۱۳۹۴ آبان ۲۷, چهارشنبه

قند پارسی 27*

        * ترانه ای زیبا و جاودانه با صدای بانو دلکش، کلام بی مانند رحیم معینی کرمانشاهی و آهنگی به یاد ماندنی
        از علی تجویدی؛  ببینید و بشنوید: گنجینه موسیقی ایرانی - تک آهنگ ها

۱۳۹۴ آبان ۲۰, چهارشنبه

هر خم از جعد پریشان تو زندان دلیست | تا نگویی که اسیران کمند تو کمند

دلبرا پیش وجودت همه خوبان عدمند
سروران بر در سودای تو خاک قدمند
شهری اندر هوست سوخته در آتش عشق
خلقی اندر طلبت غرقه دریای غمند
خون صاحبنظران ریختی ای کعبه حسن
قتل اینان که روا داشت که صید حرمند؟
صنم اندر بلد کفر پرستند و صلیب
زلف و روی تو در اسلام صلیب و صنمند
گاهگاهی بگذر در صف دلسوختگان
تا ثناییت بگویند و دعایی بدمند
هر خم از جعد پریشان تو زندان دلیست
تا نگویی که اسیران کمند تو کمند
حرف های خط موزون تو پیرامن روی
گویی از مشک سیه بر گل سوری رقمند
در چمن سرو ستادست و صنوبر خاموش
که اگر قامت زیبا ننمایی بچمند
زین امیران ملاحت که تو بینی بر کس
به شکایت نتوان رفت که خصم و حکمند
بندگان را نه گزیرست ز حکمت نه گریز
چه کنند؟ ار بکشی ور بنوازی خدمند
جور دشمن چه کند گر نکشد طالب دوست؟
گنج و مار و گل و خار و غم و شادی به همند
غم دل با تو نگویم که تو در راحت نفس
نشناسی که جگر سوختگان در المند
تو سبکبار قوی حال کجا دریابی
که ضعیفان غمت بار کشان ستمند؟
سعدیا عاشق صادق ز بلا نگریزد
سست عهدان ارادت ز ملامت برمند

سعدی شیرازی      

۱۳۹۴ مهر ۱۱, شنبه

قند پارسی 26

                                 14 مهر: هفتمین سال انتشار مهر گردون
                                 20 مهر: نکوداشت غزل سرای بزرگ ایران زمین حافظ شیرازی 

۱۳۹۴ شهریور ۳۱, سه‌شنبه

بهارت دلا کس ندانست چون شد | به هر حال دریاب فصل خزان را

نقابی بر افکن ز پی امتحان را 
که تا بینی از جان لبالب جهان را
چو در جلوه آیی بدین شوخ و شنگی
به رقص اندر آری زمین و زمان را
به روی زمین مهروار ار بخندی
به زیر زمین در کشی آسمان را
من از حسرت رویش از هوش رفتم
خدایا شکیبی تماشا کنان را
به دل زان نداریم یک مو گرانی
که بر سر کشیدیم رطل گران را
بهارت دلا کس ندانست چون شد
به هر حال دریاب فصل خزان را
فراموش کردند از مهربانی
چه افتاد یاران نا مهربان را
از آن نام تو بر زبان می نراندم
که می سوخت نام تو کام و زبان را
رضی این چه شور است در ناله تو
که از هوش بردست پیر و جوان را
رضی الدین آرتیمانی

۱۳۹۴ شهریور ۳, سه‌شنبه

اعتماد؛ حلقه مفقوده در تصمیم گیری های اقتصادی

بالاخره دولت حسن روحانی در ایران تصمیم درست و سختی گرفته است. تصمیمی در جهت شفافیت سیستم اقتصادی که ساختارهای اقتصاد بیمار را نشانه رفته است. 
60 بند اصلاحی قانون مالیات های مستقیم، علاوه بر آن که بانک ها را مکلف به افشای اطلاعات حساب های بانکی مؤدیان مالیاتی کرده است، مالیات بر خانه های خالی و درآمدهای حاصل از فعالیت های ساخت و ساز و فروش واحدهای مسکونی را نیز مورد نظر قرار داده است. این حرکت جدای از حواشی و صلاحدیدهای پیرامونی آن، می تواند آغازی برای شفاف شدن بسیاری از کانال های منجر به خلق پول (چه فعالیت های قانونی و چه فعالیت های غیر قانونی) در اقتصاد ایران به منظور باز توزیع بهتر درآمدها و برخورداری از مواهب مالیات ستانی دولت برای عموم جامعه ارزیابی شود.
آن چه اما پرسشی بزرگ در برابر اجرای چنین قوانین بنیادی و ضروری است، کیفیت محمل های اجتماعی و سیاسی لازم برای عملیاتی شدن آن هاست. به بیان دیگر، بسیاری از تصمیم گیری های اقتصادی در جامعه فعلی ایران به دلیل کاهش شگرف اعتماد میان دولت و مردم (دولت در مفهوم واقعی و اساسی آن در ادبیات مدرن علم سیاست منظور نظر بوده و در چنین معنایی تمامی نهادهای برخوردار از قدرت و اتوریته را شامل می شود که همان معنایی است که اصطلاحاً از واژه حاکمیت مستفاد می شود) و پسرفت سرمایه اجتماعی، در مقام اجرا با ضعف ها و آسیب های فراوانی روبروست. برای مثال در اجرای همین اصلاحات اخیر، بلافاصله مقام پولی از ترس خالی شدن حساب های بانکی و فرار پول از خزانه بانک ها و بر هم خوردن دوباره تعادل در بازار پول و بازارهای تبعی آن، مجبور به اعلام موضعی متفاوت با روح این تصمیم شده و از مخفی بودن حساب های بانکی و عدم پایش آن توسط مقام مالیاتی سخن رانده است. 
بنابراین بهتر آن است که چنین تصمیمات بزرگ و مهمی در زمانی بهتر عملی شود و آن زمانی است که شکاف دولت - ملت ایجاد شده در جامعه و اعتماد میان حکمران و مردم با روش هایی کاهش یافته باشد. بهترین و مؤثرترین روش برای بازگرداندن  این اعتماد از دست رفته و بهبود سرمایه اجتماعی نه با شعار و در حرف، بلکه با عملکرد دولت قابل دستیابی است: هزینه درآمدهای مالیاتی برای ارتقای رفاه اجتماعی و تولید کالاهای عمومی، ارتقای هر چه بیشتر و بهتر سیستم بهداشتی و درمانی، فراهم ساختن بسترهای لازم برای آموزش های مقدماتی و رسمی با کیفیت و استاندارد، کاهش هزینه های سربار ناشی از فساد گسترده و پیش رونده سیستم اداری کشور و... می تواند نمونه هایی عملی برای تقویت سرمایه اجتماعی و مهمترین مؤلفه آن یعنی اعتماد میان افراد جامعه و دولت در نظر گرفته شود. 
بنابراین زیاده نخواهد بود اگر گفته شود که بالاترین و البته دشوارترین وظیفه مرکزی و پایه ای این دولت، بازسازی سرمایه اجتماعی است و لذا عنصر اعتماد به مانند حلقه مفقوده ای از زنجیره اصلاحات ساختاری در اقتصاد ایران قابل شناسایی است.                      

۱۳۹۴ مرداد ۲۷, سه‌شنبه

بندبازی مدیران اقتصاد دان در اقتصاد ایران

1. اتفاق بدی افتاده است: اقتصاد ایران که در چهار دهه پیش هیچگاه بر مدار قوانین این علم اداره نشده است و در نقطه تعادلی قرار نداشته است، در تمامی سال های مابین 1384 تا 1392 با بدترین نوع تصمیم گیری ها و سیاست گذاری ها روبرو بوده است؛ منابع ارزی شگرفی را با بی تدبیری به باد داده است و موجی بلند و ممتد از رکود و گرانی را توأمان برای جامعه ایران به ارمغان آورده است. 
2. علی طیب نیا در میان اقتصاد دانان ایرانی به تئوریسینی برای ریشه ها، علل و درمان تورم در اقتصاد ایران شناخته می شود. دانش علمی و تجربی او در شناخت مبادی تورم در اقتصاد ایران و ریشه های درمان آن برای بسیاری از اقتصاد دانان ایرانی محرز و قابل احترام است. 
3. اقتصاد ایران اما رفتار غریب و خارج از رویه تئوری اقتصاد دارد: بیش از آن که تئوری های اقتصادی توضیح دهنده رفتار پدیده های اقتصادی باشد، مناسبات سیاسی و برخاسته از کانون های قدرت حاکمیتی آن ها را به پیش می راند.
4. صحبت از استیضاح علی طیب نیا به دلیل خوب انجام ندادن وظایف مدیریتی خود است. عمده دلایل طراحی شده فشارهای مالیاتی بر مؤدیان، عمیق تر شدن رکود و بیکاری و احتمالاً ناکارامدی سیاست های اقتصادی او در وزارتخانه مطبوعش بوده است.
5. بیش از نیمی از اقتصادی که بیش از دو سوم آن تحت چنبره دولت است، با حکم ها و توصیه ها و حاشیه های امنی که برخوردارند مالیات نمی دهند. طرفه این که غالب این بخش ها دارای فعالیت های اقتصادی شگفت انگیز و پر بازدهی هستند. برای مثال بنیاد مستضعفان در ایران بنا دارد تا آسمانخراشی 120 طبقه ای بسازد و آن را رسالتی برای خود می داند!
6. در چنین اقتصادی، جایی برای مدیر اقتصاد دان آشنا به تئوری و علم و روابط اقتصادی وجود ندارد: علی طیب نیا که هیچ، آلن گرینسپن و بن برنانک و جانت یلن هم مدیران و تصمیم گیرانی ناکارامد و سراسر کسل کننده و به درد نخور می نمایند. اقتصاد ایران مانند سیرکی شده است که هزاران فعال و کارگزار با خواسته ها و توقعات متضاد و بی شمار بر روی صندلی هایش نشسته اند و هر یک از مدیر اقتصادی می خواهند که بر روی طنابی باریک و نامطمئن، به بهترین شیوه بند بازی کند. اما به نظر بندبازی کار سیاست مداران است تا اقتصاد دانان؛ جای طیب نیا را با یک سیاست مدار عوض کنید تا در بر روی همان پاشنه همیشگی در اقتصاد ایران بگردد! 

۱۳۹۴ مرداد ۱۲, دوشنبه

فرصت هایی در مشت؛ نگاهی متفاوت به سرمایه گذاران خارجی

فردریک باستیا (1850-1801)، تئوریسین شهیر فرانسوی در حوزه مباحث اقتصاد سیاسی و نظریه های کلاسیک لیبرالیسم اقتصادی، در گفتاری تحت عنوان «آن چه دیده می شود و آن چه دیده نمی شود» به نگاهی از نوع دیگر بر پدیده های اقتصادی و اجتماعی پرداخته است. او با بیان چند مثال از جامعه قرن نوزدهمی فرانسه توضیح داده است که چگونه یک عمل و تصمیم اقتصادی (برای مثال یک تغییر در نرخ های مالیات) می تواند ورای منافعی که برای آن برشمرده می شود، آثار کاملاً متفاوتی در خلاف جهت و به ضرر کلیت جامعه و افراد داشته باشد. 
حال در این قسمت از زمان و در جامعه ایران و پس از بر طرف شدن مناقشه ای به درازای بیش از یک دهه که سایه سنگین آن بر اقتصاد ایران قابل مشاهده بوده است، صحبت از گسیل شدن سرمایه گذاران خارجی و شرکای تجاری قدیمی و جدید ایران برای فتح بازارها و سهم بری از منافع آن است. از سرمایه گذاران علاقمند به صنعت کلاسیک نفت و خودرو گرفته تا فروشگاه های زنجیره ای، بانک ها و صنایع مدرن و شکوفایی چون توریسم و آی تی. 
هر چند هیچ گاه نمی توان بدون مطالعه و بر مبنای احساسات و شنیده ها به ارزش گذاری در هر یک از دو جهت مثبت و منفی چنین رویدادهایی اقدام نمود، اما در این جا بیان چند نکته خالی از فایده نخواهد بود:
1. در تمامی سال های گذشته (بخوانید هشت سال دولت احمدی نژاد بیشتر و دولت های قبل کمتر)، به هنگام فوران درآمدهای نفتی، موجی از کالاهای بی ربط و بدون هیچ توجیهی (فراتر از مواد اولیه، تکنولوژی و کالاهای سرمایه ای) بنادر ایران را به سیطره خود درآورده و دلارهای ارزشمند و کمیاب بین نسلی را به باد فنا داده است. این پدیده، مسبوق به سابقه ای تاریخی در اقتصاد ایران است. برخی علت اقتصادی فروپاشی سلسله پهلوی را نیز در بلند پروازی ها و بی انضباطی های ناشی از گشایش نفتی اوایل سال های دهه 50 می دانند. 
2. پدیده واردات و صادرات در دنیای جدید و از حدود دو دهه پیش تا کنون به گونه ای ویژه دچار دگرگونی مفهومی و حتی شکلی شده است. به بیان دیگر امروز دیگر آمار صرف صادرات و واردات کشورها و میزان تراز تجاری، محمل چندانی برای داوری ها در سطح اقتصاد بین الملل نداشته و بیش از آن به ترکیب صادرات و واردات، شکل گیری پایانه های ترانزیتی منطقه ای و بین المللی و روش های نوین خلق صادرات درون مرزهای کشورهای صادر کننده (توریسم) توجه می شود. به بیان دیگر برای مثال منطقه جبل علی امارات (منطقه آزاد)، با تبدیل شدن به پایانه ای بین المللی برای ترانزیت کالاهای ورودی و خروجی کشورهای چهار گوشه دنیا به یکدیگر، درآمدی فراتر از چاه های نفتی ایران را برای این هفت جزیره کوچک به همراه داشته است. 
3. علاوه بر این، امروز به واردات تنها به شکل کالای ساخته شده و آماده مصرف در کشور مقصد نگاه انداخته نمی شود. انواع پروژه های سرمایه گذاری استاندارد برای مشارکت در تولید بخشی از کالای ارجینال یا تمامی آن در خاک کشور مقصد، موجی از دانش، فرهنگ، اشتغال، رقابت و در نهایت افزایش اضافه رفاه اجتماعی کشور مقصد را به همراه داشته است. طرفه این که برندها با سرمایه گذاری های مشارکتی خود در چهار گوشه دنیا، هم به اشتغال سرزمین های هدف توجه کرده اند و هم سرزمین های هدف را در نام برند خود سهیم ساخته و برای آن ها اعتبار آورده اند. کافیست به تولید برندهای معتبر صنعت پوشاک در ویتنام، فیلیپین، تایلند، هندوستان و ترکیه نظری بیندازیم. 
بنابراین، برای مثال، آمدن یا نیامدن مک دونالدز به ایران آن چیزی است که دیده می شود. اما آن چیزی که با آمدن مک دونالدز یا مانند آن به ایران دیده نمی شود (البته اگر بر اساس قراردادی هوشمندانه و محکم باشد)، دانش و فنی است که برای فعالان بازار ایران به همراه دارد. به بیان دیگر، هر کمپانی برتری در زمینه خاص خود، علاوه بر ظاهر کالا و خدمتی که عرضه می دارد، گنجینه ای از روش ها، فنون و اطلاعات است که می تواند در صورت انتقال آن ها باعث یادگیری و بهبود فضای کسب و کار در آن زمینه برای سایرین شده و در نهایت به رقابتی منتهی شود که در گردونه آن تمامی طرف های درگیر در بازار را به سطوح بالاتری از رفاه ارتقا دهد. 
دوران پسا تحریم در اقتصاد ایران یک فرصت است؛ فرصتی در مشت. اگر بتوان به دور از مباحث احساسی و بر اساس برنامه هایی هوشمندانه و آینده نگر از آن ها استفاده نمود چیزی بسیار فراتر از آزادی دارایی های بلوکه شده و افزایش فروش نفت خام را نصیب ما خواهد نمود و شاید بتوان در آینده ای نزدیک، با استفاده از فواید ناشی از واردات دانشی که در کنار حضور برندها حاصل می شود، ما نیز به صادر کنندگان کالا و خدمت به همراه دانش به چهار گوشه دنیا تبدیل شویم.                 

۱۳۹۴ تیر ۳۰, سه‌شنبه

اقتصاد ایران در پسا تحریم؛ نیاز به تصمیم های شجاعانه

بیایید فرض کنیم که ایران تمامی دارایی بلوکه شده خود در اثر تحریم های بین المللی گذشته را همین امروز دریافت نماید. همچنین فرض کنیم که همین امروز به نقطه صفر سال 1384 به لحاظ شرایط اقتصادی باز گردیم؛ رشد، قیمت ها و اشتغال. حالا باید به سوالی مهم پاسخ داده شود: آیا این وضعیت نقطه مطلوبی بوده است؟ به بیان دیگر اگر بر مبنای همان سیاست های پیش از 1384 به حرکت ادامه دهیم، در سال 1394 در وضعیتی مناسب قرار خواهیم داشت؟ 
این فروض، هر چند ممکن است رویایی و نابجا تلقی شده و در تحلیل های اقتصادی چندان قابل قبول نباشند، اما هدف از بیان آن ها در این جا اشاره به وجود مشکلاتی ساختاری در اقتصاد ایران است که حتی با فرض عدم وجود مشکلات بزرگ تحمیل شده در فاصله 1384 تا 1392 به آن نیز، اگر قرار بر پافشاری بر آن ها بوده و ادامه دادن مسیر به همان شیوه صورت پذیرد، گسترش ناکامی ها و عدم تعادل های سیستم اقتصادی همچنان پا برجا خواهند ماند.
بگذارید مثال ساده ای بزنیم: سیاست های ثبات نرخ ارز در سراسر سال های دهه 80 خورشیدی، با این که نرخ رشد قیمت های داخلی در اقتصاد ایران در تمامی این سال ها دو رقمی بوده است و اصرار بر ادامه آن، علاوه بر هدر رفت منابع ارزی کشور، به فرستادن علائم نادرست و غیر بازاری به فعالان اقتصادی منجر گردید و آن هنگام که در اوایل دهه 90 به دلیل حیف و میل بی اندازه منابع و اعمال تحریم های سختگیرانه بین المللی امکان حمایت از این نرخ گذاری مصنوعی و خارج از واقعیات اقتصادی نبود، شد آن چه که نباید می شد؛ دارایی غالب ایرانیان در عرض کمتر از یک سال به 1/3 ارزش خود رسید، بی ثباتی های شدید پولی رخ داد و به تبع آن بخش واقعی اقتصاد نیز دچار عدم تعادل های شگرف شد. حاصل کاهش رشد اقتصادی و منفی شدن آن، افزایش انفجاری قیمت ها و گسترش بیماری مزمن بیکاری در اقتصاد بود. 
حالا در این نقطه از زمان و با بهره مندی از این امکان که شمشیر داموکلوس تحریم به زودی از اعتبار ساقط خواهد شد، دو راه پیش پای تصمیم ساز و سیاست گذار اقتصادی و دولتمردان قرار دارد: یا به شیوه پیش از 1384 ادامه بدهیم و برای رضایت کوتاه مدت و کاهش دشواری های اجتماعی، به تخصیص های غیر بازاری و ناکارآمد و روز به روز ادامه دهیم و یا با برنامه ای جامع برای اداره اقتصاد با شیوه ای علمی و با دید بلند مدت به تصمیم سازی و اجرای آن اقدام نماییم.
باز هم مثال هایی می تواند به بیان دقیق تر موضوع کمک کند: 
1. نفس اقتصاد ایران از یک تصمیم بسیار غلط در آذرماه 1389 به شماره افتاده است؛ توزیع بی هدف و غیر عاقلانه پول در میان جمعیت ایران به میزان 3500 میلیارد تومان در هر ماه، از این تاریخ تا به امروز، دستاوردی جز دامن زدن به رشد نگران کننده نقدینگی، افزایش سطح عمومی قیمت ها و غیر قابل کنترل بودن آن، عدم سرمایه گذاری و تولید و کاهش رشد اقتصادی و در نتیجه گسترش روز افزون بیکاری نداشته است. اگر این یکی از سنگ هایی بوده است که تصمیم سازان غیر عاقل به چاه اقتصاد ایران انداخته اند، تصمیم ساز عاقل باید با هزینه زیاد اما لازمی آن را به در آورد. تا زمانی که این مبلغ شگرف از منابع پولی، حتی به یک نفر از افراد خارج از کانال های حمایتی مانند افراد آسیب پذیر شناسایی شده تحت پوشش سازمان هایی مانند کمیته امداد و بهزیستی پرداخت شود، سنگ به در آمده از چاه هسته ای در عرصه سیاست بین الملل آثار واقعی و با ثباتی را برای اقتصاد ایران نخواهد داشت. این سخت ترین کار تصمیم ساز اقتصادی در دولت است که باید با اقدامی شجاعانه از ادامه آن جلوگیری نماید و میدان مین گذاری شده اقتصاد ایران را پالایش نماید.
2. فساد در اقتصاد ایران نهادینه شده است. کمتر کسی امروز در درستی این گزاره تردید دارد. با درآمد نزدیک به 800 میلیارد دلاری نفت در بازه 92-84، اگر چنین فسادی وجود نداشت و بخش مانیتورینگ اقصاد ایران (سازمان برنامه) وجود می داشت، باید تحولات اساسی ای در حوزه های مختلف جامعه از بخش کشاورزی، صنعت، معدن، آموزش، فرهنگ و... روی می داد. برای مثال تنها در بخش کشاورزی اگر تمهیدات علمی صورت پذیرفته بود، امروز دیگر زمینی نباید وجود می داشت که به شیوه غرقابی آبیاری شده و به هدر رفت بیش از پیش منابع به شدت کمیاب و محدود آب در حوزه سرزمینی دامن بزند. بنابراین تا زمانی که ساز و کار واقعی، به دور از سیاست زدگی و بر مبنای الگوهای علمی برای ریشه کنی فساد و حیف و میل منابع و ثروت های مادی طراحی و اجرا نشود، باز هم مواهب برطرف شدن مسائل بین المللی چندان قابل لمس نخواهد بود. این مهم، نیاز به یک تصمیم حاکمیتی دارد.
3. اقتصاد ایران به شدت از به حاشیه رانده شدن منابع سرشار، پر بازده و توانمند انسانی خود رنج می برد. آمارهای شگفت انگیز از نرخ مشارکت 35 درصدی نیروی فعال در اقتصاد و خانه نشینی و بی انگیزه بودن بخش بزرگی از منابع انسانی، نرخ بالای مهاجرت نیروی انسانی با تخصص های بالاتر و بهره ور تر به خارج، کیفیت بسیار نامطلوب آموزش های رسمی و غیر رسمی و بازدهی بسیار پایین بخش آموزش در دو حوزه اجباری و آکادمیک، نشانه هایی از این هدر رفت و به حاشیه رانده شدن این منابع کارآمد است. تصمیم به تغییر الگوی رشد اقتصاد ایران از مبتنی بر منابع خام (عمدتا نفت و گاز) به مبتنی بر انسان و دانش بودن، نیازمند یک عزم جدی و یک بار برای همیشه است که از اتفاق، امروز، بسترهای فلسفی آن به خوبی در دسترس همگان قرار دارد: اگر رشد اقتصادی مبتنی بر سرمایه انسانی و دانش جایگزین رشد مبتنی بر نفت قرار بگیرد، بسیاری از مشکلات ساختاری اقتصاد ایران قابل اصلاح خواهد بود؛ فساد، رشدهای کوتاه مدت، ناپایدار، نامتوازن و مبتنی بر عوامل برونزا، بیکاری، تورم های نامطلوب و غیر قابل کنترل ومانند آن. این تغییر وضعیت نیز به تصمیمی سخت در حوزه حاکمیتی نیازمند است.
بنابراین، اقتصاد ایران در روزگاران در پیش، که از آن با عنوان دوران پسا تحریم نام می بریم، نیازمند تصمیمات سختی است که اگر انجام شود مواهب این گشایش بین المللی را پایدار و همیشگی خواهد نمود و شاید در روزهای در راه، دیگر نیازی به استفاده از سیاست های مدیریت بحران و اداره روزانه اقتصاد نبوده و اقتصاد تنها و تنها به شیوه ای علمی، کارآمد و به دور از سیاست زدگی اداره شود.                                                 

۱۳۹۴ تیر ۲۴, چهارشنبه

و تصمیمات تاریخ ساز هرگز آسان نیستند

دور از هر گونه هیجانی و تنها بر اساس دریافت هایی از واقعیات روزگار جهانی که در آن زیست می کنیم، بیست و سوم تیر ماه 1394 خورشیدی و چهاردهم جولای 2015 میلادی در تاریخ جهان و به عنوان قله ای از قلل بنا شده بر پایه های صبر، تلاش، عقلانیت و اخلاق ماندگار شد. 
آن چه در این روز حاصل شد، فراتر از توافقنامه ای برای ترک مخاصمه و عادی سازی روابط چند کشور پس از بیش از یک دهه بوده است: مشی تازه ای برای همین جهانی که در آن زیست می کنیم برای زیستن بهتر انسان ها در کنار هم و نشان دادن راهی قابل اطمینان به انسان ها که هر تضادی را می توان با گفتگو و رواداری به شرایطی بهتر تبدیل نمود. 
بدون تردید این روز و آن چه در این سال ها برای پاسداری از فضای گفتگو و اعتماد بر میز مذاکره گذشت، برگ هایی زرین در تاریخ جامعه جهانی و در روزهای آینده بشریت خواهد بود. مردان و زنانی که با اعتقاد تمام و برآمده از قلب خود کوشیدند تا اعتماد مردمان جهان را به گفتگو و صلح و مدارا لکه دار ننمایند. مردان و زنانی که شایسته است به احترام تلاش تمامی آن ها برای برقراری صلح و دوستی تحسینشان نماییم. مردان و زنانی که تلاش های بی وقفه چند ساله خود را با گزاره هایی برای ثبت در اوجی از اوج های تاریخ جهان بیان نمودند:         
"امروز یک روز تاریخی است... هیچ کس تصور نمی کرد که این کار آسانی باشد، تصمیمات تاریخ ساز هرگز آسان نیستند... ما همواره واقف بوده ایم که در قبال نسل حاضر و نسل های آینده مسئولیت داریم... بیانیه امروز فصلی دیگر در نیل به سوی جهانی با امیدواری بیشتر ایجاد کرد." 

۱۳۹۴ تیر ۱۵, دوشنبه

مدیریت بازارها؛ ضرورتی اجتناب ناپذیر برای روزهای پس از تحریم

هر چند اقتصاد علمی جهانشمول و دارای اصول و مفاهیم استانداردی است، اما بسته به شرایط و زمینه های سیاسی، اجتماعی و فرهنگی جوامع نیز باید در پیاده سازی این استانداردها ملاحظاتی را درنظر داشت.
اقتصاد ایران، اقتصادی به شدت دولتی و تحت سیطره نهادهای عمومی و انحصاری است. عمده گردش مالی اقتصاد از مدار درآمد و هزینه آن تا تولید و توزیع و مصرف تحت نفوذ عملکرد مقام سیاسی و تصمیم سازی های اوست. این واقعیتی است که در تحلیل های علمی اقتصاد در ایران باید به گونه ای جدی به آن توجه داشت. 
جامعه ایران بر اساس شواهد قوی و اخبار موثق و معتبر در روزهای آینده با مختومه شدن پرونده 12 ساله خود بر سر مناقشه اتمی با جامعه بین الملل روبرو خواهد شد. این اتفاق موجی از دستاوردهای واقعی را برای اقتصاد ایران به همراه خواهد داشت. از سوی دیگر و به دلیل همین دولتی بودن اقتصاد و سیاست زده بودن بیش از اندازه آن، موجی از تصورات و انتطارات که به گونه ای قوی در اذهان جامعه و فعالان اقتصادی شکل گرفته است، سبب بروز هیجانات زودگذری خواهد شد که می تواند در صورت عدم دخالت فعالانه تصمیم ساز و مقام سیاسی آرامش به سختی برقرار شده در این چند سال اخیر در بازارهای گوناگون را بر هم زده و جریانات نقدینگی را به گونه ای تخریب گر به بازارهایی که این تصورات و انتطارات آن ها را دارای چشم انداز خوبی پس از رفع تحریم ها می داند روانه کرده و مشکلات تازه و افزوده ای برای اقتصاد ایران را ایجاد نماید.
هر چند اگر اقتصاد در مدار سالم و مبتنی بر اصول علمی شکل گرفته باشد، عناصر ذره ای و فعالان بخش خصوصی درصد بالایی از فعالان آن را تشکیل داده باشد و تحت نفوذ شدید تصمیمات سیاسی نباشد، به صورتی اتوماتیک و با تعدیلاتی اندک از سوی مقامات اقتصادی به عملکرد بهینه خود باز گشته و ادامه می دهد، اما در صورت عدم وجود چنین شرایطی که اقتصاد ایران نیز شوربختانه با آن روبروست، مقام سیاسی باید با دخالت هایی سعی در جبران نتایج انتظارات و تصورات جامعه داشته و اجالتاً از شبه تعادل به سختی برقرار شده محافظت نموده تا بتواند در مسیر سیاست گذاری های علمی و کارامد بعدی گام بردارد.
برای مثال هر چند دخالت های بی اندازه در بازار ارز، طلا، بورس، مسکن و ... خود سبب ساز مشکلات بسیار و بر هم خوردن تعادل عمومی اقتصاد می شود، اما در این مرحله و به گونه ای موقت ضروری است تا مقام سیاسی برای کاهش ضربه ناشی از تصورات و هیجانات به اعمال کنترل ها و مدیریت این بازارها اقدام نموده و از به وجود آمدن طوفان های ناشی از جابجایی نامطلوب نقدینگی در مدار اقتصاد و بازارها و به وجود آمدن حباب ها و تأئید انتظارات و تصورات مبتنی بر هیجان جلوگیری نماید.                      

۱۳۹۴ تیر ۹, سه‌شنبه

برگشتی پر هزینه با منافعی سرشار


دیر یا زود و در همین نزدیکی ها، در هتل کوبورگ وین در اتریش، توافقی تاریخی میان ایران و شش کشور مؤثر در مناسبات بین الملل به دست خواهد آمد. ایران وشش کشور درگیر در این مذاکرات، هر یک سهم خود از این بازی چانه زنی را به دست خواهند آورد. آن چه اما در ورای مذاکرات و مفاد آن و داوری درباره آن (که کار تخصصی ای است و علم و آگاهی بسیاری از تمامی جوانب و زوایای این بازی نیاز دارد ) به دست خواهد آمد، یک نکته بسیار مهم برای ایران و ایرانیان است. اگر در پس این توافق، گردش بر مدار عقلانیت شکل گرفته پیرامون آن ادامه یابد و تصمیم سازان و سیاست مداران ایران بر بازگشت به تصمیم گیری ها و سیاست گذاری ها بر مبنای روش های علمی و تخصصی و کاربست آن در جامعه اقدام نمایند، شاید سایه سیاه ظهور و بروز جریانات ناکارامد و غیر کارشناس در سال های آتی -که جامعه ایران امروز بیش از همیشه به مضرات چنین جریاناتی واقف است- در افق سیاسی ایران برای همیشه از فضای جامعه رخت بر بندد.
جامعه ایران، امروز و پس از پایان هشت سال پر از ابهام و آسیب در تمامی ارکان وجودی خود از اقتصاد و سیاست گرفته تا فرهنگ و اخلاق به خوبی می داند که اگر بار دیگر اداره کشور به دست افرادی ناشایست برای اداره آن سپرده شود، برگشت و بازگشت، کار بسیار دشوار و شاید محالی باشد. صدمات هشت سال دولت مداری غیر دولتمردان در ایران، جامعه را با چنان مشکلات و آسیب هایی روبرو کرده است که عبور از هر یک از آن ها به گونه ای قطعی زمانی بیش از این هشت سال نیاز خواهد داشت. بن بست های سیاست گذاری در تمامی جوانب اقتصاد ایران یکی از نمونه های بارز و آشکار این آسیب هاست که برای مردمانی که آگاهی چندانی از علم اقتصاد و ساز و کارهای آن ندارند نیز قابل درک و مشاهده است. 
جامعه ایران پس از توافق تاریخی و آشتی با جهان، نیاز به آشتی با خود و شناختن راه از چاه دارد و البته بخت بلند آن که از خاکستر آن هشت سال ناکارامدی، چون نیک نگریسته شود ققنوسی از آموزه و تجربه به یاری جامعه برخاسته و چراغ های پر نوری برای مسیر راه آینده در اختیار قرار داده است. بزرگترین آموزه این سال ها که با هزینه های بسیاری (بیش از هزینه های مادی و منابع به هدر رفته پولی، هزینه های اجتماعی و زیان های وارده به سرمایه انسانی را در نظر بگیرید) بر جامعه ایران و مردمان ایران گذشته است، رفتار بر مبنای علم و تخصص و پرهیز از هیجان و احساس در حیطه تصمیم گیری و سیاست گذاری است.
این توافق و بازگشت اگر چه پر هزینه و همراه با تأسف از روزهای رفته با بی تدبیری است، اما منافع بسیاری برای مردمان این سرزمین به همراه خواهد داشت؛ نه از حیث آزادی پول های بلوکه شده و رفع تحریم ها که البته امری مبارک است، بلکه از جنبه نیازمودن آزموده ها. یعنی پس از این بازگشت باید طرحی نو در تصمیم گیری در انداخت و کار را در تمامی امور به دست کاردانان سپرد. به امید روزهایی چنین.                               

۱۳۹۴ خرداد ۱۱, دوشنبه

قند پارسی 24*

* فرهنگ شریف یادگاری از نسل تارنوازان بی بدیل سرزمین ایران. قطعه ای زیبا در آواز دشتی با ساز او را می توانید در لینک زیر بشنوید.

۱۳۹۴ اردیبهشت ۳۱, پنجشنبه

صد هزاران دل فدا بادا دلی را کو ز عشق | سال و ماه و روز و شب مشغول شاهد باز توست

ماه رویا در جهان آوازه آواز توست
کارهای عاشقان ناساخته از ساز توست
هر کجا نظمیست شیرین قصه های عشق توست
هر کجا نثریست زیبا نام های ناز توست
باز عشقت جمله بازان را چو تیهو صید کرد
هست عالی همت آن بازی که صید باز توست
صد هزاران دل فدا بادا دلی را کو ز عشق
سال و ماه و روز و شب مشغول شاهد باز توست
دلبرا دل های مردان جمله ملک غنج توست
گلرخا جان های پاکان جمله ملک ناز توست
آسمان تند و سرکش زیر دست رام توست
روزگار تند و توسن دایه انباز توست
هر کجا چشمیست بینا بارگاه عشق توست
هر کجا گوشیست والا عاشق آواز توست 

سنایی غزنوی   

۱۳۹۴ اردیبهشت ۲۸, دوشنبه

ساقی غم فردای حریفان چه خوری | پیش آر پیاله را که شب می گذرد

این قافله عمر عجب می گذرد
دریاب دمی که با طرب می گذرد
ساقی غم فردای حریفان چه خوری
پیش آر پیاله را که شب می گذرد

خیام نیشابوری

۱۳۹۴ اردیبهشت ۱۴, دوشنبه

من از دلبستگی های تو با آیینه دانستم | که بر دیدار طاقت سوز خود عاشق تر از مایی*

    














خیال انگیز و جان پرور چو بوی گل سراپایی
نداری غیر از این عیبی که می دانی که زیبایی!
من از دلبستگی های تو با آیینه دانستم
که بر دیدار طاقت سوز خود عاشق تر از مایی
به شمع و ماه حاجت نیست بزم عاشقانت را
تو شمع مجلس افروزی تو ماه مجلس آرایی
منم ابر و تویی گلبن که می خندی چو می گریم
تویی مهر و منم اختر که می میرم چو می آیی 
مراد ما نجویی ور نه رندان هوس جو را 
بهار شادی انگیزی حریف باده پیمایی
مه روشن میان اختران پنهان نمی ماند
میان شاخه های گل مشو پنهان که پیدایی!
کسی از داغ و درد من نپرسد تا نپرسی تو
دلی بر حال زار من نبخشد تا نبخشایی
مرا گفتی که از پیر خرد پرسم علاج تو؟
خرد منع من از عشق تو فرماید چه فرمایی؟!
من آزرده دل را کس گره از کار نگشاید
مگر ای اشک غم امشب تو از دل عقده بگشایی
رهی تا وارهی از رنج هستی ترک هستی کن
که با این ناتوانی ها به ترک جان توانایی

زنده یاد رهی معیری


* گلهای رنگارنگ 224 - الف، با صدای جاودانه و یگانه زنده یاد غلامحسین خان بنان. برای شنیدن و دانلود این برنامه 
می توانید از لینک زیر استفاده نمایید: 

۱۳۹۴ اردیبهشت ۸, سه‌شنبه

شکیبایی، استمرار و پایبندی به آموزه های علمی

یادداشت متفاوتی در فضای اقتصاد ایران و تصمیم قریب  الوقوعی که بسیاری از صاحب نظران، فعالان بازار و عموم مردم این روزها منتظر اعلام آن هستند (منظور کاهش نرخ سود سپرده های بانکی و به تبع آن تسهیلات اعطایی)، دستاویز نوشته ای کوتاه است.
این که نرخ سود بانکی (با ادبیات اقتصاد کلاسیک قیمت پول یا همان نرخ بهره) در اقتصاد ایران بالاست، مانند خیلی عددهای دیگر برای همین اقتصاد مانند نرخ تورم بالا، نرخ بیکاری بالا و نرخ رشد پایین بالا، غیر قابل انکار است. این که بالا بودن هر یک از این نرخ های بیان شده و بسیاری نرخ های دیگر ناشی شده از آن ها به گونه ای مطلق پدیده ای نامطلوب  است نیز پذیرفته شده است. اما آیا اقتصاد و مسائل پیرامونی آن به گونه ای مطلق به پدیده ها می نگرد یا به گونه ای نسبی؟ به بیان دیگر آیا نرخ بهره های بانکی جدای از سایر متغیرهای اقتصاد ایران رفتار می کند و با پایین آوردن آن (فارغ از منازعات تئوریک که اصلاً این مداخلات دستوری خوب است یا نه؟!) اقتصاد به سر منزل مقصود خواهد رسید؟
لینک ابتدای این نوشته تا حدود زیادی حاوی مطالب مورد نظر این نوشته است و به تکرار آن نیازی نیست، اما آیا برای درمان درد ها باید از ریشه شروع کرد و به سطح آمد یا روشی معکوس را طی نمود؟ 
اقتصاد ایران به گونه ای ساختاری و در هم پیچیده دچار مشکلات بزرگی است که بخش قابل توجهی از آن حتی در حوزه تخصصی علم اقتصاد قابل حل و فصل نخواهد بود. سرمایه گذاری، تولید، ایجاد اشتغال و به تبع آن کاهش قیمت ها (حال از هر نوعی که می خواهد باشد: قیمت کالا، خدمت، پول، ارز، دارایی و...) بیش و پیش از آن چه متخصصان اقتصاد در حوزه تئوری ها و مدل های اقتصادی برای آن تعیین تکلیف نمایند، به چشم انداز و انتظارات مثبت، قابل دوام و اتکا نیاز دارد. هنوز چنین مقدماتی مانند همیشه فراهم نیامده است و البته تلاش هایی که امیدهای بسیاری برای به ثمر رسیدن آن وجود دارد و چشم های بسیاری منتظر آن است در حال صورت پذیرفتن است. دولت حسن روحانی تا به این جای کار با انضباط پولی و مالی خود تا حدود بسیار زیادی در توقف رشد انفجاری قیمت ها موفق بوده است و البته هشدارهای اقتصادانان که بر آمده از تئوری های این علم بر مدار عقلانیت استوار است بیانگر این واقعیت است که درمان ریشه ای درد تورم و ثبات بخشی به اقتصاد و وارد نمودن اقتصاد ایران در مدار رشدی قابل دوام و مستمر و با نوسانات اندک نه از کانال این انضباط و قبض پولی که از طریق به جریان انداختن چرخ های سرمایه گذاری و تولید به کما رفته اقتصاد میسر است. 
خوب است تا زمانی که رویدادهای بهتر و قابل قبول تری در اقتصاد ایران روی نداده است، کمی شکیبا باشیم و با استمرار سیاست های موقتی برای کنترل عدم تعادل های اقتصاد، به آموزه های علم اقتصاد پایبند باشیم و بدانیم که اگر ریشه بسیاری از دردها درمان شود، بسیاری از پدیده های نامطلوب سطحی نیز به گونه ای اتوماتیک و بدون هزینه های ناشی از تصمیمات دستوری برطرف خواهند شد. . البته این از ویژگی های خوب علم اقتصاد است و پاداشی است که این علم به کسانی که به آن باور دارند می دهد.                 

۱۳۹۴ اردیبهشت ۱, سه‌شنبه

قند پارسی 18*

* ترانه ای زیبا از ادبی مرد گرانسنگ ایران زمین رحیم معینی کرمانشاهی، پیانو زیبای سامان احتشامی و صدای بی مانند علی زند وکیلی. این اثر را می توانید بر روی یوتوب در لینک زیر ببینید و بشنوید:

۱۳۹۴ فروردین ۲۸, جمعه

فرشته عشق نداند که چیست ای ساقی | بخواه جام و شرابی به خاک آدم ریز

دلم رمیده لولی وشیست شورانگیز
دروغ وعده و قتال وضع و رنگ آمیز
فدای پیرهن چاک ماه رویان باد
هزار جامه تقوا و خرقه پرهیز
خیال خال تو با خود به خاک خواهم برد
که تا ز خال تو خاکم شود عبیر آمیز
فرشته عشق نداند که چیست ای ساقی
بخواه جام و شرابی به خاک آدم ریز
پیاله بر کفنم بند تا سحرگه حشر
به می ز دل ببرم هول روز رستاخیز
فقیر و خسته به درگاهت آمدم رحمی
که جز ولای توام نیست هیچ دستاویز
بیا که هاتف میخانه دوش با من گفت
که در مقام رضا باش و از قضا مگریز
میان عاشق و معشوق هیچ حائل نیست
تو خود حجاب خودی حافظ از میان برخیز

حافظ شیرازی

۱۳۹۴ فروردین ۲۳, یکشنبه

دانه های باران به شیشه ها ترانه دارد




















دانه های باران به شیشه ها ترانه دارد
در اجاق من آتشی به چشمان من زبانه دارد
دانه های باران به شیشه ها ترانه دارد
بسته هر دری خفته هر که خانه دارد
مرغ هوا هم آشیانه دارد
دانه های باران به شیشه ها ترانه دارد
دل هوای او دل هوای می، دل هوای بانگ عاشقانه دارد
آن پرستو کز دیار ما، بار غم به دل رفت و کس ندانم کزو نشانه دارد
دانه های باران به شیشه ها ترانه دارد
غم گرفته باغ جان من 
بنگر ای بهار دیر رس شاخه ها جوانه دارد
آتش است و شعله ها و دود
طرح او سپرده در نظر
با خیال او نگاه من خلوتی شبانه من 
شب عبوس می نماید و دل بهانه دارد
پشت شیشه ها باد رهگذر ترانه دارد
دانه های باران به شیشه ها ترانه دارد

زنده یاد سیاوش کسرایی

۱۳۹۴ فروردین ۱۴, جمعه

همکاری و مدارا؛ بزرگترین دستاوردهای مذاکرات لوزان

شاید سال ها پیش که عنوان «جهانی شدن» در ادبیات اقتصاد بین الملل رواج یافته بود چیز زیادی از آن نمی فهمیدم. بعدها در اثر گذر زمان و مطالعه بیشتر فهمیدم پدیده جهانی شدن و جهانی سازی فراتر از یک مفهوم خالص اقتصادی است و در تمامی زمینه های دانش بشری و اداره امور کشورها و دولت ها و ملل معنا یافته است و اهمیت دارد. آن روزها واژه «دهکده جهانی» نیز که برآمده از همین ادبیات متراکم بود بسیار در زبان ها می چرخید و نُقل و نَقل نشست های آکادمیک و نیمه آکادمیک و غیر آکادمیک بود. 
روز سیزدهم فروردین سال یک هزار و سیصد و نود و چهار خورشیدی و دوم اپریل سال دو هزار و پانزده میلادی از روزهایی بود که این واژه  و مفهوم، بیشتر از همیشه و بهتر از هر کتاب و متن درسی و نشست آکادمیکی برای من معنا شد؛ ایران و شش کشور مهم جهان با بهترین و کارامدترین متخصص های سیاسی، حقوقی و فنی خود به مردمان دنیا و برای ثبت در برگ های تاریخ، پس از دوره ای طولانی و با نشست های بسیار پر تلاش، همکارانه و روادارانه، معنی عملی، واقعی، عینی و خارج از برگ های کاغذ و تریبون های خطابه، این واژه و واژگان برخاسته از آن را جان بخشیدند و آموزش دادند. 
این که در سال های طولانی پیشین چه رفت و به چه دلیل به این چالش نامطلوب و پر هزینه رسیدیم البته مهم است و باید بر آن تمرکز نمود -البته نه از باب تأسف و تحقیر و یافتن مقصر، بلکه به دلیل درس آموختن و عدم تکرار رفتارهای معیوب و نامطلوب- اما آن چه در این روز تاریخی و مورد انتظار بسیاری از مردمان دنیا و به ویژه مردمان ایران روی داد، کلاس درس عملی ماندگاری برای دنیای پر آشوب و دیوانه کنونی است با آموزه های ارزشمند و گرانسنگش. دنیایی که گاه کمترین شکیبایی و گفتگویی را تاب نمی آورد و بیشترین خشونت و سرکوب را به راحتی جایگزین آن می کند: خشونت های فردی، گروهی، فرقه ای، داخلی و بین المللی.
ایران و شش کشور جهان در پس یک سال و نیم مذاکرات و تعاملات خود در چنین روز تاریخی ای به دنیا و مردمان خود و حاکمان خود آموختند که بزرگترین دستاورد دهکده جهانی، جهانی شدن و جهانی سازی و یکپارچگی شگفت انگیز این روزهای دنیا چیزی جز همکاری و مدارا نیست و اگر گشایش اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و اجتماعی ای در این دهکده پدید آمده است و ره به پیش دارد، جز در سایه باور کارگزاران و مردمان این دهکده به این آموزه ها ممکن نخواهد بود. آموزه ای که هر چند با دو کلمه بازگو می شود، اما هزینه های بسیاری برای آن پرداخته شده است و البته این هزینه ها بر قیمت این مفاهم قیمتی بیش از پیش افزوده است و وظیفه تصمیم سازان، تصمیم گیران و سیاستمداران  و حاکمان و البته تمامی مردم جهان به منظور پاسداشت و نگهداشت و ترویج و پافشاری بر آن را سنگین تر می سازد.
و البته چه دنیای خوبی خواهد بود دنیایی که اسلحه و مشت و خشونت جای خود را به میز و قلم و مدارا می دهد. رویایی که دیروز هفت کشور دنیا آن را برای دنیا باور پذیر تر ساختند.

۱۳۹۴ فروردین ۱۱, سه‌شنبه

خاطرات؛ جایی برای دفن یا سوگواری؟!

داشتم یکی از داستان های جنایی مایک هامر را ورق می زدم که صدای جیغ و شکستن شیشه را شنیدم. کتاب را انداختم و شتابان خود را به آن طرف خیابان رساندم. آقا و خانم نگوین را پشت پیشخان، کنار دیوار دیدم که رنگ به صورت نداشتند. آقای نگوین دست انداخته بود دور کمر زنش، پرتقال ها ریخته بود روی زمین، یک قفسه بندی سیمی مجله واژگون شده بود، یک نقلدان آبنبات شکسته بود و تکه های شیشه جلوی پای بابا ریخته بود.
معلوم شد بابا پول نقد همراهش نداشته تا قیمت پرتقال را بپردازد. در نتیجه چکی برای آقای نگوین نوشته و آقای نگوین از او کارت اعتباری خواسته است. بابا به فارسی داد زد: «از من مدرک می خواهد. دو سال است که میوه های کوفتیش را می خریم و پول تو جیبش می ریزیم و حالا سگ پدر می خواهد کارت اعتباریم را ببیند! »
لبخندی به زن و شوهر نگوین زدم و گفتم: «بابا، این موضوع شخصی نیست. رسم است که کارت اعتباری بخواهند.»
آقای نگوین جلو زنش ایستاد و گفت: «نمی خواهم دیگر بیایی اینجا.» رو کرد به من : «تو جوان خوبی هستی، اما پدرت خل است. دیگر اینجا جایش نیست.»
بابا که صدایش بالا می رفت، گفت: «خیال می کند من دزدم؟» مردم بیرون مغازه جمع شده بودند. به ما زل می زدند. «این دیگر چه جور کشوری است؟ هیچ کس به دیگری اعتماد ندارد!»
آقای نگوین سرش را بیرون برد و گفت: «پلیس خبر می کنم. برو بیرون، وگرنه پلیس خبر می کنم.»
«خواهش می کنم، آقای نگوین؛ پلیس خبر نکن. می برمش خانه. فقط پلیس خبر نکن، باشد؟ خواهش می کنم.»
آقای نگوین گفت: «بله، ببرش خانه. فکر خوبی است.»
... خواستم توضیح بدهم و گفتم: «پدرم هنوز خودش را با زندگی امریکایی وفق نداد.»
می خواستم بگویم که در کابل شاخه درختی را می شکستیم و به جای کارت اعتبار از آن استفاده می کردیم. من و حسن آن تکه چوب را به نانوا می دادیم. نانوا با کارد یک بریدگی رویش می گذاشت، هر بریدگی برای یک نان که از تنورش با شعله های غران در می آورد. آخر هر ماه بابا بر حسب شماره های بریدگی های روی چوب پول نان را می داد. همین بود و بس. جای چون و چرا نبود. کارت اعتباری هم در کار نبود. 
اما به اشان نگفتم. از آقای نگوین تشکر کردم که به پلیس زنگ نزده. بابا را به خانه بردم. بابا اخم کرد. در بالکن سیگار کشید و من در این بین برنج را با گردن مرغ بار گذاشتم.
... برای من امریکا جایی بود که خاطراتم را در آن مدفون کنم. برای پدرم جایی که برای خاطراتش سوگواری کند.

برگرفته از رمان «بادبادک باز»
خالد حسینی، برگردان مهدی غبرایی

۱۳۹۴ فروردین ۷, جمعه

چون جهان پر شد از حکایت من | در جهان همچو جان نهانم کرد

عشق تو مست و کف زنانم کرد
مستم و بی خودم، چه دانم کرد!
در تنور بلا و فتنه خویش
پخته و سرخ و رو چو نانم کرد
می پریدم ز دست او چون تیر
دست در من زد و کمانم کرد
خلق گوید چنین نمی باید
من نبودم چنین، چنانم کرد!
پر کنم شکر آسمان و زمین
چون زمین بودم آسمانم کرد
از ره کهکشان گذشت دلم
زان سوی کهکشان کشانم کرد
نردبان ها و بام ها دیدم
فارغ از بام و نردبانم کرد
چون جهان پر شد از حکایت من
در جهان همچو جان نهانم کرد
چون زبان متصل به دل بودم
راز دل یک به یک بیانم کرد
بس کن ای دل که در بیان ناید
آن چه آن یار مهربانم کرد!

مولانا جلال الدین محمد بلخی

۱۳۹۴ فروردین ۴, سه‌شنبه

گذشته ها

در یک روز سرد ابری زمستان 1975 در دوازده سالگی شخصیتم شکل گرفت. دقیقاً آن لحظه یادم مانده؛ پشت چینه مخروبه ای دولا شده بودم و کوچه کنار نهر یخ زده را دید می زدم. سال ها از این ماجرا می گذرد، اما زندگی به من آموخته است آن چه درباره از یاد بردن گذشته ها می گویند درست نیست. چون گذشته با سماجت راه خود را باز می کند. حالا که به گذشته بر می گردم، می بینم تمام این بیست و شش سال به همان کوچه متروک سرک کشیده ام. 
    برگرفته از «بادبادک باز»
    خالد حسینی، برگردان مهدی غبرایی 

۱۳۹۴ فروردین ۱, شنبه

دوست باز آمد و دشمن به مصیبت بنشست | باد نوروز علی رغم خزان باز آمد

ساعتی کز درم آن سرو روان باز آمد
راست گویی به تن مرده روان باز آمد
بخت پیروز که با ما به خصومت می بود
بامداد از در من صلح کنان باز آمد
پیر بودم ز جفای فلک و جور زمان
باز پیرانه سرم عشق جوان باز آمد 
دوست باز آمد و دشمن به مصیبت بنشست
باد نوروز علی رغم خزان باز آمد
مژدگانی بده ای نفس که سختی بگذشت
دل گرانی مکن ای جسم که جان باز آمد
باور از بخت ندارم که به صلح از در من 
آن بت سنگ دل سخت کمان باز آمد
تا تو باز آمدی ای مونس جان از در غیب
هر که در سر هوسی داشت از آن باز آمد
عشق روی تو حرام است مگر سعدی را
که به سودای تو از هر که جهان باز آمد
دوستان عیب مگیرید و ملامت مکنید
کاین حدیثیست که از وی نتوان باز آمد 

سعدی شیرازی

۱۳۹۳ اسفند ۲۹, جمعه

جاودان و ماندگار در تاریخ ایران

چون از مقدمات کار و طرز تعقیب و جریان دادرسی معلوم است که در گوشه زندان خواهم مرد و این صدا و حرارت را که همیشه در خیر مردم به کار برده ام، خاموش خواهند کرد و دیگر جز این لحظه نمی توانم با هموطنان عزیز صحبت کنم؛ از مردم رشید و عزیز ایران مرد و زن تودیع می کنم و تأکید می نمایم که در راه پر افتخاری که قدم برداشته اند، از هیچ حادثه ای نهراسند و یقین بدانند که خدا یار و مددکار آن ها خواهد بود.
رئیس: تمام شد؟
دکتر مصدق: بله، بله؛ تمام شد. 

آخرین دفاعیه دکتر محمد مصدق در دادگاه نظامی 
برگرفته از روزنامه اطلاعات
چهارشنبه، 27 اسفند 1393، صفحه 6    

۱۳۹۳ اسفند ۲۸, پنجشنبه

فقط خاطره هامون

در مطب پزشک نشسته ام؛ منتظر و کمی نگران. 
پدر پیر و پسرش نظرم را به خود جلب کرده است؛
پدر با حال مریض و با نفسی بریده به پسر گفت:
«چیزی جا نذاشتی؟»
پسر گفت:
«نه، بریم. فقط خاطره هامون!»
درست می گفت...
این روزها چیزهای زیادی جا می گذاریم!

۱۳۹۳ اسفند ۲۶, سه‌شنبه

باد بهار مرهم دل های خسته است | گل مومیایی پر و بال شکسته است

باد بهار مرهم دل های خسته است 
گل مومیایی پر و بال شکسته است
شاخ از شکوفه پنبه سرانجام می کند
از بهر داغ لاله که در خون نشسته است
وقت است اگر ز پوست برآیند غنچه ها
شیر شکوفه زهر هوا را شکسته است
زنجیریی است ابر که فریاد می کند
دیوانه ای است برق که از بند جسته است
پایی که کوهسار به دامن شکسته یود
از جوش لاله بر سر آتش نشسته است
افسانه نسیم به خوابش نمی کند
از ناله که بوی گل از خواب جسته است؟
صائب به هوش باش که داروی بیهشی
باد بهار در گره غنچه بسته است

صائب تبریزی

۱۳۹۳ بهمن ۲۹, چهارشنبه

رهایی غول به زنجیر کشیده شده؛ چالشی برای روزهای آتی اقتصاد ایران

اقتصاد ایران اندک اندک به انتهای روزهای انتظار نزدیک می شود. بر خلاف آمارهای دولت ساخته که همیشه و در همه حالات موقعیت ها را با آن چه از سوی صاحب نظران درک می شده است متناقض نشان داده است -البته باید به کم یا زیاد آن توجه کرد- شاخصه هایی که خبر های خوشی را از درون کالبد اقتصاد ملی گزارش نمی کنند فراوان است: شاخص های بورس، صحبت های گاه و بی گاه مدیران اقتصادی و تصمیم ساز دولت، قیمت آب حیات اقتصاد ایران -نفت- که رو به سراشیبی گذارده است، وضعیت ناخوشایند اشتغال، و از همه این ها مهم تر نشانه هایی از فعال شدن مقدمات بر باد رفتن دستاوردی که پیش بینی عدم توانایی حفظ آن چندان دشوار نمی نمود: آهنگ رشد قیمت های عمومی در اقتصاد ایران که با نزدیک شدن به ماه های پایانی سال شمسی و میل طبیعی بازارها به گشایش و انبساط از یک سو و نبود ظرفیت های تولیدی و وارداتی مناسب از سوی دیگر، خبر از بیدار شدن غول خفته و به زنجیر کشیده شده تورم در روزهای آتی را می دهد. 
ایراد کار کجاست؟ موضوع مبهمی وجود ندارد؛ در فاصله سال های 1384 تا 1392 با درآمدهای افسانه ای نفت، دولت مستقر در ایران با ناکارامدی بسیار، ضربات بزرگ و جبران ناپذیری به اقتصاد ایران وارد آورد که شاید برخی از آن ها غیر قابل جبران و به گونه ای مطلق برگشت ناپذیر جلوه نماید: ارزهای نفتی از شیر مرغ تا جان آدمیزاد را به اقتصاد ایران وارد کرد و بر باد رفت، بخش تولید کم رونق و به گونه تاریخی آشفته اقتصاد ایران، آخرین جانمایه های خود را نیز از دست داد، در اثر تحریم ها، مضایق ارزی به وقوع پیوست، و حال نیز پمپ پر فشار ارز آور اقتصاد ایران از نفس افتاده و به جای سیل ارز، قطراتی از ارز را به اقتصاد ایران ارزانی می دارد. حاصل بیکاری گسترده، عدم تولید، عدم توانایی واردات، عدم رشد و در نتیجه تورمی به زور به کنترل درآمده و به انتظار جهشی دوباره در روزهای آتی نشسته است. 
پس به سادگی می توان پیش بینی نمود که اگر همچنان این بن بست های ناشی از تخریب ساختاری صورت گرفته در اقتصاد ایران رفع نشود، سرمایه گذاری مولدی در اقتصاد روی ندهد، مشاغلی پایدار در آن شکل نگیرد، پس اندازها به مدار رشد واقعی و برآمده از تولید اقتصادی ورود ننماید، انگیزه کسب و کارهای مفید و با ثبات ایجاد نشود، به زنجیر کشیدن غول مستعد تورم کار ساده و پایداری نخواهد بود و با اشاره ای و محرکی که اقتصاد ایران بسیار از آن ها را درون خود نهفته دارد، بار دیگر دستاوردهای خوب دولت فعلی در کنترل طاقت فرسای آن را بر باد داده و به تخریبی گسترده تر از پیش خواهد پرداخت.
اقتصاد ایران روزهای انتظار خود را به سرعت می گذراند و در آستانه فعال شدن مجدد گسل های تورم زا و جان دهنده به این غول است. بنابراین مقام تصمیم ساز باید هر چه سریع تر به رفع موانع ساختاری و درمان ریشه ای مشکلات انباشت شده و برآمده از حکومت نا متخصصان و نادانان اقدام نماید. هر چند کاری سخت و به غایت دشوار می نماید، اما چاره ای جز آن وجود ندارد و ادامه سیاست مسکن درمانی و خریدن زمان، دستاوردی جز تخریب باقی مانده ها و از دست رفتن کور سوهای امید موجود نیز نخواهد داشت.   
مهر گردون در این زمینه منتشر کرده است: یک - دو - سه                

۱۳۹۳ بهمن ۲۴, جمعه

رویایی دارم، تمام سرمایه ام!

به سراشیبی رسیده ام؛ سرعت گذشت روزگار و کارهای ناتمام و فکر این که چگونه می توان بهترین های ممکن را در این فرصت کوتاه باقی مانده انجام داد؟ 
انگار از جایی به بعد دیگر نمی توانی به گذشت بی درنگ روزها و کمیاب شدن عامل زمان بی تفاوت باشی و می فهمی که می شود روز ها بیشتر از بیست و چهار ساعت قراردادی انسان ها هم باشند و لازم است که به گونه ای زمان را کش دهی تا کمیابی آن را کمی جبران نمایی.
دارم با کسی برای انجام کاری صحبت می کنم. او به نوعی صاحب منصبی است و من مانند همیشه زندگی ام در مقام یک سلف ایمپلوید. او از ضرورت کار می گوید و من از ناباوری به تحقق اهداف این کارهای تکراری، روتین، کلیشه ای و غیر مفید. آخرین مکالمه ما به این قرار است: «به شما خبر می دهیم»!
در کلاس درس با جان کندنی وصف ناپذیر و البته خوشحال از به انتها رساندن یک بولتن تبلیغاتی به جای کتاب درس چرخ می زنم و سعی می کنم بهترین مفاهیم ممکن را در قالب تنگ و نامفهوم و سرشار از ایدئولوژی تیفوسی نویسندگانش بیان کنم. شاید این آخرین باری باشد که به کلاس درس فکر می کنم!
هیچ گاه نفهمیدم انسان ها درس می خوانند که یاد بگیرند و به دانایی و توانایی شان اضافه شود یا درس می خوانند که مدرک بگیرند و دکتر و مهندس به پیش از نام خود بیفزایند؟ با استاد مهربان عزیزتر از جانی صحبت می کردم. گفت: «در دانشگاه های اینجا چیزی نخواهی یافت، ولی ...». این آخرین قمار عاشقانه ام برای یادگرفتن دانشی بود که دوستش داشتم، هر چند از ابتدا هم می دانستم اینجا هیچ خبری نیست و بیهوده گرد آن می گردم!
کلی صحبت کردم با رفیق گرمابه و گلستان سال های دور و نزدیکم. او اصرار داشت که باید رأی بدهیم. گفتم این هم مانند تمامی روزهای باقی مانده زندگی سال های امیدواری ناامیدانه مان، قمار آخر بر روی چیزی که خودت هم می دانی به آن باور نداری و می دانی که بار دیگر هوس سال های جوانی و امید های سبکسرانه آن تو را به این تصمیم رسانده است و الا راهی است که بارها رفته ایم و هر بار با شدت بیشتری سرمان به سنگ خورده است. این هم به یاد روزهای جوانی و به خاطر رفاقت عهد قدیم عزیز من و تو!
حالا نشسته ام و فکر می کنم باید رویایی داشته باشم. مثل سال های نه چندان دور جوانی. مثل سال هایی که فکر می کردم دنیای خود را تغییر خواهیم داد. مثل سال هایی که هنوز بالاتر از سیاهی را ندیده بودیم. و حالا تنها دارایی و سرمایه و ثروت این سال های زندگی به خوانش فرخی یزدی (زندگی کردن من مردن تدریجی بود | آن چه جان کند تنم، عمر حسابش کردم) رویایی است برای این که روزی بهتر خواهد آمد. هر چند می دانی که امید چندانی هم شاید نباشد، اما به یاد سال های نه چندان دور جوانی رویایی باید داشت و امیدی و گامی به سوی آن و برای آن!                  

۱۳۹۳ بهمن ۱۳, دوشنبه

آن روز خوش کجاست که از طالع بلند | بر هر کرانه پرتو مهرش بگستریم؟!




















بگذار تا از این شب دشوار بگذریم
آن گه چه مژده ها که به بام سحر بریم!
رود رونده سینه و سر می زند به سنگ
یعنی بیا که ره بگشاییم و بگذریم
لعلی چکیده از دل  ما بود و یاوه گشت
خون می خوریم باز که بازش بپروریم
ای روشن از جمال تو آیینه خیال
بنمای رخ که در نظرت نیز بنگریم
دریاب بال خسته جویندگان که ما
در اوج آرزو به هوای تو می پریم
پیمان شکن به راه ضلالت سپرده به
ما جز طریق عهد و وفای تو نسپریم
آن روز خوش کجاست که از طالع بلند
بر هر کرانه پرتو مهرش بگستریم؟!
بی روشنی پدید نیاید بهای دُر
در ظلمت زمانه که داند چه گوهریم؟!
آن لعل را که خاتم خورشید نقش اوست
دستی به خون دل ببریم و برآوریم 
ماییم سایه که از تک این دره کبود
خورشید را به قله زرفام می بریم

هوشنگ امیر ابتهاج (ه.الف.سایه)

۱۳۹۳ بهمن ۸, چهارشنبه

درمان سطحی، مشکلی ریشه ای

سر و صدای بسیاری بر پا شده است؛ همیشه در سر و صدا و شلوغی، ابهامات بیشتر می شود و البته به دلیل همین سر و صدا، کسی نیز به دنبال پاسخگویی به این ابهامات بر نمی آید و همچنان استخوان لای زخم می ماند، تا دوباره کی و چه وقت و به چه دلیل نشتری بر زخم زده شود و هیاهویی دیگر.
فساد از جمله واژه های بسیار پر کاربرد در زندگی اجتماعی انسان هاست. جایی که قدرت و پول وجود داشته باشد، شرایط برای رشد و تکثیر این آفت زندگی اجتماعی انسان ها نیز مساعد است. البته اگر نور افکن ها نیز خاموش باشند، دیگر احتمالی نزدیک به یقین برای وقوع آن متصور خواهد بود.
برخی به دنبال برخوردهای موضعی و سطحی برای برطرف کردن فسادهای شکل گرفته در زندگی اجتماعی انسان ها هستند. آشکار است که طرفی از این برخوردها برای درمان قطعی و ریشه ای نخواهیم بست. درمان دردها، بدون توجه به ریشه ها، خود نوعی بازتولید فساد و اجازه امکان زندگی به آن است.
جامعه و اقتصاد ایران درگیر فساد است؟ آمارها و سر و صداها این را نشان می دهد. عدم برخورداری های عموم مردم جامعه از درآمدهای عمومی و بی کران ناشی از صادرات و فروش یکی از بزرگترین منابع نفتی و گازی خدادادی در سال های گذشته نیز به گونه ای تأئیدی بر وجود این پدیده نامطلوب است. پرونده های قضایی ای که گه گاهی به افکار عمومی جامعه سپرده می شود و فردی عالی رتبه یا کارمندی دون پایه یا شهروندی بسیار عادی به لحاظ موقعیت اجتماعی را عامل فساد معرفی می کند و مستحق مجازات می داند نیز، شاهدی بر این مدعاست. عدم تمایل به کار کردن و در ازای آن پول دریافت کردن -و البته تمایلی که می رود عمومیت یابد- و این که با کمترین هزینه، بیشترین فایده را برداشت کنیم نیز، به مجموعه دلایل افزوده می شود. 
ریشه ها کجاست؟ و آیا بدون نشانه گرفتن آن ها، امیدی به سر و صداهای گه گاه و گرفتن ها و به دست قانون سپردن های موضعی برای برطرف شدن این پدیده نامطلوب وجود دارد؟ درمان سطحی بیماری تا کجا پاسخگو خواهد بود و آیا می توان نسبت به ریشه ای که عمق یافته است بی توجه بود؟ تاریخ اقتصادی ایران پاسخی روشن به این سوال بدیهی داده است: بدون درمان ریشه، همچنان به سر خط بازخواهیم گشت.                   

۱۳۹۳ دی ۲۶, جمعه

چیستان؛ آن چه پدیده ای است که بالا بودنش با پایین بودنش یک معنی دارد؟!

خیلی نباید به ذهن خود فشار بیاورید؛ این پدیده را دنیا برای نزدیک به یک قرن آزموده است. بالا یا پایین آن نتیجه ای یکسان به همراه دارد، البته برای برخی! هر دو سرش زیان است و خسارت. از همه بدتر یک سیکل تکرار شونده دارد و انگار هر بار با پدیده ای تازه روبرو شده باشی، نگرانت می کند. ذاتش البته این خاصیت را ندارد و به قول فیلسوفان و منطق دانان عرضی است و نه جوهری. به زبان ساده اش یعنی در دل خود ویژگی ای که نمایان می شود را ندارد و نیرویی بیرونی آن را چنین جلوه می دهد... 
اولین چیزهایی که یادمان می دادند این بود که انسان عاقل از یک سوراخ دو بار گزیده نمی شود. اما شاید این روزها تعریف عاقل و عقلانیت هم مانند همه چیز جابجا و مغشوش شده باشد. صد بار هم که گزیده می شوی، باز به همان شیوه و شاید گاهی نیز با شیوه ای بدتر از پیش در همان راه قدم می گذاری و می روی و می روی تا به بن بست می رسی وآن گاه دست بر پشت دست می کوبی و با صدای بلند می گویی: دیدی چی شد؟!!!
به هر حال قصدی برای گفتن جواب چیستان را ندارم و تنها خواستم بگویم که در دنیا چنین چیزهایی هم هست و گاهی بهتر است خودت را و ذهنت را و تمام وجود و روح و جسمت را برداری و ببری و به هیچ چیز نیندیشی، تا لازم نباشد به سوالاتی با پاسخ هایی تکراری جواب بدهی یا طرحش کنی، یا برایش سمینار و کنفرانس و سمپوزیوم و پنل و ورک شاپ تشکیل دهی، هر چند تشکیل یا عدم تشکیل این آداب و القاب گفته شده نیز، به گونه ای خنده دار و حیرت انگیز به پاسخ چیستان مربوط خواهد بود.
به ذهن خود فشار نیاورید...                    

۱۳۹۳ دی ۱۳, شنبه

علم بدون آزمایشگاه و غمگینی ناشی از رفتار غیر علمی

اول. تمام ماجرا از آن جا شروع شد که در سال های انتهای دبیرستان، بر خلاف اتمسفر اجتماعی موجود آن سال ها، فهمیدم که من رشته های علوم انسانی را بیشتر از رشته های فنی - مهندسی، پزشکی و علوم پایه دوست دارم. حرکتی خلاف جهت جامعه، خواست خانواده و حتی مدرسه. این بود که پس از یک سال از فارغ التحصیلی از رشته ریاضی در یکی از بهترین دبیرستان های آن زمان، راهم را به سمت رشته اقتصاد کج کردم. 
دوم. هر روز بیش از روز پیش علاقمند مطالعات و محتویات رشته دانشگاهی خود می شدم. به مطالعات اقتصادی خود، به صورت داوطلبانه، مطالعات جامعه شناختی را هم می افزودم و کم کم متوجه ارتباط تنگاتنگی بین مسائل اجتماعی و اقتصادی در دنیای تئوری و عمل می شدم. سال ها بعد که احساساتم بیشتر به کنترل عقلم در آمده بود، کشف تازه ای
می کردم: علوم انسانی و رشته ها و شاخه های گوناگون آن بسیار به هم آمیخته و در ارتباط متقابل با یکدیگر هستند!    
سوم. هنوز نمی دانم این حرف به دلیل یک احساس کنترل نشده معطوف به مکان است یا ریشه علمی نیز می تواند داشته باشد: «در حوزه علوم مربوط به زندگی اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی انسان ها هر چه بیشتر می دانی، بیشتر غمگین می شوی!»
چهارم. علوم انسانی بدبختانه آزمایشگاهی برای پیش مطالعاتش ندارد. اما امروز پس از حدود 2 قرن از تقسیم بندی دانش بشری و تأسیس دپارتمان های گوناگون در زمینه مطالعات رشته های متنوع و ریز شونده در این علوم در جای جای این کره خاکی و در بهترین مراکز آکادمیک و تحقیقاتی دنیا، دستاوردهای بزرگی به لحاظ نظریات و اصول بدیهی گوناگون در زمینه های زیست اجتماعی بهتر و با مشکلات کمتر بشر در دسترس همگان در تمامی چهار گوشه جهان قرار گرفته است.
پنجم. علوم انسانی به معنای واقعی کلمه، "علم" است. یعنی برای بررسی پدیده ها از روش های علمی کمک می گیرد، علل و ریشه های آن را با نظریات و تئوری های تولید شده و آزمون شده مستند و قوی بررسی می کند و باز می آزماید و سپس برای درمان آن باز از روش های علمی و دقیق و متناسب بهره می گیرد و حتی اگر راهی نیابد، بر مبنای اصول موضوعه و بنیان های پایه گذاشته شده توسط سایرین، راهی می آفریند.
ششم. آیا دانستن بیشتر -در این جا منظور من علوم انسانی است البته- انسان را غمگین می کند؟ فکر می کنم این حرف ریشه در یک احساس کنترل نشده، تحت مکانی خاص داشته باشد تا مبنای علمی. در ایران دانستن بیشتر تو را غمگین می کند؛ چون با دانش خود نمی توانی کاری انجام دهی، چون تئوری ها و نظریات بنیادی علوم انسانی که از فرط بدیهی بودن مانند قانون عمل می کند را نفی می کنند، چون ریشه ها آشکار است ولی همه به دنبال علت می گردند!، چون علت های مشخص است، اما همه به جای برطرف کردن آن به دنبال تشدید آن حرکت می کنند، چون متخصصین در گوشه اطاق های دانشگاهی و تحقیقاتی به روزگار بازنشستگی خود می اندیشند و روز می شمارند و غیر متخصصان به نسخه پیچی برای تشدید دردها می پردازند، چون نا متخصصان به جای متخصص نشسته، مانند مردم ناوارد به موضوع سخن می گویند و مردم ناوارد به موضوع مانند نامتخصص به جای متخصص نشسته، چون هیچ چیز و هیچ کس در جای خود و مدار خود قرار ندارد و قرار نمی گیرد و مدام از آن دور و دورتر می شود و جامعه با هزاران کلاف سر در گم و به هم پیچیده و در هم گره خورده، هزار هزار کلاف سر در گم پیچیده به هم گره خورده دیگر را نیز در پیش روی خود می بیند.
هفتم. این تصویر ناامیدانه و سیاه نمایانه ای نیست. کافیست به حیطه کار و فعالیت خود، بدون تعصب و با ذهنی غیر سوگیرانه و کارشناسانه نگاه کنید. در این هیاهوی علم ناباوری و رفتارهای غیر علمی انباشت شده این دهه ها، آیا می توانید گره ای را باز کنید، بدون آن که گره یا گره هایی دیگر را به مجموعه گره های موجود نیفزایید؟ بدبختی علوم انسانی از همین جا ناشی می شود: ممکن است خوب بدانی و حتی درمان را نیز بشناسی، اما با تاریخچه ای از رفتارهای غیر علمی و نامطلوب که همچنان نیز مصرانه و با حق به جانبی ادامه دارد، تنها باید بنشینی و دود شدن زندگی  و جامعه و انسان ها و در هوا محو شدنشان را تماشا کنی. آن وقت است که غمگین می شوی!!!