۱۳۹۵ مهر ۱۴, چهارشنبه

قند پارسی 40 *

           
             * هشتمین سال انتشار مهر گردون
             ** چهل سالگی نویسنده مهر گردون
             *** بیست مهر ماه؛ روز گرامیداشت حافظ شیرازی             

۱۳۹۵ مهر ۶, سه‌شنبه

۱۳۹۵ شهریور ۲۱, یکشنبه

اقتصاد موریانه زده!

1. به هر سو می روی و هر گوشه از چهارگوشه دنیای در حال انفجار اطلاعات را می کاوی اخبار بدی از فساد، دزدی، اختلاس، سوء استفاده، سوء مدیریت و بی اخلاقی اشباع شده در فضای اقتصاد ایران متأثر و بیمناکت می کند.
2. ماجرا از نزدیک به 100 سال پیش آغازیدن گرفته است: کشف نفتی که می رفت تا دستگاه های حفار دارسی از نا امیدی رسیدن به آن به کار خود پایان دهند و به خانه بازگردند. اما شبی صدای غرش هولناکی حاصل از شکافته شدن لایه زمین و فوران نفت همه چیز را طور دیگری رقم زد. ایران در 1287 خورشیدی در مسجد سلیمان به نفت رسید.
3. تاریخ اقتصادی ایران در سده پس از آن به خوبی وابستگی اقتصاد ایران به این درآمد سرشار و آسان را آهسته آهسته و البته پیوسته به تصویر می کشد (الا یکی دو برهه سرنوشت ساز). برخی تحلیل گران ریشه اقتصادی سقوط محمد رضا شاه را شوک اول نفتی (1973 میلادی) و رقص دلارهای برآمده از آن می دانند. آن چه قابل انکار نیست البته درآمدهایی است که بیش از 4 برابر بزرگ شده است و خزانه کشوری که از انبوه دلار نفتی به وجد آمده، سر از پای نشناخته و کشوری که گویی از فراوانی دلار نفتی می تواند سیگار خود را نیز در دلار بپیچد!
4. ماجرا هر روز ابعاد بزرگ تری از اعتیاد به این دارایی بی حساب و کتاب را آشکار می سازد. پس از انقلاب ایران و گذر از سال های پر آشوب جنگ ایران و عراق آن چه ایران را دوباره می سازد یا پول نفت است و یا دلارهای وام گرفته شده از دنیای خارج. اما در خلال این ساخت و ساز و خرج دلارهای نفتی پای این گزاره بیش از پیش به میان می آید: «جایی که پول هست، فساد نیز هست». خبر مبهم اختلاس 123 میلیارد تومانی از بانک صادرات مانند بمبی در جامعه آن روز ایران می ترکد.
5. سال 1384 است. دولتی بر می آید که رئیس آن با وعده مبارزه با فساد و گرفتن گلوی فاسدین و رسوا کردنشان بر اریکه قدرت می نشیند. بالاترین قیمت جهانی نفت ایران از ابتدای آن غرش مهیب نیمه شبان 1287، در 1391 در حدود 110 دلار برای هر بشکه رقم می خورد و طرفه این که نزدیک به 600 میلیارد دلار نفت در فاصله 1384 تا 1392 فروخته می شود، روانه خزانه شده و البته گویی خزانه دارای حفره هایی بزرگی در کف خود بوده است! دلاری نمی ماند، اما آثار خارجی نامطلوب جامعه نیز نشانی از خرج این حجم عظیم منابع دلاری را نشان نمی دهد (این رقم 600 میلیارد دلار را با کل درآمدهای نفتی ایران تا این تاریخ که نزدیک به 1200 میلیارد دلار بوده است نگاه کنید). 3000 میلیارد تومان رقم جدیدی برای اختلاس پس از 123 میلیارد تومان است. این بار در بانک ملی.
6. دولت جدیدی بر سر کار آمده است. اکنون نیمه دوم سال 1392 است. ارقام برون افتاده از پرده نشان دهنده غارت هایی وسیع و بی اندازه از منابع ملی در 8 سال گذشته است؛ «جایی که پول خروار خروار است، چگونه انتظار می رود فساد نباشد؟!»
7. 1395 است؛ نوع دیگری از فساد رو شده است: حقوق هایی که سر به فلک می کشد؛ آن هم در سیستم دولتی و برخی مدیران ناکارامد آن. این پرونده بسته نشده است تاراج املاک شهر تهران از سوی دولت محلی و شهرداری خودی نشان می دهد. مجال سر تکان دادن نداری: رقم تازه از دود شدن 8000 میلیارد تومان از پول آموزگاران بیچاره و کم توان و زحمتکش ایران در صندوق متعلق به آنان پرده بر می دارد و این قصه سر دراز دارد.
8. ریشه همان صدای غرش مهیب آن شبانگاه است. با خود بیندیشید که اگر ایران نفت نمی داشت و یا درآمد نفت آن به بودجه دولت وارد نمی شد و دولت ایران نیز باید مالیات می گرفت تا حکمرانی کند آیا مجالی برای این فساد ها می یافت؟ 
9. اسحاق جهانگیری معاون اول دولت فعلی ایران گفته است که فساد مانند موریانه ای به جان اقتصاد ایران افتاده است. ساده ترین و در عین حال رسا ترین سخن همین است و البته موریانه آن قدر چوب را می خورد، درون کالبدش را خالی کرده تا ناگاه فرو ریزد.                      
10. چاره چیست؟ موریانه ها باید کشته شوند و البته این شبکه تو در توی موریانه و هر جا رسوخ کرده کار را بسیار دشوار ساخته است. مهم تر آن است که چه کسی می خواهد موریانه ها را بکشد؟ آیا موریانه ها جایی را هم سالم باقی گذارده اند؟       

۱۳۹۵ شهریور ۱۸, پنجشنبه

ارزش یا ایدئولوژی؟

























ارزش ها در تمام واقعیت های پیش روصادقانه مصداق دارند، اما ایدئولوژی همیشه خود را از هر واقعیتی بالاتر می داند.

«جسارت امید»؛ باراک اوباما
برگردان ابوالحسن تهامی

۱۳۹۵ شهریور ۱۷, چهارشنبه

۱۳۹۵ شهریور ۱۴, یکشنبه

دردناکی حال و آینده یکسان!
















«حال» را می شود با درد گذراند، اما تصور دردآلود بودن آینده و دوام بدون دگرگونی «حال»، انسان را از پا در می آورد. بهشت وعده کاملی نیست.

«ابن مشغله»؛ نادر ابراهیمی

۱۳۹۵ شهریور ۵, جمعه

شراب شوق ز لعلت چنان کشیده ام امشب | که صبح روز قیامت مراست اول مستی

دلم به زلف تو عهدی که بسته بود شکستی
میان ما و تو مویی علاقه بود گسستی
ز شکل آن لب و دندان توان شناخت که یزدان
ز تنگنای عدم آفرید گوهر هستی
حدیث طول عمل را نمود زلف تو کوته
که هر که جست بلندی در اوفتاد به پستی
شراب شوق ز لعلت چنان کشیده ام امشب
که صبح روز قیامت مراست اول مستی
نخست روز قیامت به عاشقان نظری کن
که پشت پای به دوزخ زنند از سر مستی
ز وصل طوبی و جنت جز این مراد ندارم
که قد و روی تو بینم به راستی و درستی
چگونه وصف جمالت توان نمود کز اول
دهان خلق گشودی و روی خویش ببستی
  حدیث نکته توحید از زبان نگارین
هزار بار شنیدی دلا و هیچ نجستی
بیار باده که گبر و یهود و مومن و ترسا
ز عشق بهره ندارند جز خیال پرستی
اگر سجود کند بر رخ تو زلف تو شاید
که نیست مذهب هندو جز آفتاب پرستی
ندیده ام که شاهین به کبک حمله نماید
چنان که زلف تو بر دل به چابکی و به چستی
ز سخت جانی قاآنی ام بسی عجب آید 
که بار عشق تو بر دل کشد بدین همه سستی

قاآنی شیرازی 

۱۳۹۵ خرداد ۲۷, پنجشنبه

چشم بستن بر واقعیات؛ محملی برای ظهور نئو پوپولیست ها

آیا اقتصاد ایران درگیر فساد است؟ پاسخ بدون شک یک آری قاطع است. ساده ترین دلیل برای این پاسخ آری، درآمدهای افسانه ای نفت در این سرزمین است که خروارها خروار به دست آمده و می آید و هنوز بسیاری از زیر ساخت ها و خدمات عمومی ضروری به درستی و کارآمد در سطح اقتصاد ایران در دسترس نیست. مدارس غیر استاندار و ناکافی، بیمارستان ها و درمانگاه های غیر استاندارد وناکافی تنها دو نمونه آشکار و قابل فهم برای عموم مردم جامعه است.
در هفته های اخیر موجی از افشاگری ها راجع به حقوق های ماهیانه برخی از مدیران ارشد دولتی در بخش های مختلف در رسانه های ایران منتشر شده است. این که این اخبار تا چه اندازه درست است و تا چه اندازه محملی برای مقاصد سیاسی رقبای دولت مستقر فعلی چندان آشکار نیست و البته این هم از خصوصیات اقتصاد دولتی و رانتی ایران است که هیچ آمار و رقمی به درستی و به طور خالص در معرض افکار عمومی قرار داده نمی شود. اما آن چه مسلم است وجود چنین بی انضباطی ها، مفاسد، سوء مدیریت ها و انحرافات بودجه ای در اقتصاد ایران جزء لوازم کارکرد آن است و در هر دوره ای با زیر و بمی در حال تکرار و ادامه بوده است. 
این که برخی از مقامات دولتی ایران در توجیه چنین پدیده ای هنوز بخواهند این پدیده را از آثار دولت قبلی بدانند یا این که بگویند اگر این حقوق و مزایا نباشد مدیران در سیستم دولتی ماندگار نمی شوند و یا این که این ها مربوط به بخش شبه دولتی بوده اند نه دولتی و پاسخ هایی از این دست تنها نوعی فرافکنی، توهین به شعور جمعی جامعه و کمک به بزرگ تر شدن فاصله ایجاد شده بین دولت و ملت در پس این حوادث دامنه دار و سابقه دار خواهد بود. 
اقتصادی که با چیزی نزدیک به هشت میلیون بیکار رسمی دست و پنجه نرم می کند و جوان هایش در پی یافتن شغل به پیری می رسند، اقتصادی که کارگرانش ماه ها حقوق و مزایایی که در بسیاری موارد به زحمت به یک میلیون تومان می رسد را دریافت نکرده اند، اقتصادی که بخش تولید و صنعت آن یا تعطیل شده است و یا خوشبینانه با کمتر از 50 درصد ظرفیت خود کار می کند و ... یک طرف سکه است و گروهی یقه سفید که بدون هیچ معارض و در حاشیه ای امن با توجیه های نادرست به منابعی سرشار و غیر مشروع دسترسی دارند و از مواهب آن برخوردارند نیز روی دیگر سکه. 
اقتصاد ایران به راه خود می رود و گویی سر باز ایستادن و اصلاح اساسی و ریشه ای امور آن وجود ندارد. دولت هشت ساله 92-84 ایران از همین ولنگاری مدیریتی و سرخوردگی مردمان به اریکه سیاسی ایران راه یافت. هر چند خود پس از استقرار بزرگترین فساد های تاریخ اقتصادی ایران را رقم زد، اما این ماجرا همچنان با درجاتی ادامه دارد و کاشکی مدیران فعلی عزمی برای اصلاح آن می داشتند: برکناری مدیران فاسد و برخورد قضایی قاطع. اما اگر همچنان فرافکنی و چشم بر واقعیات بستن را پیشه خود می سازند، بد نیست بدانند که آن ها در حال آسفالت جاده ای برای حرکت ماشین پوپولیسم نوین در ایران و در سال های آینده خواهند بود.   

۱۳۹۵ خرداد ۱۸, سه‌شنبه

از ایران تا سوئیس؛ این کجا و آن کجا!

سکانس اول. چهارم ژوئن 2016، سوئیس
پژوهشی توسط گروهی از متخصصین اجتماعی و اقتصادی در یکی از ثروتمندترین کشورهای دنیا (به این ثروتمند بودن عمیق تر بیندیشید!) انجام شده است و نتیجه این بوده است که اگر برنامه ای به صورت پرداخت نقدی ماهیانه به میزان 2500 فرانک (معادل 2200 یورو یا 2400 دلار) به تمامی افراد اجرا شود تأثیر چندانی بر انصراف از کار سوئیسی ها نخواهد داشت و در عوض حقوق پایه ای برای تمامی افراد وضع شده و نوعی برابری در درآمد و دسترسی به فرصت ها  را رقم می زند. نتیجه عدم تمایل اکثریت سوئیسی ها به اجرای چنین پیشنهادی بود.
سکانس دوم. 27 آذر 1389، ایران
رئیس دولتی بر صفحه تلویزیون ظاهر شده است و با حرف های مبهم و گاهاً تعجب بر انگیز و دستاویز لطیفه پردازی برای خنده و سرگرمی می گوید بر اساس مطالعات کارشناسی و تصمیم دولت از فردا قیمت انرژی و بسیاری از کالاهای ضروری دیگر آزاد می شود (مرحله اول) و در عوض و در جبران هزینه های افزایش یافته به حساب تک تک افراد ایرانی ماهی 455000 ریال پول واریز می شود. نتیجه درخشیدن برقی در چشمان بسیاری از این تصمیم و روانه شدن پولی که معادلش کاری صورت نگرفته در حساب هایشان است و البته صدای اندکی منتقد و مخالف که کاری ندارد اقتصاد دان هستند یا جامعه شناس و متخصصی دیگر یا فعالی سیاسی که با زندان و تهدید به آن پاسخ داده می شود.
در ادبیات علم منطق، یکی از انواع مقایسه های باطل و غیر منطقی با عنوان کلی "قیاس همراه با افتراق" است. این اصطلاح به ما می گوید که هنگامی مقایسه دو وضعیت با یکدیگر منطقی و جایز است که لا اقل وجه اشتراکی میان دو وضعیت وجود داشته باشد و این وجه اشتراک نقطه عزیمت برای بیان فرق ها و تفاوت ها باشد.
سوئیس در گزارش توسعه انسانی ملل متحد 2015، رتبه HDI 3 را از میان 188 کشور به خود اختصاص داده است. امید به زندگی در بدو تولد یک سوئیسی 83 سال است. او به طور متوسط 12.8 سال از زندگی خود را در سیستم آموزش عمومی سپری می کند. درآمد سرانه ناخالصش 56431 دلار است. 8.2 میلیون جمعیت دارد. 11.5 درصد از GDP خود را صرف مخارج بهداشتی و 5.3 درصد آن را صرف مخارج آموزش می کند. 31.5 ساعت کار هفتگی با نرخ مشارکت نیروی کار 74.9 درصدی برای مردان و 61.8 درصدی برای زنان بالای 15 سال با نرخ بیکاری 4.4 درصد دارد. 28.5 درصد از صندلی های پارلمان در اختیار زنان قرار دارد. 95 درصد زنان بالای 25 سال و 96.6 درصد از مردان بالای 25 سال لا اقل تحصیلات متوسطه را به پایان برده اند. 87 درصد از جمعیت به اینترنت دسترسی دارند. 81 درصد از کیفیت آموزش، 94 درصد از سطح خدمات بهداشتی و 94 درصد از استاندارد زندگی اعلام رضایت نموده اند. 81 درصد ابراز داشته اند که از احساس امنیت برخوردارند و 96 درصد از زنان و 93 درصد مردان گفته اند آزادی انتخاب دارند. سطح رضایت کلی از زندگی نمره 7.5 از 10 دارد و 75 درصد گفته اند که به دولت ملی و 81 درصد به سیستم قضایی اعتماد دارند. 
ایران در گزارش توسعه انسانی ملل متحد 2015، در رتبه 69 HDI از میان 188 کشور قرار گرفته است. امید به زندگی در بدو تولد یک ایرانی 75.4 سال است. او به طور متوسط 8.2 سال از زندگی خود را در سیستم آموزش عمومی می گذراند. درآمد سرانه ناخالصش 15440 دلار است. 78.5 میلیون جمعیت دارد. 6.7 درصد از GDP خود را به خدمات بهداشتی و 3.7 درصد از آن را به آموزش اختصاص می دهد. نرخ مشارکت نیروی کار مردان 73.6 درصد و زنان 16.6 درصد برای افراد بالای 15 سال با نرخ بیکاری 10.4 درصد است. 3.7 درصد از صندلی های پارلمان را زنان در اختیار دارند. 62.2 درصد از مردان بالای 25 سال و 67.6 درصد از زنان بالای 25 سال لا اقل تحصیلات متوسطه را به پایان رسانده اند. 39.4 درصد از جمعیت به اینترنت دسترسی دارند. 55 درصد از کیفیت آموزش، 44 درصد از کیفیت بهداشت و 55 درصد از استاندارد زندگی ابراز رضایت کرده اند. سطح رضایت کلی از زندگی نمره 4.7 از 10 دارد (برخی از آمارها برای ایران در دسترس نبوده است).
پاسخ به چرایی آن نه 4 ژوئن به شکل دموکراسی مستقیم و آن آری به تصمیم خانمان سوزو بنیان برافکن بدون توجه به نظر مردم (در صورت امکان آگاه ساختن و تبیین طرح برای آن ها)، صاحبان اندیشه و متخصصین در 27 آذر، در لابلای همین آمار یافت خواهد شد. تلاش برای مقایسه این دو وضعیت، تلاشی بیهوده و از اساس دارای ایراد منطقی است. اما شاید برای آیندگان، تصمیم سازان، تصمیم گیران، سیاستمداران، و حاکمان و مردمان رهنمودهایی برای نجات از این دایره بسته در چنین مقایسه بی فایده ای نهفته باشد.

۱۳۹۵ خرداد ۹, یکشنبه

دموکراسی واقعی؛ چیزی فراتر از حق رأی















دموکراسی واقعی چیزی بیش از یک حق رأی و نماینده شدن یک سیاستمدار منتخب است. دموکراسی، حق داشتن جامعه ای عاری از اقدامات هوس بازانه سیاستمداران و دیوان سالاران را هم شامل می شود. 
برگرفته از «دموکراسی؛ مقدمه ای بر انتخاب عمومی»
جان پاتریک گانینگ
برگردان حسین ربیعی 

۱۳۹۵ خرداد ۷, جمعه

ما هم به روزگار جوانی ز شور عشق | عبرت فزای مردم فرزانه بوده ایم

























ما هم شکسته خاطر و دیوانه بوده ایم
ما هم اسیر طره جانانه بوده ایم
ما نیز چون نسیم سحر در حریم باغ
روزی ندیم بلبل و پروانه بوده ایم
ما هم به روزگار جوانی ز شور عشق
عبرت فزای مردم فرزانه بوده ایم
بر کام خشک ما به حقارت نظر مکن
ما هم رفیق ساغر و پیمانه بوده ایم
ای عاقلان به لذت دیوانگی قسم
ما هم شکسته خاطر و دیوانه بوده ایم

زنده یاد حسین پژمان بختیاری

۱۳۹۵ اردیبهشت ۲۹, چهارشنبه

شادی بطلب که حاصل عمر دمیست*

شادی بطلب که حاصل عمر دمیست
هر ذره ز خاک کیقبادی و جمیست
احوال جهان و اصل این عمر که هست
خوابی و خیالی و فریبی و دمیست

خیام نیشابوری    

* 28 اردیبهشت، روز نکوداشت حکیم خیام نیشابوری 

۱۳۹۵ اردیبهشت ۲۸, سه‌شنبه

گر زندگی ام خواهی در من نفسی در دم | من مرده صد ساله تو جان مسیحایی

ای عشق منم از تو سرگشته و سودایی
وندر همه عالم مشهور به شیدایی
در نامه مجنون تا از نام من آغازند
زین بیش اگر بردم سر دفتر دانایی
ای باده فروش من سرمایه جوش من
از توست خروش من من نایم و تو نایی
سرمایه ناز از تو هم اصل نیاز از تو 
هم وامق شیدایی هم دلبر عذرایی
گر زندگیم خواهی در من نفسی در دم
من مرده صد ساله تو جان مسیحایی
اول تو و آخر تو ظاهر تو و باطن تو 
مستور ز هر چشمی در عین هویدایی
تیری ستم اندوزی بر دیده من دوزی
آخر چه جگر سوزی یارب چه دلارایی
پروانه صفت سوزان از شوق فشانم جان
تا گوییم ای جانا تو سوخته مایی

منصور حلاج  

۱۳۹۵ اردیبهشت ۱۵, چهارشنبه

چون زلیخا ز غم شدم من پیر | کرد یوسف دعا جوانم کرد

 "اثری از شایلو سوفیا مک کلاود؛ "نیوشیدن تعلیم آسمانی
By Shiloh Sophia McCloud
"Listening to the Divine Instruction"
عشق تو مست و کف زنانم کرد
مستم و بی خودم چه دانم کرد
غوره بودم کنون شدم انگور
خویشتن را ترش نتانم کرد
شکرینست یار حلوایی
مشت حلوا در این دهانم کرد
تا گشاد او دکان حلوایی
خانه ام برد و بی دکانم کرد
خلق گوید چنان نمی باید
من نبودم چنین چنانم کرد
اولا خم شکست و سرکه بریخت
نوحه کردم که او زیانم کرد
صد خم می به جای آن یک خم
در خورم داد و شادمانم کرد
در تنور بلا و فتنه خویش
پخته وسرخ رو چو نانم کرد
چون زلیخا ز غم شدم من پیر 
کرد یوسف دعا جوانم کرد
می پریدم ز دست او چون تیر
دست در من زد و کمانم کرد
پر کنم شکر آسمان و زمین
چون زمین بودم آسمانم کرد
از ره کهکشان گذشت دلم
زان سوی کهکشان کشانم کرد
نردبان ها و بام ها دیدم
 فارغ از بام و نردبانم کرد
چون جهان پر شد از حکایت من
در جهان همچو جان نهانم کرد
چون مرا نرم یافت همچو زبان
چون زبان زود ترجمانم کرد
چون زبان متصل به دل بودم
راز دل یک به یک بیانم کرد
چون زبانم گرفت خون ریزی
همچو شمشیر در میانم کرد
بس کن ای دل که در بیان ناید
آن چه آن یار مهربانم کرد

مولانا جلال الدین محمد بلخی

۱۳۹۵ اردیبهشت ۱۲, یکشنبه

به لاله زار و گلستان نمی رود دل من | که یاد دوست گلستان و لاله زار منست

مگر نسیم سحر بوی زلف یار منست
که راحت دل رنجور بی قرار منست
به خواب در نرود چشم بخت من همه عمر
گرش به خواب ببینم که در کنار منست
اگر معاینه بینم که قصد جان دارد
به جان مضایقه با دوستان نه کار منست
حقیقت آن که نه در خورد اوست جان عزیز
ولیک در خور امکان و اقتدار منست
نه اختیار من است این معاملت لیکن
رضای دوست مقدم بر اختیار منست
اگر هزار غمست از جفای او بر دل
هنوز بنده اویم که غمگسار منست
درون خلوت ما غیر در نمی گنجد
برو که هر که نه یار منست بار منست
به لاله زار و گلستان نمی رود دل من
که یاد دوست گلستان و لاله زار منست 
ستمگرا دل سعدی بسوخت در طلبت
دلت نسوخت که مسکین امیدوار منست
وگر مراد تو اینست بی مرادی من
تفاوتی نکند چون مراد یار من است

سعدی شیرازی  

۱۳۹۵ اردیبهشت ۱, چهارشنبه

روشن روان عاشق از تیره شب ننالد | داند که روز گردد روزی شب شبانان*

خفته خبر ندارد سر بر کنار جانان
کاین شب دراز باشد بر چشم پاسبانان
بر عقل من بخندی گر در غمش بگریم
کاین کارهای مشکل افتد به کاردانان
دلداده را ملامت گفتن چه سود دارد؟
می باید این نصیحت کردن به دلستانان!
دامن ز پای برگیر ای خوبروی خوش رو
تا دامنت نگیرد دست خدای خوانان
من ترک مهر اینان در خود نمی شناسم
بگذار تا بیاید بر من جفای یاران
روشن روان عاشق از تیره شب ننالد
داند که روز گردد روزی شب شبانان
باور مکن که من دست از دامنت بدارم
شمشیر نگسلاند پیوند مهربانان
چشم از تو بر نگیرم ور می کشد رقیبم
  مشتاق گل بسازد با خوی باغبانان
من اختیار خود را تسلیم عشق کردم
همچون زمام اشتر بر دست ساربانان
 شکر فروش مصری حال مگس چه داند
این دست شوق بر سر وان آستین فشانان
شاید که آستینت بر سر زنند سعدی
تا چون مگس نگردی گرد شکر دهانان

سعدی شیرازی

*مهر گردون اول اردیبهشت، روز نکوداشت غزل سرای یگانه ایران زمین، سعدی شیرازی را گرامی می دارد.

۱۳۹۵ فروردین ۱۳, جمعه

چه خوش بود طرف روی یار از خط سبز | بلی چو سبزه دمد طرف لاله زار خوش است

طراز سبزه بر گلشن عذار خوش است
معین است که گلشن به نوبهار خوش است
چه خوش بود طرف روی یار از خط سبز
بلی چو سبزه دمد طرف لاله زار خوش است
اگر چه خوش نبود در نظر غبار ولی
گر از خط تو بود در نظر غبار خوش است
به بوی مشک جراحت شود فزون و مرا
جراحت دل از آن خط مشکبار خوش است
به یاد سبزه خطی گشت سبزه کن وحشی
که سبزه سر زده اطراف جویبار خوش است

وحشی بافقی    

۱۳۹۵ فروردین ۶, جمعه

می زده شب چو ز میکده باز آیم | بر سر کوی تو من به نیاز آیم*



















می زده شب چو ز میکده باز آیم
بر سر کوی تو من به نیاز آیم
دلداده رهگذرم
از خود نبود خبرم
ای فتنه گرم

می زده شب چو ز میکده باز آیم
بر سر کوی تو من به نیاز آیم
دلداده رهگذرم
از خود نبود خبرم
ای فتنه گرم

شب ها سر کوی تو، آشفته چو موی تو
می آیم تا جویم خانه به خانه مگر از تو نشانه
میخانه به میخانه، پیمانه به پیمانه
راه تو می پویم این می و مستی بود بی تو بهانه
می سوزم، شب ها با شمع رخ تو با سوز نهان
می سازم، با این آتش دل خود با خواهش جان
تشنه ای به راه سرابم به لب رسیده جان چو حبابم، مستم و خرابم
فارغ از غمم چه نشستی؟ چرا دل مرا بشکستی؟ همچو من تو مستی
مست از باده ام یا از آن نگه، بر تو عاشقم یا بر روی مه
من بر تو عاشقم، بر تو عاشقم
قلب من نشد شاد از عشق تو، داد از عشق تو 

می زده شب چو ز میکده باز آیم
بر سر کوی تو من به نیاز آیم
دلداده رهگذرم
از خود نبود خبرم
ای فتنه گرم

زنده یاد بیژن ترقی

* ترانه «می زده؛ با صدای جاودانه بانو مرضیه، آهنگی از پرویز یاحقی و کلامی از بیژن ترقی که در دستگاه ماهور اجرا و برای همیشه در گنجینه ترانه های ناب موسیقی ملی ایران ماندگار شد. برای دیدن و شنیدن این ترانه بر روی یوتوب از لینک زیر استفاده نمایید:

۱۳۹۴ اسفند ۲۶, چهارشنبه

در وقت بهار جز لب جوی مجوی | جز وصف رخ یار سمن روی مگوی

در وقت بهار جز لب جوی مجوی
جز وصف رخ یار سمن روی مگوی
جز باده گلرنگ به شبگیر مگیر
جز زلف بتان عنبرین بوی مبوی

مهستی گنجوی

۱۳۹۴ اسفند ۲۵, سه‌شنبه

قند پارسی 29 *

* ترانه ای قدیمی با نام "آتش دل"؛ اثری از مرتضی خان نی داوود با کلامی زیبا از حسین پژمان بختیاری که برای اولین بار بانو قمر المولوک وزیری اجرایش نمود. این اثر جاودانه را با صدای زیبای هنگامه اخوان، در شب آخرین چهارشنبه سال خورشیدی 94 بر روی یوتوب ببینید و بشنوید:
   

۱۳۹۴ اسفند ۲۱, جمعه

جام باده ای چند، با نگار دلبند | نوش و زن به دنیا، پشت پا و لبخند*




















در بهار امید، باید آن چه رویید
از دریچه دل، دید و چید و بویید
در کنار گلزار، از شراب گلنار
گو فلک نباشی، آسمان بپاشی
تا که نشنوم من بانگ دلخراشی
جام باده ای چند، با نگار و دلبند
نوش و زن به دنیا، پشت پا و لبخند
کاین عروس گردون، وین انیس مجنون
کی دهد دل و دست جز به مردم دون
این دو روزه خوش باش، بر حذر ز کنکاش
جز به همدم خویش، راز دل مکن فاش
ای دل جنونی، بی سبب به خونی
بگذرد به یک چرخ دوره کنونی   
دایم از چه نالی، بند جاه و مالی
جاهد این جهان است خوابی و خیالی
ای بشر چه هستی، غیر خود پرستی
جز به حب دنیا، دل تو بر چه بستی

زنده یاد محمد علی امیر جاهد

* تصنیفی جاودانه؛ با کلامی از محمد علی امیر جاهد، سه تار داریوش طلایی، تنبک بیژن کامکار و صدای یگانه شهرام ناظری. برای دیدن و شنیدن این تصنیف بر روی یوتوب، از لینک زیر استفاده نمایید:

۱۳۹۴ اسفند ۱۵, شنبه

مجروح را جراحت و بیمار را مرض | عشاق را مفارقت یار می کشد

ما را دو روزه دوری دیدار می کشد
زهریست این که اندک و بسیار می کشد!
عمرت دراز باد که ما را فراق تو
خوش می برد به زاری و خوش زار می کشد
مجروح را جراحت و بیمار را مرض
عشاق را مفارقت یار می کشد
آن جا که حسن دست به تیغ کرشمه برد
اول جفا کشان وفادار می کشد
وحشی چنین کشنده بلایی که هجر اوست
ما را هزار بار نه یک بار می کشد

وحشی بافقی

۱۳۹۴ اسفند ۵, چهارشنبه

امشب در سر شوری دارم | امشب در دل نوری دارم*





















امشب در سر شوری دارم
امشب در دل نوری دارم
باز امشب در اوج آسمانم
رازی باشد با ستارگانم
امشب یک سر شوق و شورم
از این عالم گویی دورم
از شادی پر گیرم که رسم به فلک
سرود هستی خوانم در بر حور و ملک
در آسمان ها غوغا فکنم
سبو بریزم ساغر شکنم
امشب یک سر شوق و شورم
از این عالم گویی دورم
با ماه و پروین سخنی گویم
وز روی مه خود اثری جویم
جان یابم زین شب ها
جان یابم زین شب ها
ماه و زهره را به طرب آرم
از خود بی خبرم ز شعف دارم 
نغمه ای بر لب ها
نغمه ای بر لب ها
امشب یک سر شوق و شورم
از این عالم گویی دورم
امشب در سر شوری دارم
امشب در دل نوری دارم
باز امشب در اوج آسمانم
رازی باشد با ستارگانم
امشب یک سر شوق و شورم
از این عالم گویی دورم

زنده یاد کریم فکور

* ترانه ای جاودانه با صدای بانو پروین، کلام کریم فکور و آهنگی از همایون خرم. این ترانه را با صدای زیبا و دلنشین شکیلا از لینک زیر بر روی یوتوب ببینید و بشنوید:

۱۳۹۴ بهمن ۳, شنبه

دل را به مهرت وعده دادم؛ دیدم دیوانه تر شد | گفتم حدیث آشنایی؛ دیدم بیگانه تر شد*



















اگر چه عمری ای سیه مو چون موی تو آشفته ام
درون سینه قصه این آشفتگی بنهفته ام
ز شرم عشق اگر به ره ببینمت، ندانم چگونه از برابر تو بگذرم من
نه می دهد دلم رضا که بگذرم ز عشقت، نه طاقتی که در رخ تو بنگرم من
دل را به مهرت وعده دادم؛ دیدم دیوانه تر شد!
گفتم حدیث آشنایی؛ دیدم بیگانه تر شد!
با دل نگویم دیگر این افسانه ها را 
باور ندارد قصه مهر و وفا را
مگر تو از برای دل قصه وفا بگویی
به قصه شد چو آشنا، غصه مرا بگویی

زنده یاد بیژن ترقی

* ترانه جاودانه و زیبای «حدیث آشنایی»، با صدای بانو پوران، با آهنگی از حبیب الله بدیعی و کلامی از بیژن ترقی در بیات اصفهان اجرا شده است. این ترانه اخیراً با صدای زیبای غرل شاکری نیز بازخوانی شده است. برای شنیدن و دیدن این ترانه بر روی یو توب با صدای بانو پوران و غزل شاکری می توانید از لینک های زیر استفاده نمایید: