۱۳۹۰ مهر ۳۰, شنبه

دردی بود آن درد که درمان نتوان کرد


















شگفتی های جهان بسیار است، اما هیچ یک چون آدمی شگفت انگیز نیست.
خسته و پریده رنگ، بر دریای پر تلاطم،
و از میان تنگه های کف آلود، راه پر خطر خویش را می گشاید؛
زمین را، که کهنسال ترین خدایان است و رنج و فساد نمی شناسد،
شخم می زند و شیار می کند؛ اسبانی که نسل ها در زیر یوغ او بوده اند
خیش را در خاک به هر سو می کشند؛
پرندگان تیز هوش هوا، درندگان وحشی جنگل ها،
و زادگان دریای شور را
در دام هایی که بافته است گرفتار می کند.
انسان، که در مکر و زیرکی سرآمد موجودات است، گاوهای وحشی
و گوزن های آزاد کوهستانی را، با شیوه های بی شمار، به خود انس می دهد؛
توسن های بال دار خوش اندام را رام خود می سازد.
کلام و سرعت باد آسای افکار و تدابیر ملکداری،
همه را او به خود آموخته و دریافته است که از تیرهای باران،
و از سرمای سوزنده و یخبندان زمستان چگونه باید گریخت.
وی برای همه ی این دشواری ها آماده است، و می داند که در سراسر بلاها چسان پایداری کند،
هر چه روی دهد، وی خود را از آن بر کنار تواند داشت:
اما هنوز برای مرگ درمانی نیافته است.

سوفکل (Sophocles)، شاعر تراژدی نویس یونان
حد 406-حد496 قبل از میلاد
جزء سوم درام سه بخشی «اودیپ» (Oedipus)؛ تراژدی آنتیگونه (Antigone)

برگرفته از تاریخ تمدن ویل دورانت
کتاب سوم از جلد دوم، برگردان پارسی فتح الله مجتبایی، ص 443 و 444

هیچ نظری موجود نیست: