۱۳۹۰ شهریور ۲۹, سه‌شنبه

بر من که صبوحی زده ام، خرقه حرام است

سال ها پیش بود و من دوران نوجوانی را می گذراندم. هیچ وقت نفهمیدم به کدام دلیل؛ اما شیفته و فریفته ی موسیقی ایرانی شدم. همان موسیقی ای که امروز به عنوان موسیقی ستنی ایرانی نامیده می شود و من اسم بهترش را موسیقی ملی ایران می گذارم. یکی از اولین آلبوم هایی که از موسیقی ملی ایرانی شنیدم، آلبوم افشاری مرکب بود؛ شاهکاری که ایرج بسطامی با آن صدای دوست داشتنی و جادویی اش خوانده بود و پرویز مشکاتیان آهنگسازی و راهبری گروه سازی را به عهده گرفته بود و صدای ساز سنتور او نیز که جاذبه ای دو چندان به این اثر بخشیده بود. یادم می آید که این کاست با آن طراحی جلد فریبنده اش را در میان آلبوم های موسیقی برادر بزرگ یافته بودم و بارها به آن گوش می دادم و هر بار با اشتیاقی بیش از پیش و به گونه ای دقیق تر به آن گوش می دادم و انگار در هر تکرار، کشفی تازه از صدایی و سازی و شعری برایم رخ می داد. این شروع، ظاهراً شروعی بسیار بلند بختانه برایم بود، چرا که یکی از بهترین نوازندگان و آهنگسازان معاصر ایران را بدون هیچ شناخت قبلی، شناخته بودم و به ساز زیبایش گوش می دادم و چه اقبالی که صدایی جاویدان و یگانه را نیز به همراه خود به گوشم می رساند. این گونه شروع نیکویی، علاقه ی دو چندانی برای شنیدن و شناختن موسیقی ملی ایران را در من آغازید و همان شد که کاست ها و اجراهای بیشتری از پرویز مشکاتیان را شنیدم و خوراک خوب و شیرینی به روح خود ارزانی داشتم. ازآخرین آثاری که چند سال پیش از پرویز مشکاتیان شنیدم، آلبوم زیبایی به نام تمنا بود که علاوه بر سنتورنوازی بی نظیرش، با گویش خراسانی خود به خواندن اشعاری نیز پرداخته بود و من یکسره دلباخته ی این آلبوم جاودانه اش شدم. کارهای مشترک او با محمدرضا شجریان را هم که به قله های کاری هر دوی آن ها بیفزاییم، برگ زرین دیگری را بر کارنامه ی پر مایه ی این استاد چیره دست ساز ایرانی ورق زده ایم: نوا مرکب خوانی، آستان جانان، دستان، دود عود، سر عشق و آخرین و دلبرانه ترینش قاصدک. 
امروز دو سال از کناره گرفتن آن جان عاشق موسیقی ایرانی از دنیای خاکی گذشت. سی ام شهریور 1388، آخرین نغمه ی پنجه اش را بر ساز دنیا زد و رفت و خاطرات و نغماتی جاودانه و یکتا را برای موسیقی ملی ایران به یادگار گذارد. یادش را گرامی می دارم و باز صدای ایرج بسطامی با ضرباهنگ های زیبای سازها در شروع افشاری مرکب را به یاد می آورم که شعر زیبای سعدی شیرازی را چرخ زنان و دست افشان می خواند:
بر من که صبوحی زده ام، خرقه حرام است
ای مجلسیان راه خرابات کدام است؟      

هیچ نظری موجود نیست: