۱۳۹۱ خرداد ۹, سه‌شنبه

رویاهاتو از دست نده


رویاهاتو از دست نده
واسه این که اگه رویاهات از دس برن
زندگی عین بیابون برهوتی می شه
که برفا توش یخ زده باشن. 

رویاهاتو از دس نده
واسه این که اگه رویاها بمیرن
زندگی عین مرغ بریده بالی می شه
که دیگه مگه پروازو خواب ببینه.

لنگستن هیوز (Langston Hegues) 
شاعر و ترانه سرای آمریکایی 
1902-1967

برگرفته از «همچون کوچه ای بی انتها» 
برگردان احمد شاملو  

۱۳۹۱ خرداد ۸, دوشنبه

ما اعتماد بر کرم یار کرده ایم

ما روی دل به خانه ی خمار کرده ایم
محراب جان ز ابروی دلدار کرده ایم
از بهر یک پیاله ی دردی هزار بار
خود را گرو به خانه ی خمار کرده ایم
بر بوی جرعه ای که ز جامش به ما رسید
خود را چو خاک بر در او خوار کرده ایم
سرمست رفته ایم و به بازار و جرعه وار
جان ها نثار بر سر بازار کرده ایم
قندیل را شکسته و پیمانه ساخته
تسبیح را گسسته و زنار کرده ایم
زهاد تکیه بر عمل خویش کرده اند
ما اعتماد بر کرم یار کرده ایم
صوفی مکن مجادله با ما که پیش از این
ما نیز ازین معامله بسیار کرده ایم
امروز با تو نیست سر و کار ما که ما
عمر عزیز بر سر این کار کرده ایم
افکنده ایم بار سر از دوش در رهت 
خود را بدین طریق سبکبار کرده ایم
ای مدعی به رندی سلمان چه می کنی؟
دعوی که ما به جرم خود اقرار کرده ایم

سلمان ساوجی

۱۳۹۱ خرداد ۷, یکشنبه

۱۳۹۱ خرداد ۵, جمعه

Follow your dream














Follow your dream.
Take one step at a time and don't settle for less,
just continue to climb.
Follow your dream.
If you stumble, don't stop and lose sight of your goal.
Press to the top.
For only on top can we see the whole view,
can we see what we've done and what we can do;
can we then have the vision to seek something new,
press on.
Follow your dream.

Author Unknown

۱۳۹۱ خرداد ۳, چهارشنبه

از رویاهایت مهراس *


















جرأت کن
تا خودت
و آن چه را که نیستی
در رویا ببینی.
جرأت کن
تا خودت
و آن چه را که نداری 
در رو یا ببینی.
جرأت کن
تا خودت را
همان گونه که واقعاً هستی
در رویا ببینی.
جرأت کن
تا خودت را
در رویا ببینی،
و پس از بیداری
صورت رویای واقعی ات را
مشوی. 

مارگوت بیگل (Margot Bickel)
شاعر آلمانی - 1958

* نام قطعه ای با همین نام از مارگوت بیگل برگرفته از «عاشقانه هایی که من دوست می دارم»  
برگردان ندا زندیه

۱۳۹۱ خرداد ۲, سه‌شنبه

مرغی شدم به کنج قفس بسته و اسیر















رفتم مرا ببخش و مگو او وفا نداشت
راهی به جز گریز برایم نمانده بود
این عشق آتشین پر از درد بی امید
در وادی گناه و جنونم کشانده بود
رفتم که داغ بوسه ی پر حسرت تو را
با اشک های دیده ز لب شستشو دهم
رفتم که ناتمام بمانم در این سرود
رفتم که با نگفته به خود آبرو دهم
رفتم مگو مگو که چرا رفت، ننگ بود
عشق من و نیاز تو و سوز و ساز ما
از پرده ی خموشی و ظلمت چو نور صبح
بیرون فتاده بود به یک باره راز ما
رفتم که گم شوم چو یکی قطره اشک گرم
در لابلای دامن شبرنگ زندگی
رفتم که در سیاهی یک گور بی نشان
فارغ شوم ز کشمکش و جنگ زندگی
من از دو چشم روشن و گریان گریختم
از خنده های وحشی طوفان گریختم
از بستر وصال به آغوش سرد هجر
آزرده از ملامت وجدان گریختم
ای سینه در حرارت سوزان خود بسوز
دیگر سراغ شعله ی آتش ز من مگیر
می خواستم که شعله شوم سرکشی کنم
مرغی شدم به کنج قفس بسته و اسیر
روحی مشوشم که شبی بی خبر ز خویش
در دامن سکوت به تلخی گریستم
نالان ز کرده ها و پشیمان ز گفته ها
دیدم که لایق تو و عشق تو نیستم  

زنده یاد فروغ فرخزاد

۱۳۹۱ خرداد ۱, دوشنبه

با زخمه های دلکشت پر باز می کنم

شهناز شهنواز هنوز در کنار ماست و چه نیکبختی بزرگی برای نسل هایی که او را با چشم دیده اند و به صدای جادویی تارش گوش داده اند. نود و یک سال پیش بوده است روزی که قرار بر آمدنش به جهان شد و چنین روزی این اتفاق خجسته روی داد. او نیز مانند بسیار هم نسلانش آمده بود تا جور دیگر دیدن و جور دیگر آفریدن را در زندگی خود به نمایش بگذارد و چه زیبا چنین کرد در تمام عمر هنری خود و چه پنجه ها از شوق بر ساز خود گذارد و چه نغمه ها از دل آفرید.
جلیل شهناز در اول خرداد یک هزار و سیصد خورشیدی در اصفهان چشم بر دنیا گشود و به ناگهان با صدای آموخته ی تار خود، به عنوان یکی از برجستگان مکتب تارنوازی موسیقی ایرانی، خود را شناساند و بسیار نوازندگان و خوانندگان افتخار بزرگ هم نوازی و هم نوایی با ساز کوک و دلکش او را در کارنامه ی هنری و حرفه ای خود ثبت نمودند. 
شهناز امروز نود و یک ساله شده است و هنوز صدای ساز او یگانه است و ویژه ی خود او. بخشی از آثار گران بهای او که در برنامه های رادیو ایران سال های دور، زیر عناوین بسیاری چون برنامه های گل ها و تکنوازان اجرا شده است، در سال های اخیر توسط موسسه ی گران سنگ آوای چهار باغ روانه ی بازار موسیقی ایران شد و بخشی از گنج شایگان شهناز را به نسل های کمتر آشنا با وی شناساند. آلبوم «عطر افشان»، «افتخار آفاق»، «باغ نوا»، «نوید بهاری»، «تار و ترمه» و«عشق و زندگی» بخشی از آثار منتشر شده ی او در زمینه ی تکنوازی تار بوده است. یکی از زیباترین آثار منتشر شده از وی، آلبومی زیر عنوان «دفتر تار و آواز 1 و 2» بوده است که مربوط به تمرین پیش از اجرای علی رستمیان با ساز شهناز است. توضیحات و خاطرات جلیل شهناز به علاوه ی لهجه ی دلنشین و زیبای او در این آلبوم، شنیدن آن را با لطفی دو چندان همراه می سازد. غیر از این، آلبوم «شهناز شهنواز» که بخش هایی از آثار شهناز در برنامه ی تکنوازان رادیو ایران را در خود گرد آورده است نیز به تازگی توسط موسسه ی آوای باربد به بازار موسیقی راه یافته است و شنیدن تارنوازی جلیل خان شهناز در دستگاه های گوناگون موسیقی ملی ایران، لحظات خوشی را می آفریند.
مهر گردون زادروز این هنری مرد بزرگ ایران زمین را گرامی داشته، آرزوی سلامتی و بودن و نفس کشیدن او در فضای هنر موسیقی سرزمینمان را داشته و چون صحنه ی زیبایی که محمد رضا شجریان آفرید و بر دستان او بوسه زد، به دستان آفرینش گر او به گونه ای مجازی بوسه می زند و به احترامش دست ادب بر سینه می نهد.      

۱۳۹۱ اردیبهشت ۳۱, یکشنبه

Magic Lecture For MBA; Organizational Dichotomy: Leader & Manager

Todd McKinnon 
There Is A Difference Between Leader And A Manager



"Leadership and management are not mutually exclusive by any means. Instead, they each require both muscle groups applied in the right mix —and understanding how they are distinct makes managers better leaders and leaders better managers."
McKinnon points out that leadership is more about inspiration and steering where as management deals with overseeing and delegating. As a leader, one has to be able to alter the direction and the momentum of the company, something a manager cannot. If you want to start your own company, you need to be a leader. McKinnon reasons that "while management responsibilities can be delegated, leadership cannot, nor can company culture."
Furthermore, he stresses the importance of knowing the difference between management and leadership communication:
  • "Management communication is a lot like engineering: logical and precise...Just as good product code is delivered without errors or omissions, a good manager delivers information, clearly, crisply, and in a timely manner, often focusing on the details instead of the larger picture."
  • "On the other hand, leadership communication is about connecting with people at an emotional level. Done well, it hits people in the gut and makes them think. It makes them believe they can do something — even something crazy — and that they can win against all odds."                                    
Todd McKinnon 
CEO of Okta

Reference: Business Insider; Instant MBA

۱۳۹۱ اردیبهشت ۳۰, شنبه

سپاس دار آفریننده و آفرینش













خداوند محبوب متعال، ای قادر مطلق،
ای که حمد، جلال، عزت و هر دعای خیری از آن توست،
ای بلند پایه ترین که جمله ثناها تنها مر تو را سزاوار است،
و هیچ کس شایسته نیست که نامت را بر زبان آرد.

سپاس مر تو را پروردگار من، با تمامی موجودات تو،
بالاتر از همه، برادر آفتاب
که بخشنده ی روز است و ما را به نور خود مسرور می سازد.
و او زیباست و درخشان، با شکوهی فراوان،
که به تو می ماند ای بلند پایه ترین همگان. 

سپاس مر تو را پروردگار من، به خاطر خواهر ماه و اختران،
که جملگی را، روشن و گران بها و خوبرو،
تو در آسمان آفریده ای.

سپاس مر تو را پروردگار من، به خاطر برادر باد،
و نسیم و ابر و هوای خوش و همه گونه هوا،
که با آن ها تو به مخلوقات روزی می رسانی.

سپاس مر تو را ای پروردگار من، به خاطر خواهر آب،
که بسیار مفید است و ناچیز، گران بهاست و ناب.

سپاس مر تو را ای پروردگار من، به خاطر برادر آتش،
که با آن شب را روشن ساخته ای،
و او دلکش است و شادی بخش، ستبر است و نیرومند.

و سپاس مر تو را پروردگار من، به خاطر خواهر ما، مام زمین،
که ما را روزی می دهد و مؤید می دارد،
و میوه های گوناگون با گل ها و ریاحین الوان به بار می آورد.

سپاس مر تو را پروردگار من، به خاطر آن کسانی که در راه عشق تو می بخشایند
و بیماری و آلام خود را بر خود هموار می سازند.
خجسته اند آن کسانی که با آرامش آلام را تحمل می کنند،
زیرا به دست تو، قادر متعال، تاج بر سر خواهند نهاد.

فرانسیس آسیزی (St. Francis Assisi)    
1182-1226
قطعه ی موسوم به «مزمور آفتاب» (Canticle of the Sun) 
1224

تاریخ تمدن؛ ویل دورانت
جلد چهارم (بخش دوم): عصر ایمان
کتاب پنجم؛ اوج مسیحیت، ص 1077 و 1078، برگردان ابوالقاسم طاهری

۱۳۹۱ اردیبهشت ۲۹, جمعه

من خود دانم هر آن چه هستم، هستم *

گر من ز می مغانه مستم، مستم
ور عاشق و رند و بت پرستم، هستم
هر کس به خیال خود گمانی دارد
من خود دانم هر آن چه هستم، هستم

خیام نیشابوری 

* مهر گردون بیست و هشتم اردیبهشت، روز بزرگداشت دانشمند و رباعی سرای بلند آوازه ی ایران زمین، عمر خیام نیشابوری را گرامی می دارد.
پست وابسته

۱۳۹۱ اردیبهشت ۲۸, پنجشنبه

مانده در حاشیه، وامانده از متن

زندگی حرفه ای ما ایرانی ها، بیشتر از آن چه صرف پیشرفت در کار و بهبود شرایط و روندهای آن شود، صرف حواشی و مسائل غیر حرفه ای و زاید پیرامون آن می شود. به قول معمول: «حاشیه ی آن پر رنگ تر از متن است». شاید یکی از دلایل اصلی عدم کارایی و نبود ارزش افزوده ی چشمگیر در محیط های کاری جامعه مان هم در همین پر رنگی حاشیه و کم رنگی متن باشد. نیرو، انرژی، فکر، خلاقیت و توانایی ای که باید صرف بهتر انجام شدن کار، بهبود شیوه های موجود، ابداع شیوه های نوین و افزایش بازدهی شود، به دلایل واهی و وجود موانع بیهوده که برای ما ایجاد شده است، صرف از بین بردن آن ها می شود و پس از یک روز کاری، بیشتر از این که خسته از کار و تلاش روزانه باشیم، خسته و شکسته از تلاشی هستیم که برای رفع موانع و گرفتاری های غیر حرفه ای انجام داده ایم و تازه شاید نتیجه ی چندان دلخواهی نیز نگرفته ایم. تکرار هر روزه ی این داستان و ادامه ی این شیوه ی نادرست، انگیزه ی انجام کار، خلاقیت، جدیت و پشتکار را آهسته، آهسته از ما خواهد گرفت و آن چه امروز در جامعه ی خود مشاهده می کنیم شاید بخشی از آثار منفی این برتری حاشیه بر متن در زندگی حرفه ای ما ارزیابی شود. کمی به همین امروز در محیط کار خود با دقت بنگرید: شاید توانستید مثالی برای این خستگی ناشی از حاشیه و واماندگی از متن را برای خود بیابید.                     

۱۳۹۱ اردیبهشت ۲۶, سه‌شنبه

بترس از خدا و میازار کس | ره رستگاری همین است و بس *

بسا رنج ها کز جهان دیده اند
ز بهر بزرگی پسندیده اند
سرانجام بستر جز از خاک نیست
ازو بهره زهرست و تریاک نیست
چو دانی که ایدر نمانی دراز
به تارک چرا بر نهی تاج آز
همان آز را زیر خاک آوری
سرش را سر اندر مغاک آوری
تو را زین جهان شادمانی بس است
کجا رنج تو بهر دیگر کس ست
تو رنجی و آسان دگر کس خورد
سوی گور و تابوت تو ننگرد
بر او نیز شادی سر آید همی
سرش زیر گرد اندر آید همی
    ز روز گذر کردن اندیشه کن
پرستیدن دادگر پیشه کن
بترس از خدا و میازار کس
ره رستگاری همین است و بس
کنون ای خردمند بیدار دل
مشو در گمان پای درکش ز گل
تو را کردگارست پروردگار
تویی بنده و کرده ی کردگار
چو گردن به اندیشه زیر آوری
ز هستی مکن پرسش و داوری
نشاید خور و خواب با آن نشست
که خستو نباشد به یزدان که هست
دلش کور باشد سرش بی خرد
 خردمندش از مردمان نشمرد
ز هستی نشانست بر آب و خاک
ز دانش منش را مکن در مغاک
توانا و دانا و دارنده اوست
خرد را و جان را نگارنده اوست

فردوسی طوسی
بخشی از «داستان سیاوش» شاهنامه

* مهر گردون بیست و پنجم اردیبهشت ماه، روز بزرگداشت حماسه سرای گران سنگ ایران زمین "ابوالقاسم فردوسی" را گرامی می دارد.     

۱۳۹۱ اردیبهشت ۲۱, پنجشنبه

زیباترین روز














زیباترین دریا؛
دریایی است که هنوز در آن نرانده ایم.
زیباترین کودک؛
هنوز شیرخواره است.
زیباترین روز؛
هنوز فرا نرسیده است...
و زیباترسخنی که می خواهم با تو گفته باشم؛
هنوز بر زبانم نیامده است.

ناظم حکمت (Nazim Hikmat)
شاعر ترک
1902-1963

برگرفته از «همچون کوچه ای بی انتها»
برگردان احمد شاملو

۱۳۹۱ اردیبهشت ۲۰, چهارشنبه

هیچ غمی با غم دوست برابر نبود

   شورش دوشین ما از می و ساغر نبود
هیچ هوایی به جز وصل تو در سر نبود
داروی بی هوشیم، مایه ی بی جوشیم
ساقی دیگر نداد، مطرب دیگر نبود
نیک و بد کائنات بر محک دل زدیم
هیچ غمی با غم دوست برابر نبود
بوی تو دیوانه ام ساخت مگر هیچ کس
موی معطر نداشت، طره معنبر نبود   
خوب بسی بود لیک هیچ کسی هم چو تو
جان مجسم نداشت روح مصور نبود
داشت امیدی رضی کز تو بسی بر خورد
لیک میسر نگشت آن چه مقدر نبود

رضی آرتیمانی  

۱۳۹۱ اردیبهشت ۱۹, سه‌شنبه

دموکراسی؛ ایده ای واقعی برای ثبات

انتخابات ریاست جمهوری فرانسه در همین روزها برگزار شد و طبق پیش بینی های بسیاری پیش از شروع و پس از دور نخست، آقای سارکوزی جای خود را به رقیب خود آقای اولاند داد. آن هنگام که نتایج با اختلافی اندک نمایانگر این پیروزی و شکست شد، آن چه بیش از هر چیز می تواند به ما بیاموزد این است که چگونه در یک ساختار سیاسی مبتنی بر دموکراسی و آزادی انتخاب افراد، حتی اگر اختلاف خواسته ها اندک و قابل چشم پوشی باشد، رای اکثریت نقشه ی راه آینده ی سیاسی، اقتصادی و اجتماعی یک کشور و ملت را تعیین می کند. پذیرش شکست، عدم صحبت از دستکاری نتایج،   ترجیح منافع عمومی بر منافع گروهی و حزبی و موارد دیگر از این دست نیز از پیام ها و آموزه های این ایده ی دیرپای دموکراسی برای آن هاست که با بدبینی و جزم اندیشی و تنگ نظری به فرایند های آزادی انتخاب و تصمیم گیری خود مردم برای خود می اندیشند. 
دموکراسی در معنای واقعی خود به همان گونه که آبراهام لینکلن تعریف نموده است: «حکومت مردم به دست مردم و برای مردم»       ، اگر به صورت واقعی و با تمام الزامات و پیش نیازهایش پذیرفته شود، ابزاری پیشرفته برای ثبات سیستم های سیاسی و حکومتی در دنیا خواهد بود. مهمترین لوازم پذیرش دموکراسی را می توان تحمل، صبر، گفتگو، همکاری، اعتقاد به جابجایی قدرت و گردش مدیریت ها، قائل شدن حق انتخاب و آزادی برای افراد، باور به تشخیص اکثریت و بالاتر از همه پذیرش حق اساسی و اولیه ی هر انسان یک رای عنوان نمود. لوازمی که یک شبه به دست نمی آید و با تمرین بسیار زیادی برای ایجاد و نگاهداشت هر یک در یک فرایند برنامه ریزی شده در هر جامعه ای قابل پیگیری و دستیابی خواهد بود. مهمترین چیز اما اراده و خواست یک سیستم سیاسی برای این مهم است و جالب آن که سیستم های سیاسی علاقمند به ماندن و ثبات از انگیزه ی به کارگیری دموکراسی برخوردارند و آن را چون ابزاری گران بها برای رشد و ثبات جوامع خود انتخاب نموده اند، هر چند پاشنه ی رای جمهور مردم برای گروه و حزبی خاص نگردد.     

۱۳۹۱ اردیبهشت ۱۸, دوشنبه

۱۳۹۱ اردیبهشت ۱۷, یکشنبه

سرسخت














بگذار که آشوب بتوفد.
بگذار که شکل ابرها درهم پیچد،
من منتظر می مانم تا سامانی پدید آید.

رابرت فراست
برگردان فتح الله مجتبایی  

۱۳۹۱ اردیبهشت ۱۶, شنبه

Everything depends on us























A Native American grandfather talking to his young grandson tells the boy he has two wolves inside of him struggling with each other.
The first is the wolf of peace, love and kindness.
The other wolf is fear, greed and hatred.
"Which wolf will win, grandfather?" asks the young boy.
"Whichever one I feed," is the reply.

Native American proverb

۱۳۹۱ اردیبهشت ۱۵, جمعه

برای یک بار که شده جای خودت نفس بکش *

هی بازیگر! گریه نکن، ما همه مون مثل همیم
صبحا که از خواب پا می شیم، نقاب به صورت می زنیم
یکی معلم می شه و یکی می شه خونه به دوش
یکی ترانه ساز می شه، یکی می شه غزل فروش
کهنه نقاب زندگی تا شب رو صورتهای ماس
گریه های پشت نقاب مثل همیشه بی صداس
هر کسی هستی یه دفه قد بکش از پشت نقاب
از رو نوشته حرف نزن رها شو از پیله ی خواب
نقش یک دریچه رو رو میله ی قفس بکش
برای یک بار که شده جای خودت نفس بکش
کاشکی می شد تو زندگی ما خودمون باشیم و بس
تنها برای یک نگاه، حتی برای یک نفس
تا کی به جای خود ما نقاب ما حرف بزنه؟
تا کی سکوتو رج زدن نقش نمایش منه؟
هر کسی هستی یه دفه قد بکش از پشت نقاب
از رو نوشته حرف نزن رها شو از پیله ی خواب
نقش یک دریچه رو رو میله ی قفس بکش
برای یک بار که شده جای خودت نفس بکش
می خوام همین ترانه رو رو صحنه فریاد بزنم
نقابمو پاره کنم جای خودم حرف بزنم

یغما گلرویی


* برای دانلود و شنیدن این ترانه ی زیبا با صدای سیاوش قمیشی می توانید از لینک زیر استفاده نمایید:

۱۳۹۱ اردیبهشت ۱۳, چهارشنبه

۱۳۹۱ اردیبهشت ۱۲, سه‌شنبه

دو قفس


















در باغ پدرم دو قفس هست. در یکی شیری ست، که بردگان پدرم از صحرای نینوا آورده اند؛ در دیگری گنجشکی ست بی آواز. 
هر روز سحرگاهان گنجشک به شیر می گوید: «بامدادت خوش، ای برادر زندانی».

برگرفته از «دیوانه»
نوشته ی جیبران خلیل جیبران
برگردان پارسی نجف دریابندری