۱۳۹۲ مرداد ۶, یکشنبه

تابستان گرم گرم و داستان عرق خوری شبانه ی من!

من غیر از تابستون با همه ی فصل های دیگه می تونم کنار بیام و باهاشون زندگی کنم. اما این تابستون تمام ساز و کارای طبیعی زندگیم رو می ریزه به هم از اساس و پایه. دست خودم نیست، با گرما اصلاً میونه ای ندارم. به هر جایی می رسم که به آب دسترسی هست، مشت مشت می زنم به صورتم و سر و کلم؛ یاد مامان بزرگ می افتم که می گفت: " ننه همون جا سر حوض آب بزن به سر و کلت تا خونک شی و جیگرت حال بیاد و بعد بیا تو". عجیبه که این صدا رو بارها تو روزهای دم کرده و تب دار تابستون، موقعی که دارم به صورتم و سرم آب می زنم می شنوم. 
حالا یه چیز دیگه هم که تابستونا می ریزه به هم، برنامه ی خواب و خوابیدن منه. گرما باعث می شه خوابیدن و استراحت کردن عمیق برام سخت بشه و دم به ساعت بیدار بشم و از این پهلو به اون پهلو و تازه در خواب هم که نمود آشکار کابوس و داستان ها و ماجراهای بی سر و ته و وسط! داشتم اینو برای یکی تعریف می کردم، گفت: عرق بخور! منم گفتم چه جوریا؟! گفت کمی عرق بهار نارنج حالا یا خالص و یا در شربتی چیزی بریز و خنک قبل از خواب بخور، کمک می کنه که از شر خواب کوتاه و کابوس شبانه رها بشی. چند شب پیش سه بطری عرق خالص بید مشک و نسترن و بهار نارنج اصل از شیراز به دستم رسیده رو برداشتم و یه استکان و چند تکه یخ کوچولو و شروع کردم: اول یه ته استکان بیدمشک؛ عجب حالی داد و بو و برنگی داشت، یه ته استکان نسترن؛ خوش عطر و بو و دست آخر هم یه ته استکان بهار نارنج که خیلی مثه دو تای دیگه خالیش جالب نبود و اما بدک هم نبود. خوردم و رفتم بخوابم. آقا تقریباً جواب داد و مثل خرس تا خود صبح خوابیدم و خیلی آروم و راحت. 
اینا رو گفتم که گفته باشم این عرقیات و داروهای گیاهی و سنتی ایرانی رو دست کم نگیریم. پاره ای وقتا معجزه می کنه و شفا بخشه. البته این روزها اقبال به این داروها و عرقیات زیاد شده بین ایرانی ها و هر کوچه و محله ای عطاری هایی مدرن و به روز باز شده و پر مشتری. حالا می خوام اطلاعات بیشتری از این همه عرقیات گوناگون و رنگارنگ ایرانی به دست بیارم و بعضی وقتا این برنامه ی عرق خوری رو راه بندازم و اثر هر کودوم رو بشناسم. حیفه این تحفه ها و درمانگرها رو داشته باشیم و همیشه به جایگزین های شیمیاییش فکر کنیم و پناه ببریم. دست کم آزمودنشون زیان نداره و یه دستاورد تازه رو برامون به همراه می یاره.                             

۱۳۹۲ تیر ۲۸, جمعه

آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند؛ مارتین لوتر - 6

دوران اقامت لوتر در دژ کهن وارتبورگ، به فاصله ی دو کیلومتری آیزناخ بر فراز کوهی بنا شده و از نظر امپراطور و جهانیان پنهان بود، چون زندگی در زندان سپری شد. لوتر قریب دو ماه در یکی از اطاق های نیمه تاریک دژ زندگی کرد که اثاث آن عبارت بودند از تختخواب، میز، بخاری، و تنه ی درختی که به جای چهار پایه به کار می رفت. چند تن سرباز مسلح از دژ نگاهبانی می کردند، مأموری محوطه ی داخلی آن را حراست می کرد، و دو پسر جوان به خدمت لوتر اشتغال داشتند. لوتر به خاطر راحتی و احتمالاً تغییر قیافه، جامه ی رهبانی را از تن به در کرد، لباس شهسواران را پوشید، ریش انبوهی گذاشت، و به نام مستعار یونکر گئورگ خوانده شد. گاهی خویشتن را با شکار جانوران در بیشه های اطراف دژ سرگرم می کرد، ولی چون به یاد می آورد که ضد مسیح های بسیاری هنوز زنده اند، از کشتن خرگوش لذت نمی برد. بیکاری و بی خوابی، و پر خوری و افراط در نوشیدن آبجو، وی را فربه و ناتوان کرده بود. لوتر، چون اشرافزادگان آلمانی، کج خلقی و بد دهنی می کرد و چنین می نوشت: «سوختن در آتش برای من گواراتر از پوسیدن در گوشه ی عزلت است. ...می خواهم در میان مبارزه باشم». ولی وزیر فردریک بدو اندرز داد که یک سال در این دژ پنهان شود تا آتش خشم شارل فرو نشیند. با وجود این، شارل هرگز در صدد بر نیامد لوتر را دستگیر و زندانی کند. 
نمایی از دژ وارتبورگ؛ آیزناخ آلمان
شک و تردید، در انزوا، آرامش اندیشه وجدان را از لوتر سلب کرده بود. از خود می پرسید: آیا ممکن است تنها او حقیقت را دریافته باشد و همه فقیهان و متشرعین در اشتباه باشند؟ آیا سزاوار است که وی اقتدار کیش حاکم را درهم کوبد؟ آیا اصل قضاوت انفرادی زمینه ساز انقلاب و مرگ قانون نیست؟ اگر حکایت های کوتاهی را که لوتر در مجموعه داستان هایش نوشت باور داشته باشیم، در آن دژ صداهایی او را آشفته می کردند، و می پنداشت که دیوها با وی سخن می گویند. 
دفاع های بی باکانه ی لوتر در دیت ورمس و زنده ماندن او پیروان وی را جدی تر ساخته بود. اندکی بعد، لوتر رساله ای به نام اندرز صادقانه به همه ی مسیحیان برای بازداشتن آنان از طغیان و سرکشی (Earnest Exhortation for All Christian Warning Them against Insurrection and Rebellion) نوشت. لوتر از آن بیمناک بود که اگر انقلاب دینی شتاب زیادی به خود بگیرد یا به جنگ طبقاتی مبدل شود، نجبا را از خود روگردان سازد، و در نتیجه به ناکامی انجامد. لوتر مردم را از اعمال زور بر حذر می دارد و می نویسد که انتقامجویی از آن خداست: شورش منطق ندارد، و بی گناهان بیش از تبهکاران از آن زیان می برند، از این روی، هر شورشی، هر چند هم که هدف آن معقول و موجه باشد، ناپسند است. زیان های ناشی از شورش همیشه بیش از ثمره ی اصلاحاتند. ...هر گاه توده ی مردم سر به شورش بر می دارند، خوب را از بد تمیز نمی دهند، مقصد مشخصی ندارند، و در نتیجه بیدادگری هراس انگیزی جامعه را فرا می گیرد. ...من همیشه با قربانیان شورش همدرد بوده و هستم.
نمایی از اطاق لوتر در وارتبورگ
انقلاب کم و بیش به آرامی ادامه یافت. در روز 22 ژانویه ی 1522، یاران کارلشتات، که در انجمن شهر اکثریت داشتند، فرمان دادند که همه ی تصاویر دینی از کلیسا برچیده شوند و مراسم قداس جز به شکل ساده ای که کارلشتات پیشنهاد کرده است در کلیسا ها برگزار نشود. کارلشتات دستور داد که پیکره ی مسیح مصلوب را نیز چون دیگر تصویرها از کلیسا ها بر چینند، و مانند مسیحیان قدیم موسیقی را در آیین های مذهبی کلیسا ها ممنوع کرد و گفت: «آهنگ های نشئت آور ارگ اندیشه ی انسان را به این جهان بر می گرداند و، هنگامی که باید در فکر رنج ها و مصایب مسیح فرو رویم، خاطره ی پوراموس و تیسبه (Pyramus  and Thisbe؛ عاشق و معشوق افسانه ای بابلی) را در ذهن ما زنده می سازد. ...ارگ ها و ترومپت ها و فلوت ها را به تماشاخانه ها بسپارید». چون گماشتگان شورای شهر در برچیدن تصاویر از کلیسا ها کوتاهی کردند، پیروان کارلشتات به کلیسا ها ریختند و تصاویر دینی و پیکره های مسیح مصلوب را از دیوار ها برکندند و کشیشانی را که در برابر آنان ایستادگی می کردند سنگباران کردند.
لوتر از بیم آن که مبادا، همچنان که مخالفان پیش بینی می کردند، با از میان رفتن قدرت و مرکزیت کلیسا نظم اجتماع از هم بپاشد، با نادیده گرفتن تحریم های امپراطور و نصایح فردریک، نهانگاه خویش را ترک گفت و با جامه ی کشیشی و فرق تراشیده به ویتنبرگ شتافت. وی، طی هشت موعظه ای که از روز 9 مارس 1522 در این شهر ایراد کرد، دانشگاهیان، اهل کلیسا و ساکنان شهر را به حفظ نظم و آرامش فراخواند و مردم را از اعمال زور بر حذر داشت؛ خود او فقط و فقط با نوک قلم میلیون ها تن را آزاد ساخته بود. لوتر در مواعظ خویش به ساکنان ویتنبرگ گفت: «گمان مبرید که با امحای چیزهایی که مورد سوء استفاده واقع می شوند می توانید سوء استفاده را ریشه کن کنید. ممکن است مردی از شراب و زنان استفاده ی ناشایست کند، آیا باید شراب را تحریم کرد و زنان را نابود ساخت؟ روزگاری مردم ماه و خورشید و ستارگان را می پرستیدند. از این روی، آیا باید آسمان را از وجود این ها پاک ساخت»؟
هشت موعظه ی لوتر در آن هشت روز درخشان ترین و مسیحی ترین جنبه های او را نمایان ساختند. لوتر تمام آینده ی خود را در گرو بازگرداندن نظم و آرامش به ویتنبرگ گذاشت، و در این راه نیز توفیق یافت.
لوتر به عنوان یک کشیش و یک استاد روش ناهمگون خود را در کلیسا و دانشگاه ادامه داد. لوتر در این سال ها اوقات خویش را بیشتر با ایراد وعظ و خطابه سپری می کرد، و چنان با تهور به زبان ساده و با حرارت سخن می گفت که سخنان وی شنوندگان را مجذوب می کردند. تفریحی جز بازی شطرنج و نواختن فلوت نداشت. لوتر بی گمان سرسخت ترین و شکست ناپذیرترین مرد مبارز تاریخ است. نوشته های او تقریباً همگی ستیزه جویانه، عتاب آمیز، و در همان حال آمیخته به مزاح است. لوتر صمیمانه از مسیحیان خواستار بود که به کارهای نیک دست زنند؛ و تنها با این عقیده که به جای آوردن کار نیک برای رستگاری انسان کافی است، مخالفت می ورزید و می گفت: «کار نیک انسان پاکدل و نیک سیرت نمی آفریند، ولی از انسان پاکدل جز کار نیک سر نمی زند». چه عاملی خلق و نیت انسان را بهبود می بخشد؟ ایمان به خدا و مسیح.
لوتر مانند اسپینوزا (Baruch Spinoza؛ فیلسوف هلندی، 1677-1632)، چنین نتیجه می گرفت که انسان، مانند «قطعه چوب، پاره سنگ، کلوخ، یا ستون نمک، از خود اراده ای ندارد». شگفت آورتر این که همین پیش بینی الاهی نه تنها از فرشتگان بلکه از خود خدا نیز آزادی را سلب می کرد، زیرا او نیز باید آن چنان عمل کند که قبلاً پیش بینی و مقدر کرده است. جنبش لوتری، که بر آن بود تا همه ی شئون زندگی انسان را تابع موازین دینی سازد، بی آن که خود بداند و بخواهد، به تفوق قوانین زمینی بر زندگی انسان، که مبنای زندگی امروزی است، یاری کرد. لوتر در حقیقت ایمان را جایگزین اعتراف به گناه نزد کشیشان، آمرزش گناه توسط کلیسا، دادن اعانه به کلیسا؛ و خرید آمرزشنامه کرد. منظور لوتر از ایمان صرفاً درک روشنفکرانه از یک قضیه نبود؛ غرض او داشتن اعتقاد درونی به یک عقیده ی عملی و حیاتی بود.
ملی گرایی لوتر از وی فردی متجدد ساخته بود؛ ولی الاهیات او به عصر ایمان تعلق داشت. قیام وی بیشتر بر ضد سازمان و آیین های کلیسا بود تا علیه اعتقادات کاتولیک ها. بیشتر این اعتقادات هم تا پایان عمر با لوتر باقی ماندند. او حتی در عصیان خود نیز بیشتر از هوس و ویکلیف پیروی کرد تا از مشی تازه ای؛ لوتر نیز مانند آنان کتاب مقدس را تنها راهنمای ایمان می دانست و نقش پاپ ها، شوراها و سلسله مراتب کلیسایی را نفی می کرد؛ مانند آنان پاپ را ضد مسیح می خواند؛ و مانند آنان از حمایت دولت محلی برخوردار بود.
لوتر خدا را آن چنان می شناخت که پیامبران یهود تصویر کرده بودند. گر چه وی با آب و تاب از فیض و رحمت الاهی سخن می گفت، از نظر او آفریدگار همان خدای انتقامجوی یهود بود و مسیح نیز داور نهایی. وی همچنین عقیده داشت که «خداوند تنها معدودی از مردم را برای رستگاری برگزیده و بیشتر آنان را به لعنت ابدی گرفتار کرده است».
لوتر بی چون و چرا به بهشت و دوزخ عقیده داشت و در انتظار بود که عمر جهان به زودی به سر آید. اعتقاد لوتر به این که انسان ذاتاً شریر و مستعد ارتکاب گناه است، بیش از هر عاملی، فلسفه ی وی را تاریک و مبهم ساخت. وی معتقد بود که انسان، در نتیجه ی نافرمانی آدم و حوا مشابهت خود را به پروردگار از دست داده و سرسپرده ی غرایز و تمایلات خویشتن شده است.  

تاریخ تمدن؛ ویل دورانت
جلد ششم: اصلاح دینی
کتاب دوم؛ انقلاب دینی، برگردان پارسی سهیل آذری، 433 تا 449  

آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند؛ مارتین لوتر - 5                                                    

۱۳۹۲ تیر ۱۵, شنبه

آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند؛ مارتین لوتر - 5

در روز 3 مارس (1521) آلئاندرو به دیت پیشنهاد کرد که بی درنگ فرمان محکومیت لوتر را صادر کند. دیت با این پیشنهاد مخالفت ورزید و اعلام داشت که نمی تواند قبل از شنیدن سخنان لوتر به محکومیت رأی دهد. از این روی، شارل لوتر را برای دفاع از اندیشه ها و نوشته هایش به ورمس (Worms؛ شهر آزاد امپراطور مقدس روم، بر رود راین، اکنون در آلمان غربی) فرا خواند و بدو نوشت: « از تعدی و تعریض نباید هراسان باشی، زیرا از حمایت ما برخوردار خواهی بود». لوتر در روز دوم آوریل ویتنبرگ را به عزم حضور در دیت ترک گفت. چون لوتر به ورمس نزدیک شد، شپالاتین شتابان بدو خبر داد که به شهر در نیاید و بی درنگ به ویتنبرگ بازگردد. لوتر پاسخ داد: «اگر چه به اندازه ی سفال های پشت بام خانه ها دیو در ورمس موجود است، لیکن از حضور در دیت سر باز نخواهم زد». خبر ورود مارتین در ورمس پیچیده بود، و هنگام ورود وی قریب دو هزار تن از ساکنان شهر کجاوه ی حامل او را در میان گرفتند. لوتر در روز 17 آوریل، با جامه ی رهبانی، در شورایی حضور یافت که امپراطور و شش تن برگزینندگان، انبوهی از شاهزادگان و نجبا و شارمندان و نخست کشیشان و نیز جیرولامو آلئاندرو، با اسناد رسمی و اختیاراتی که از جانب پاپ بدو داده شده بود، در آن گرد آمده بودند.  بر میز ی نزدیک لوتر کتاب های وی قرار داشت. یوهاک اک از لوتر پرسید که آیا این کتاب ها را وی تصنیف کرده و آیا حاضر است همه بدعت هایی را که در آن هاست انکار کند. لوتر، که در برابر امپراطور و مقامات کلیسایی اندکی خویشتن را باخته بود، با لحن آهسته و تردید آمیزی پاسخ داد که کتاب ها را او نوشته است، ولی برای پاسخ دادن به پرسش دوم از دیت مهلت خواست تا اندکی بیشتر درباره ی آن بیندیشد. شارل یک روز به او مهلت داد. لوتر، پس از بازگشت به محل اقامت خود، پیامی از اولریش فون هوتن دریافت داشت که در آن از وی تقاضا شده بود در عقیده ی خویش استوار بماند. تنی چند از نمایندگان دیت نیز پنهانی با لوتر تماس گرفتند و وی را به پایداری در عقیده اش تشجیع کردند. ظاهراً، بسیاری دریافته بودند که پاسخ نهایی لوتر سرآغاز تحولی در تاریخ جهان خواهد شد.
گئورگ شپالاتین، مصلح دینی آلمانی ؛ 1545-1484
مارتین روز بعد با عزم راسخ تری در دیت حضور یافت. جمعیت چنان در تالار موج می زد که حتی برگزینندگان امپراطور به سختی توانستند راه را به سوی صندلی های خویش بگشایند، و بسیاری از حاضران بر پا ایستادند. اک بار دیگر روی به مارتین کرد و پرسید که آیا حاضر است تمام یا قسمتی از نوشته های خود را انکار کند؟ لوتر پاسخ داد که ایرادهایی وی بر کجروی های کلیسا به تصدیق همگان موجه و به جاست. امپراطور با فریاد «نه!» سخن لوتر را قطع کرد. ولی لوتر به گفتار خویش ادامه داد و این بار خود شارل را مخاطب قرار داد و گفت: «هر گاه از عقیده ی در این مورد عدول کنم، راه را برای ستمگری و کفر دامنه دارتری هموار خواهم کرد؛ و هر گاه معلوم شود که به درخواست امپراطور مقدس روم چنین کرده اند، عمل من نتایج شوم تری به بار خواهد آورد». لوتر درباره ی آن قسمت از نوشته هایش که جنبه ی عقیدتی داشت اعلام کرد که حاضر است هر آن چه را که با کتاب مقدس مغایرت دارد پس بگیرد.
لوتر پاسخ تاریخی خود را به زبان آلمانی ادا کرد:
هم چنان که اعلی حضرت و سروران محترم انتظار دارند، پاسخ خود را ساده و روشن بیان می کنم. ...تا گناه من به شهادت «کتاب مقدس» و یا برهانی انکار ناپذیر به ثبوت نرسد (من مرجعیت پاپ یا شوراهای کلیسایی را قبول ندارم، زیرا نظریات آنان ناقض یکدیگر بوده اند)، وجدانم اسیر کلام خدا خواهد بود. من نه می توانم و نه حاضرم سخنانم را انکار کنم، زیرا هر آن چه با وجدانم مخالف باشد ناصواب و نامطمئن است. خداوند مرا یاری کند. آمین.
اک اعتراض کنان گفت که نمی توان ثابت کرد مصوبات شوراهای کلیسایی متضمن اشتباه بوده است. لوتر پاسخ داد که حاضر است از این اشتباهات پرده بر گیرد، ولی امپراطور، با تغیر، سخن وی را قطع کرد و گفت: «کافی است! چون او منکر صلاحیت شوراهای کلیسایی است، حاضر نیستم بیش از این سخنان وی را بشنوم». لوتر خسته و ناراحت به اقامتگاه خود بازگشت، ولی اطمینان داشت، از زمانی که کارلایل (Thomas Carlyle؛ ادیب بریتانیایی، 1881-1795) آن را «مهمترین لحظه ی تاریخ نوین بشر» خوانده است، وظیفه ی خویش را درست انجام داده است. امپراطور هم مانند راهب سخت مشوش شده بود، می اندیشید که هر گاه افراد کتاب مقدس را شخصاً تفسیر کنند و در رد یا قبول فرمان های مدنی یا کلیسایی به تشخیص یا انگیزه ی وجدان خویش آزاد باشند، نظم اجتماع از هم خواهد گسست، زیرا این نظم از نظر وی بر قانون اخلاقی ناشی از معتقدات مذهبی و احکام مابعد الطبیعه استوار بود. امپراطور در روز 19 آوریل گروهی از شاهزادگان و فرمانروایان با نفوذ را نزد خود خواند و بیانیه ای را به زبان فرانسه درباره ی ایمان و کردار مسیحی، که ظاهراً به دست خود او نوشته شده بود، به آنان ارائه داد:
نسب من به دودمان کهن امپراطوران مسیحی ملت نجیب آلمان، به شاهزادگان کاتولیک اسپانیا، به دوک های بزرگ اتریش و به دوک های بورگونی می رسد. نیاکان من تا پای جان به کلیسای رم وفادار بوده و از ایمان کاتولیک و حرمت پروردگار دفاع کرده اند. من نیز بر آنم که مسیر آنان را طی کنم. راهبی که یک تنه بر ضد مسیحیت هزار ساله قیام کرده در اشتباه است. از این روی تصمیم گرفته ام سرزمین های خویش، جان دوستان، تن خود، خون خود، زندگی خود و روح خود را در گرو حراست از دین و ایمانم نهم. ...پس از شنیدن مدافعات خیره سرانه ی دیروز لوتر، از این که تا کنون در برابر او و بدآموزی های او خاموش نشسته ام تأسف می خورم؛ مرا با وی کاری نیست و او می تواند در زیر حمایت من به موطنش باز گردد؛ ولی حق ندارد سخنی بر زبان راند و بلوا و آشوب بر پا سازد. از این پس با وی چون بدعت گذاری رسوا رفتار خواهم کرد، و از شما تقاضا دارم، همچنان که وعده داده اید، آمادگی خویش را به پشتیبانی از اقدامات من اعلام دارید.
چهار تن از برگزینندگان به درخواست شارل پاسخ مساعد دادند. فردریک، برگزیننده ی ساکس، و لودویک، برگزیننده ی کاخنشین، از قبول تقاضای امپراطور سر باز زدند. لوتر در روز 26 آوریل ورمس را به قصد ویتنبرگ ترک گفت. لئو دهم طی فرمانی اخطار کرد وعده ی امپراطور، مبنی بر صیانت جان لوتر، باید محترم شمرده شود. با وجود این، فردریک از ترس آن که مبادا پس از سر رسیدن مهلت وعده ی حمایت امپراطور، در روز 6 ماه مه، مأموران امپراطور در صدد دستگیری لوتر برآیند، به رغم تمایل لوتر، تصمیم گرفت وی را طی یک حمله ی ساختگی از بین راه برباید و در دژ وارتبورگ (Wartburg؛ دژی نزدیکی آیزناخ آلمان) پنهان کند.
در روز 6 ماه مه، امپراطور پیش نویس فرمان ورمس را، که به دست آلئاندرو تهیه شده بود، در دیت مطرح کرد. در این قطعنامه، لوتر متهم شده بود که: زناشویی را ملوث کرده، اعتراف به گناه را از اعتبار انداخته و جسم و خون خداوند ما را منکر شده است. آیین های مقدس را به ایمان کسی که در این آیین ها شرکت می جوید، واگذار کرده است. او، با انکار آزادی اراده ی انسان، بی دین شده است. این مرد دیو سیرت، در نقاب رهبانیت، خطاهای از دین برگشتگان پیشین را در مرداب متعفنی جمع کرده و خود نیز خطاهای تازه ای بر آن ها افزوده است. او منکر این است که پاپ مفتاح آسمان ها را به دست دارد؛ و مسیحیان را تشویق می کند که دست خویش را به خون روحانیان بیالایند. تعلیمات وی نتیجه ای جز عصیان و سرکشی، تفرق و جدایی، جنگ و کشتار، غارتگری و نابودی مسیحیت در بر ندارد. او چون جانور درنده ای زندگی می کند، فرمان های پاپ را آتش می زند، و تکفیر مقامات کلیسایی و قدرت فرمانروایان را خوار و ناچیز می شمارد. زیان او برای نظم اجتماع بیش از زیانی است که به قدرت کلیسا می زند. ما برای آن که وی را از کجروی باز داریم، کوشش بسیار کردیم، ولی او جز «کتاب مقدس» معیار و مرجعی برای ایمان خویش نمی شناسد و آن را به دلخواه خویش تعبیر می کند. ما بیست و یک روز به او مهلت دادیم که از 15 آوریل آغاز می شود. ...پس از انقضای این مدت، کسی مجاز نیست وی را پناه دهد. پیروان او نیز باید محکوم شوند. کتاب های وی باید از خاطره ها زدوده شوند.
دو روز پس از طرح فرمان، دیت فرمان را تصویب کرد و این فرمان در روز 26 ماه مه رسماً از طرف شارل انتشار یافت. آلئاندرو خدا را سپاس گفت و دستور داد کتاب های لوتر را، هر جا بیابند، بسوزانند.

تاریخ تمدن؛ ویل دورانت
جلد ششم: اصلاح دینی
کتاب دوم؛ انقلاب دینی، برگردان پارسی سهیل آذری، 429 تا 433


آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند؛ مارتین لوتر - 1
آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند؛ مارتین لوتر - 2
آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند؛ مارتین لوتر - 3
آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند؛ مارتین لوتر - 4     

۱۳۹۲ تیر ۱۲, چهارشنبه

دموکراسی می گوید: همه را ببین!

همین حالا که این متن نوشته می شود، یکی دیگر از آزمون های عملی در سیستم های سیاسی و دنیای جهانی شده در حال رویداد است: مصر پس از یک سال از به قدرت رسیدن محمد مرسی در آستانه ی یک رویارویی دوباره ی مردم و دولت قرار دارد و این همه را می توان این گونه ارزیابی کرد که اگر و تنها اگر مرسی در یک سال گذشته و در فرایندی که از انتخابات کم رمق شروع شد و با اعتراضات و فریادهایی برای رساندن صدای همه ی آن ها که مخالف چنین فرایند و تدبیری برای اداره ی امور کشور بودند ادامه یافت، کمی شنوایی و بینایی هزینه ساخته بود و خواست همه ی مردم را، و نه تنها آن ها که رأی او را ساخته بودند، در اداره ی امور کشور و راهبری خود در نظر گرفته بود، شاید مسیر این ساعت های مصر مسیری دیگر بود. در این نوشته ی کوتاه قصدی برای تحلیل سیاسی و موشکافانه ی این رویداد وجود ندارد و تنها تلنگری برای حکمرانان و رهبران سیاسی سراسر جهان را در آن می توان یافت و آن این که دموکراسی یک فرایند است و هر چند با انتخابات و رأی گیری آغاز می شود و نمادی برای آن شناخته می شود، مهمتر از آن، رفتار و روش حکمرانی پس از این نماد و دیدن همه ی مردم یک جامعه در تصمیم گیری ها و تصمیم سازی ها خواهد بود. به بیان دیگر هیچ اکثریتی در یک جامعه بالاتر از همه ی افراد آن جامعه نخواهد بود و هر تصمیمی که مازاد رفاه اجتماعی، اقتصادی و سیاسی این اکثریت را به بیشینه ی خود برساند در راستای آموزه ی دمکراسی خواهد بود و چنین جامعه ای نه تنها با بی ثباتی های سیاسی، اقتصادی و اجتماعی روبرو نمی شود، بلکه از پشتوانه ی اکثریت و همه ی افراد آن جامعه نیز در پیشبرد امور برخوردار خواهد شد. راه سخت دمکراسی همین است و سیاستمداری پیروز است که آموزه ی زرین این رهیافت پر ارزش بشری را به درستی دریافته باشد: همه را ببین!