ای صلح، سرچشمه ی فیض تو بی پایان است؛
زیبایی هیچ چیز چون زیبایی تو نیست،
نه، حتی در میان خدایان خجسته نیز کسی چون تو نیست.
دل من در آتش اشتیاق است و درنگ تو بس دیر پای.
عمر من به آخر می رسد و تو باز نمی گردی.
آیا پیش از دیدار شکفتگی جمال تو، ضعف و فرسودگی بر چشمان من چیره خواهد شد؟
آن گاه که نغمه های دلپذیر رقصندگان و پایکوبی آنان که تاج گل بر سر دارند دوباره به گوش رسد؟
آیا موی سپید و اندوه پیری مرا در هم شکسته خواهد کرد؟
ای صلح ورجاوند که کینه ها را فرو می نشانی، به شهر ما باز گرد، از ما دور مشو.
اگر به نزد ما آیی، دشمنی و جنگ از اینجا رخت بر خواهد بست،
و خشم جنون انگیز و تیزی شمشیر از در خانه های ما دور خواهد شد.
اوریپید (Euripides)، نمایش نویس آتنی
406-480 قبل از میلاد
برگرفته از تاریخ تمدن ویل دورانت
کتاب سوم از جلد دوم،برگردان پارسی فتح الله مجتبایی، ص 465

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر