۱۳۸۹ فروردین ۱, یکشنبه

تبریک نوروز نورسیده

ای بهار مهربان،
بر درخت این جهان؛
لحظه ای!
چون شکوفه ام نما.
درسته، درسته، خیلی طولانی شد. از اولین پست تا به امروز. ولی برای من مثل چند روز گذشت؛ سریع و بدون درنگ.
حالا هم بهار پشت پنجره ایستاده و به ما لبخند می زند. این چند جمله را هم برای عرض تبریک و شادباش می نویسم. یعنی هنوز هستم و نفس می کشم. یعنی یک بار دیگر چشمم به سبزی عاشقانه ی بهار روشن شده و هنوز فرصت دارم.
یک لحظه پنجره ی اتاقتان را باز کنید؛ حالا وقتی باران می بارد و سبزینه های نورسته در زیر آن می رقصند یک نفس عمیق بکشید، آرزو کنید و بخواهید که ما هم شکوفه بدهیم.
حالا باز هم نفس بکشید و آرزو کنید...