۱۳۹۱ آذر ۱۰, جمعه
۱۳۹۱ آذر ۵, یکشنبه
۱۳۹۱ آذر ۴, شنبه
بس دردناک بود جدایی میان ما | از هم جدا شدیم و بدین درد ساختیم*
از هم گریختیم.
وان نازنین پیاله ی دلخواه را دریغ؛
بر خاک ریختیم.
جان من و تو تشنه ی پیوند مهر بود
دردا که جان تشنه ی خود را گداختیم!
بس دردناک بود جدایی میان ما
از هم جدا شدیم و بدین درد ساختیم.
دیدار ما که آن همه شوق و امید داشت
اکنون نگاه کن که سراسر ملال گشت.
وان عشق نازنین که میان من و تو بود
دردا که چون جوانی ما پایمال گشت.
با آن همه نیاز که من داشتم به تو
پرهیز عاشقانه ی من ناگزیر بود.
من بارها به سوی تو باز آمدم ولی؛
هر بار دیر بود!
اینک من و توییم دو تنهای بی نصیب
هر یک جدا گرفته ره سرنوشت خویش.
سرگشته در کشاکش طوفان روزگار
گم کرده همچو آدم و حوا بهشت خویش.
هوشنگ امیر ابتهاج
* کلام زیبای ابتهاج در برنامه ی شماره 177 گلهای تازه با صدای تکرار ناشدنی نادر گلچین بر روی آهنگی دلنشین از فریدون شهبازیان و تار آسمانی فرهنگ شریف اجرا گردید. این برنامه سال ها پیش در آلبومی به نام "گریز" باز نشر و در دسترس علاقمندان موسیقی ملی ایران قرار گرفت. بدون تردید دو برنامه ی 177 و 77 گلهای تازه از زیباترین و جاودانه های ارکسترال موسیقی ایرانی است که آمیزه ی بی همتایی از صدا، شعر نو و سازهای ایرانی را به تصویر کشید. برای شنیدن و دانلود این برنامه می توانید از لینک زیر استفاده نمایید:
۱۳۹۱ آبان ۲۳, سهشنبه
۱۳۹۱ آبان ۲۲, دوشنبه
آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند؛ مارتین لوتر - 3
![]() |
| پیکره ای به یادبود از مارتین لوتر؛ ارفورت |
نقشی که کراناخ (Lucas Cranach؛ نقاش آلمانی قرن شانزدهم) بر چوب تراشیده تا اندازه ای گویای شخصیت لوتر در سال 1517 است: راهبی با فرق تراشیده، قامت متوسط، اندام نسبتاً باریک، چشمان درشت و نافذ، بینی بلند، چانه ی حاکی از عزم و اراده و چهره ای که گواه بر تهور و شهامت صاحب آن است. با وجود این، آن چه لوتر را به نوشتن مسایل خود واداشت خشمی صادقانه بود، نه تهوری توخالی و بی مایه.
مسایل مطروحه ی لوتر موضوع صحبت تحصیل کرده های آلمانی شد. هزاران نفر در انتظار چنین اعتراضی بودند؛ و، بدین ترتیب، احساسات فروخورده ی ضد کلیسایی چندین نسل از یافتن صدای خود به وجد آمد. فروش آمرزشنامه کاهش یافت؛ لیکن بسیاری از برجستگان نیز برای مقابله با این اعتراض قد علم کردند.
این احضاریه لوتر را در وضع دشواری قرار داد. از این روی، نامه ای به گئورگ شپالاتین (George Spalatin؛ مصلح دینی آلمانی، 1545-1484)، قاضی عسکر فردریک برگزیننده (Fredrick the Wise؛ فردریک خردمند، فردریک سوم، امپراطور امپراطوری مقدس رم و شاه آلمان، برگزیننده ی ساکس)، نوشت و بدو گوشزد کرد که شاهزادگان آلمان باید از استرداد اجباری شارمندان خود به ایتالیا جلوگیری کنند. فردریک درخواست لوتر را پذیرفت، زیرا به لوتر که دانشگاه ویتنبرگ را رونق بخشیده بود، نظر مساعد داشت. در همین هنگام، امپراطور برای رسیدگی به درخواست پاپ، مبتنی بر وضع مالیات تازه برای فراهم آوردن هزینه ی جهاد با ترکان، دیت (Diet، در تاریخ آلمان مجلس یا انجمن شور یا قانونگذاری) آوگسبورگ را بر پا ساخته بود. پاپ درخواست کرده بود که روحانیان یک دهم، و مسیحیان عادی یک دوازدهم درآمد خویش را به این منظور به دربار پاپ تحویل دهند، و هر پنجاه خانواده یک مرد را برای شرکت در پیکار آماده سازند. دیت این درخواست پاپ را رد کرد و در مقابل یادآور مظالمی شد که توسط لوتر عنوان و باعث شهرتش شده بودند. دیت به نماینده ی پاپ در آلمان یادآور شد که تا کنون بارها به بهانه ی جهاد با ترکان از مردم آلمان پول گرفته شده، ولی این پول، به جای جهاد با ترکان، به مصارف دیگر رسیده است و مردم آلمان این بار از ارسال پول به ایتالیا جداً خودداری خواهند کرد؛ و دیگر این که عواید کلیساهای آلمان تا کنون به جیب کشیشان ایتالیایی ریخته شده اند و پولی را که دربار پاپ به عنوان درآمد نخستین سال خدمت اسقفان و انتصاب مقامات کلیسایی و بهای دعاوی شرعی گرفته است بر دوش مردم آلمان سنگینی می کند. پاپ از قصد خویش برای احضار لوتر به رم چشم پوشید و در عوض به او پیشنهاد کرد که در دیت آوگسبورگ، نزد کاردینال کایتانوس، به اتهاماتی که در مورد سرکشی از مقررات کلیسایی و بدعتگذاری بدو نسبت داده می شد پاسخ گوید. کاردینال به جای رسیدگی به صحت و سقم دعاوی لوتر، از وی تعهد خواست که حرفش را پس بگیرد و بار دیگر آرامش کلیسا را برهم نزند. لوتر بدون اظهار ندامت به ویتنبرگ بازگشت و کاردینال کایتانوس از فردریک خواست که لوتر را به رم گسیل دارد. فردریک از اجابت این تقاضا سر باز زد. لوتر گفت و شنود خویش با نماینده ی پاپ را با آب و تاب نوشت و در میان مردم آلمان پخش کرد. در نامه ای که برای دوک گئورگ فرستاد، لوتر درخواست کرد که «یک اصلاح دینی عمومی در تمام زمینه های مادی و معنوی صورت گیرد»؛ و بدین سان، لوتر، برای اولین بار، اصطلاحی را به کار برد که بعدها نام این جنبش تاریخی شد.
اکثریت قریب به اتفاق استادان، دانشجویان و ساکنان ویتنبرگ از لوتر پشتیبانی می کردند. وی به ویژه از پشتیبانی اومانیست و عالم الاهی جوانی که فردریک به سال 1518 به وی، در سن بیست و یک سالگی، کرسی زبان یونانی دانشگاه را سپرده بود بسیار شادمان بود. نام این استاد که فیلیپ شوارتسرت (Philipp Schwarzerdt) بود به نام یونانی ملانشتون (Melanchthon؛ دانشور و مصلح دینی آلمانی، 1560-1497) برگردانیده بودند. این روشنفکر هواخواه جنبش اصلاح دینی چنان محبوبیتی در ویتنبرگ داشت که پانصد تا ششصد دانشجو بر پای کرسی وی گرد می آمدند و خود لوتر، که وی را چون «مردی واجد همه ی فضایل» ستوده است، با فروتنی در میان شاگردان او جای می گرفت. به همان اندازه که لوتر مردی تند خو و ستیزه جو بود، ملانشتون آرامش و مصالحه را دوست می داشت.
در دانشگاه ویتنبرگ استاد دیگری بود که بیش از ملانشتون درخشید. آندرئاس بودنشتاین (Andreas Rudolph Bodenstein)، که به نام زادگاهش کارلشتات (Carlstadt؛ مصلح پروتستان آلمانی، 1541-1480) نام آور شد؛ در بیست و پنج سالگی به استادی دانشگاه ویتنبرگ رسید (1504) و در سی سالگی کرسی فلسفه و الاهیات توماس آکویناس بدو سپرده شد. در روز 3 آوریل 1517 وی با نشر رساله ای مشتمل بر صد و پنجاه و دو ماده، بر ضد خرید و فروش آمرزشنامه، قیام تاریخی لوتر را تسریع کرد. کارلشتات، که ابتدا با لوتر مخالف بود، پس از چندی از هواخواهان پر حرارت وی شد، چنان که لوتر درباره ی او گفت: « وی از خود من نیز پر شور تر است». در بهار سال 1520، لوتر رساله ای به نام رئوس مطالب منتشر کرد که در آن با شدیدترین لحنی به تازه ترین و قطعی ترین دعاوی الاهیات کاتولیک، درباره ی مرجعیت و فرمانروایی پاپ بر کلیسا پاسخ داد:
اگر رم دارای چنین عقیده ای است و با آگاهی پاپ و کاردینال ها این عقیده را تعلیم می دهد (که امیدوارم چنین نباشد)، در این صورت آزادانه اعلام می دارم که ضد مسیح حقیقی در پرستشگاه خدا نشسته و بر رم -این بابل نازپرورده- فرمان می راند؛ و دربار پاپ معبد شیطان است. ...در صورتی که دیوانگی رومی ها اینسان ادامه یابد، چاره ای نخواهد بود جز آن که امپراطوران، شاهان و شاهزادگان، برای کوبیدن این لانه ی فساد، نیروهای خویش را گردآورند و به جای سخن، به زور شمشیر آفات جهان را براندازند. ...ما که دزدان را به چوبه ی دار می کشیم، راهزنان را با شمشیر به جای خود می نشانیم، و بدعتگذاران را آتش می زنیم، چرا این تبهکاران، این پاپ ها و کاردینال ها و این هاویه ی رم را که کلیسای خدا را به تباهی کشیده اند به زور درهم نکوبیم و دستان خویش را در خون آنان نشوییم؟
تاریخ تمدن؛ ویل دورانت
جلد ششم: اصلاح دینی
کتاب دوم؛ انقلاب دینی، برگردان پارسی سهیل آذری، ص 412 تا 420
مسایل مطروحه ی لوتر موضوع صحبت تحصیل کرده های آلمانی شد. هزاران نفر در انتظار چنین اعتراضی بودند؛ و، بدین ترتیب، احساسات فروخورده ی ضد کلیسایی چندین نسل از یافتن صدای خود به وجد آمد. فروش آمرزشنامه کاهش یافت؛ لیکن بسیاری از برجستگان نیز برای مقابله با این اعتراض قد علم کردند.
لوتر در پاسخ معارضان رساله ای به لاتینی، به نام تصمیمات (Resolutions)، نوشت (آوریل 1518) و نسخه هایی از آن را برای اسقف محل و پاپ فرستاد و به هر دو آنان اطمینان داد که فرمانبردار و تابع سنت دیرینه ی کلیساست. با این همه، همان گونه که مشاوران لئو (پاپ لئوی دهم) تشخیص دادند، رساله ی تصمیمات لوتر شورای نمایندگان همه ی کلیساهای جهان را بر پاپ مرجح دانسته و از آثار قدیسان و زیارت امکنه ی مقدس با بی اعتنایی یاد کرده بود. وی همچنین ثواب های اضافی قدیسان را به دیده ی انکار نگریسته و تمام ملحقاتی را که پاپ ها در طی سه قرن گذشته بر معتقدات و تشریفات مربوط به آمرزشنامه ها افزوده بودند رد کرد. آثار قدیسین، زیارتگاه ها و فروش آمرزشنامه منبع اصلی درآمد پاپ بودند و لئو در فراهم آوردن هزینه ی اجرای طرح های خیریه، تهیه ی وسایل تفرج، پیش بردن جنگ ها و اتمام ساختمان کلیسا و سر و سامان دادن به امور اداری آن به تنگ آمده بود. بدین ترتیب، لئو، که سخت مستأصل شده بود، به خلاف گذشته که ستیزه جویی لوتر را غوغای عادی و زودگذر در میان راهبان می پنداشت، این بار خود رشته ی امور را به دست گرفت و لوتر را به رم فراخواند (7 ژوئیه ی 1518).
![]() |
| نمایی از دو پیکره ی لوتر و ملانشتون در بازار؛ ویتنبرگ |
اکثریت قریب به اتفاق استادان، دانشجویان و ساکنان ویتنبرگ از لوتر پشتیبانی می کردند. وی به ویژه از پشتیبانی اومانیست و عالم الاهی جوانی که فردریک به سال 1518 به وی، در سن بیست و یک سالگی، کرسی زبان یونانی دانشگاه را سپرده بود بسیار شادمان بود. نام این استاد که فیلیپ شوارتسرت (Philipp Schwarzerdt) بود به نام یونانی ملانشتون (Melanchthon؛ دانشور و مصلح دینی آلمانی، 1560-1497) برگردانیده بودند. این روشنفکر هواخواه جنبش اصلاح دینی چنان محبوبیتی در ویتنبرگ داشت که پانصد تا ششصد دانشجو بر پای کرسی وی گرد می آمدند و خود لوتر، که وی را چون «مردی واجد همه ی فضایل» ستوده است، با فروتنی در میان شاگردان او جای می گرفت. به همان اندازه که لوتر مردی تند خو و ستیزه جو بود، ملانشتون آرامش و مصالحه را دوست می داشت.
در دانشگاه ویتنبرگ استاد دیگری بود که بیش از ملانشتون درخشید. آندرئاس بودنشتاین (Andreas Rudolph Bodenstein)، که به نام زادگاهش کارلشتات (Carlstadt؛ مصلح پروتستان آلمانی، 1541-1480) نام آور شد؛ در بیست و پنج سالگی به استادی دانشگاه ویتنبرگ رسید (1504) و در سی سالگی کرسی فلسفه و الاهیات توماس آکویناس بدو سپرده شد. در روز 3 آوریل 1517 وی با نشر رساله ای مشتمل بر صد و پنجاه و دو ماده، بر ضد خرید و فروش آمرزشنامه، قیام تاریخی لوتر را تسریع کرد. کارلشتات، که ابتدا با لوتر مخالف بود، پس از چندی از هواخواهان پر حرارت وی شد، چنان که لوتر درباره ی او گفت: « وی از خود من نیز پر شور تر است». در بهار سال 1520، لوتر رساله ای به نام رئوس مطالب منتشر کرد که در آن با شدیدترین لحنی به تازه ترین و قطعی ترین دعاوی الاهیات کاتولیک، درباره ی مرجعیت و فرمانروایی پاپ بر کلیسا پاسخ داد:
اگر رم دارای چنین عقیده ای است و با آگاهی پاپ و کاردینال ها این عقیده را تعلیم می دهد (که امیدوارم چنین نباشد)، در این صورت آزادانه اعلام می دارم که ضد مسیح حقیقی در پرستشگاه خدا نشسته و بر رم -این بابل نازپرورده- فرمان می راند؛ و دربار پاپ معبد شیطان است. ...در صورتی که دیوانگی رومی ها اینسان ادامه یابد، چاره ای نخواهد بود جز آن که امپراطوران، شاهان و شاهزادگان، برای کوبیدن این لانه ی فساد، نیروهای خویش را گردآورند و به جای سخن، به زور شمشیر آفات جهان را براندازند. ...ما که دزدان را به چوبه ی دار می کشیم، راهزنان را با شمشیر به جای خود می نشانیم، و بدعتگذاران را آتش می زنیم، چرا این تبهکاران، این پاپ ها و کاردینال ها و این هاویه ی رم را که کلیسای خدا را به تباهی کشیده اند به زور درهم نکوبیم و دستان خویش را در خون آنان نشوییم؟
تاریخ تمدن؛ ویل دورانت
جلد ششم: اصلاح دینی
کتاب دوم؛ انقلاب دینی، برگردان پارسی سهیل آذری، ص 412 تا 420
۱۳۹۱ آبان ۱۹, جمعه
مردم چشمم فرو ماندست در دریای اشک | مور را پای رهایی از دل گرداب نیست
ساقیا در ساغر هستی شراب ناب نیست
وآن چه در جام شفق بینی به جز خوناب نیست
زندگی خوش تر بود در پرده ی وهم و خیال
صبح روشن را صفای سایه ی مهتاب نیست
شب ز آه آتشین یک دم نیاسایم چو شمع
در میان آتش سوزنده جای خواب نیست
مردم چشمم فرو ماندست در دریای اشک
مور را پای رهایی از دل گرداب نیست
خاطر دانا ز طوفان حوادث فارغ است
کوه گردون سای را اندیشه ی سیلاب نیست
ما به آن گل از وفای خویشتن دل بسته ایم
ورنه این صحرا تهی از لاله ی سیراب نیست
آن چه نایاب است در عالم وفا و مهر ماست
ورنه در گلزار هستی سرو و گل نایاب نیست
گر تو را با ما تعلق نیست ما را شوق هست
ور تو را بی ما صبوری هست ما را تاب نیست
گفتی اندر خواب بینی بعد از این روی مرا
ماه من در چشم عاشق آب هست و خواب نیست
جلوه ی صبح و شکر خند گل و آوای چنگ
دلگشا باشد ولی چون صحبت احباب نیست
جای آسایش چه می جویی رهی در ملک عشق؟
موج را آسودگی در بحر بی پایاب نیست
زنده یاد رهی معیری
آذرماه 1323
۱۳۹۱ آبان ۱۸, پنجشنبه
۱۳۹۱ آبان ۱۷, چهارشنبه
با هم و رها
اگر می خواهی در نگه داشتن من پافشاری کنی،
دوست من؛
مرا از دست خواهی داد.
اگر می خواهی من را همراهی کنی،
دوست من؛
در جهت آزاده بودن،
بین ما همبستگی ای رشد خواهد کرد
که به زندگی هر دوی ما شکل خواهد بخشید.
مارگوت بیگل
برگرفته از « عاشقانه هایی که من دوست می دارم»
۱۳۹۱ آبان ۱۲, جمعه
آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند؛ مارتین لوتر - 2
![]() |
| نمایی از شهر آیسلبن؛ زادگاه مارتین لوتر |
به سال 1501 پدر کامیاب مارتین، فرزندش را به دانشگاه ارفورت (Erfurt) فرستاد. برنامه ی تحصیلی این دانشگاه بر محور الاهیات و فلسفه می چرخید و هنوز از فلسفه ی مدرسی پیروی می کرد؛ لیکن نظریات ویلیام آکمی (Willaim of Ockham ؛ فیلسوف مدرسی انگلیسی، 1349-1300)، که پیرو فلسفه ی اصالت تسمیه بود، در آن دانشگاه غالب بود . ظاهراً به تأثیر نظریه ی ویلیام آکمی بود که لوتر دریافت پاپ ها و شوراهای کلیسایی نیز ممکن است خطا ورزند. مارتین فلسفه ی مدرسی را با ذوق و سلیقه ی خویش چنان ناسازگار می یافت که یکی از دوستانش را به سبب نیاموختن «زباله ای که به نام فلسفه تدریس می شد» ستود. اومانیست ها نیز در دانشگاه ارفورت اندک نفوذی داشتند و اندیشه ی آنان تا اندازه ای در لوتر اثر بخشید. ولی وی، که به جهان پس از مرگ می اندیشید نتوانست مورد توجه اومانیست ها قرار گیرد. در دانشگاه ارفورت، لوتر اندکی یونانی و شمه ای عبری آموخت و آثار کلاسیک برجسته ی لاتینی را مطالعه کرد. در سال 1505، به دریافت دانشنامه ی فوق لیسانس در ادبیات نایل شد. پدر مارتین، که به کامیابی فرزندش می بالید، هنگام فراغت از تحصیل، نسخه ی گرانبهایی از کورپوس یوریوس کیویلیس (Corpus Juris Civilis ؛ قانون نامه ی کورتره Courtrai، شهری در غرب ایالت فلاندر در شمال باختری بلژیک، اثر وستیانوس) را به او اهدا کرد و از این که دریافت فرزندش تصمیم گرفته است علم حقوق بیاموزد خشنود شد. ولی هنوز بیش از دو ماهی از ورود به دانشکده ی حقوق نمی گذشت که مارتین بیست و دو ساله، با نادیده گرفتن اکراه پدر، ناگهان تصمیم گرفت رهبانیت پیشه سازد.
این تصمیم نشان دهنده ی تضادی در خوی مارتین بود. وی که برای زندگی عادی توأم با فعالیت آفریده شده بود، هنوز دربند توهمات دینی بود که در خانه و مدرسه به او تلقین کرده بودند. به تأثیر همین تلقینات، می پنداشت که انسان ذاتاً خطاکار است و ارتکاب گناه در حکم نافرمانی از خدای قادر مطلق کیفر دهنده است. وی نمی توانست معتقدات اکتسابی خویش را در اندیشه و کردار با تمایلات درونیش هماهنگ سازد. او که اکنون دوران پر شور و التهاب بلوغ را می پیمود، به جای آن که آن را مرحله ای از رشد خود تلقی کند، بدان چون دامی می نگریست که شیطان در راه او گسترده است. خدایی که در اندیشه ی وی نقش بسته بود خدایی عاری از شفقت و مهربانی بود؛ چهره ی تسلی بخش مریم در الاهیات «پروحشت» او جای کوچکی داشت؛ عیسی فرزند مهربانی نبود که هیچ چیز از مادرش دریغ ندارد؛ او عیسای واپسین داوری بود که تصویرش را آن همه در کلیساها می کشیدند، یعنی مسیحی که گناهکاران را از آتش ابدی دوزخ می ترساند. فکر دایم دوزخ مانع از آن می شد که ذهن شدیداً مذهبی خود را در جریان لذات زندگی رها سازد. روزی که از خانه ی پدرش به ارفورت باز می گشت (ژوئیه 1505) طوفان وحشتناکی برخاست و صاعقه درختی را در برابر وی خاکستر ساخت. مارتین این پیشامد را به منزله ی اخطار خدا برای توبه و طلب رستگاری از گناه پنداشت. ولی جز در درون چهار دیوار صومعه، که وی را از جهان، از تمایلات جسمانی و از وسوسه های شیطان مصون دارد، در کجا می توانست به این رستگاری دست یابد؟ از این روی، در همان هنگام، با خدای خویش عهد بست که اگر از طوفان جان سالم به در برد، رهبانیت پیشه سازد.
![]() |
| پیکره ای از لوتر؛ آیسلبن |
مطالعه ی آثار رازوران آلمان، به ویژه تاولر (Johannes Tauler؛ رازور آلمانی، 1361-1300)، مارتین را به رستگاری از گناه فطری بشر و پیوستن به خدای عادل قادر مطلق امیدوار ساخت. چندی بعد، یکی از رسالات یان هوس (john huss؛ مصلح دینی بوهمی: بخشی از جمهوری چک فعلی، 1415-1369) به دست وی رسید و تردیدهای عقیدتی ناشی از مطالعه ی این رساله رنج های روحی وی را افزون کردند. در شگفت بود که «چرا مردی که این سان مسیحی وار و با چنین خامه ی توانایی اندیشه های خویش را به رشته ی نگارش می کشیده است، باید در میان شعله های آتش جان سپرده باشد. ...کتاب را با دل دردمند بر هم نهادم». یوهان فون شتاوپیتس (Johann von Staupitz؛ عالم الاهیات آلمانی از فرقه ی آگوستینیان، 1524-1460)، نایب اسقف ایالتی زاهدان آوگوستینوسی، چون پدری مارتین را زیر نظر گرفت و وی را بر آن داشت که به جای تن در دادن به ریاضت، کتاب مقدس و نوشته های قدیس آوگوستینوس را بخواند. راهبان نیز با اهدای نسخه ی لاتینی کتاب مقدس، که در آن روزها کمیاب بود، دلبستگی خویش را به آرامش فکری دوست خود نمایان ساختند.
در سال 1508 یا 1509 لوتر روزی در رساله به رومیان (Epistle to the Romans؛ بولس حواری) به عبارت «عادل به ایمان زیست خواهد نمود» برخورد. این عبارت اندیشه ی لوتر را درباره ی رستگاری، اندک اندک، دستخوش دگرگونی کرد و این اندیشه بدو دست داد که انسان نه با به جای آوردن کارهای نیک، که هرگز گناه وی را در برابر خدای لایتناهی جبران نخواهند کرد، بلکه با ایمان راسخ و استوار به مسیح و کفاره دادن او در راه بشر خطاکار می تواند به رستگاری دست یابد. لوتر در نوشته های قدیس آگوستینوس با عقیده ی دیگری مواجه شد که هراس درونیش را تازه کرد: تقدیر ازلی این که خداوند، قبل از آفرینش جهان، گروهی از مردم را برای رستگاری برگزیده و جمعی را به لعنت ابدی گرفتار کرده است، و برگزیدگان از برکت جانبازی مسیح رستگار خواهند گشت. سرانجام، لوتر از اندیشه ی آوگوستینوس روی برتافت و اعتقاد وی به رستگاری بشر، در پرتو ایمان به مسیح راسخ تر شد.
به سال 1508 لوتر، به سفارش شتاوپیتس، به صومعه ی آوگوستینوسی دیگری در ویتنبرگ (Wittenberg) انتقال یافت و در دانشگاه این شهر، نخست به عنوان مدرس منطق و فیزیک و سپس به عنوان استاد الاهیات، به کار پرداخت. در چنین جایی، لوتر روزها را بیشتر به تنهایی و انزوا سپری می ساخت. در خلال این سال ها (1517-1512) لوتر اندک اندک از معتقدات رسمی کلیسا روی برتافت. وی اکنون از «الاهیات ما» سخن می گفت، که با آن چه قبلاً در ارفورت تدریس می شد تفاوت داشت. در سال 1515 روحانیان را، که پندها و داستان های پرداخته ی بشر را به جای تعلیمات مسیح به خورد مردم می دادند، مسئول تباهی جهان خواند. لوتر فروشندگان آمرزشنامه را، که از سادگی تنگدستان بهره می گرفتند، به باد نکوهش گرفت. در نامه های خصوصی خود پاپ را با ضد مسیح و دجال که در رساله ی اول یوحنای رسول آمده است، یکسان و برابر خواند.
تاریخ تمدن؛ ویل دورانت
جلد ششم: اصلاح دینی
کتاب دوم؛ انقلاب دینی، برگردان پارسی سهیل آذری، ص 408 تا 412
اشتراک در:
پستها (Atom)










