۱۳۹۳ آبان ۴, یکشنبه

برداشتی از دوگانه «حق و تکلیف»؛ پاسخگو کیست؟

در علوم اجتماعی، هنگامی که صاحب نظران می خواهند به واکاوی بسیاری از پدیده های اجتماعی -که طیف وسیعی از پدیده های یک جامعه انسانی را در بر گرفته و تمامی حوزه های سیاسی، فرهنگی، اقتصادی و آموزشی را در می نوردد- بپردازند، مطالعه خود را متوجه بازیگران اجتماعی و عناصر انسانی، مفهومی و شی ای، که در شکل گیری آن پدیده نقش دارند می سازند: ساختار پدیده چگونه شکل گرفته است و به عبارت بهتر مجموعه عناصر شکل دهنده پدیده به چه ترتیب و در چگونه رابطه تعاملی با یکدیگر قرار گرفته و باعث شکل گیری پدیده شده اند؟ علاوه بر آن نقش هر یک از این عناصر در این ساختار چگونه است؟ همچنین تکالیف و حقوق متقابل و متعامل آن ها با یکدیگر چیست؟ آیا این تکالیف و حقوق به میزان قدرت، مسئولیت و ظرفیتی است که هر عنصر دارد یا عدم هموزنی و همگنی ای میان این حقوق و تکالیف با امکانات عناصر وجود دارد؟ و بسیاری سوالات دیگر که اگر به دنبال پاسخگویی درست و علمی به پدیده ها و تلاش به منظور ارائه راه حل های عملی و منطقی برای روبرو شدن با پدیده ها باشیم، باید مورد توجه دقیق و همه جانبه قرار گیرد.
با توجه به اتفاقات اجتماعی اخیر در جامعه ایران (اعلام اسامی بورسیه های غیر قانونی در دانشگاه های ایران و پدیده نامطلوب پاشیدن اسید به روی انسان ها) که امنیت روانی و اجتماعی جامعه را بیش از پیش دچار تهدید و تشنج کرده است، نوشته به دنبال طرح این سوال است که اگر بدون هیچ پیشداوری، سو گیری، حدس و گمان، دست اندرکاران این پدیده های شوم اجتماعی برای جامعه نامعلوم باشد، حکومت اما، به دلیل داشتن قدرت، ابزار جستجو و تحقیق، امکانات اطلاعاتی و امنیتی، وظایف ذاتی و حاکمیتی تنها مسئول برای پاسخگویی به افکار عمومی در این راستا بوده و تکلیف نشأت گرفته از چنین امکانات و استعداد و توانایی هایی در قبال حقوق یکایک افراد جامعه ایرانی غیر قابل انکار است. به عبارت دیگر برخورداری از حق امنیت روانی، حق آسایش روانی و حق دسترسی برابر به فرصت ها و حق زندگی برای یکایک افراد تنها و تنها به عهده حکومت بوده و این از تکالیف غیر قابل انکار و از وظایف حاکمیتی و ذاتی آن در برابر مردم جامعه می باشد. 
پرسش اینجاست که در مورد بورسیه های غیر قانونی -که البته در دهه های اخیر همواره رواج داشته و البته در یک دهه اخیر به شدت افزایش یافته- به چه دلیل مراجع قانونی و مسئول به شفاف سازی کامل پیرامون این پدیده نامطلوب، ظالمانه، نقض کننده حق برابر دسترسی به فرصت ها، بر هم زننده امنیت روانی و عامل سرگردانی و هدر رفت منابع انسانی و سرمایه های اجتماعی سزاوار و شایسته، نمی پردازند و تنها با ذکر آماری کلی از تخلفات و بازپس گیری تعدادی از هزینه ها و ذکر این نکته که برخی از تخلفات به دلیل تبعات اجتماعی و سیاسی همچنان ادامه می یابد، موضوع را خاتمه یافته اعلام می کنند؟ یا در مورد پدیده غیر انسانی، زشت و غیر باور پاشیدن اسید به سر و صورت زنان و مردان ایرانی که هیچ گزاره ای در توجیه آن وجود نخواهد داشت، حق برخورداری از امنیت اجتماعی، حق آسایش روانی و حق زندگی مردم بر دوش کدام نهاد حاکمیتی خواهد بود؟ به عبارت روشن تر چگونه می توان پذیرفت که برخورد با این پدیده شوم از تکالیف حکومت نبوده و با امکانات و مسئولیت و قدرت در اختیار حکومت چنین روندی همچنان ادامه داشته و حق مردم جامعه استیفا نمی شود؟ 
در ادبیات علم جامعه شناسی هر فرد (یا عنصر سیستم) به اندازه ای پاسخگو ست که قدرت داشته، مسئولیت داشته و امکانات و ملزوماتش را دارا است. صاحب حق در این پدیده های اخیر مردم جامعه ایران هستند که در مقایسه با حکومت که مجری و مقام مکلف است در یک رابطه غیر همگن و غیر قابل قیاس به لحاظ قدرت، مسئولیت و امکانات قرار دارند. پس پاسخگو به قاعده حکومت است و شفافیت و تاباندن نور به زوایای تاریک این پدیده ها و استیفای تام و تمام حقوق صاحبان حق نیز بر عهده او. بنابر این اگر صاحب تکلیف به دنبال بازگرداندن آرامش و امنیت و دوری از عدم تعادل های سیستم اجتماعی است، باید هر چه زودتر و بدون هیچ ملاحظه و سیاست زدگی ای پاسخگوی صاحبان حق بوده و جوانب و زوایای این پدیده های نامطلوب را در معرض افکار آن ها قرار دهد.                        

۱۳۹۳ مهر ۲۸, دوشنبه

پاییز را دوست دارم؛ با درختان پوشیده از طوطی ها!



















پاییز را دوست دارم؛
شاید درختانش به آهستگی از برگ های سبز تهی می شوند،
شاید آسمانش جولانگاه ابرها می شود،
و شاید طبیعت به ایستگاه فسردگی نزدیک.

اما پاییز را دوست دارم؛
درختانش برگی سبز و خوشخوان به خود می پوشند،
آسمانش مدار چرخش برگ های سبز و خوشخوان درختانش می شود،
و طبیعت با صدای زیبای برگ های سبز چرخان در آسمانش جانی دوباره می گیرد.

پاییز را دوست دارم؛
درختان بی برگ پوشیده از طوطی هایش را،
آسمان ابری سبز شده از طوطی های چرخانش را،
و طبیعتی که فسردگی اش، با هزاران رنگ و نقش و آواز مرغان خوشخوان به سرزندگی رسیده است.

پاییز را دوست دارم؛
با درختان پوشیده از طوطی ها!
با آسمان جولانگاه ابر و طوطی ها!!
و با طبیعت فسرده جان گرفته با چکاچک آواز طوطی ها!!!     

۱۳۹۳ مهر ۲۰, یکشنبه

۱۳۹۳ مهر ۱۴, دوشنبه

چنین تا به پایست گردان سپهر | ازین تخمه هرگز مبراد مهر

مهر گردون پا به شش سالگی خود می گذارد؛ در چنین روزی و با امید به روزهایی روشن تر و نو تر و پر بار تر. هر چند گزیده گو تر شده است، اما در سالی که گذشت و در پی تحول اجتماعی روی داده در جامعه ایران، نوشته های اجتماعی خود را نیز افزایش داده است. همچنان امیدوار است و می پندارد که گاهی می تواند با خط و نقشی که بر صفحات مجازی خود می نشاند، ثانیه هایی از مهر ها و عشق ها و نام ها و یادهایی که می تواند آبی بر آتش زندگی باشد را با خوانندگانش به اشتراک بگذارد. 
مهر گردون امیدوار است که بتواند همچنان به زندگی خود ادامه دهد، رشد کند، یاد بگیرد و پیوند مهر و مهربانی خود را با آن ها که می بینندش و نگاهی به آن می اندازند استوار تر و  ژرف تر نماید و چون همیشه دل در گرو گلستان پر گل ادب پارسی دارد و از خامه نغز آفرین چکامه گوی بزرگ ایران زمین، فردوسی توسی، یاری می جوید که:
چنین تا به پایست گردان سپهر
ازین تخمه هرگز مبراد مهر      

۱۳۹۳ مهر ۱۰, پنجشنبه

دروغ؛ بزرگترین مانع ثبات و آرامش جامعه ایرانی

آیا پایانی بر این آشفتگی و ناراستی های موجود در سخنان و آمار و ارقام بازگو شده از سوی دولتمردان به جامعه ایرانی وجود دارد؟ آیا آن ها لحظه ای با خود اندیشیده اند که دروغ و دروغگویی رواج یافته در جامعه ایرانی و در میان ایرانیان اثری از آرامش و اعتماد و اطمینان باقی نگذارده است؟ آیا به پیامدهای نامطلوب اجتماعی این ناراستی ها اندیشیده اند؟ آیا به فرهنگ تملق و ریا و دروغ راه یافته به فرهنگ عمومی جامعه ایرانی و موانعی که چنین جامعه ای برای رسیدن به رشد و پیشرفت در برابر خود ایجاد کرده است باور دارند؟ و هزاران پرسش دیگر.
دولتی که یک سال پیش در ایران بر روی کار آمد، هر چه با روزهای آغازینش فاصله می گیرد، میل بیشتری برای بیان سخنان نادرست و ناراست پیدا می کند. همان چیزی که بخشی از جامعه ایران با فراگیر شدنش در پیشینیان آن ها مخالف بودند. این نوشته به بهانه بیان یک عدد پر ابهام و شگفت انگیز اقتصادی نشر می یابد: "رشد اقتصادی ایران در سه ماهه ابتدایی سال جاری خورشیدی با احتساب بخش نفت بالغ بر 6/4 درصد شد". این آمار را معاون اقتصادی فعلی بانک مرکزی ایران ارائه داده است. عددی که دارای ابهامات فراوان است و به سان چاقویی عمل می کند که فردی در دل خود فرو می کند. چرا؟ به چند دلیل:
1. اصولاً مردمی که مخاطب آمارهای استخراج شده از محاسبات شاخص های اقتصادی هستند انسان هایی درگیر با کسب و کار و فعالیت و به گونه ای غالب آگاهند. بنابر این آن ها بیش از کسان دیگر می دانند که رشد اقتصادی نشانه هایی دارد و شاخص های پیشرویی مانند تغییر در میزان سرمایه گذاری عملگرهایی برای اقتصاد در حال رشد خواهد بود و یا بهبود وضعیت در بازار نیروی کار. اما بدون این که آماری از این شاخصه ها وجود داشته باشد و بدون این که جامعه ایران نشانه هایی از بهبود در عملگرهای پیشایندی را مشاهده کرده باشد، اعلام چنین آماری نه تنها رشدی با خود به همراه ندارد، بلکه جامعه فعالان اقتصادی و متخصصان و انسان های آگاه را به صداقت و عملکرد به دور از تبلیغات دولتمردان و تصمیم سازان بدبین کرده و به اعتماد عمومی بیش از پیش لطمه وارد می کند. فراتر این که انسان های کم تر آگاه و بیشتر درگیر مشکلات اقتصادی نیز مخاطب چنین آمارهایی نبوده و اساساً رشد اقتصادی از منظر آن ها یافتن و داشتن شغلی بهتر، با درآمدی بیشتر و هزینه های زندگی کمتر معنا می شود. کوتاه سخن آن که دولت با اعلام چنین آمار غیر ضروری و مخدوشی که هیچ مخاطبی را جذب نمی کند، تنها به عدم اطمینان ها و گسترش شکاف اعتمادی میان خود و ملت می افزاید.
2. متخصصان و فعالان اقتصادی می دانند که آن چه در طول هشت سال پیش به بدترین شکل ممکن اداره شد اقتصاد بوده است و آن چه بدترین رکوردهای تاریخ اقتصاد ایران را داشته است، شاخص های آن بوده است. این عجله برای دولتمردان کنونی در نشان دادن بهبود در نزد افکار عمومی برای چیست؟ در حالی که مخاطبان آگاه می دانند که این آب رفته از جوی و خرابی های به جای مانده از بی تصمیمان تصمیم ساز و نا متخصصان پیشین زمان درازی برای بهبود عملی و نه شعاری می طلبد. پس دولت خود با اعلام آمار مخدوش، به عقلانیت خود و حتی آمارهای ناخوشایندی که از دولت پیشین خود اعلام می دارد صدمه وارد می سازد. جامعه کدام را بپذیرد: رشد منفی هفت درصدی 91 را یا جهش شگفت انگیز و سوال بر انگیز نزدیک به چهارده درصد 93 را؟
3. اصولاً اقتصاد دانان به خوبی می دانند که از زمان تصمیم به اجرای سیاستی اقتصادی، تا مرحله اجرا و سپس اثر گذاری آن وقفه هایی چندگانه وجود داشته و تا بتوان نتیجه های عملی سیاستی، چه درست و چه نادرست، را در صحنه عمل اقتصاد مشاهده کرد به زمان هایی در اندازه یکی دو سال نیاز است. دولتی که تا سال ابتدایی به گفته خود آوار برداری تخریب گذشتگان می کرده، چه اتفاقی را خارج از رصد جامعه و اقتصاد دانان رقم زده است که به چنین جهش چهارده درصدی در شاخص کلان اقتصادی رشد منجر شده است؟ شاخصی که در کشورهای پیشرفته برای یک دهم درصد افزایش یا کاهش آن هم هزاران دلیل و نشانه وجود دارد و به وجود می آید و به وجود می آورند!
4. آمار اقتصادی در اقتصاد ایران سال ها مخدوش و دستکاری شده و دولتی ساز بوده است و شگفت انگیز این که از سال 84 تا 92 همان هم تولید نشده و هیچ منبع قابل اتکا و ارزشمندی برای این داده ها وجود ندارد. آیا در چنین خاموشی اطلاعات و آمار و عدم شفافیت هایی، می توان به ادعاهایی بزرگ دست یازید؟ آیا مصداق لاف در غربت زدن و سنگ بزرگ نشانه نزدن است، تعبیری بر این گفته های ناراست و غیر منطقی نخواهد بود؟
5. به لحاظ فنی، آمار شناسان اقتصادی و اقتصاد دانان نرخ های رشد را برای یک سال نسبت به سال پیش محاسبه و مورد مقایسه قرار می دهند. این نوآوری تکنیکی برای محاسبه و بازگو کردن نرخ رشد در اقتصاد ایران هم به گونه ای از همان شتاب زدگی و عجله برای قبولاندن بهبودی زود هنگام اوضاع اقتصاد ایران پرده بر می دارد. نرخ رشدی که نه به لحاظ تکنیک های اقتصادی چندان قابل اعتبار است و نه نزد آگاهان چندان قابل قبول به لحاظ زمانی و زودهنگام بودنش.  
به هر حال دولت کنونی با برخورداری از کسانی که اقتصاد خوانده اند و اقتصاد را خوب خوانده اند و تا بدین جای کار نیز کارنامه قابل قبولی برای این اوضاع نابسامان اقتصاد ایران داشته اند به اندازه کافی و در حد امکانات خود خوب عمل کرده است و نیازی به آمار سازی و روی آوردن به شیوه های پیشینیان برای تحت کنترل داشتن اوضاع و شگفتی آفرینی در رسم نمودارها ندارند. آن چه مهم است عملکرد است و آن چه نشان دهنده عملکرد است رفتار شاخص ها و عملگرها در زندگی روزمره مردم و جامعه است که هر ذهن آگاهی می داند که هنوز با آن فاصله داریم. دروغ تنها آرامش و اعتماد و ثبات و تعادل را از جامعه و اقتصاد دور می کند. راهی که رفته شده است و دیوار بی اعتمادی کنونی حاصل چنین رویکردی بوده است. امید که راه نادرست و ناراست پیش بار دیگر و به شیوه ای دیگر پیموده نشود و جامعه ایران و ایرانیان جز حقیقت چیزی نشنوند، حتی اگر بخشی از آن بازگو شود!!!