۱۳۹۳ فروردین ۱۱, دوشنبه

نشکفته غنچه های بهار امید و عشق | دیدی که عمر همچو نسیم سحر گذشت؟!













در گوش من صحیفه تبریک عید گفت:
«سالی دگر ز عمر تو ای بی خبر گذشت!»
نشکفته غنچه های بهار امید و عشق،
دیدی که عمر همچو نسیم سحر گذشت؟! 
روح کهن نه تازه شود از حلول عید،
راح کهن بیار که آبم ز سر گذشت
تبریک نیست، تسلیت است این که دوست را؛
گویی: «خوشا! زعمر تو سالی دگر گذشت»

1304-1393

۱۳۹۳ فروردین ۹, شنبه

زمانی برای پاسداشت و نگاهداشت زمین

این منطقی انسانی است که هر چه نادر است و کم تر دستیافتنی، ارزش و بهایی گران تر دارد. همچنین اندیشه ما انسان ها نیز، به گونه ای معمول، هر چه را بتوان با اعداد و ارقام نمایش داد و اندازه گرفت می تواند ارزشگذاری کرده و در مورد زیادی و کمی و خوبی و بدی آن نتیجه گیری کند. 
اما در زندگی چیزهای بسیاری هست که به سادگی تبدیل به رقم نمی شود، به ظاهر فراوان است، بهای چندانی ندارد و در دسترس همگان؛ آب، هوا، طبیعت و نمودهای آن، خورشید و نور آفتاب و از همه مهم تر و نادیده گرفته شده تر «زمین»!
تمامی آن چه به نظر فراوان است و بی اهمیت و بی بها، برعکس در خطر کاهش و آسیب و زوال است و عنقریب است که با رفتارهای جهان بی مبالات صنعتی شده و مدرن و متمدن رو به اتمام گذاشته و بسیاری از داده های خدادادی و ثروت های طبیعی و واقعی را از ما انسان ها دریغ دارد. 
سال 2007 میلادی، در یک اقدام بسیار زیبا و ضروری در سیدنی استرالیا، مردمان بی شماری برای یادآوری این نعمت های رو به زوال و فراموش شده زندگی ما و توجه دادن به خود و دیگران در پاسداشت و نگاهداشت هر چه بیشتر و بهتر از آن ها، یک ساعت چراغ های شهر خود را خاموش کرده و این رویداد را به نام «ساعت زمین» به سایر مردمان دهکده جهان معرفی کرده و هشدار دادند که رفتارهای غیر متعهدانه ما انسان ها در برابر بهترین دوست و زیست گاه خود «زمین» باید اصلاح شود و هر آن چه در راستای آسیب رسانی به پیکر این سیاره زیبا و سخاوتمند است باید محدود و محو شود. عمده نگرش این جنبش مردمی و انسانی کاهش مصرف انرژی های فسیلی و آسیب رسان بر پیکر زمین بوده و البته می توان در تعمیمی از آن، رفتارهای غیر اصولی و آسیب رسان متعددی را نیز تعریف نمود و مثال آورد که صدمات جبران ناپذیری بر زیستگاه ما انسان ها توسط خودمان وارد آورده و می آورد. 
این جنبش از سال 1390 در ایران نیز به رسمیت شناخته شد و خاموشی چراغ های برج میلاد تهران به مدت یک ساعت در آخرین شنبه ماه مارچ جان گرفت و در سال های بعد نیز به شهرهای دیگر سرزمینمان گسترش یافت. امروز نیز بین ساعت هشت و سی تا نه و سی دقیقه شب به وقت محلی تمامی کشورها این روز و ساعت گرامی داشته خواهد شد. اما آن چه اهمیت زیادی در چنین حرکات نمادین و ارزشمندی دارد، توجه ما انسان ها به فراتر رفتن از حرکات نمادین دارد؛ این روزها در اولین روزهای بهار و سال نو خورشیدی، سفرهای بسیاری زیادی در تعطیلات بلند مدت نوروز در ایران و سراسر پهنه سرزمینی آن در جریان است. حتماً خاموش کردن یک ساعته چراغ ها در این روز تنها نشانه توجه به زمینمان نخواهد بود: در سفر خود ذباله های خود را در طبیعت رها نکردن، جمع آوری ذباله های ریخته شده توسط سایرین، آتش روشن نکردن در جنگل ها و مراتع، آلوده نساختن آب های روخانه ها و دریاها و دریاچه ها و خلاصه رفتاری مشابه همان رفتاری که در خانه خود و محیط زیست آن داریم و مراقبت و مواظبتی که از اموال و دارایی های خود داریم، می تواند توجه و اهمیت و احترام ما به طبیعت، آب، هوا و زمین ارزشمند و سخاوتمند را نشان داده، فرزندانمان را نیز در این شیوه زندگی و پاسداشت نعمت های آن آموزش داده و به طول عمر دوست مهربان و ثروت بی اندازه و گران سنگ زندگی مان «زمین» بیفزاید. 
مهر گردون ساعت زمین را گرامی می دارد و سپاسدار همه زیبایی ها و نعمت هایی است که زمین به ما ارزانی داشته است و به خود یاد آوری می کند که «زمین یک سیاره بیشتر نیست. پس بسیار پر ارزش است و البته جایگزینی نیز ندارد».  

۱۳۹۳ فروردین ۲, شنبه

آمد نوبهار، طی شد هجر یار*


















آمد نوبهار، طی شد هجر یار
مطرب نی بزن، ساقی می بیار
مطرب نی بزن، ساقی می بیار

باز آ ای رمیده بخت من
بوسی ده دل مرا مشکن
تا از آن لبان می گونت
می نوشم به جای خون خوردن

آمد نوبهار، طی شد هجر یار
مطرب نی بزن، ساقی می بیار
مطرب نی بزن، ساقی می بیار

خوش بود در پای لاله
پر کنی هر دم پیاله
ناله تا به کی؟
خندان لب شو همچو جام می
خندان لب شو همچو جام می 

چون بهار عشرت و طرب
باشدش خزان غم ز پی
بر سر چمن بزن قدم
می بزن به بانگ چنگ و نی

آمد نوبهار، طی شد هجر یار
مطرب نی بزن، ساقی می بیار
مطرب نی بزن، ساقی می بیار

ای گل در چمن بیا با من
پر کن از گل چمن دامن
سر بنهم به روی دامانت
می نوشم به پای گل ها من

خوش بود در پای لاله
پر کنی هر دم پیاله
ناله تا به کی؟
خندان لب شو همچو جام می
خندان لب شو همچو جام می 

از چه رو ز جلوه بهار
ای بهار من تو غافلی؟
روی خود ز عاشقی متاب
ای صفا اگر که عاقلی

آمد نوبهار، طی شد هجر یار
مطرب نی بزن، ساقی می بیار
مطرب نی بزن، ساقی می بیار

زنده یاد اسماعیل نواب صفا

* ترانه زیبای بهاری؛ کلامی جاودانه از زنده یاد اسماعیل نواب صفا، آهنگی دلنشین از زنده یاد مهدی خالدی و با دو آوای به یادماندنی زنده یاد بانو دلکش و نادر گلچین. برای شنیدن و دانلود این ترانه زیبا می توانید از لینک های زیر استفاده نمایید:

۱۳۹۳ فروردین ۱, جمعه

نوروز شد و سرو قباپوش من آمد

نوروز شد و سرو قبا پوش من آمد
عاشق به تمنای لب نوش من آمد
زلفان دو تا حلقه زده در بر رویم
امید دل از صبح بناگوش من آمد 
دوش از چمن قلب پر اندیشه عشاق
فریاد بهار آمد و می نوش من آمد
سرو قد من در حرم دیده او راست
صد بیت و غزل از دل پر جوش من آمد
صحرا همه پر لاله و سیبرگه* و قاقو**
او بهر گل عشق در آغوش من آمد

ثریا یعقوبوا***

* گیاه در زبان تاجیک ** گیاه در زبان تاجیک *** چکامه سرای تاجیک

۱۳۹۲ اسفند ۲۹, پنجشنبه

بر خاکیان جمال بهاران خجسته باد | بر ماهیان تپیدن دریا مبارک است*

نوروز در آستانه جان گرفتنی دوباره است؛ یک سال دیگر از زندگی به سرعت گذشته است و اکنون با انقلابی در جهان و هستی که اعتدال بهاری می نامندش می رود که سالی دیگر را به زندگی ما و زندگی ما را به این سال و همه رویدادهایش پیوند زند.
مهر گردون آرزوی همه خوبی ها، خوشی ها، تندرستی ها، شادی ها، شادکامی ها، شادخواری ها، پیروزی ها، فیروزی ها و بهروزی ها را برای ایرانیان و تمامی مردمان جهان دارد. این آغاز نیکو و قرار گرفته بر سلیقه بلند مرتبه ایرانیان را فالی نکو می داند و امید به روزهایی بهتر و پر بارتر برای همگان دارد. نوروز و سال 93 خورشیدی فرخنده باد.
* برگرفته از چکامه ای از مولانا 

۱۳۹۲ اسفند ۲۷, سه‌شنبه

سمنو آی سمنو / مال هفت سین سمنو / مال پای هفت سین سمنو*













سمنو آی سمنو
مال هفت سین سمنو / مال پای هفت سین سمنو
سمنو با قند شیرینه / یکی از اون هفتا سینه
که دور سفره می چینه
یکی از هفت سینه سمنو
سمنو آی سمنو
مال هفت سین سمنو / مال پای هفت سین سمنو
پنج زار سمنو بده به من / بی خودی این قدر داد نزن
این کمه بازم بده / کم فروشی خیلی بده
آقا دادی تو پنج زار / سر به سرم خیلی نزار
آقا جونم بدت نیاد / بهت دادم خیلی زیاد
سمنو آی سمنو
مال هفت سین سمنو / مال پای هفت سین سمنو
گر بچه می خواهی از خدا / در پای هفت سین کن دعا
تا یک شکم بزایی دو قلو
سمنو آی سمنو
مال هفت سین سمنو / مال پای هفت سین سمنو
شب عید ما رو بگو / که بی لحافیم و پتو
رپتو آی رپتو آی رپتو
سمنو آی سمنو
مال هفت سین سمنو / مال پای هفت سین سمنو

زنده یاد ابوالقاسم حالت 

* دوباره روزهای پایانی سال خورشیدی رسیده است؛ جشن هایی که به بهانه آغاز سال نو ایرانی با نام «نوروز» برگزار می شود و آخرین چهارشنبه سال کهنه که «چهارشنبه سوری» اش می خوانند آغازگر آن است و آغاز بهار اولین روز نوروز و جشن سال نو ایرانی. همه این ها برای نسل ما که یاد چندانی از گذشته های سرزمینش ندارد و آیین هایی که به این بهانه در سراسر شهرها و کوی و برزنش برگزار می شده است، شنیدن و خواندن و گوش کردن به کسانی که آن روزگاران را دیده اند خالی از کشش و سرور نخواهد ساخت. مهر گردون در چهارشنبه سوری امسال نیز به مشی سال های پیش خود، ترانه زیبا و فولکلوری از روزهای این چنینی در سال های دور شهر طهران و حال و هوای دستفروشان  و کاسب کاران در ساعات پایانی سال برای به دست آوردن مشتری و فروش جنس های خود را با کلام عامیانه و دلنشین زنده یاد ابوالقاسم حالت آورده است: سمنو فروشی «سینی» از «هفت سین» اساطیری را می فروشد، داد می زند، شاید گاهی کف دستانش را نیز به هم می زند، با مشتری های خود گفتگو می کند و از کم و زیاد و خوب و بد سمنویش می گوید و از نیایش بر سر سفره هفت سین و برآورده شدن خواسته ها. محمد صفار منتشری این ترانه را بر روی آهنگی به جان نشستنی از زنده یاد اسماعیل مهرتاش چنان خوانده است که هر چند ما آن روزها و سال ها و حال ها را ندیده ایم، اما می توانیم به شنیده ها و خوانده های خود جان ببخشیم و خود را در واپسین ساعت های یک سال خورشیدی در دهه های بیست طهران در کوچه باغ ها و خیابان های بدون هیجان ساختمان های بلند و اتومبیل های فراوان آن بیابیم و در کنار چرخ سمنو فروش دوره گرد. یاد روزگاران خوشی که تنها سهمی از شنیده های ماست خوش و آرزوی روزهای بهاری پر از خوبی برای همگان. 
برای شنیدن و دیدن این ترانه زیبا بر روی یو توب، از آلبوم به یاد ماندنی و ارزشمند «هفت سین به روایت طهران» که آوای باربد آن را منتشر کرده است، می توانید از لینک زیر استفاده نمایید:
پست وابسته         

۱۳۹۲ اسفند ۲۶, دوشنبه

ما، هر دو، در این صبح طربناک بهاری؛ از خلوت و خاموشی شب پا به فراریم
















بگذار که بر شاخه این صبح دلاویز؛
بنشینم و از عشق سرودی بسرایم.
آن گاه، به صد شوق، چو مرغان سبک بال،
پرگیرم از این بام و به سوی تو بیایم.

خورشید، از آن دور، از آن قله پر برف؛
آغوش کند باز، همه مهر، همه ناز.
سیمرغ طلایی پر و بالی است -که چون من-
از لانه برون آمده، دارد سر پرواز.

پرواز به آن جا که نشاط است و امید است؛
پرواز به آن جا که سرود است و سرور است.
آن جا که سراپای تو، در روشنی صبح،
رویای شرابی است که در جام بلور است.

آن جا که سحر، گونه گلگون تو در خواب؛
از بوسه خورشید چو برگ گل ناز است.
آن جا که من از روزن هر اختر شبگرد،
چشمم به تماشا و تمنای تو باز است.

من نیز چو خورشید دلم زنده به عشق است؛
راه دل خود را نتوانم که نپویم.
هر صبح، در آیینه جادویی خورشید،
چون می نگرم: او همه من، من همه اویم!

او روشنی و گرمی بازار وجود است؛
در سینه من نیز دلی گرم تر از اوست.
او یک سر آسوده به بالین ننهادست،
من نیز به سر می دوم اندر طلب دوست.

ما،هر دو، در این صبح طربناک بهاری
از خلوت و تاریکی شب پا به فراریم.
ما، هر دو، در آغوش پر از مهر طبیعت،
با دیده جان محو تماشای بهاریم.

ما آتش افتاده به نیزار ملالیم؛
ما عاشق نوریم و سروریم و صفاییم.
بگذار که -سرمست و غزلخوان- من و خورشید،
بالی بگشاییم و به سوی تو بیاییم!

زنده یاد فریدون مشیری

«بوی باران»؛ آلبوم به یاد ماندنی از محمد رضا شجریان با آهنگسازی زنده یاد حسین یوسف زمانی. کلام جاودانه فریدون مشیری با آوای بی مانند محمد رضا شجریان به همراهی پیانوی زیبای حریر شریعت زاده. ترانه بوی باران پایان دلنشینی برای این برنامه بهاری است. برای شنیدن و دانلود این برنامه می توانید از لینک های زیر استفاده نمایید:
گنجینه موسیقی ایرانی - ساز و آواز 1
گنجینه موسیقی ایرانی - ساز و آواز 2
گنجینه موسیقی ایرانی - ساز و آواز 3
گنجینه موسیقی ایرانی - ساز و آواز 4
گنجینه موسیقی ایرانی - ساز و آواز 5
گنجینه موسیقی ایرانی - تک آهنگ ها

۱۳۹۲ اسفند ۲۵, یکشنبه

ای بت غالیه مو ساز چمن کن که به باغ | نفس باد صبا غالیه بار آمد باز

مژده ای نوگل خندان که بهار آمد باز
در کنار آ که گه بوس و کنار آمد باز
سروقدان سزد ار دست بر آرند به رقص
کز سر سروبن آوای هزار آمد باز
بهر آراستن روی عروسان چمن
باد مشاطه و آب آینه وار آمد باز
آن دلارام که رفت از بر ما باز آمد
در دل شیفته آرام و قرار آمد باز
سرو در صحن چمن گو مچم و لاله مروی
کان بت سروقد لاله عذار آمد باز
ساقیا خیز و مرا جامی از آن درد خم آر
که ز مستی به سرم درد و خمار آمد باز
نه شگفت ار شکنم توبه می چون دل خویش
که مرا جام می امروز به کار آمد باز
شیخ کز وسوسه سجاده به دوش افکندی
دوش از کوی مغان باده گسار آمد باز
ای بت غالیه مو ساز چمن کن که به باغ
نفس باد صبا غالیه بار آمد باز
یار من تاری از آن طره پر چین بگشود
باز چین قافله مشک تتار آمد باز
در بهاران ز نشاط گل و مل نیست گریز
خاصه هان ای دل شوریده که یار آمد باز

شوریده شیرازی