۱۳۹۲ آذر ۵, سه‌شنبه

دنیای سایبری با مزه ی ایرانی

این که دیگر نمی توان بدون دسترسی به اینترنت و شبکه های سایبری در دنیای کنونی زندگی کرد، تا حدود بسیار زیادی گزاره ای درست ارزیابی می شود. و این که این دنیای دیرین و به شدت نو شونده و پر جاذبه، راه های کوتاه تر و بهتری را برای آگاهی و دسترسی به اطلاعات و داده ها پیش روی ما گشوده است، واقعیتی غیر قابل پنهان ساختن است. 
مسأله در دنیای سایبری برای کاربران ایرانی از جایی می تواند موضوع اندیشیدن و دقت قرار گیرد که دیده می شود موجی بلند و فراگیرنده در این دنیای پر امکان در حال شکل گیری است که خود را با احساسات و عواطف صرف انسان ها درگیر ساخته و بدون این که خواننده و بیننده و شنونده ی محتوای مجازی بتواند تحلیلی داشته باشد، فکری کند، راه حلی بیابد و سپس به کاربست آن راه حل در دنیای عمل بپردازد، تنها به فوران هیجانات و احساسات استفاده کننده ی محتوا دست یازیده و سبب پدیداری غصه ها و یا شادی های زودگذر و یا دیر پا در نهاد او می گردد. کافی است هر یک از ما که زمانی قابل توجه را در فضای مجازی برای امور گوناگون می گذرانیم به عکس ها، نوشته ها و محتواهای شنیداری و دیداری ای که در این گردش های مجازی با آن روبرو می شویم توجه نماییم؛ حجم نه چندان کمی از این محتوا شامل مطالبی است که تنها باعث دستکاری احساسات و هیجان در انسان می گردد، بدون آن که چیزی به ما بیفزاید و یادمان دهد و یادآوریمان کند و بتواند در تغییرات و جهت گیری های آینده ی ما جایگاهی به خود اختصاص دهد. بدن های خونین، بچه های آلوده و شناور در فقر، بچه های سوخته و رنجدیده و نوشته های احساسی و بدون هیچ پشتوانه ی فکری و منطقی نمونه هایی فراوان و در دسترس همگان برای این ادعا است. 
این که فضای مجازی دنیای بی در و پیکری است و آزادی تبادل اطلاعات از اصول بدیهی و نقاط مثبت آن نسبت به فضای حقیقی -لااقل در کشورهای کمتر شکیبا و روادار- است، امری پذیرفته است و این نوشته خرده ای بر این ندارد و حتی احساس خطری از این جنبه نمی کند و تنها بر این باور است که هر چه فضای مجازی ایرانی بیشتر به سمت دستکاری احساسات و هیجانات متقاضیانش برود و از آگاهی بخشی های مؤثر و چاره ساز و عملگرایانه فاصله ی بیشتری بگیرد، هم سلیقه ی مشتری های خود را پایین می آورد و هم آهسته آهسته متقاضیان خود را نسبت به بسیاری از ناگواری ها و تلخی های زندگی اجتماعی خنثی و بی تفاوت می سازد و هم باعث فاصله گرفتن بیشتر تولید کنندگان محتوای مؤثر از این فضای مغتنم و بسیار کاربردی و اثرگذار می گردد. دستاورد این سه اثر از دست رفتن خاصیت و اثرگذاری این ابزار کارآمد و مترقی آگاهی بخش در آموزش و بهینه سازی منابع انسانی جامعه خواهد بود. بهتر است در تولید محتوای خود در فضای مجازی کمی از مزه ی ایرانی احساسی ساختن و هیجان افروزی به سمت آگاهی بخشی و اندیشه سازی و واقع نگاری حرکت نماییم تا از کارآمدی ابزارهای عمومی و در دسترس همگان برای بهبود روزها و روزگارمان کمتر کاسته گردد.                                 

۱۳۹۲ آذر ۳, یکشنبه

تا هنگامی که میز هست، نیازی به تفنگ نخواهد بود

صبح پاییزی سوم آذر ماه یک هزار و سیصد و نود و دو، برای ایرانیان و شاید -و البته با ارزشی کمتر- دیگر مردم دنیا صبحی برای نفس کشیدن با استرس کمتر بود. هنوز کسی نمی داند که آینده با چه رویداد هایی روبرو خواهد بود، اما توافقی که بر سر برنامه ی اتمی ایران پس از نزدیک به دو دهه جنجال و مدیریت بد و از مسیر به در شدگی در ساعت های اولیه ی این روز پاییزی روی داد، کمی از فشارها و استرس های غیر لازم و بی حاصل را برای مردم ایران کاهش داد و کور سویی از امید به تدبیر و مدیریت مبتنی بر دانش و واقعیات روز را در برابر دیدگان ما گشود. 
این توافق و متن و حاشیه ی چندین ساله اش، مانند بسیاری از  گشایش ها در گره های تاریخی، دستاوردهای خوب و گنجینه ای از تجربیات را فرا روی ایران و جهان قرار داد. این که نمی توان در دنیایی که مناسبات و روابط و قوانینش همگان را در چارچوب یک شهر کوچک و یکپارچه و متحد قرار داده، از همگان فاصله داشت. این که گفتگو و تعامل دو سویه و چند سویه در چنین کلیت به هم تنیده و یکی شده ای از ابزارهای کارآمد و بسیار مفید و ضروری است. این که چانه زنی و مذاکره و گفتگو و عقب گرد و پیشروی همزمان و هماره از اصول زیستن در این شهر جهانی شده است. این که شنیدن و دیدن دیگران و گفتن و نگاه کردن به سایر شهروندان این دهکده برای زیستن و بودن امری غیر قابل انکار است و بسیار دستاوردهای دیگر برای ایرانیان مغتنم و قابل برداشت خواهد بود. از سوی دیگر این که قوی تر ها و پر بنیه تر های این دهکده بدانند که جنگ و سیاست های نظامی گری نه تنها آرامش پایدار و قابل تکیه ای را برایشان به بار نمی آورد، بلکه عدم تعادل ها، میل به افراطی گرایی و گروه بندی و رادیکالی شدن را افزایش می دهد. این که حاصل سال ها تفکر پیرامون و مرکزی، قوی و ضعیفی، شمال و جنوبی و خلاصه دید عدم همکاری های رشد دهنده و احترام آمیز، حاصلی جز رشد عقب ماندگی ها و عدم توسعه های فکری و ذهنی نداشته و بسترهای مناسبی را برای رشد و پدیداری نیروهای متمایل به هرج و مرج و آشفتگی در سراسر این شهر کوچک و یکپارچه فراهم آورده است. این که ریشه ی بسیاری از نا آرامی ها و عدم تعادل های منطقه ای و جهانی در نبود رویکردی جهانی برای گفتگوی سازنده و برابر بوده است. 
این دستاوردها برای هر دو طرف این گفتگو های طولانی با نتیجه ای که در صبح سوم آذر و بیست و چهارم نوامبر برای ایران و جهان پدید آمد، راهی نو و بیش از پیش آموزنده را به جهانیان و مردمان این دهکده معرفی نمود: "تا هنگامی که میز هست، نیازی به تفنگ نخواهد بود". تا هنگامی که می توان گفتگوکرد، مذاکره کرد، تعامل کرد، عقب گرد و پیشروی همزمان کرد، بده بستان کرد، معامله کرد و چیزی به دست آورد و چیزی از دست داد و به عبارت روشن تر تا زمانی که می توان با اصول و بدیهیات زندگی، زندگی کرد، نیازی به مجادله و قهر و تهاجم و انحصار گرایی و مرگ و نیستی و سیاهی نخواهد بود. 
دستاوردهای گفتگوهای اتمی ایران و کشورهای شش گانه ی دنیا، فراتر از مسأله ی اتمی ایران و تحریم ها، می تواند افزودن بر تجربه ی موفق گفتگو و همکاری به جای جدال و دشمنی برای تمامی مردمان جهان باشد. تجربه ای که بیش از همیشه دنیای نا متعادل و نا شکیبا و ناروادار این روزها به آن نیاز دارد و شاید این راه تازه آغاز شده از این صبح دل انگیز پاییزی، اگر دقیق تر به آن نظر انداخته شود و اگر پاس داشته شود، بتواند الگو و طرحی نو برای شکافتن سقف ها و کنار زدن موانع و گشودن گره های فرو بسته ی این شهر کوچک جهانی شده باشد. روزهایی برای آن که همه ی شهروندان این جهان، با هم و در کنار هم، آرامش و آسایش بیشتری را تجربه کنند. به امید آن روزها.                              

۱۳۹۲ آبان ۳۰, پنجشنبه

اگر بخواهیم می توانیم نفسی تازه کنیم!

دیگر فصل خاصی هم نمی شناسد؛ تا چند سال پیش زمستان ها به دامنه ی آلودگی هوای شهرهای بزرگ افزوده می شد، اما این روزها همه ی فصل ها رنگ آلودگی و دود و آلاینده به خود گرفته است و البته در فصل های سرد پاییز و زمستان نفس گیر تر برای شهروندان و پر هیاهوتر برای دستگاه ها و رسانه ها، اما تنها هیاهو. هیاهویی که مانند بسیار هیاهوهای دیگر دستاوردی برای مردمان این سرزمین نداشته و ندارد. 
چرا خود را از در بر گرفتن راه حل های موجود و گوناگون دنیای پر تجربه در برخورد با شکست ها و کمبودهای خود ناکام کرده ایم؟ چرا سال ها مطالعه و پژوهش و تجربه را ندیده می گیریم؟ چرا کارشناس های ما نشانی های اشتباه و به سمت بن بست را به جای آگاهی های واقعی و دانش و داده ی درست به مردمان ارائه می دهند؟ و بسیار چرا های دیگر...
در بسیاری از کشورها و اقتصاد ها، هنگاهی که بهای سوخت و یا سایر در برگیرنده های انرژی مانند گاز طبیعی به بهای بازاری و بدون مداخلات غیر بازاری تعیین شد و افزایش یافت، کمپانی های تولید کننده ی وسایل مصرف کننده ی انرژی -خواه اتومبیل بود، خواه وسایل حرارتی و برودتی- به دنبال دیدگاه افزایش کارایی انرژی و بهره وری، به روزآمد ساختن روش های تولید و به دست آوردن دانش های نوین برای استفاده از تکنولوژی های مدرن برای ساخت دستگاه ها و ماشین های بهینه مصرف روی آوردند. نمونه ای از دستاورد آن ها اتومبیل های کنونی است که در اندازه های شگفت انگیزی کارا به مصرف انرژی می پردازند و امیدهای فراوانی را برای کاهش مصرف سوخت حتی به کمتر از یک لیتر در هر صد کیلومتر در آینده ای نزدیک ایجاد کرده است. 
راه مشخص است. راه کارها نیز. دانش ها موجود و نو شونده. روش های بهینه یابی و بهینه مصرفی در دسترس همگان قرار دارد. آن چه نامشخص است ابهام و تشتت و تزلزل در دانش مدیریتی و تصمیم سازی و تصمیم گیری مدیران و تصمیم سازان و تصمیم گیرندگان ماست. نشانی درستی به مردمان بدهیم. عدم مصرف بهینه ی انرژی در ایران چندان به قیمت آن بستگی ندارد -کمترین دلیل این که از پس از آزادسازی بهای انرژی نیز بار دیگر به بحران مصرف بازگشته ایم- و آن چه نشانی درستی داده نمی شود، عدم کارایی و دانش محور بودن تولیدات در کشورمان است. انحصارهای همه جانبه ی تولیدات صنعتی و استراتژیک در دستان دولت است. سیاست های حمایتی کودکانه و مخل رشد و ارتقای صنعت در اقتصاد ایران است. 
تجربه های ارزشمند جهانی و دانش مدیریتی و تصمیم گیری عقلایی و اقتصادی، اگر با یکدیگر آمیخته شود، مشکل آلودگی های زیست محیطی و آلودگی هوای کلان شهرهای ایران را حل می کند. اگر عزمی جدی، به دور از سیاست زدگی و در بستری علمی و عقلانی وجود داشته باشد، می توان نفسی کشید و سبزی و طراوت را به شهرها و کشورمان بازگرداند. اگر!!!                   

۱۳۹۲ آبان ۲۷, دوشنبه

گه ترکم و گه هندو، گه رومی و گه زنگی | از نقش تو است ای جان اقرارم و انکارم

یک لحظه و یک ساعت دست از تو نمی دارم
زیرا که تویی کارم زیرا که تویی بارم
از قند تو می نوشم با پند تو می کوشم
من صید جگر خسته، تو شیر جگر خوارم
جان من و جان تو گویی که یکی بودست 
سوگند بدین یک جان کز غیر تو بیزارم
از باغ جمال تو یک بند گیاهم من
وز خلعت وصل تو یک پاره کلهوارم
بر گرد تو این عالم خار سر دیوار است
بر بوی گل وصلت خاری است که می خارم
چون خار چنین باشد، گلزار تو چون باشد؟!
ای خورده و ای برده اسرار تو اسرارم
خورشید بود مه را بر چرخ حریف ای جان
دانم که بنگذاری در مجلس اغیارم
رفتم بر درویشی گفتا که خدا یارت
گویی به دعای او، شد چون تو شهی یارم
دیدم همه عالم را نقش در گرمابه
ای برده تو دستارم، هم سوی تو دست آرم
هر جنس سوی جنسش زنجیر همی درد
من جنس کی ام کاین جا در دام گرفتارم؟ 
گرد دل من جانا دزدیده همی گردی
دانم که چه می جویی ای دلبر عیارم
در زیر قبا جانا شمعی پنهان داری
خواهی که زنی آتش در خرمن و انبارم
ای گلشن و گلزارم، وی صحت بیمارم
ای یوسف دیدارم، وی رونق بازارم
تو گرد دلم گردان، من گرد درت گردان
در دست تو در گردش، سرگشته چو پرگارم
در شادی روی تو گر قصه ی غم گویم
گر غم بخورد خونم، والله که سزاوارم
بر ضرب دف حکمت این خلق همی رقصند
بی پرده ی تو رقصد یک پرده؟! نپندارم!
آواز دفت پنهان، وین رقص جهان پیدا
پنهان بود این خارش هر جای که می خارم
خامش کنم از غیرت زیرا ز نبات تو
ابر شکر افشانم، جز قند نمی بارم
در آبم و در خاکم، در آتش و در بادم
این چار به گرد من، اما نه از این چارم
گه ترکم و گه هندو، گه رومی و گه زنگی
از نقش تو است ای جان اقرارم و انکارم!
تبریز دل و جانم با شمس حق است این جا
هر چند به تن اکنون تصدیع نمی آرم

جلال الدین محمد بلخی (مولانا)   

۱۳۹۲ آبان ۲۲, چهارشنبه

کسی که محرم باد صباست می داند | که با وجود خزان بوی یاسمن باقیست

زبان ز نکته فروماند و راز من باقیست
بضاعت سخن آخر شد و سخن باقیست
گمان مبر که تو چون بگذری جهان بگذشت
هزار شمع بکشتند و انجمن باقیست
کسی که محرم باد صباست می داند
که با وجود خزان بوی یاسمن باقیست
ز شکوه های جفایت دو کون پر شد لیک
هنوز رنگ ادب بر رخ سخن باقیست
نماند قاعده ی مهر کوهکن به جهان
ولی عداوت پرویز و کوهکن باقیست
مگو که هیچ تعلق نماند عرفی را
تعلقی که نبودش به خویشتن باقیست

عرفی شیرازی

۱۳۹۲ آبان ۱۸, شنبه

برگ ها که ریخت، مرا به یاد بیاور!














برگ ها که می ریزد،
جشن من آغاز می شود؛
پا بر رویشان می گذارم
و هر کدام فریادی سر می دهند.

رقص کنان،
سبک و آرام،
خرامان؛
از آسمان به زمین می رسند.   

نگاه می کنم،
می اندیشم، 
شباهتی می یابم؛
به پایان نزدیک می شوم.

به زمین افتادن،
در زمین پنهان شدن،
و بار دیگر برآمدن؛
بهاری در راه است.

چون برگی، 
رقص کنان و خرامان و آرام،
بر زمین خواهم افتاد
و روزی...؛
آن گاه که برگ ها ریخت،
مرا به یاد بیاور!     

۱۳۹۲ آبان ۱۵, چهارشنبه

یک کلید برای هزاران قفل؟!!!

مشکل کجاست؟ چه بر سر جامعه ی ایران آمده است؟ بر سر اقتصادش؟ بر سر سیاستش؟ بر سر کالبد اجتماعی اش؟ 
مشکل در عدم تعادل های پیاپی ای است که در اثر اجرای تصمیمات و سیاست های نامطلوب و ناسنجیده در سطح کلان پدیدار شده است. عدم تعادل هایی که اندیشمندان آشنا به حوزه ی مسائل اجتماعی می دانند که هر یک به عدم تعادل های زنجیره ای و متکاثر و موج مانندی در آینده تبدیل خواهند شد و دامان به در بردن از این موج ها کاری بسیار دشوار خواهد بود. 
از ابتدایی ترین اصول موضوعه و البته بسیار با اهمیت که در دوره های آغازین مطالعات علوم اجتماعی به علاقمندان و دانشجویان آن شرح و بسط داده می شود -که تا حدود زیادی در چرایی و فلسفه ی هر یک از شاخه های این علوم جای دارد- این است که "تصمیمات و سیاست های اعمال شده در این علوم برگشت ناپذیر خواهند بود" و این برگشت ناپذیری و چسبندگی به سمت نقاط تعادلی پیشین نیز بر این واقعیت انکار ناپذیر و حساس در این رشته ها اشاره دارد که "به دلیل عدم برخورداری جامعه از یک لابراتوار و کشتگاه مجازی مانند سایر رشته های علوم تجربی و فنی، هر تصمیمی که در علوم اجتماعی و انسانی  به عمل در آید، بدون درنگ آثار خود را در جامعه ی واقعی و سیستم های درون آن خواهد گذارد". بسیار آشکار می نماید که هنگامی که سیاست گذار اجتماعی به اعمال سیاست می پردازد، سیستم را از نقطه ی تعادلی موجود خارج کرده و آن را به سمت نقطه ی تعادل دیگری که بهتر از نقطه ی پیشین می داند رهنمون می شود.
پدیده ای که جامعه ی ایران در یک دهه ی اخیر با شدت هر چه تمام تر با آن روبرو شده است، یک عدم تعادل همه جانبه، تشدید شونده و غیر کنترل شونده بوده است. این عدم تعادل به چند دلیل رخ داده است:
1. هیچ سند، آمار و تئوری پشتیبانی کننده ای برای این که نقطه ی تعادلی پیشین از چه کمبودها، نارسایی ها و ناپایداری هایی برخوردار بوده است در دسترس قرار ندارد. برای مثال پژوهشگران داده هایی در اختیار ندارند که بتوانند در مورد بازاری نبودن یا بازاری بودن قیمت حامل های انرژی در اقتصاد ایران پیش از آزادسازی قیمت ها با توجه به مزیت ها و نهادهای اقتصاد ایران اظهار نظر قطعی و جامعی داشته باشند. 
2. هیچ داده و اطلاع پشتیبانی کننده ای از این که سیاست گذار و مدیر تصمیم ساز کدام نقطه ی تعادلی را برای آینده و پس از اعمال سیاست ترسیم کرده است تا سیستم اجتماعی در آن نقطه -که به گونه ای منطقی باید از نقطه ی تعادلی اولیه بهتر باشد- آرام بگیرد در دسترس نبوده است. بهترین شاهد این ادعا عدم تعادل های پی در پی این روزهای اقتصاد ایران مثال زدنی خواهد بود.
3. به فرض شناخت کافی از نقطه ی تعادل ابتدایی و پیشین و نقطه ی تعادل مطلوب و پسین از سمت سیاست گذار، روش حرکت و تئوری و چارچوب نظری رسیدن از موجود به مطلوب تعریف نشده و آشفتگی تحلیل گران و پژوهشگران برای ارزیابی آن چه اتفاق افتاده و ریشه ها و علت ها تا حدود زیادی مبتنی بر همین نبود روش و پشتوانه ی نظری برای این تغییرات بوده است.
مشکل در عدم برخورد علمی با موجودی به نام جامعه و مسائل و ملزومات آن است. انسان ها راه خود را می روند و به تبع آن جامعه نیز راه خود را. کنترل سیاست گذار بر جامعه بسیار اندک است، چون کتنرل بر رفتار انسان ها بسیار ناموفق است. اما علوم انسانی و اجتماعی که این روزها به گونه ای شگرف به دقیق ساختن و پایین آوردن خطاهای پیش بینی و سو گیری های خود پرداخته و انواع روش های کیفی و کمی و نهادی را برای مطالعه ی علمی رفتار انسان ها و جامعه به کار گرفته تا اثر گذاری بیشتر و بهتر تصمیمات و سیاست های بیرون آمده از مطالعات کاربردی و تجربی را دنبال کند، تا حدود زیادی توانسته است به نظم بخشیدن و رساندن جامعه به نقطه ی تعادل و آرامش موفق عمل کند. جامعه یک موجود زنده است و هر برخورد غیر دقیق و به دور از روش های علمی به عدم تعادل ها و عدم کنترل های بیشتری بر رفتار آن منجر خواهد شد. جامعه ی ایران به دلیل همین رفتار غیر علمی و غیر روشمند سیاست گذار با عدم تعادل های پیاپی، تشدید شونده و غیر کنترل شونده روبروست. راه برون رفت برخورد روشمند و علمی با این عدم تعادل هاست و هر برخوردی که حتی یکی از سه مسیر طی شونده ی بالا را نیز برای درمان بیماری اجتماعی کنونی طی نکند، تنیجه ای بهتر از این روزها در بر ندارد و معمای یک کلید و هزاران قفل این جامعه همچنان پای بر جا خواهد بود.