجود شگفت و غیر قابل پیش بینی ای است و هر چه در مورد او به فکر و تخیل و تئوری و غیر تئوری برسد، در دنیای واقع نیز در موردش ممکن و کاربردی است. اما آن چه در این دگرگونی ها و تغییرات برای یک فرد یا مجموعه ای از افراد به دست می آید، نه جنبه ی همگانی دارد و نه می تواند مبنای یک قانون و شیوه ی استاندارد باشد. روشن تر این که اگر ما در مسیر زندگی خود با تغییراتی روبرو شده ایم، دیدمان دگرگون شده است، اندازه و میدان دانسته هایمان، واقعیت های پیشین را دچار خلل و آسیب کرده و ما را به روش ها و راه های دیگری رهنمون شده است، نمی توانیم انتظار داشته باشیم که همگان با این چنین دگرگونی و تغییر مسیری همراه شوند و اگر نشدند، این از شوربختی و نادانی و کم خردی و هزاران هزار صفت دیگر از این دست در مورد این گروه به راه ما نامده است. آسیب این دید جزم گرا و یک جانبه اندیش، سال ها و بلکه قرن ها و هزاره هاست که گریبان ما انسان ها، جوامع و جهانمان را گرفته است. این که اگر امروز تغییر کرده ایم و دگرگون شده ایم، یادمان و نیم نگاهمان به دیروز خود نیز باشد و بیندیشیم که تغییر در زندگی پایان و پایابی ندارد و هر لحظه و هر آن با رسیدن داده ها و آگاهی های جدید -آن هم با این انباشتگی دانش ها و اطلاعات ناشی از آن در دنیای کنونی- امکان تغییر و دگرگونی دیگر و دوباره ای وجود دارد، راهگشای خوبی برای رهایی از دام دید جزمی گرا خواهد بود.
این ها را برای چه نوشتم؟ این روزها، روزهای غمگین و انباشته از حمله ها و ضد حمله ها، توهین ها و تحقیر ها، به یکدیگر خنجر زدن ها و خشونت های نظری که بسا در عمل نیز پتانسیل جان گیری را دارا است، فضای ذهن و فکر جامعه ی ایرانی را بیش از اندازه به خود مشغول داشته است. این که ما از ناکارامدی ها، خواسته های انباشته و بی پاسخ، ناراستی ها و خیانت ها و پشت پا زدن ها و از همه ی درها رانده شدن ها و در گل ماندن ها به ستوه آمده ایم، روانمان آزرده شده است، غمگین شده ایم، فسرده ایم و راه به جایی نمی بریم، همه و همه پذیرفته است، اما این رسم رهایی از برزخ نیست و اگر چنین کنیم سوختن همان سرمایه های باقی مانده و ماندن بی انتها در این آشفتگی برایمان انتظار می رود. دگرگونی پدیده ای پذیرفتنی برای جامعه ی انسانی است، اما هر دگرگونی دنباله ای در گذشته دارد و سری به آینده نیز می ساید. تا هر که چه برداشت کند!        

۱۳۹۱ خرداد ۱۹, جمعه

تا بدانجا رسید دانش من | که بدانم همی که نادانم *







پیش از آن که خدا را به رأی العین مشاهده کنیم، قطع و مسلم است که هرگز آدمیزاده ای هیچ چیز را در عین یقین نخواهد دانست. ... زیرا در طبیعت هیچ کس آن قدر دانا نیست که بر تمامی ماهیت و خواص پشه ای ناچیز آگاه باشد. ...و از آن جا که مجهولات انسان نسبت به دانستنی های وی نامحدود است و چنان عظیم تر و زیبا تر که از حد قیاس بیرون است، کسی که در مقام ستایش از دانش خویش بر آید، طریق بلاهت می سپرد. ...مردمان هر قدر خردمند تر باشند با فروتنی بیشتری مایل به گرفتن علم از دیگران هستند؛ معلم را به علت سادگیش حقیر نمی شمرند، لکن نسبت به زارعین، پیر زنان و کودکان با فروتنی رفتار می کنند، چه بسیار چیزها بر مردمان ساده و عامی معلوم است که عقلا به آن ها توجهی نکرده اند. ...آن قدر که من از مردان عادی علم فرا گرفته ام از جمیع فضلای مشهور نیاموخته ام. لهذا شایسته نیست که هیچ کس به خردمندی خویش لاف زند.

راجر بیکن (Roger Bacon)      
فیلسوف مدرسی و دانشمند انگلیسی
1214-1292

تاریخ تمدن؛ ویل دورانت
چلد چهارم (بخش دوم): عصر ایمان
کتاب پنجم؛ اوج مسیحیت، برگردان پارسی ابوالقاسم طاهری، ص 1355

* چکامه ای منسوب به پور سینا (Avicenna) دانشمند ایرانی
416- 359 خورشیدی ، 1037- 980 میلادی

۱۳۹۱ خرداد ۱۸, پنجشنبه

عاقبت از ما غبار ماند، زنهار | تا ز تو بر خاطری غبار نماند

حسن تو دایم بدین قرار نماند 
مست تو جاوید در خمار نماند
ای گل خندان نو شکفته نگه دار
خاطر بلبل که نو بهار نماند
حسن دلاویز پنجه ایست نگارین
تا به قیامت بر او نگار نماند
عاقبت از ما غبار ماند، زنهار
 تا ز تو بر خاطری غبار نماند
پار گذشت آن چه دیدی از غم و شادی
بگذرد امسال و هم چو پار نماند
هم بدهد دور روزگار مرادت
ور ندهد دور روزگار نماند
سعدی شوریده بی قرار چرایی؟
در پی چیزی که بر قرار نماند
شیوه ی عشق اختیار اهل ادب نیست
بل چو قضا آید اختیار نماند

سعدی شیرازی

۱۳۹۱ خرداد ۱۷, چهارشنبه

Magic Lecture For MBA; Authenticate To Your Job

Paul Raines
If You Are Bigger Than Your Job, Your Job Will Get Bigger

"We are frequently introducing new products, concepts and business models at a high speed, so we give a lot of our top leaders new products and new assignments."
Raines says that a good way to motivate employees is to continue pushing them to do better by creating new opportunities for them.
As a company evolves and incorporates fresh initiatives, workers need to evolve alongside those changes. Employees and their duties should grow as the company grows. Not only does it create dynamic work environment, but it also incites people to continue coming up with innovative ways to move the company ahead. 
"If you are bigger than your job, your job will get bigger."  

Paul Raines 
Game Stop's CEO

Reference: Business Insider; Instant MBA

۱۳۹۱ خرداد ۱۶, سه‌شنبه

من مث تاریکی، تو مثل مهتاب *


















گل گلدون من شکسته در باد
تو بیا تا دلم نکرده فریاد
گل شب بو دیگه شب بو نمی ده
کی گل شب بو رو از شاخه چیده؟

گوشه ی آسمون
پر رنگین کمون
من مث تاریکی
تو مثل مهتاب

اگه باد از سر
زلف تو نگذره
من می رم گم می شم
تو جنگل خواب

گل گلدون من
ماه ایوون من  
از تو تنها شدم 
چون ماهی از آب

گل هر آرزو
رفته از رنگ و بو
من شدم رودخونه
دلم یه مرداب

آسمون آبی می شه، اما گل خورشید
رو شاخه های بید دلش می گیره 
دره مهتابی می شه، اما گل مهتاب
از برکه های خواب بالا نمی ره

تو که دست تکون می دی
به ستاره جون می دی
می شکفه گل از گل باغ

وقتی چشمات هم می یاد
دو ستاره کم می یاد
می سوزه شقایق از داغ 

فرهاد شیبانی

* این ترانه ی زیبا و به یاد ماندنی، سال های دور در رادیو ملی ایران با صدای جاودانه ی خانم سیمین غانم بر روی آهنگی از فریدون شهبازیان اجرا شد. بزرگنمایی نخواهد بود اگر گفته شود این ترانه و آهنگ یکی از ماندگار ترین ترانه های نسل پیشین موسیقی نوی ایران برای اکنونیان بوده است. بانو غانم در کنسرت های خود، همیشه این ترانه را با همان زیبایی تکرار کرده است. بخت بد آن که در جستجوهای مجازی، هیچ پرتره ای از آقای فرهاد شیبانی ترانه سرای این اثر زیبا یافت نشد. برای دانلود و شنیدن این ترانه، می توانید از لینک زیر استفاده نمایید:

۱۳۹۱ خرداد ۱۵, دوشنبه

دستور کارقرون وسطایی برای پزشکان!

چندین رساله ی مهم که تقریباً شامل تمامی شعب پزشکی می شوند، از مدرسه ی پزشکی سالرنو (Salerno - شهری در جنوب ایتالیا) به دست ما رسیده است.
یکی از این رسالات، به قلم ارخیماتئوس (Archimatheus)، تجویز می کند که پزشک هنگام عیادت از بیمار چه آداب و رسومی را رعایت کند. از آن جمله می گوید: پزشک همواره باید حال مزاجی بیمار را وخیم بشمرد، زیرا در آن حال اگر بیمار درگذشت، این امر سبب رسوایی وی نخواهد بود، و اگر بیمار شفا یافت، این کار به عنوان معجزه ی دیگری بر شهرت وی خواهد افزود. 
وی نباید با همسر، دختر، یا کنیزک بیمار لاس بزند، و حتی اگر هیچ گونه دارویی ضرورت نداشت، وی باید جوشانده ی بی ضرری تجویز کند تا مبادا بیمار تصور کند که معالجه به حق القدمی که می پردازد نمی ارزد، یا چنین به نظر رسد که طبیعت، بدون مدد پزشک، بیمار را معالجه کرده است. 

برگرفته از تاریخ تمدن ویل دورانت
کتاب پنجم از جلد چهارم، برگردان ابوالقاسم طاهری، ص 1344        

۱۳۹۱ خرداد ۱۴, یکشنبه

بهترین حرفه ی دنیا
















«میان تمام اشتغالات بشری، اکتساب خرد کامل ترین، عالی ترین، مفیدترین و لذتبخش ترین حرفه هاست».

توماس آکویناس (Thomas Aquinas) 
فیلسوف مدرسی ایتالیایی
1225-1274

تاریخ تمدن؛ ویل دورانت
جلد چهارم (بخش دوم): عصر ایمان
کتاب پنجم؛ اوج مسیحیت، برگردان پارسی ابوالقاسم طاهری، ص 1310

۱۳۹۱ خرداد ۱۲, جمعه

بیندیش، بپرس و دوباره بپرس


















«اولین کلید برای گشودن خزانه ی عقل آن است که با سعی بلیغ و به کرات به سوال مبادرت جوییم... زیرا از طریق شک است که به تحقیق می رسیم و از راه تحقیق است که به حقیقت راه می جوییم». 

از مقدمه ی کتاب «چنین و نه چنین-1120» (Sic et non) 
پیر آبلار (Pierre Abelard)
حکیم مدرسی (Scholastic) فرانسوی
1079-1142

تاریخ تمدن؛ ویل دورانت
جلد چهارم (بخش دوم): عصر ایمان
کتاب پنجم؛ اوج مسیحیت، برگردان پارسی ابوالقاسم طاهری، ص 1269