۱۳۹۳ شهریور ۸, شنبه

والاترین حقیقت این است: خدا در همه موجودات حاضر است













والاترین حقیقت این است که:
خدا در همه موجودات حاضر است. این ها شکل های گوناگون او هستند.
جز این دیگر خدایی نیست که بجوییمش....
دینی که می خواهیم دین انسان ساز است....
این رازوریهای ناتوان کننده را رها کنید و نیرومند باشید....
بگذارید تا پنجاه سال بعد.... دیگر خدایان همه از دل های ما محو شوند.
تنها خدای بیدار همان خدای نژاد ماست که دستهایش همه جاهست،
پاهایش همه جا هست، گوشهایش همه جا هست؛
همه چیز را فرو می پوشد.... 
نخستین همه پرستشها پرستش آن هایی است که پیرامون ما هستند....
تنها آن کس خادم خداوند است که خدمتگزار همه موجودات باشد. 

سوآمی ویویکاننده (Swami Vivekananda)
فیلسوف هندی؛ 1902-1863

برگرفته از ابتدای کتاب دوم، از جلد اول تاریخ تمدن؛ ویل دورانت
برگردان پارسی ع. پاشایی

۱۳۹۳ شهریور ۵, چهارشنبه

آب های زودگذر هیچ فصلی را نخواهند دید
















آرام باش،
حوصله کن؛
آب های زودگذر هیچ فصلی را نخواهند دید.

از ریگ های ته جویبار شنیده ام:
"مهم نیست که مرا از ملاقات ماه و گفت و گوی باران باز داشته اند.
من برای رسیدن به آرامش،
تنها به تکرار اسم تو بسنده خواهم کرد."

حالا آرام باش!
همه چیز درست خواهد شد،
همه چیز درست خواهد شد!

سید علی صالحی

۱۳۹۳ مرداد ۲۸, سه‌شنبه

ز عمر سهم بیشتر | ریا نکرده شد به سر

























چه رفت بر زبان مرا؟
که شرم باد از آن مرا؟!

به یک دل و به یک زبان
دوگانگی چرا کنم؟!

ز عمر سهم بیشتر
ریا نکرده شد به سر

بدین که مانده مختصر
دگر چرا ریا کنم؟

زنده یاد سیمین بهبهانی

۱۳۹۳ مرداد ۲۲, چهارشنبه

تعادل عمومی؛ نظریه ای برای تمام فصول

فیزیک و اقتصاد در یک مفهوم با یکدیگر در اشتراک قرار گرفته اند: «تعادل». به عبارت دیگر در بسیاری از نظریات و تلاش های علمی این دو شاخه از علم، به دفعات از این واژه استفاده شده و اندیشمندان و کارگزاران این دو عرصه علمی در جهت رسیدن به نقطه ای که ویژگی های چنین مفهومی را داشته باشد گام بر می دارند. 
تعبیر نادرستی نخواهد بود اگر علم اقتصاد را علم تعادل بنامیم و تمامی تلاش های اقتصاد دانان از ابتدا تا به امروز را در راه دستیابی به شرایطی که چنین واژه ای را تأمین کند.
اقتصاد دان تعادل را حالتی می نامد که هیچ انگیزه درونی و بیرونی برای تغییر در این وضعیت وجود نداشته باشد و حتی اگر نیرویی از درون یا بیرون ضربه ای به وضعیت تعادل وارد نمود، بار دیگر برایند نیروها ما را در همان وضعیت قرار دهد و انگیزه ای برای فاصله گرفتن از آن وجود نداشته باشد. این تعبیر ساده ای از این مفهوم در اقتصاد است و خروارها تئوری و مدل رسوب کرده قدیمی و انبوهی از تئوری ها و دانش های جدید در پیرامون این مفهوم وجود داشته و در حال تکوین و آفرینش است. اما هدف این نوشته کوتاه ورود به دنیای تئوریکی و آکادمیک آن نیست و یاد آوری یک نکته برای برنامه ریزان اقتصادی ایران در روزهای پیش روی و به هدف اثر بخشی و ماندگاری تصمیم سازی های آن ها بوده است.
نکته در این جاست که در اقتصاد تعادلی ارزشمند و قابل دوام و اتکا خواهد بود که از پایداری و ثبات برخوردار باشد. درشرایطی که اقتصاد در مدار تعادل پایدار قرار داشته باشد، سرمایه گذاری با اطمینان و مداوم شکل می گیرد، بازار نیروی کار با کمترین نرخ های عدم اشتغال روبرو می شود و پیشراننده های قیمتی برای شتاب گرفتن از کار افتاده و اقتصاد، رشد های پایدار و با ثبات بلند مدت را تجربه خواهد کرد. این شرایط تعادلی مستلزم برقراری یک تعادل عمومی و سراسری بخشی و بین بخشی در تمامی سیستم های اقتصادی و بازارهای چندگانه اقتصاد خواهد بود: بازار کالا و خدمات، بازار پول و ارز، بازار سرمایه و به عبارت کلی تر تعادلی در دو بخش واقعی و پولی اقتصاد. آن تعادلی که می تواند اقتصاد ایران را یک بار برای همیشه از دام ناکارامدی برهاند و به سمت رشد مداوم و پایدار رهنمون سازد، تعادل بخشی نخواهد بود و زمانی که تمامی بازارها ی آن تجربه تعادلی داشته باشند تأمین خواهد شد. مادامی که سود سرمایه گذاری ها در بازارهای گوناگون و آلترناتیو اقتصاد با شکاف های غیر قابل قبول و بر هم زننده تعادل در سایر بازارهای رقیب روبرو باشد، سیاست گذاری ها و تصمیم سازی های مقامات اقتصادی دولت ها در اقتصاد ایران نه تنها اثر بخشی مثبت و سازنده ای نخواهد داشت، بلکه تعادل های بخشی موجود در اقتصاد را نیز با آسیب عدم تعادل روبرو ساخته و به مشکلات خواهد افزود. 
اگر علم اقتصاد علم تعادل است، که به گواه سابقه آکادمیک و تجربی آن هست، و اگر هنر یک اقتصاد دان برقراری این تعادل و فراهم آوردن شرایط پایداری و ثبات آن است، که به گواه تاریخ اندیشمندان اقتصادی گذشته و حال چنین است، راه رهایی از برنامه های کوتاه نتیجه اقتصادی در اقتصاد ایران و رسیدن به ثبات بلند مدت و مطمئن، گام برداشتن در تصحیح دید اقتصادی و طراحی مدل تعادل سراسری و دیدن تمامی بخش ها و زیر بخش های اقتصاد در چنین مدلی خواهد بود. تعادلی که می توان بر پایه آن اقتصادی پویا و رشد یابنده را تجربه کرد.  

۱۳۹۳ مرداد ۲۱, سه‌شنبه

معلمی دوست داشتنی که همیشه در ذهنم ماند

چندان تخصص و مهارتی در دیدن فیلم های سینمایی و تحلیل و تکنیک آن ها ندارم. در همین حال برخی از فیلم هایی که دیده ام از زیباترین مفاهیم و ارزش های دنیای انسان ها برخوردار بوده است: زیباترین آرمان ها، بهترین روش های زندگی، اندیشمندانه ترین آموزه ها برای ادامه زندگی در دنیای خارج از آن فیلم و واقعگرایی و قابل لمس بودن سوژه هایش.
رابین ویلیامز از جمله بازیگرانی بود که در چند فیلم این چنینی بازی کرده بود و آن قدر خودش بود و نقش بازی نمی کرد که تماشاگر را به خودش معتقد می ساخت و به آن چه می گفت و آن چه می کرد. بهترین فیلم او که شاید کمترین دستمایه کمدی را داشت و بیشترین مفهوم و آموزه برای زندگی انسان ها در این دنیا، البته از نظر من، «انجمن شاعران مرده» اش بود و نقش آن معلم دوست داشتنی و باور پذیر برای به جولان انداختن اندیشه ها و فکرهای نوجوانانی که در جنگی دورنی و طبیعی حاصل از دوران سنی خود به دنبال یافتن راه های تعادل و ثبات می گردند و او نیز مانند نشانه ای با رفتار خود و نه تنها با گفتارش به این پیدا کردن و پیدا شدن راه و رهایی از بلاتکلیفی ها کمک می کند، می جنگد  و بر روی میز خود در کلاس درس رقصی از قدرت درونی انسان برای تغییر و رهایی و رسیدن به تعادل را پیش چشمان نوجوانان دلبسته به خود نمایش می دهد و انگیزه این نبرد تا رسیدن به خواسته ها و آرزوها و به ظاهر ناممکن ها و دست نیافتنی ها را در آن ها می آفریند. 
رابین ویلیامز اکنون درگذشته است و تنها آموزه های برخواسته از اندیشه و اندیشه ورزی بازیگری اش و ایفای نقش های ماندگار و بی نظیرش بر جای مانده است. او در ذهن من همان معلم دوست داشتنی است، هر چند نقش های بسیاری بر پرده زده است، اما در بسیاری از آن ها همان معلم بود: با ساز زندگی می رقصید، بر زندگی پایفشاری می کرد و برای زنده ماندن و زنده بودن تلاش می کرد. یادش گرامی.                      

۱۳۹۳ مرداد ۱۵, چهارشنبه

بازسازی اعتماد سخت ترین مأموریت اجتماعی دولت روحانی

واقعیت تلخ و گزنده ای که این روزها به سادگی در جامعه ایران قابل مشاهده و لمس است، گسست اجتماعی ناشی از نبود اعتماد و اطمینان میان عناصر انسانی و به تبع آن نهاد های اجتماعی و اقتصادی جامعه ایران است. این که چگونه به این گسست رهنمون شده ایم ریشه در سقوط اخلاق و آموزه هایش و حکمرانی دروغ و ناراستی در تمامی گستره های زندگی اجتماعی ما دارد. این که این ریشه، در دهه گذشته محکم تر و تنیده تر شده است نیز امروز بر کمتر شخص آگاه از مسائل اجتماعی و اقتصادی جامعه ایران پوشیده است و هر یک از کسانی که روزی در جامعه به سر برده است نمونه ای از این بی اخلاقی ها و درغ ها و ناراستی ها و هنجار شکنی ها را سراغ داریم و البته خود ما نیز ناچار و یا از روی میل آجری بر بنای این ناراستی و بی اخلاقی می افزاییم و داستان تلخ سقوط هر روز دامنه دار تر و ژرف تر از پیش ادامه می یابد.
شاید ذهن نگارنده به سیاه نمایی و بزرگنمایی متهم شود، اما واقعیتی که خود نگارنده نیز تمایل چندانی به پذیرش آن ندارد همین کاهش اعتماد و اطمینان در اثر سقوط اخلاقی و جایگزینی دروغ به جای راستی و اطمینان حاصل از آن دارد.
یک شاهد بسیار خوب برای این مدعا -که حتماً مطالعات تجربی و کاربردی نیز از آن حمایت می کنند- کار دشوار و سخت دولت حسن روحانی برای قبولاندن تغییر شرایط و عدم تکرار این نابسامانی در تمامی ارکان جامعه ایران برای بار دیگر، نزد مردم و فعالان اقتصادی است. 
در چند ماهه اخیر در سخنرانی ها و نشست های مختلف، رئیس جمهور روحانی به روش های گوناگونی و البته در سخن و حرف خواسته است به جامعه این علامت را بدهد که دوران تصمیم های یک شبه، کارهای عجیب و نسنجیده و فسادها و اختلاس ها و دروغ ها و ناراستی ها گذشته است و اطمینان و اعتماد می تواند جایگزین عدم اطمینان و ابهام موجود در بین مردم و نهادهای اجتماعی و اقتصادی جامعه شود. 
به طور قطع علت العلل مشکلات و ریشه گسستگی جامعه و عامل ایجاد کننده و عمیق کننده شکاف دولت-ملت در جامعه ایران به خوبی از سوی رئیس جمهور و مشاوران و ملازمان و کارگزاران او تشخیص داده شده است. نکته اصلی اما این است که "اعتماد "، همین کلمه شش حرفی، بسیار شکننده و دیر جاذب است: یک شبه از بین می رود، با بادی مخالف به باد می رود، با تصمیمی نابخردانه می شکند، با سخنی نا بجا کدر می شود و چقدر سخت است این که می دانیم سال ها و یا شاید دهه ها و سده ها زمان لازم دارد تا با علاماتی واقعی و خارج از دایره سخنرانی ها و در بوته عمل و میدان جلب شود و برگردد و بازسازی شود. کار دشوار رئیس جمهور و مردان و زنانش این است. کاری که از منظر بلند مدت از گشایش های پرونده اتمی ایران و حل مشکلات سیاست داخلی و تورم و رکود بسیار مهم تر و بسیار بسیار دشوار تر و البته پر بازده تر و مطلوب تر خواهد بود که البته تعاملات و داد و ستدهای متقابلی نیز با هر یک از این گشایش ها خواهد داشت.
من هنوز نمی توانم به خود بقبولانم که چه تضمینی برای بازگشت مجدد نابسامانی و هرج و مرج و فساد و تاراج منابع عمومی کشور در اثر سیاست هایی نادرست و بدون اندیشه و جانبدارانه وجود نخواهد داشت. رئیس جمهور روحانی غیر از این که در میدان سخنرانی به این عدم بازگشت پرداخته است، لازم است در عمل نیز این را برای یکایک مردمان این جامعه قابل مشاهده نماید و تا آن روز که البته راه سخت و دشوار و طولانی ای نیز خواهد بود، اعتماد جامعه بازسازی نخواهد شد و گسست رویداده در سیستم اجتماعی ایران راه بهبود نخواهد پیمود. سخنی بیهوده نخواهد بود اگر سخت ترین -و البته ممکن و شدنی- مأموریت دولت روحانی را بازسازی اعتماد از دست رفته بدانیم که اگر افتد و شود، بسیاری از مشکلات و دشواری های جامعه ایران در ساحت های اقتصادی، اجتماعی و سیاسی به سادگی در مسیر بهبود و حل شدگی راه خواهد پیمود. به امید آن روز.