۱۳۹۴ شهریور ۳, سه‌شنبه

اعتماد؛ حلقه مفقوده در تصمیم گیری های اقتصادی

بالاخره دولت حسن روحانی در ایران تصمیم درست و سختی گرفته است. تصمیمی در جهت شفافیت سیستم اقتصادی که ساختارهای اقتصاد بیمار را نشانه رفته است. 
60 بند اصلاحی قانون مالیات های مستقیم، علاوه بر آن که بانک ها را مکلف به افشای اطلاعات حساب های بانکی مؤدیان مالیاتی کرده است، مالیات بر خانه های خالی و درآمدهای حاصل از فعالیت های ساخت و ساز و فروش واحدهای مسکونی را نیز مورد نظر قرار داده است. این حرکت جدای از حواشی و صلاحدیدهای پیرامونی آن، می تواند آغازی برای شفاف شدن بسیاری از کانال های منجر به خلق پول (چه فعالیت های قانونی و چه فعالیت های غیر قانونی) در اقتصاد ایران به منظور باز توزیع بهتر درآمدها و برخورداری از مواهب مالیات ستانی دولت برای عموم جامعه ارزیابی شود.
آن چه اما پرسشی بزرگ در برابر اجرای چنین قوانین بنیادی و ضروری است، کیفیت محمل های اجتماعی و سیاسی لازم برای عملیاتی شدن آن هاست. به بیان دیگر، بسیاری از تصمیم گیری های اقتصادی در جامعه فعلی ایران به دلیل کاهش شگرف اعتماد میان دولت و مردم (دولت در مفهوم واقعی و اساسی آن در ادبیات مدرن علم سیاست منظور نظر بوده و در چنین معنایی تمامی نهادهای برخوردار از قدرت و اتوریته را شامل می شود که همان معنایی است که اصطلاحاً از واژه حاکمیت مستفاد می شود) و پسرفت سرمایه اجتماعی، در مقام اجرا با ضعف ها و آسیب های فراوانی روبروست. برای مثال در اجرای همین اصلاحات اخیر، بلافاصله مقام پولی از ترس خالی شدن حساب های بانکی و فرار پول از خزانه بانک ها و بر هم خوردن دوباره تعادل در بازار پول و بازارهای تبعی آن، مجبور به اعلام موضعی متفاوت با روح این تصمیم شده و از مخفی بودن حساب های بانکی و عدم پایش آن توسط مقام مالیاتی سخن رانده است. 
بنابراین بهتر آن است که چنین تصمیمات بزرگ و مهمی در زمانی بهتر عملی شود و آن زمانی است که شکاف دولت - ملت ایجاد شده در جامعه و اعتماد میان حکمران و مردم با روش هایی کاهش یافته باشد. بهترین و مؤثرترین روش برای بازگرداندن  این اعتماد از دست رفته و بهبود سرمایه اجتماعی نه با شعار و در حرف، بلکه با عملکرد دولت قابل دستیابی است: هزینه درآمدهای مالیاتی برای ارتقای رفاه اجتماعی و تولید کالاهای عمومی، ارتقای هر چه بیشتر و بهتر سیستم بهداشتی و درمانی، فراهم ساختن بسترهای لازم برای آموزش های مقدماتی و رسمی با کیفیت و استاندارد، کاهش هزینه های سربار ناشی از فساد گسترده و پیش رونده سیستم اداری کشور و... می تواند نمونه هایی عملی برای تقویت سرمایه اجتماعی و مهمترین مؤلفه آن یعنی اعتماد میان افراد جامعه و دولت در نظر گرفته شود. 
بنابراین زیاده نخواهد بود اگر گفته شود که بالاترین و البته دشوارترین وظیفه مرکزی و پایه ای این دولت، بازسازی سرمایه اجتماعی است و لذا عنصر اعتماد به مانند حلقه مفقوده ای از زنجیره اصلاحات ساختاری در اقتصاد ایران قابل شناسایی است.                      

۱۳۹۴ مرداد ۲۷, سه‌شنبه

بندبازی مدیران اقتصاد دان در اقتصاد ایران

1. اتفاق بدی افتاده است: اقتصاد ایران که در چهار دهه پیش هیچگاه بر مدار قوانین این علم اداره نشده است و در نقطه تعادلی قرار نداشته است، در تمامی سال های مابین 1384 تا 1392 با بدترین نوع تصمیم گیری ها و سیاست گذاری ها روبرو بوده است؛ منابع ارزی شگرفی را با بی تدبیری به باد داده است و موجی بلند و ممتد از رکود و گرانی را توأمان برای جامعه ایران به ارمغان آورده است. 
2. علی طیب نیا در میان اقتصاد دانان ایرانی به تئوریسینی برای ریشه ها، علل و درمان تورم در اقتصاد ایران شناخته می شود. دانش علمی و تجربی او در شناخت مبادی تورم در اقتصاد ایران و ریشه های درمان آن برای بسیاری از اقتصاد دانان ایرانی محرز و قابل احترام است. 
3. اقتصاد ایران اما رفتار غریب و خارج از رویه تئوری اقتصاد دارد: بیش از آن که تئوری های اقتصادی توضیح دهنده رفتار پدیده های اقتصادی باشد، مناسبات سیاسی و برخاسته از کانون های قدرت حاکمیتی آن ها را به پیش می راند.
4. صحبت از استیضاح علی طیب نیا به دلیل خوب انجام ندادن وظایف مدیریتی خود است. عمده دلایل طراحی شده فشارهای مالیاتی بر مؤدیان، عمیق تر شدن رکود و بیکاری و احتمالاً ناکارامدی سیاست های اقتصادی او در وزارتخانه مطبوعش بوده است.
5. بیش از نیمی از اقتصادی که بیش از دو سوم آن تحت چنبره دولت است، با حکم ها و توصیه ها و حاشیه های امنی که برخوردارند مالیات نمی دهند. طرفه این که غالب این بخش ها دارای فعالیت های اقتصادی شگفت انگیز و پر بازدهی هستند. برای مثال بنیاد مستضعفان در ایران بنا دارد تا آسمانخراشی 120 طبقه ای بسازد و آن را رسالتی برای خود می داند!
6. در چنین اقتصادی، جایی برای مدیر اقتصاد دان آشنا به تئوری و علم و روابط اقتصادی وجود ندارد: علی طیب نیا که هیچ، آلن گرینسپن و بن برنانک و جانت یلن هم مدیران و تصمیم گیرانی ناکارامد و سراسر کسل کننده و به درد نخور می نمایند. اقتصاد ایران مانند سیرکی شده است که هزاران فعال و کارگزار با خواسته ها و توقعات متضاد و بی شمار بر روی صندلی هایش نشسته اند و هر یک از مدیر اقتصادی می خواهند که بر روی طنابی باریک و نامطمئن، به بهترین شیوه بند بازی کند. اما به نظر بندبازی کار سیاست مداران است تا اقتصاد دانان؛ جای طیب نیا را با یک سیاست مدار عوض کنید تا در بر روی همان پاشنه همیشگی در اقتصاد ایران بگردد! 

۱۳۹۴ مرداد ۱۲, دوشنبه

فرصت هایی در مشت؛ نگاهی متفاوت به سرمایه گذاران خارجی

فردریک باستیا (1850-1801)، تئوریسین شهیر فرانسوی در حوزه مباحث اقتصاد سیاسی و نظریه های کلاسیک لیبرالیسم اقتصادی، در گفتاری تحت عنوان «آن چه دیده می شود و آن چه دیده نمی شود» به نگاهی از نوع دیگر بر پدیده های اقتصادی و اجتماعی پرداخته است. او با بیان چند مثال از جامعه قرن نوزدهمی فرانسه توضیح داده است که چگونه یک عمل و تصمیم اقتصادی (برای مثال یک تغییر در نرخ های مالیات) می تواند ورای منافعی که برای آن برشمرده می شود، آثار کاملاً متفاوتی در خلاف جهت و به ضرر کلیت جامعه و افراد داشته باشد. 
حال در این قسمت از زمان و در جامعه ایران و پس از بر طرف شدن مناقشه ای به درازای بیش از یک دهه که سایه سنگین آن بر اقتصاد ایران قابل مشاهده بوده است، صحبت از گسیل شدن سرمایه گذاران خارجی و شرکای تجاری قدیمی و جدید ایران برای فتح بازارها و سهم بری از منافع آن است. از سرمایه گذاران علاقمند به صنعت کلاسیک نفت و خودرو گرفته تا فروشگاه های زنجیره ای، بانک ها و صنایع مدرن و شکوفایی چون توریسم و آی تی. 
هر چند هیچ گاه نمی توان بدون مطالعه و بر مبنای احساسات و شنیده ها به ارزش گذاری در هر یک از دو جهت مثبت و منفی چنین رویدادهایی اقدام نمود، اما در این جا بیان چند نکته خالی از فایده نخواهد بود:
1. در تمامی سال های گذشته (بخوانید هشت سال دولت احمدی نژاد بیشتر و دولت های قبل کمتر)، به هنگام فوران درآمدهای نفتی، موجی از کالاهای بی ربط و بدون هیچ توجیهی (فراتر از مواد اولیه، تکنولوژی و کالاهای سرمایه ای) بنادر ایران را به سیطره خود درآورده و دلارهای ارزشمند و کمیاب بین نسلی را به باد فنا داده است. این پدیده، مسبوق به سابقه ای تاریخی در اقتصاد ایران است. برخی علت اقتصادی فروپاشی سلسله پهلوی را نیز در بلند پروازی ها و بی انضباطی های ناشی از گشایش نفتی اوایل سال های دهه 50 می دانند. 
2. پدیده واردات و صادرات در دنیای جدید و از حدود دو دهه پیش تا کنون به گونه ای ویژه دچار دگرگونی مفهومی و حتی شکلی شده است. به بیان دیگر امروز دیگر آمار صرف صادرات و واردات کشورها و میزان تراز تجاری، محمل چندانی برای داوری ها در سطح اقتصاد بین الملل نداشته و بیش از آن به ترکیب صادرات و واردات، شکل گیری پایانه های ترانزیتی منطقه ای و بین المللی و روش های نوین خلق صادرات درون مرزهای کشورهای صادر کننده (توریسم) توجه می شود. به بیان دیگر برای مثال منطقه جبل علی امارات (منطقه آزاد)، با تبدیل شدن به پایانه ای بین المللی برای ترانزیت کالاهای ورودی و خروجی کشورهای چهار گوشه دنیا به یکدیگر، درآمدی فراتر از چاه های نفتی ایران را برای این هفت جزیره کوچک به همراه داشته است. 
3. علاوه بر این، امروز به واردات تنها به شکل کالای ساخته شده و آماده مصرف در کشور مقصد نگاه انداخته نمی شود. انواع پروژه های سرمایه گذاری استاندارد برای مشارکت در تولید بخشی از کالای ارجینال یا تمامی آن در خاک کشور مقصد، موجی از دانش، فرهنگ، اشتغال، رقابت و در نهایت افزایش اضافه رفاه اجتماعی کشور مقصد را به همراه داشته است. طرفه این که برندها با سرمایه گذاری های مشارکتی خود در چهار گوشه دنیا، هم به اشتغال سرزمین های هدف توجه کرده اند و هم سرزمین های هدف را در نام برند خود سهیم ساخته و برای آن ها اعتبار آورده اند. کافیست به تولید برندهای معتبر صنعت پوشاک در ویتنام، فیلیپین، تایلند، هندوستان و ترکیه نظری بیندازیم. 
بنابراین، برای مثال، آمدن یا نیامدن مک دونالدز به ایران آن چیزی است که دیده می شود. اما آن چیزی که با آمدن مک دونالدز یا مانند آن به ایران دیده نمی شود (البته اگر بر اساس قراردادی هوشمندانه و محکم باشد)، دانش و فنی است که برای فعالان بازار ایران به همراه دارد. به بیان دیگر، هر کمپانی برتری در زمینه خاص خود، علاوه بر ظاهر کالا و خدمتی که عرضه می دارد، گنجینه ای از روش ها، فنون و اطلاعات است که می تواند در صورت انتقال آن ها باعث یادگیری و بهبود فضای کسب و کار در آن زمینه برای سایرین شده و در نهایت به رقابتی منتهی شود که در گردونه آن تمامی طرف های درگیر در بازار را به سطوح بالاتری از رفاه ارتقا دهد. 
دوران پسا تحریم در اقتصاد ایران یک فرصت است؛ فرصتی در مشت. اگر بتوان به دور از مباحث احساسی و بر اساس برنامه هایی هوشمندانه و آینده نگر از آن ها استفاده نمود چیزی بسیار فراتر از آزادی دارایی های بلوکه شده و افزایش فروش نفت خام را نصیب ما خواهد نمود و شاید بتوان در آینده ای نزدیک، با استفاده از فواید ناشی از واردات دانشی که در کنار حضور برندها حاصل می شود، ما نیز به صادر کنندگان کالا و خدمت به همراه دانش به چهار گوشه دنیا تبدیل شویم.