۱۳۹۰ آبان ۹, دوشنبه

آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند؛ افلاطون - 1

افلاطون؛ فیلسوف یونانی
427-347
پیش از میلاد
افلاطون (Plato) از خانواده ای چنان کهنسال بود که از طرف مادر به سولون (Solon - قانون گذار و شاعر آتنی)، و از طرف پدر به پادشاهان اولیه ی آتن و حتی به پوسیدون (Poseidon) خدای دریا می رسید. مادرش، خواهر خارمیدس (Charmides - فیلسوف یونانی) و خواهرزاده ی کریتیاس (Critias - سیاستمدار و نویسنده ی آتنی) بود. بنابراین مخالفت با دموکراسی تقریباً در خونش بود. اسمش را آریستو کلس نهادند، که به معنی «نامدار و بهترین» است. این جوان در اندک مدتی در تمام رشته های علوم سرآمد شد. در موسیقی، ریاضیات، معانی بیان و شعر ار همه پیش افتاد. صورت خوب او زنان و، بدون شک، مردان را جلب می نمود. در سه جنگ نبرد کرد و نشان شجاعت گرفت. لطیفه می نوشت و شعر عاشقانه می سرود و یک نمایشنامه ی تراژدی تحریر کرد. در سن بیست سالگی گرفتار تردید بود که سیاست پیشه کند یا شاعری، ولی سرانجام تسلیم جذبه ی سقراط (Socrates - فیلسوف یونانی، 399-469 قبل از میلاد) شد. اکنون سخنان سقراط را می فهمید و از تماشای آن پیرمرد که مانند بند بازی اندیشه های خود را در هوا می انداخت و بر چنگال پرسش می گرفت، لذت می برد. افلاطون پس از آشنایی با سقراط، اشعار خود را سوزاند؛ اوریپید، ورزش و زن را فراموش کرد و همچون کسی که گرفتار طلسم شده باشد، به دنبال استاد راه افتاد. 
سقراط؛ فیلسوف یونانی
سپس، هنگامی که افلاطون بیست و سه ساله بود، انقلاب 404، که به دستان خویشان خودش بر پا شده بود، به وقوع پیوست. محاکمه و قتل سقراط، یکباره دنیا را بر سر جوان بی بند و بار ما فروکوفت. از آتن مانند شهری که گرفتار دیوان و اجنه باشد گریخت. سپس ظاهراً به مصر رفت و در آن جا از معلومات ریاضی و تاریخی راهبان استفاده کرد. حدود سال 395 به آتن برگشت و سال بعد، به خاطر دفاع از شهر، در کورنت جنگید. در سال 387 دوباره عزم سفر کرد؛ در تاراس نزد آرخوتاس (Archytus - فیلسوف و دانشمند یونانی)، و در لوکری نزد تیمایوس (Timaeus - تاریخنویس یونانی) به خواندن فلسفه فیثاغورسی مشغول شد. سپس برای دیدن کوه اتنا به سیسیل رفت، به خدمت دیونوسیوس اول معرفی گردید، سپس به بردگی فروخته شد و در سال 386 صحیح و سالم به آتن بازگشت. با سه هزار دراخمایی که برای باز خریدن او از صاحبش به توسط دوستانش فراهم شده بود و صاحبش از قبول آن امتناع کرده بود، باغی را که محل تفریح اطراف شهر و به نام خدای محلی به «آکادموس» (Academus) مشهور بود خرید و در آن جا دانشگاهی تأسیس کرد که نهصد سال مرکز علم و فرهنگ یونان بود. آکادمی در حقیقت یک انجمن اخوت مذهبی بود که در خدمت پرستش خدایان قرار داشت. شاگردان شهریه نمی پرداختند، ولی از آن جایی که بیشتر از خانواده های اعیان و اشراف  برای تحصیل می آمدند، از والدینشان انتظار می رفت که به مؤسسه کمک های قابل ملاحظه ای بکنند. شاعران هزل گو، شاگردان آکادمی را ریشخند می کردند که در رفتارشان و در وضع لباس پوشیدنشان با کلاه سه گوش و عصا و ردای کوتاه دانشگاهی، تظاهر می کنند؛ از اینجا معلوم می شود که لباس مخصوص مدرسه ی ایتن در انگلستان و ردای مشکی دانشگاهی به طور کلی تا چه حد قدمت دارد. زنان نیز به آکادمی پذیرفته می شدند، زیرا افلاطون در این زمینه فردی غیر مخافظه کار و طرفدار شدید حقوق زنان بود. درس های اساسی ریاضیات و فلسفه بود. بر سر در مدرسه نوشته ای اخطار مانند بود: «هر کس هندسه نمی داند، اینجا داخل نشود». شاید دانستن مقدار قابل توجهی ریاضیات از شرایط ورود بود. بیشتر پیشرفت های ریاضی قرن چهارم، توسط مردانی انجام شد که در آکادمی درس خوانده بودند. دروس ریاضی آکادمی عبارت بود از حساب (نظریه ی اعداد)، هندسه عالی، نجوم، موسیقی (احتمالاً شامل ادبیات و تاریخ)، حقوق و فلسفه. 
افلاطون و دستیارانش با خطابه، گفتگو و مطرح ساختن مسائل برای شاگردان تدریس می کردند. درس ها فنی بود و گاهی آن هایی را که برای منافع علمی به مدرسه می آمدند، مأیوس می کرد. ولی شاگردانی چون ارسطو (Aristotle - فیلسوف یونانی)، دموستن (Demosthenes - خطیب یونانی)، لوکورگوس (Lycurgus - خطیب)، هوپرئیدس (Hypereides - خطیب یونانی) و کسنوکراتس (Xenocrates - فیلسوف یونانی) سخت تحت نفوذ آن ها قرار گرفتند و در بسیاری موارد یادداشت هایی را که برداشته بودند منتشر کردند. آنتیفانس (Antiphanes - کمدی نویس) با طنز می گوید: همان طور که در شهرهای دوردست شمالی چون سخن از دهان گوینده بیرون بیاید فوراً یخ می بندد و در تابستان پس از ذوب شدن به گوش می رسد، کلماتی که افلاطون به شاگردان جوانش می گف نیز چون پیر می شدند برایشان قابل فهم می گردید. 

تاریخ تمدن؛ ویل دورانت
جلد دوم: یونان باستان
کتاب چهارم؛ انحطاط تمدن یونان، برگردان پارسی هوشنگ پیر نظر، ص 571 تا 574 

هیچ نظری موجود نیست: