۱۳۹۳ آذر ۱۷, دوشنبه

هنر فاصله ها!

فکر می کنم هنر اصلی، هنر فاصله هاست؛
زیاد نزدیک به هم می سوزیم،
و زیاد دور یخ می زنیم.
باید یاد بگیریم جای درست و دقیق را پیدا،
و همان جا بمانیم! 

"دیوانه وار"؛ کریستین بوبن
برگردان مهوش قویمی 

۱۳۹۳ آذر ۱۲, چهارشنبه

جام جهان ز خون دل عاشقان پر است | حرمت نگاه دار اگرش نوش می کنی




















امشب به قصه دل من گوش می کنی
فردا مرا چو قصه فراموش می کنی
این دُر همیشه در صدف روزگار نیست
می گویمت، ولی تو کجا گوش می کنی؟!
دستم نمی رسد که در آغوش گیرمت
ای ماه با که دست در آغوش می کنی؟
در ساغر تو چیست که با جرعه نخست؛
هشیار و مست را همه مدهوش می کنی؟!
می جوش می زند به دل خم، بیا ببین
یادی اگر ز خون سیاووش می کنی
گر گوش می کنی سخنی خوش بگویمت؛
بهتر ز گوهری که تو در گوش می کنی:
"جام جهان ز خون دل عاشقان پر است،
حرمت نگاه دار اگرش نوش می کنی"
سایه چو شمع شعله در افکنده ای به جمع
زین داستان که با لب خاموش می کنی

امیر هوشنگ ابتهاج (ه. الف. سایه) 

۱۳۹۳ آذر ۳, دوشنبه

معجزه گفتگو؛ در آستانه یک سالگی گفتگوهای اتمی ایران و شش کشور جهان

مهم نیست که با چه دلایل و یا به چه عللی، ایران، ایالات متحده آمریکا، سه کشور اروپایی، روسیه و چین برای برطرف کردن بیم ها، تهدیدات، بد فهمی ها و باز کردن گره از مسأله ای بین المللی که سال هاست به دغدغه ای بزرگ برای ایران، ایرانیان و البته جهان تبدیل شده است با هم به گفتگو نشسته اند. مهم اما ذات "گفتگو" و مرکزیت این واژه در این خواست و تعامل جهانی است. 
اهمیت و مرکزیت این واژه زمانی بیشتر مشخص می شود که نگاهی به همین سال ها، ماه ها، هفته ها و ساعت هایی که از قرن بیست و یکم گذرانده ایم بیندازیم: موجی از خشم و کینه انباشته شده در جهانی قطبی شده، جنگ های داخلی و بین المللی کوتاه و دراز، حملات تروریستی با اشکال گوناگون، اشغال سرزمینی و موج کودکان و زنان و مردانی که تنها زندگی می خواهند، اما مرگ به آن ها ارزانی می شود و .... این ها به قدری آشکار است که کمتر روزی را سراغ داری که به اقیانوس اخبار و اطلاعات در گردش وارد شوی و چنین اخبار ناگواری را صید نکرده باشی. این تصویر تکرار شونده در همین دنیای پیش رو و آن لاین ماست.
حالا اما در یک مناقشه بین المللی که می توانست به یکی از همین اخبار ناگوار تبدیل شود -و شاید حتی فاصله ای نیز با آن نداشت- مردمان جهان تصمیمی دیگر گرفته اند: "راه، گفتگو است". این گزاره با مرکزیت واژه گفتگو، در این اقیانوس پر تلاطم و آشفته چونان معجزه ای است و تا همین ساعات نیز تلاشی ستودنی وجود داشته است که این دُر گران بها را قدر بدانند و بر مدار آن به پیش روند. این گفتگوها، جدای از نتایج آن، آموزه ای بزرگ برای جهانیان و مردمان این روزگار و روزگاران در پیش خواهد داشت؛ جهانی که چونان اقیانوسی از خشونت و خشم و کین و نابرابری است و جهانی که عمده راه هایی را که برای روبرو شدن با این پدیده ها به کار می برد، در ذات خود، با آن پدیده ها به لحاظ خشونت و خشم و کین و نابرابری فاصله ای ندارد و به بازتولید هر چه بیشتر آن ها و تلاطم ها و آشفتگی ها ناشی از آن ها می انجامد.
"گفتگو"، راهی دشوار است، اما نتایجی شگرف را به ارمغان خواهد آورد و چونان معجزه ای، ایمان ما انسان ها را برای زنده ماندن، زندگی کردن و با یکدیگر به تعامل پرداختن بیشتر خواهد کرد. آموزه ای که شاید اگر ما مردمان جهان با آن بیامیزیم، روزگار یکایک ما بهتر از پیش خواهد بود. آموزه ای شگفت انگیز که می توان از آن با نام "معجزه گفتگو" یاد کرد.   

۱۳۹۳ آبان ۲۸, چهارشنبه

درس رواداری؛ کلاسی به گستره جهان، شاگردانی به تعداد یکایک ما انسان ها

 روز پاییزی به نیمه هایش رسیده. با عجله و دوان دوان راهی دبیرستان می شوم؛ پس از چند سال دوری از کلاس و درس و علایق شخصی، بار دیگر در دبیرستان کلاسی برایم ترتیب داده اند. موضوع کلاس در حوزه علم جامعه شناسی است. 
حدود یک ماه قبل قرار گذاشته بودیم که دو دوست شرکت کننده در این کلاس هر یک در مورد موضوعی که در حاشیه درس عنوان شده بود برای این جلسه گزارشی به کلاس ارائه دهند. به نظرم بزرگترین مهارت در رشته های علوم انسانی و کسانی که می خواهند در این رشته ها به ستاره تبدیل شوند و برای خود صاحب رأی و اندیشه شوند و مکتبی را دنبال کنند و حتی بیافرینند، خوب خواندن، خوب شنیدن، خوب دیدن و از همه مهمتر خوب نوشتن و سخن گفتن در حوزه تخصص خود است. مهارتی که در بسیاری از کالج ها، دانشگاه ها، دانشکده ها و دپارتمان های معتبر و نام آشنای مربوط به این شاخه گسترده و هیجان انگیز از علم، به عنوان مهارتی ضروری در نظر گرفته شده و برای تقویت و ارتقا آن به روش های گوناگونی اقدام می کنند. 
یکی از دوستان، در مورد آپارتاید و ارائه تاریخچه ای مختصر و شخصیت کلیدی این جنبش اجتماعی - سیاسی آفریقای جنوبی گزارش تهیه کرده است. برای زمانی در حدود ده دقیقه صحبت هایش را می شنوم؛ بسیار خوب، کوتاه و با تسلط و استحکام گزارش خود را ارائه می دهد. دوست بعدی هم در زمینه یوتوپیا یا آرمان شهر گزارشی خوب و مختصر و مفید می دهد. به افلاطون و ارسطو و تامس مور و فارابی و دست اندازی هر یک در پیشبرد این مفهوم نیز به گونه ای کلی نگر و مورد پذیرش در ارائه یک گزارش علمی اشاره می کند. در سخنان خود به ویژگی های آرمان شهر افلاطونی اشاره می کند و ذهن من از جایی به بعد بر روی یک ویژگی قفل می شود: «مدارا و رواداری».
گزارش تمام می شود. می پرسم: «پیام این جنبش ماندلایی، برای ما انسان های امروزی چیست؟»
بسیار مختصر ادامه می دهم: «گاندی، ماندلا و مارتین لوتر کینگ، سه نفر از برجسته ترین انسان هایی بودند که در تاریخی نه چندان دور از ما -وحتی ماندلای بزرگ تا همین سال پیش نیز در میانمان بود- با جنبش های خود چند آموزه بزرگ برای زندگی ما انسان ها و برای رفتارهای اجتماعی و اصلاحات مد نظر خود در حوزه های گوناگون به ارمغان گذارده اند. مهمم ترین آن ها واژه شگفت انگیز "گفتگو" است. یعنی ما برای رسیدن به نقاط مشترک و یا برطرف کردن نقص ها و بهتر شدن موقعیت ها، گزینه شگفت انگیزی مانند گفتگو در دسترس داریم و بدیهی است که گزینه های نامطلوب و پر کاربردی چون اسلحه، مشت و چنگ و دندان در این دیدگاه جایی ندارد. این آموزه را این سه بزرگ مرد با زندگی خود و با سلول ها و وجود خود به کار برده اند و شگفت این که هر سه، از پی تلاش های خود، دستاوردهای خوبی را به ملت ها و مردم خود و مردم دنیا ارزانی داشته اند. دومین آموزه آن ها برای ما مردمان جهان این است که حرکت های اجتماعی، به منظور بهتر شدن ها در جهان، یک فرایند است و خرج آن صبر است و شکیبایی و دانستن این که هر چند اگر گاندی و ماندلا و لوتر کینگ خود از مواهب روزهای پس از بهتر شدن بی بهره اند، اما جامعه که موجودی پویا و زاینده است و نسل های آینده آن از پشت نسل های پیشین روانه جریان زندگی اند، ادامه ما هستند، از ما هستند و بنابراین خود ما هستند، این روزگار خوب و موهبت های ناشی از شکیبایی پدران و نیاکان خود را درک خواهند کرد و میوه صبر آن ها را از درخت زمان خواهند چید.» 
جمع بندی خود را به پایان می رسانم. درس روز را می آغازم و به این می اندیشم که آیا جامعه ما هم روزی این آموزه ها را در می یابد؟؛ برای رأی و اندیشه دیگران هم محملی خواهد یافت؟ با کوچکترین تفاوت نظری به ترور شخصیت حقیقی و مجازی دیگران نخواهد پرداخت؟ به جای نزاع و کلمات ناخوشایند و مشت و گلوله و اسید، به گفتگو روی خواهد آورد؟ برای عقیده و آرمان دیگران با هر شکل و نوعی می تواند به عنوان یک محدوده خصوصی حرمت قائل شود؟ و ...
یادم می آید به دوستان کلاسم رجوع به آموزه های گاندی، ماندلا و مارتین لوتر کینگ را نشان داده بودم؛ کلاس رواداری و مدارا که گستره ای به اندازه چهارگوشه دنیا دارد و یکایک ما انسان ها در آن شاگردی می کنیم واگر بخواهیم، اگر صبور باشیم و اگر دیگران را ببینیم و بشنویم و با دیگران گفتگو کنیم و از تمامیت خواهی و میل به تسلط و غلبه بر دیگران دوری نماییم و رها شویم، می آموزیم و می توانیم. باید تمرین کنیم و باز به یاد بیاوریم که رسیدن به مقصود در فردایی که شاید به درازی چند ده سال باشد، ممکن است و آن گاه شاید خواستن و توانستن برایمان امکان پذیر باشد. به امید چنین روزی.      

۱۳۹۳ آبان ۲۶, دوشنبه

مرا به نام سرآغاز در یاد داشته باشید

سر آغاز همه چیزها مبهم و ابر مانند است،
اما نه سر انجام آن ها،
و من می خواهم که شما مرا به نام سرآغاز در یاد داشته باشید.
زندگی، و هر آن چه زنده است، در مِه نطفه می بندد، نه در بلور.
و کیست که نداند بلور همان مِهِ خشکیده است؟    

برگرفته از «پیامبر»؛ جبران خلیل جبران
برگردان پارسی نجف دریابندری


۱۳۹۳ آبان ۲۴, شنبه

هزینه ناکارامدی: بدیهیات زندگی

تغییری مشهود روی داده است؛ تا چند سال پیش برخی حرف ها را اگر از دید کارشناسانه و تخصص خود بازگو می کردی، در معرض انگ سیاه نمایی قرار داشتی، قصد تخریب داشتی و نیمه خالی لیوان را بزرگنمایی می کردی. امروز اما بخش زیادی از کسانی که در تمامی این سال ها مدیر بوده اند و تصمیم ساز و تصمیم گیر، همان حرف های چند سال پیش را به آشکار و برخی موارد با جملاتی نیش دار و کنایه آمیز و طنز آلود بازگو می کنند. از تازه ترین این جملات طنز آلود و البته اغراق آمیز و در عین حال بازگو کننده بخش زیادی از واقعیات و مناسبات حاکم بر فضای اقتصاد ایران را اکبر ترکان بازگو کرده است. بازگو از آن جهت که دیگرانی نیز پیشتر ها سخنانی این چنین را به تلویح و تصریح گفته بوده اند. این که مشاور رئیس جمهور و دبیر شورای مناطق آزاد چنین حرفی را بازگو کرده است با چند پرسش روبروست:
1. این وضعیت که اقتصاد دانان و فعالین اقتصادی قابل توجهی به لحاظ تئوریک و عملی آن را در مطالعات و فعالیت های خود مشاهده کرده و هشدار داده اند و گفته اند، ریشه در کدام بخش از تاریخ اقتصاد ایران دارد؟ به عبارت آشکارتر، بر مبنای کدام داده ها و مطالعات می توان سهم دوره های چندگانه تاریخ اقتصادی ایران در رسیدن به چنین نقطه ای را مشخص نمود و به گونه ای عقلایی به سمت از بین بردن علل چنین پدیده ای و حرکت به سمت نقطه بهینه و منطبق بر مدار منطق اقتصادی گام برداشت؟ آیا این ناکارامدی و عدم رقابت پذیری و عدم وجود دید استراتژیک در تولید کالا و خدمت و بنگاه های اقتصادی و خانوار و فرهنگ اقتصادی و سراسر جامعه یک شبه پدیدار شده است؟ آیا عقلایی و منصفانه است که آن را به یک دهه پیش حواله دهیم؟ و یا این که آیا این دید نامطلوب در تاریخ چند دهه گذشته اقتصاد ایران ذره ذره شکل گرفته است و با هم افزایی و تکثیر و تشدید، روزگار امروزمان را به دایره ای محدود و نامطمئن از ارتباط با اقتصاد جهانی و بازارهای گسترده و هر لحظه نو شونده و تحول خواه اقتصاد جهانی پیوند داده است؟ بازارهای از دست رفته و کوچک شده زعفران و خاویار و فرش و پسته ایرانی در کدام مقطع زمانی رو به افول گذاشتند و ما از کنار آن بی تفاوت عبور کردیم؟
2. این سخن هر چند به حتم با مقدار زیادی از طنز و حتی عدم اعتقاد قطعی مهندس ترکان به آن بازگو شده است، اما در عین حال بخش بزرگی از واقعیات اقتصادی ایران را نیز در بر داشته است: اقتصادی اسیر در دایره ارزهای نفتی؛ نامساعد و برخوردار از مقادیر بالایی از فاکتورهای نااطمینانی برای کسب و کارهای موجود و شروع کسب و کارهای جدید؛ بازارهای سنتی و به دور از دانش های سخت افزاری و و نرم افزاری مدرن و کارامد و پویا؛ تجار، بازرگانان، کسبه و فعالین اقتصادی ای با کمترین آشنایی با تفکر تجارت نوین و بیشترین مقاومت برای نو شدن ها و اصلاحات بازرگانی و تجاری برای پیوستن به بازارهای جهانی و افزایش و ارتقای سهم و قدرت بازار خود؛ صنعتی سراسر در چنبره دولت و برقراری شرایط رقابت فیل و فنجان (دولت را با بخش خصوصی مقایسه کنید) در فضای اقتصاد آن و صدها ویژگی دیگر این اقتصاد کلاف گونه و با هزاران گره سر در گم را نمی توان انکار کرد. این ها واقعیات مستتر در چنین سخن بازگو شده ای است، اما پس وظیفه سیاست گذار و تصمیم سازان اقتصادی که بیشترین مقدار آن نیز در دست همین تصمیم ساز قرار دارد، چه بوده است و چگونه خواهد بود؟ به عبارت دیگر این سخن، مخاطب خود را چه کسی می داند؟ آن که تدبیر امور را با نام دولت و دولتمرد در دست می گیرد یا آن ها که باید به تدبیر تدبیر کنندگان نظر داشته باشند؟
3. مهم ترین پرسش برآمده از خواندن این سخن بازگو شده این خواهد بود که حال که ما خود به گونه های مختلف و با سخنانی متفاوت به بخشی از ناکارامدی های سیستم اقتصادی خود معترفیم (که البته این خود اتفاق بسیار خجسته ای است و اولین قدم برای  آغاز حرکتی برای حل مشکل) و نوع درد را تشخیص داده ایم و البته در دنیای پر جاذبه علم اقتصاد و در کیسه اقتصاد دانان هم داروهای خوب و آزمون شده ای نیز برای این دردها وجود دارد، پس تا چه زمانی افراد جامعه ایرانی باید هزینه های ناکارامدی و بی تصمیمی و بی عملی و عدم درمان ساختاری و قطعی این مرض های اقتصادی را از رفاه اجتماعی و سرمایه اجتماعی خود پرداخت نمایند؟ تا کجا باید به دلیل ترس از دست رفتن بخش ناکارامد صنعتی که بعد از چهار دهه حمایت و گلخانه ای عمل کردن، هنوز یارای رقابت با رقبای کوچک و بزرگ جهانی خود را ندارد و جدای از هزینه های مالی و فشارهای غیر ضروری بر بودجه خانوار، هزینه های اجتماعی شگرفی را نیز به جامعه تحمیل می کند، با ابزارهای غیر اقتصادی و حمایت های تعرفه ای آن ها را سر پا نگه داریم؟ چرا نگران از دست رفتن این بخش ناکارامد هستیم اما به منابع انسانی و سرمایه های اجتماعی خود وقعی نمی گذاریم؟ چرا باید نگران وجود سیستم های گرمایشی هدر دهنده انرژی و آلوده کننده هوای موجود در کشور که هر یک دهه ها از تکنولوژی های مدرن و دوستدار محیط زیست فعلی دورند و هنوز صنایع واپسگرای ما به تولید آن می پردازند و با قیمت های گزاف به خانه هایمان می فرستند و از رهگذر سوخت ناقص انرژی هم منابع مادی مان را به باد می دهند و هم تخت های بیمارستانی ما را با کمبود روبرو می کنند و هم نفس سرمایه بی بدیل انسانی ما را به شماره می اندازند، باشیم اما چشم خود را بر تخریب بی وقفه و نگران کننده منابع انسانی خود ببندیم؟ به این لیست صنعت اتومبیل سازی و صنایع پتروشیمی تولید کننده کودهای شیمیایی و ... را نیز می توان افزود.  
این طرز نگاه و پارادایم شکل گرفته پیرامون آن است که ایراد دارد. وگرنه اقتصاد ایران پتانسیل های فراوانی برای رشد و رقابت دارد؛ هم قابلیت های در سرمایه مادی و هم قابلیت های شگرف در سرمایه انسانی. شاید اگر یک بار برای همیشه فلسفه وجود دولت ها در اقتصاد را تعریف و بازخوانی ای دوباره کنیم و شاید اگر هزینه های قطعی کوچک برای برخورداری از منافع بزرگ انتظاری و قابل دسترس را تحمل نماییم و اولویت بندی دقیقی از اهمیت منابع و ثروت های خود با قرار دادن اولویت اول برای سرمایه انسانی و جریان پر بازده و نامیرا و متکاثر درآمد و ثروت ناشی از آن داشته باشیم، آن گاه اقتصاد ایران را نیز توانمند و رقابت پذیر و بالنده بیابیم و هزینه های ناکارامدی خود را با بدیهیات زندگی مردمان نپردازیم.                             

۱۳۹۳ آبان ۱۹, دوشنبه

اگر جستم از دست این تیر زن؛ هشداری بر مبنای یک احتمال!*

ارزش پول ملی ایران بیش از دو سالی می شود که به یک سوم کاهش یافته است. خوشبختانه این واقعیت به قدری واضح و در دسترس است که کسی منکر آن نیست. من از جمله کسانی هستم که فکر می کنم این یک دستاورد خدادادی برای اقتصاد ایران و البته با هزینه های بسیار زیاد بود. روشن تر بگویم: حتی اگر هیچ تحریمی نیز اتفاق نمی افتاد، با بی انضباطی های فوق العاده پولی و مالی دو دولت پیشین و رها شدن میلیاردها تومان پول بدون ما به ازا در بخش واقعی اقتصاد، دیر یا زود ارزش پول ملی و برابری واقعی آن در مقابل ارزهای خارجی، چنین سقوطی را تجربه می کرد. یا باز آشکار تر بگویم که این هشدار از جانب بسیاری از اقتصاد دان ها و اقتصاد خوانده ها در سال ها پیشتر داده می شد که اقتصادی که به طور میانگین نرخ های تورم سالانه 15 تا 20 درصدی را تجربه می کند، اگر نرخ برابری پول ملی خود را نیز با این آهنگ نامطلوب تعدیل نکند و به گونه ای مصنوعی این نرخ برابری را قفل شده در عدد ثابتی نگه دارد، دیر یا زود با عدم تعادل های مخاطره انگیز و پر هزینه در بازار پولی خود و سرایت آن به بخش واقعی روبرو شده و آن گاه درمان بسیار پرهزینه و با نتایج جانبی ناگوار خواهد بود. به هر حال این هشدارها هم مانند بسیار هشدارهای دیگر متخصصین شنیده نشد و به هیچ انگاشته شد و با حراج منابع ارزی و هدر دادن آن برای سال ها، بازار پولی به ظاهر آرامشی دروغین را تجربه کرد، هر چند در دل خود طوفانی بزرگ را به همراه داشت. شد آن چه نباید می شد و به عادت مألوف اقتصاد ایران، از سال 90 و با دستاویز خدادادی تحریم ها، شوک بزرگی به بازار پولی ایران و به تبع آن بازار واقعی آن وارد شد و ارزش پول ملی در بخشی از زمان های پس از آن سال حتی به یک چهارم کاهش یافت و امروز که عنان این آشفتگی تا حدود زیادی در دست قرار گرفته است، هنوز در مقایسه با سه سال پیش ارزش پول، یک سوم بوده و شاید برخی فکر می کنند که راهی برای بازگشت و ترمیم آن در روزهایی که مشکل تحریم ها به گونه ای محتمل برطرف شود، وجود خواهد داشت.
به نظر چنین راهی در این سه سال رفته شده است! و ترمیم دشوار و آزردگی بخش هم اکنون صورت گرفته است!! چرا؟ چون ما با دستاویز قرار دادن تحریم ها، کاری که باید به دلیل شرایط نامطلوب اداره اقتصاد انجام می داده و نشان دهنده و تأیید کننده بد عمل کردن خود بوده است را به پای تحریم نوشته و انجام داده ایم!!! به عبارت دیگر، امروز این نرخ برابری تا حدود بسیار زیادی واقعی و منعکس کننده نرخی است که برآمده از شرایط اقتصاد کلان ایران و متغیرهای نمایانگر آن چون نرخ رشد قیمت ها، نرخ اشتغال و نرخ رشد تولید ملی است. تنها مسأله نگران کننده ای که این روزها باید به آن توجه کرد این است که اگر به گونه ای احتمالی تحریم ها برطرف شود و جریان دلارهای بلوکه شدن ایران در آن سوی مرزها -که ارقام قابل ملاحظه و اغوا کننده ای نیز هست- روانه مدار اقتصاد ملی شود، نکند همین ذهنیت و توقع ایجاد شده در عموم افراد ایرانی، مقام پولی و به تبع آن مقام مالی را به این اندیشه عوامفریبانه رهنمون شود که رویه پیشین در خرج منابع عمومی و ثرت ملی را در پیش گرفته و برای رضایت های کوتاه مدت، بمبی زمان دار را برای سال های آینده و برای چندمین بار کوک کرده و بازار پولی و واقعی ایران را در سال های آتی با تلاطم ها و آشفتگی های تازه ای روبرو کنند. هر چند این کاهش ارزش پول ملی در اثر سیاست های ناکارامد و غیر تخصصی پیشین ضربات هولناکی بر پیکره دارایی ها و زندگی اجتماعی بسیاری از ایرانیان وارد آورد و البته عده اندکی را نیز برای همیشه در سطوحی غیر قابل باور از ثروت و دارایی قرار داد، اما تصمیم سازان و تصمیم گیران سیاست و اقتصاد در ایران باید از این چرخه معیوب درس عبرت گرفته و به دنبال اداره اقتصاد به شیوه ای علمی و در چارچوب اصول و قواعد آزمون شده و متعارف آن باشند. شاید اگر چنین شود و روزی اقتصاد ایران نیز با علم اقتصاد اداره شود، از رهگذر رشد و توسعه واقعی آن و در سایه نعمت ارزشمند ثبات اقتصادی، رفتار متغیر های اقتصاد کلان آن نیز به گونه ای شود که هم اقتصاد دان ها و هم تمامی مردم به دنبال آن هستند: رشد مناسب، تورم و بیکاری اندک.  
* بخش ابتدایی عنوان این پست را از ادبیات ارزشمند بوستان سعدی آورده ام؛ باب ششم آن، درقناعت             

۱۳۹۳ آبان ۱۱, یکشنبه

بار خاطره ها بر دوش!













آدم وقتی جوان است به پیری جور دیگری فکر می کند. فکر می کند پیری یک حالت عجیب و غریبی است که به اندازه صدها کیلومتر و صدها سال از آدم دور است. اما وقتی به آن می رسد می بیند هنوز همان دخترک پانزده ساله است که موهایش سفید شده، دور چشم هایش چین افتاده، پاهایش ضعف می رود و دیگر نمی تواند پله ها را سه تا یکی کند. و از همه بدتر بار خاطره هاست که روی دوش آدم سنگینی می کند!

برگرفته از چهل سالگی
ناهید طباطبایی

۱۳۹۳ آبان ۴, یکشنبه

برداشتی از دوگانه «حق و تکلیف»؛ پاسخگو کیست؟

در علوم اجتماعی، هنگامی که صاحب نظران می خواهند به واکاوی بسیاری از پدیده های اجتماعی -که طیف وسیعی از پدیده های یک جامعه انسانی را در بر گرفته و تمامی حوزه های سیاسی، فرهنگی، اقتصادی و آموزشی را در می نوردد- بپردازند، مطالعه خود را متوجه بازیگران اجتماعی و عناصر انسانی، مفهومی و شی ای، که در شکل گیری آن پدیده نقش دارند می سازند: ساختار پدیده چگونه شکل گرفته است و به عبارت بهتر مجموعه عناصر شکل دهنده پدیده به چه ترتیب و در چگونه رابطه تعاملی با یکدیگر قرار گرفته و باعث شکل گیری پدیده شده اند؟ علاوه بر آن نقش هر یک از این عناصر در این ساختار چگونه است؟ همچنین تکالیف و حقوق متقابل و متعامل آن ها با یکدیگر چیست؟ آیا این تکالیف و حقوق به میزان قدرت، مسئولیت و ظرفیتی است که هر عنصر دارد یا عدم هموزنی و همگنی ای میان این حقوق و تکالیف با امکانات عناصر وجود دارد؟ و بسیاری سوالات دیگر که اگر به دنبال پاسخگویی درست و علمی به پدیده ها و تلاش به منظور ارائه راه حل های عملی و منطقی برای روبرو شدن با پدیده ها باشیم، باید مورد توجه دقیق و همه جانبه قرار گیرد.
با توجه به اتفاقات اجتماعی اخیر در جامعه ایران (اعلام اسامی بورسیه های غیر قانونی در دانشگاه های ایران و پدیده نامطلوب پاشیدن اسید به روی انسان ها) که امنیت روانی و اجتماعی جامعه را بیش از پیش دچار تهدید و تشنج کرده است، نوشته به دنبال طرح این سوال است که اگر بدون هیچ پیشداوری، سو گیری، حدس و گمان، دست اندرکاران این پدیده های شوم اجتماعی برای جامعه نامعلوم باشد، حکومت اما، به دلیل داشتن قدرت، ابزار جستجو و تحقیق، امکانات اطلاعاتی و امنیتی، وظایف ذاتی و حاکمیتی تنها مسئول برای پاسخگویی به افکار عمومی در این راستا بوده و تکلیف نشأت گرفته از چنین امکانات و استعداد و توانایی هایی در قبال حقوق یکایک افراد جامعه ایرانی غیر قابل انکار است. به عبارت دیگر برخورداری از حق امنیت روانی، حق آسایش روانی و حق دسترسی برابر به فرصت ها و حق زندگی برای یکایک افراد تنها و تنها به عهده حکومت بوده و این از تکالیف غیر قابل انکار و از وظایف حاکمیتی و ذاتی آن در برابر مردم جامعه می باشد. 
پرسش اینجاست که در مورد بورسیه های غیر قانونی -که البته در دهه های اخیر همواره رواج داشته و البته در یک دهه اخیر به شدت افزایش یافته- به چه دلیل مراجع قانونی و مسئول به شفاف سازی کامل پیرامون این پدیده نامطلوب، ظالمانه، نقض کننده حق برابر دسترسی به فرصت ها، بر هم زننده امنیت روانی و عامل سرگردانی و هدر رفت منابع انسانی و سرمایه های اجتماعی سزاوار و شایسته، نمی پردازند و تنها با ذکر آماری کلی از تخلفات و بازپس گیری تعدادی از هزینه ها و ذکر این نکته که برخی از تخلفات به دلیل تبعات اجتماعی و سیاسی همچنان ادامه می یابد، موضوع را خاتمه یافته اعلام می کنند؟ یا در مورد پدیده غیر انسانی، زشت و غیر باور پاشیدن اسید به سر و صورت زنان و مردان ایرانی که هیچ گزاره ای در توجیه آن وجود نخواهد داشت، حق برخورداری از امنیت اجتماعی، حق آسایش روانی و حق زندگی مردم بر دوش کدام نهاد حاکمیتی خواهد بود؟ به عبارت روشن تر چگونه می توان پذیرفت که برخورد با این پدیده شوم از تکالیف حکومت نبوده و با امکانات و مسئولیت و قدرت در اختیار حکومت چنین روندی همچنان ادامه داشته و حق مردم جامعه استیفا نمی شود؟ 
در ادبیات علم جامعه شناسی هر فرد (یا عنصر سیستم) به اندازه ای پاسخگو ست که قدرت داشته، مسئولیت داشته و امکانات و ملزوماتش را دارا است. صاحب حق در این پدیده های اخیر مردم جامعه ایران هستند که در مقایسه با حکومت که مجری و مقام مکلف است در یک رابطه غیر همگن و غیر قابل قیاس به لحاظ قدرت، مسئولیت و امکانات قرار دارند. پس پاسخگو به قاعده حکومت است و شفافیت و تاباندن نور به زوایای تاریک این پدیده ها و استیفای تام و تمام حقوق صاحبان حق نیز بر عهده او. بنابر این اگر صاحب تکلیف به دنبال بازگرداندن آرامش و امنیت و دوری از عدم تعادل های سیستم اجتماعی است، باید هر چه زودتر و بدون هیچ ملاحظه و سیاست زدگی ای پاسخگوی صاحبان حق بوده و جوانب و زوایای این پدیده های نامطلوب را در معرض افکار آن ها قرار دهد.                        

۱۳۹۳ مهر ۲۸, دوشنبه

پاییز را دوست دارم؛ با درختان پوشیده از طوطی ها!



















پاییز را دوست دارم؛
شاید درختانش به آهستگی از برگ های سبز تهی می شوند،
شاید آسمانش جولانگاه ابرها می شود،
و شاید طبیعت به ایستگاه فسردگی نزدیک.

اما پاییز را دوست دارم؛
درختانش برگی سبز و خوشخوان به خود می پوشند،
آسمانش مدار چرخش برگ های سبز و خوشخوان درختانش می شود،
و طبیعت با صدای زیبای برگ های سبز چرخان در آسمانش جانی دوباره می گیرد.

پاییز را دوست دارم؛
درختان بی برگ پوشیده از طوطی هایش را،
آسمان ابری سبز شده از طوطی های چرخانش را،
و طبیعتی که فسردگی اش، با هزاران رنگ و نقش و آواز مرغان خوشخوان به سرزندگی رسیده است.

پاییز را دوست دارم؛
با درختان پوشیده از طوطی ها!
با آسمان جولانگاه ابر و طوطی ها!!
و با طبیعت فسرده جان گرفته با چکاچک آواز طوطی ها!!!     

۱۳۹۳ مهر ۲۰, یکشنبه

۱۳۹۳ مهر ۱۴, دوشنبه

چنین تا به پایست گردان سپهر | ازین تخمه هرگز مبراد مهر

مهر گردون پا به شش سالگی خود می گذارد؛ در چنین روزی و با امید به روزهایی روشن تر و نو تر و پر بار تر. هر چند گزیده گو تر شده است، اما در سالی که گذشت و در پی تحول اجتماعی روی داده در جامعه ایران، نوشته های اجتماعی خود را نیز افزایش داده است. همچنان امیدوار است و می پندارد که گاهی می تواند با خط و نقشی که بر صفحات مجازی خود می نشاند، ثانیه هایی از مهر ها و عشق ها و نام ها و یادهایی که می تواند آبی بر آتش زندگی باشد را با خوانندگانش به اشتراک بگذارد. 
مهر گردون امیدوار است که بتواند همچنان به زندگی خود ادامه دهد، رشد کند، یاد بگیرد و پیوند مهر و مهربانی خود را با آن ها که می بینندش و نگاهی به آن می اندازند استوار تر و  ژرف تر نماید و چون همیشه دل در گرو گلستان پر گل ادب پارسی دارد و از خامه نغز آفرین چکامه گوی بزرگ ایران زمین، فردوسی توسی، یاری می جوید که:
چنین تا به پایست گردان سپهر
ازین تخمه هرگز مبراد مهر      

۱۳۹۳ مهر ۱۰, پنجشنبه

دروغ؛ بزرگترین مانع ثبات و آرامش جامعه ایرانی

آیا پایانی بر این آشفتگی و ناراستی های موجود در سخنان و آمار و ارقام بازگو شده از سوی دولتمردان به جامعه ایرانی وجود دارد؟ آیا آن ها لحظه ای با خود اندیشیده اند که دروغ و دروغگویی رواج یافته در جامعه ایرانی و در میان ایرانیان اثری از آرامش و اعتماد و اطمینان باقی نگذارده است؟ آیا به پیامدهای نامطلوب اجتماعی این ناراستی ها اندیشیده اند؟ آیا به فرهنگ تملق و ریا و دروغ راه یافته به فرهنگ عمومی جامعه ایرانی و موانعی که چنین جامعه ای برای رسیدن به رشد و پیشرفت در برابر خود ایجاد کرده است باور دارند؟ و هزاران پرسش دیگر.
دولتی که یک سال پیش در ایران بر روی کار آمد، هر چه با روزهای آغازینش فاصله می گیرد، میل بیشتری برای بیان سخنان نادرست و ناراست پیدا می کند. همان چیزی که بخشی از جامعه ایران با فراگیر شدنش در پیشینیان آن ها مخالف بودند. این نوشته به بهانه بیان یک عدد پر ابهام و شگفت انگیز اقتصادی نشر می یابد: "رشد اقتصادی ایران در سه ماهه ابتدایی سال جاری خورشیدی با احتساب بخش نفت بالغ بر 6/4 درصد شد". این آمار را معاون اقتصادی فعلی بانک مرکزی ایران ارائه داده است. عددی که دارای ابهامات فراوان است و به سان چاقویی عمل می کند که فردی در دل خود فرو می کند. چرا؟ به چند دلیل:
1. اصولاً مردمی که مخاطب آمارهای استخراج شده از محاسبات شاخص های اقتصادی هستند انسان هایی درگیر با کسب و کار و فعالیت و به گونه ای غالب آگاهند. بنابر این آن ها بیش از کسان دیگر می دانند که رشد اقتصادی نشانه هایی دارد و شاخص های پیشرویی مانند تغییر در میزان سرمایه گذاری عملگرهایی برای اقتصاد در حال رشد خواهد بود و یا بهبود وضعیت در بازار نیروی کار. اما بدون این که آماری از این شاخصه ها وجود داشته باشد و بدون این که جامعه ایران نشانه هایی از بهبود در عملگرهای پیشایندی را مشاهده کرده باشد، اعلام چنین آماری نه تنها رشدی با خود به همراه ندارد، بلکه جامعه فعالان اقتصادی و متخصصان و انسان های آگاه را به صداقت و عملکرد به دور از تبلیغات دولتمردان و تصمیم سازان بدبین کرده و به اعتماد عمومی بیش از پیش لطمه وارد می کند. فراتر این که انسان های کم تر آگاه و بیشتر درگیر مشکلات اقتصادی نیز مخاطب چنین آمارهایی نبوده و اساساً رشد اقتصادی از منظر آن ها یافتن و داشتن شغلی بهتر، با درآمدی بیشتر و هزینه های زندگی کمتر معنا می شود. کوتاه سخن آن که دولت با اعلام چنین آمار غیر ضروری و مخدوشی که هیچ مخاطبی را جذب نمی کند، تنها به عدم اطمینان ها و گسترش شکاف اعتمادی میان خود و ملت می افزاید.
2. متخصصان و فعالان اقتصادی می دانند که آن چه در طول هشت سال پیش به بدترین شکل ممکن اداره شد اقتصاد بوده است و آن چه بدترین رکوردهای تاریخ اقتصاد ایران را داشته است، شاخص های آن بوده است. این عجله برای دولتمردان کنونی در نشان دادن بهبود در نزد افکار عمومی برای چیست؟ در حالی که مخاطبان آگاه می دانند که این آب رفته از جوی و خرابی های به جای مانده از بی تصمیمان تصمیم ساز و نا متخصصان پیشین زمان درازی برای بهبود عملی و نه شعاری می طلبد. پس دولت خود با اعلام آمار مخدوش، به عقلانیت خود و حتی آمارهای ناخوشایندی که از دولت پیشین خود اعلام می دارد صدمه وارد می سازد. جامعه کدام را بپذیرد: رشد منفی هفت درصدی 91 را یا جهش شگفت انگیز و سوال بر انگیز نزدیک به چهارده درصد 93 را؟
3. اصولاً اقتصاد دانان به خوبی می دانند که از زمان تصمیم به اجرای سیاستی اقتصادی، تا مرحله اجرا و سپس اثر گذاری آن وقفه هایی چندگانه وجود داشته و تا بتوان نتیجه های عملی سیاستی، چه درست و چه نادرست، را در صحنه عمل اقتصاد مشاهده کرد به زمان هایی در اندازه یکی دو سال نیاز است. دولتی که تا سال ابتدایی به گفته خود آوار برداری تخریب گذشتگان می کرده، چه اتفاقی را خارج از رصد جامعه و اقتصاد دانان رقم زده است که به چنین جهش چهارده درصدی در شاخص کلان اقتصادی رشد منجر شده است؟ شاخصی که در کشورهای پیشرفته برای یک دهم درصد افزایش یا کاهش آن هم هزاران دلیل و نشانه وجود دارد و به وجود می آید و به وجود می آورند!
4. آمار اقتصادی در اقتصاد ایران سال ها مخدوش و دستکاری شده و دولتی ساز بوده است و شگفت انگیز این که از سال 84 تا 92 همان هم تولید نشده و هیچ منبع قابل اتکا و ارزشمندی برای این داده ها وجود ندارد. آیا در چنین خاموشی اطلاعات و آمار و عدم شفافیت هایی، می توان به ادعاهایی بزرگ دست یازید؟ آیا مصداق لاف در غربت زدن و سنگ بزرگ نشانه نزدن است، تعبیری بر این گفته های ناراست و غیر منطقی نخواهد بود؟
5. به لحاظ فنی، آمار شناسان اقتصادی و اقتصاد دانان نرخ های رشد را برای یک سال نسبت به سال پیش محاسبه و مورد مقایسه قرار می دهند. این نوآوری تکنیکی برای محاسبه و بازگو کردن نرخ رشد در اقتصاد ایران هم به گونه ای از همان شتاب زدگی و عجله برای قبولاندن بهبودی زود هنگام اوضاع اقتصاد ایران پرده بر می دارد. نرخ رشدی که نه به لحاظ تکنیک های اقتصادی چندان قابل اعتبار است و نه نزد آگاهان چندان قابل قبول به لحاظ زمانی و زودهنگام بودنش.  
به هر حال دولت کنونی با برخورداری از کسانی که اقتصاد خوانده اند و اقتصاد را خوب خوانده اند و تا بدین جای کار نیز کارنامه قابل قبولی برای این اوضاع نابسامان اقتصاد ایران داشته اند به اندازه کافی و در حد امکانات خود خوب عمل کرده است و نیازی به آمار سازی و روی آوردن به شیوه های پیشینیان برای تحت کنترل داشتن اوضاع و شگفتی آفرینی در رسم نمودارها ندارند. آن چه مهم است عملکرد است و آن چه نشان دهنده عملکرد است رفتار شاخص ها و عملگرها در زندگی روزمره مردم و جامعه است که هر ذهن آگاهی می داند که هنوز با آن فاصله داریم. دروغ تنها آرامش و اعتماد و ثبات و تعادل را از جامعه و اقتصاد دور می کند. راهی که رفته شده است و دیوار بی اعتمادی کنونی حاصل چنین رویکردی بوده است. امید که راه نادرست و ناراست پیش بار دیگر و به شیوه ای دیگر پیموده نشود و جامعه ایران و ایرانیان جز حقیقت چیزی نشنوند، حتی اگر بخشی از آن بازگو شود!!!                                             

۱۳۹۳ مهر ۸, سه‌شنبه

۱۳۹۳ شهریور ۳۰, یکشنبه

مهرگان دفتر اعتبار است | دفتر اعتبار زمانه













گر چه در چشم اهل تفرج
حسرت انگیز و خوار است پاییز
آن شنیدم که از روی عبرت:
"عارفان را بهار است پاییز"

در شبستان بستان خاموش
حیرتم از هیاهوی باد است
گوش خاموش مدهوش بستان
پر ز یا حق و یاهوی باد است

از بر و بازوی شاخساران
برگ و بار تعلق فرو ریخت
دار بی برگ و بار درختان
دست در دامن باد آویخت

"مهرگان دفتر اعتبار است
دفتر اعتبار زمانه
در پی هر بهاران خزانی
این چنین است کار زمانه"

مظاهر مصفا

۱۳۹۳ شهریور ۲۸, جمعه

درس هایی از مدارا برای ساکنان جهان

جهان امروزی که در آن زندگی می کنیم، جای بسیار عجیبی است؛ چهار گوشه دارد و در هر گوشه آن لابراتواری عملی از نوع تعاملات انسانی و کنش های اجتماعی که در آن جریان دارد، بر پاست؛ در گوشه ای از آن مردم نمی توانند عقاید و خواسته های یکدیگر را تحمل کنند و سلاح بر دست می گیرند و بر روی یکدیگر آتش می گشایند، در گوشه ای همین تضاد و ناهمخوانی سلایق و عقاید آن ها را به پشت میزهای مذاکره می نشاند و با فنون گفتگو و شنیدن و گفتن به حل و فصل اختلافات خود می پردازند. در گوشه ای خواست های ناهمگون به قضاوت آرای عموم و نظر اکثریت مردمان واگذار می شود و در گوشه ای دیگر با زور و جبر و تانک و هواپیما خواست های ناهمگون به صحنه نبرد و جنگ و خونریزی کشانده می شود. 
با این حال این لابراتوار زنده و پویا، هر چند صحنه هایی نا امید کننده را پس از قرن ها سابقه تمدن و تمرین انسانیت و اخلاق و تکامل آن به چشم های در چشم خانه مات مانده جهانیان می نشاند، هنوز صحنه هایی از نهایت رواداری و مدارا و پایبندی به اخلاق و خواست عموم و احترام به انسان و عقاید و سلایق و اندیشه های گوناگون را نیز به چشم های بهت زده همان چشم خانه ها می نشاند، تا برای همیشه از قرن ها تلاش و پایداری و هزینه ای که انسان برای آزادی و احترام و مدارا داده است، نا امید نشود. 
همه پرسی (رفراندوم) برگزار شده در ساعاتی که گذشت در منطقه اسکاتلند انگلستان، برای تصمیم بر جدایی این اقلیم از کشور مادر و دست یافتن به استقلال، جدای از نتیجه آن و به دور از هیچ گونه قضاوت تخصصی، یکی از همین نمونه ها در گوشه ای از چهار گوشه جهان امروز بوده است. این که در دنیایی که هنوز روسیه با تانک های خود به اوکراین می تازد و بخشی از خاک آن را به خود می چسباند، گروهی مجعول و به دور از هر نوع پایبندی به اصول اخلاقی و انسانی و با دست اندازی خود به ادیان، زشت ترین و نا امید کننده ترین صحنه های این روزهای جامعه انسانی را در عراق خلق می کند، این که در گوشه گوشه این جهان مدرن هنوز بسیاری از افراد و گروه ها و دولت ها با مشت های بسته به دهان مخالفان وکسانی که مانند آن ها نمی اندیشند می کوبند و البته این که در همین جهان در کشوری دولت مرکزی حقی برای مردمان سرزمینش قائل است که اگر اکثریت آن ها می خواهند می توانند سرنوشت سیاسی و اقتصادی و مدنی خود را جدای از سرزمین اصلی پیگیری نموده و خود به کشوری مستقل در کنار سرزمین پیشین به زندگی خود ادامه دهد، تأمل و دوباره اندیشیدن را برای همه مردمان سهیم در جهان امروز، دولت ها، حکومت ها، گروه ها و اقوام آن ضروری می سازد. هر چند این رفتار دولت انگلستان با مردم اسکاتلند در سال های پیش به گونه ای دیگر از دولت کانادا و مردم ایالت فرانسوی زبان کبک در همه پرسی برای استقلال، مسبوق به سابقه بوده است، اما همزمانی این همه پرسی تازه با رویدادهایی که در جهان معاصر و در همین ساعت ها و دقیقه ها در حال وقوع است و نقاط تاریکی از تاریخ زیست انسانی بر روی کره خاکی را به تصویر کشیده است، کور سویی از امید به رفتارهای مسوولانه اربابان قدرت و سیستم های سیاسی در مقابل مردمان خود، پایبندی به اصول اخلاقی و انسانی و تعهد به احترام به خواست مردم و حقوق اساسی آن ها را نیز در برابر دیدگان ما قرار داده است. این نوشته به دور از هر گونه قضاوتی در حوزه تخصصی و ماهیتی این رویداد و تنها به منظور ستایشی از شکل و نوع برخورد روادارانه و متمدنانه ای که در فرایند آن اتفاق افتاد به این رویداد نگاه کرد. رویدادی که می تواند حاوی درسی بزرگ برای زیست بهتر و امیدوارانه انسان ها در چهار گوشه این جهان پر آشوب باشد. زیستی همراه با مدارا و همکاری برای زیستن و زنده بودن و زندگی کردن.                                  

۱۳۹۳ شهریور ۲۱, جمعه

۱۳۹۳ شهریور ۱۵, شنبه

حمایت اقتصادی؛ تشخیص ضرورت ها

یک مکالمه و گپ با شخصی که در یک سفر چند ساعته در کوپه ای از قطار با او همسفری، دستاویز نوشتن این مطلب شد. 
صحبت بر سر این بود که در مناطق آزاد که تسهیلاتی از جمله معافیت های مالیاتی و تعرفه های صفر برای واردات و صادرات از طرف دولت به کارآفرینان و تولید کنندگان و سرمایه گذاران داده می شود، چرا انگیزه چندانی برای شروع کسب و کارها و راه اندازی تجارت و تولید و سرمایه گذاری دیده نمی شود و رکود و کم تحرکی مانند سایر مناطق دیده می شود؟ پاسخ هم سفرم این بود که چندی پیش برای تأسیس کارخانه داروسازی و تجهیزات پزشکی در یکی از این مناطق در ایران اقدام کرده است و علاوه بر تعرفه صفر و معافیت مالیاتی، زمین نیز به قیمت حداقلی توسط دولت در این منطقه در اختیارش گذاشته می شده است، اما او با سبک و سنگین کردن ها و برآوردهای اقتصادی اش به نتایجی رسیده است که این کار نباید انجام شود: عمده واردات مواد اولیه و تجهیزات لازم برای این کار از کشورهایی بوده است که فاصله زیادی با آن منطقه آزاد داشته است؛ برای مثال مواد اولیه ابتدا باید به جنوب ایران وارد و از آن جا به شمال ایران حمل شده و خود این هزینه حمل و نقل بالایی را رقم خواهد زد. شاید اگر مشکل همین بود، قابل چشم پوشی بود اما دومین و اساسی ترین مشکل نبود نیروی کار ماهر و حتی غیر ماهر لازم برای راه اندازی خطوط تولید این فعالیت در آن منطقه آزاد بوده و نیاز به انتقال نیروی کار و احیاناً خانواده های آن ها از نقاط اطراف به منطقه آزاد داشته که هزینه های انتقال و اسکان بالایی را برای کار تازه و نوپای مورد نظر در بر خواهد داشت. همین دو دلیل کافی بوده است که کفه هزینه های اجرای طرح بر منافع آن برتری گرفته و توجیه اقتصادی آن را زیر سوال ببرد. 
به دور از بررسی ها و مطالعات کارشناسی دقیق و تنها برای یادآوری چرایی عدم پایگیری فعالیت های مفید اقتصادی و کارآفرینانه و اشتغال زا در اقتصاد ایران و از جمله در مناطق آزاد، این گفتگو ابتدایی و ساده شده می تواند ما را به وجود نقص بزرگی در فضای اقتصاد ایران رهنمون شود: 
اقتصاد ایران که دهه های زیادی (به گونه ای تقریبی از سال های دهه 1340) است بر مبنای سیاست های حمایت گرایانه از صنعت شکل گرفته است و جالب آن که این حمایت ها کماکان ادامه داشته و نه تنها کم نشده و در موارد زیادی بیشتر نیز شده است، دچار یک بد فهمی و تشخیص نادرست مزمن در زمینه موضوع حمایت و پشتیبانی دولت از بخش های مختلف اقتصاد است. نمونه بارز و قابل مشاهده برای هر ایرانی، صنعت اتومبیل سازی ایران است که با حمایت های بیش از شصت ساله دولت ها از آن، هنوز از ناکارامدی ها و عقب ماندگی های بسیار رنج می برد و متأسفانه هزینه های سربار این عدم کارایی و غیر اقتصادی اداره شدن آن تماماً و در دو وجه مقادیر پولی مانند قیمت های بالا و غیر قابل تناسب با تکنولوژی های عقب مانده و مقادیر غیر پولی مانند صدمات ناشی از آلودگی های زیست محیطی تحمیل شده از موتورهای غیر بهره ور و تکنولوژی های از رده خارج آن ها، بر مصرف کنندگان و جامعه تحمیل شده و مازار رفاه اجتماعی را با زیان های بسیاری روبرو کرده است.
حال فکر کنیم اگر دولت ها در تشخیص ضرورت حمایت و اندازه و زمان آن دچار این بدفهمی ها نبودند، چه می شد؟ برای مثال و از همین موضوع گفتگوی شکل گرفته در ابتدای نوشته می توان استفاده کرد: اگر دولت ها در اقتصاد ایران شرایطی مشروط و غیر دائمی برای حمایت از کار آفرینان به اجرا درآورند و فراتر از معافیت های مالیاتی و صفر کردن تعرفه های گمرکی و واگذاری زمین های ارزان به صنعتگران، تأمین هزینه های انتقال و اسکان نیروی کار و حمل و نقل مواد اولیه و ماشین آلات مورد نیاز برای شروع فعالیت تولیدی و حتی بخشی از پروسه بازاریابی و صادرات کالا و خدمت تولید شده را نیز در ابتدای کار و برای مدت محدود و مشخصی به عهده بگیرند، قطعاً انگیزه آغاز کسب و کارها و فعالیت های تولیدی و صنعتی و سرمایه گذاری در اقتصاد ایران افزایش یافته و ظرف مدت چند سال شاهد تحرک و تقاضای بالایی برای ورود به فعالیت های مولد و مفید در مدار اقتصاد ملی خواهیم بود. 
نکته در ضرورت اصلاح دید حمایتی و تشخیص یک ضرورت است؛ تنها کافیست لیستی از صنایع حمایت شده در سال های گذشته تهیه شود و دستاوردهای آن ها به گونه ای اقتصادی و جدای از نگرش های سیاسی در نظر گرفته شود. تشخیص اشتباه این حمایت ها بسیاری از منابع را به هدر داده است، هزینه های فرصت بالایی را بر بدنه اقتصاد و جامعه تحمیل کرده است و از همه مهمتر فعالیت مولد و نیروهای مایل به جذب شدن در این بخش ها را نیز به حاشیه رانده و اقتصاد ایران را در چرخه ای از رکود و تورم بالا قرار داده است. یک راه خروج از رکود و کاهش تورم، تصحیح همین نگرش ها و جایگزینی تشخیص های درست در سیاست های حمایتی دولت ها از اقتصاد و فعالان اقتصادی است.                                     

۱۳۹۳ شهریور ۸, شنبه

والاترین حقیقت این است: خدا در همه موجودات حاضر است













والاترین حقیقت این است که:
خدا در همه موجودات حاضر است. این ها شکل های گوناگون او هستند.
جز این دیگر خدایی نیست که بجوییمش....
دینی که می خواهیم دین انسان ساز است....
این رازوریهای ناتوان کننده را رها کنید و نیرومند باشید....
بگذارید تا پنجاه سال بعد.... دیگر خدایان همه از دل های ما محو شوند.
تنها خدای بیدار همان خدای نژاد ماست که دستهایش همه جاهست،
پاهایش همه جا هست، گوشهایش همه جا هست؛
همه چیز را فرو می پوشد.... 
نخستین همه پرستشها پرستش آن هایی است که پیرامون ما هستند....
تنها آن کس خادم خداوند است که خدمتگزار همه موجودات باشد. 

سوآمی ویویکاننده (Swami Vivekananda)
فیلسوف هندی؛ 1902-1863

برگرفته از ابتدای کتاب دوم، از جلد اول تاریخ تمدن؛ ویل دورانت
برگردان پارسی ع. پاشایی

۱۳۹۳ شهریور ۵, چهارشنبه

آب های زودگذر هیچ فصلی را نخواهند دید
















آرام باش،
حوصله کن؛
آب های زودگذر هیچ فصلی را نخواهند دید.

از ریگ های ته جویبار شنیده ام:
"مهم نیست که مرا از ملاقات ماه و گفت و گوی باران باز داشته اند.
من برای رسیدن به آرامش،
تنها به تکرار اسم تو بسنده خواهم کرد."

حالا آرام باش!
همه چیز درست خواهد شد،
همه چیز درست خواهد شد!

سید علی صالحی

۱۳۹۳ مرداد ۲۸, سه‌شنبه

ز عمر سهم بیشتر | ریا نکرده شد به سر

























چه رفت بر زبان مرا؟
که شرم باد از آن مرا؟!

به یک دل و به یک زبان
دوگانگی چرا کنم؟!

ز عمر سهم بیشتر
ریا نکرده شد به سر

بدین که مانده مختصر
دگر چرا ریا کنم؟

زنده یاد سیمین بهبهانی

۱۳۹۳ مرداد ۲۲, چهارشنبه

تعادل عمومی؛ نظریه ای برای تمام فصول

فیزیک و اقتصاد در یک مفهوم با یکدیگر در اشتراک قرار گرفته اند: «تعادل». به عبارت دیگر در بسیاری از نظریات و تلاش های علمی این دو شاخه از علم، به دفعات از این واژه استفاده شده و اندیشمندان و کارگزاران این دو عرصه علمی در جهت رسیدن به نقطه ای که ویژگی های چنین مفهومی را داشته باشد گام بر می دارند. 
تعبیر نادرستی نخواهد بود اگر علم اقتصاد را علم تعادل بنامیم و تمامی تلاش های اقتصاد دانان از ابتدا تا به امروز را در راه دستیابی به شرایطی که چنین واژه ای را تأمین کند.
اقتصاد دان تعادل را حالتی می نامد که هیچ انگیزه درونی و بیرونی برای تغییر در این وضعیت وجود نداشته باشد و حتی اگر نیرویی از درون یا بیرون ضربه ای به وضعیت تعادل وارد نمود، بار دیگر برایند نیروها ما را در همان وضعیت قرار دهد و انگیزه ای برای فاصله گرفتن از آن وجود نداشته باشد. این تعبیر ساده ای از این مفهوم در اقتصاد است و خروارها تئوری و مدل رسوب کرده قدیمی و انبوهی از تئوری ها و دانش های جدید در پیرامون این مفهوم وجود داشته و در حال تکوین و آفرینش است. اما هدف این نوشته کوتاه ورود به دنیای تئوریکی و آکادمیک آن نیست و یاد آوری یک نکته برای برنامه ریزان اقتصادی ایران در روزهای پیش روی و به هدف اثر بخشی و ماندگاری تصمیم سازی های آن ها بوده است.
نکته در این جاست که در اقتصاد تعادلی ارزشمند و قابل دوام و اتکا خواهد بود که از پایداری و ثبات برخوردار باشد. درشرایطی که اقتصاد در مدار تعادل پایدار قرار داشته باشد، سرمایه گذاری با اطمینان و مداوم شکل می گیرد، بازار نیروی کار با کمترین نرخ های عدم اشتغال روبرو می شود و پیشراننده های قیمتی برای شتاب گرفتن از کار افتاده و اقتصاد، رشد های پایدار و با ثبات بلند مدت را تجربه خواهد کرد. این شرایط تعادلی مستلزم برقراری یک تعادل عمومی و سراسری بخشی و بین بخشی در تمامی سیستم های اقتصادی و بازارهای چندگانه اقتصاد خواهد بود: بازار کالا و خدمات، بازار پول و ارز، بازار سرمایه و به عبارت کلی تر تعادلی در دو بخش واقعی و پولی اقتصاد. آن تعادلی که می تواند اقتصاد ایران را یک بار برای همیشه از دام ناکارامدی برهاند و به سمت رشد مداوم و پایدار رهنمون سازد، تعادل بخشی نخواهد بود و زمانی که تمامی بازارها ی آن تجربه تعادلی داشته باشند تأمین خواهد شد. مادامی که سود سرمایه گذاری ها در بازارهای گوناگون و آلترناتیو اقتصاد با شکاف های غیر قابل قبول و بر هم زننده تعادل در سایر بازارهای رقیب روبرو باشد، سیاست گذاری ها و تصمیم سازی های مقامات اقتصادی دولت ها در اقتصاد ایران نه تنها اثر بخشی مثبت و سازنده ای نخواهد داشت، بلکه تعادل های بخشی موجود در اقتصاد را نیز با آسیب عدم تعادل روبرو ساخته و به مشکلات خواهد افزود. 
اگر علم اقتصاد علم تعادل است، که به گواه سابقه آکادمیک و تجربی آن هست، و اگر هنر یک اقتصاد دان برقراری این تعادل و فراهم آوردن شرایط پایداری و ثبات آن است، که به گواه تاریخ اندیشمندان اقتصادی گذشته و حال چنین است، راه رهایی از برنامه های کوتاه نتیجه اقتصادی در اقتصاد ایران و رسیدن به ثبات بلند مدت و مطمئن، گام برداشتن در تصحیح دید اقتصادی و طراحی مدل تعادل سراسری و دیدن تمامی بخش ها و زیر بخش های اقتصاد در چنین مدلی خواهد بود. تعادلی که می توان بر پایه آن اقتصادی پویا و رشد یابنده را تجربه کرد.  

۱۳۹۳ مرداد ۲۱, سه‌شنبه

معلمی دوست داشتنی که همیشه در ذهنم ماند

چندان تخصص و مهارتی در دیدن فیلم های سینمایی و تحلیل و تکنیک آن ها ندارم. در همین حال برخی از فیلم هایی که دیده ام از زیباترین مفاهیم و ارزش های دنیای انسان ها برخوردار بوده است: زیباترین آرمان ها، بهترین روش های زندگی، اندیشمندانه ترین آموزه ها برای ادامه زندگی در دنیای خارج از آن فیلم و واقعگرایی و قابل لمس بودن سوژه هایش.
رابین ویلیامز از جمله بازیگرانی بود که در چند فیلم این چنینی بازی کرده بود و آن قدر خودش بود و نقش بازی نمی کرد که تماشاگر را به خودش معتقد می ساخت و به آن چه می گفت و آن چه می کرد. بهترین فیلم او که شاید کمترین دستمایه کمدی را داشت و بیشترین مفهوم و آموزه برای زندگی انسان ها در این دنیا، البته از نظر من، «انجمن شاعران مرده» اش بود و نقش آن معلم دوست داشتنی و باور پذیر برای به جولان انداختن اندیشه ها و فکرهای نوجوانانی که در جنگی دورنی و طبیعی حاصل از دوران سنی خود به دنبال یافتن راه های تعادل و ثبات می گردند و او نیز مانند نشانه ای با رفتار خود و نه تنها با گفتارش به این پیدا کردن و پیدا شدن راه و رهایی از بلاتکلیفی ها کمک می کند، می جنگد  و بر روی میز خود در کلاس درس رقصی از قدرت درونی انسان برای تغییر و رهایی و رسیدن به تعادل را پیش چشمان نوجوانان دلبسته به خود نمایش می دهد و انگیزه این نبرد تا رسیدن به خواسته ها و آرزوها و به ظاهر ناممکن ها و دست نیافتنی ها را در آن ها می آفریند. 
رابین ویلیامز اکنون درگذشته است و تنها آموزه های برخواسته از اندیشه و اندیشه ورزی بازیگری اش و ایفای نقش های ماندگار و بی نظیرش بر جای مانده است. او در ذهن من همان معلم دوست داشتنی است، هر چند نقش های بسیاری بر پرده زده است، اما در بسیاری از آن ها همان معلم بود: با ساز زندگی می رقصید، بر زندگی پایفشاری می کرد و برای زنده ماندن و زنده بودن تلاش می کرد. یادش گرامی.                      

۱۳۹۳ مرداد ۱۵, چهارشنبه

بازسازی اعتماد سخت ترین مأموریت اجتماعی دولت روحانی

واقعیت تلخ و گزنده ای که این روزها به سادگی در جامعه ایران قابل مشاهده و لمس است، گسست اجتماعی ناشی از نبود اعتماد و اطمینان میان عناصر انسانی و به تبع آن نهاد های اجتماعی و اقتصادی جامعه ایران است. این که چگونه به این گسست رهنمون شده ایم ریشه در سقوط اخلاق و آموزه هایش و حکمرانی دروغ و ناراستی در تمامی گستره های زندگی اجتماعی ما دارد. این که این ریشه، در دهه گذشته محکم تر و تنیده تر شده است نیز امروز بر کمتر شخص آگاه از مسائل اجتماعی و اقتصادی جامعه ایران پوشیده است و هر یک از کسانی که روزی در جامعه به سر برده است نمونه ای از این بی اخلاقی ها و درغ ها و ناراستی ها و هنجار شکنی ها را سراغ داریم و البته خود ما نیز ناچار و یا از روی میل آجری بر بنای این ناراستی و بی اخلاقی می افزاییم و داستان تلخ سقوط هر روز دامنه دار تر و ژرف تر از پیش ادامه می یابد.
شاید ذهن نگارنده به سیاه نمایی و بزرگنمایی متهم شود، اما واقعیتی که خود نگارنده نیز تمایل چندانی به پذیرش آن ندارد همین کاهش اعتماد و اطمینان در اثر سقوط اخلاقی و جایگزینی دروغ به جای راستی و اطمینان حاصل از آن دارد.
یک شاهد بسیار خوب برای این مدعا -که حتماً مطالعات تجربی و کاربردی نیز از آن حمایت می کنند- کار دشوار و سخت دولت حسن روحانی برای قبولاندن تغییر شرایط و عدم تکرار این نابسامانی در تمامی ارکان جامعه ایران برای بار دیگر، نزد مردم و فعالان اقتصادی است. 
در چند ماهه اخیر در سخنرانی ها و نشست های مختلف، رئیس جمهور روحانی به روش های گوناگونی و البته در سخن و حرف خواسته است به جامعه این علامت را بدهد که دوران تصمیم های یک شبه، کارهای عجیب و نسنجیده و فسادها و اختلاس ها و دروغ ها و ناراستی ها گذشته است و اطمینان و اعتماد می تواند جایگزین عدم اطمینان و ابهام موجود در بین مردم و نهادهای اجتماعی و اقتصادی جامعه شود. 
به طور قطع علت العلل مشکلات و ریشه گسستگی جامعه و عامل ایجاد کننده و عمیق کننده شکاف دولت-ملت در جامعه ایران به خوبی از سوی رئیس جمهور و مشاوران و ملازمان و کارگزاران او تشخیص داده شده است. نکته اصلی اما این است که "اعتماد "، همین کلمه شش حرفی، بسیار شکننده و دیر جاذب است: یک شبه از بین می رود، با بادی مخالف به باد می رود، با تصمیمی نابخردانه می شکند، با سخنی نا بجا کدر می شود و چقدر سخت است این که می دانیم سال ها و یا شاید دهه ها و سده ها زمان لازم دارد تا با علاماتی واقعی و خارج از دایره سخنرانی ها و در بوته عمل و میدان جلب شود و برگردد و بازسازی شود. کار دشوار رئیس جمهور و مردان و زنانش این است. کاری که از منظر بلند مدت از گشایش های پرونده اتمی ایران و حل مشکلات سیاست داخلی و تورم و رکود بسیار مهم تر و بسیار بسیار دشوار تر و البته پر بازده تر و مطلوب تر خواهد بود که البته تعاملات و داد و ستدهای متقابلی نیز با هر یک از این گشایش ها خواهد داشت.
من هنوز نمی توانم به خود بقبولانم که چه تضمینی برای بازگشت مجدد نابسامانی و هرج و مرج و فساد و تاراج منابع عمومی کشور در اثر سیاست هایی نادرست و بدون اندیشه و جانبدارانه وجود نخواهد داشت. رئیس جمهور روحانی غیر از این که در میدان سخنرانی به این عدم بازگشت پرداخته است، لازم است در عمل نیز این را برای یکایک مردمان این جامعه قابل مشاهده نماید و تا آن روز که البته راه سخت و دشوار و طولانی ای نیز خواهد بود، اعتماد جامعه بازسازی نخواهد شد و گسست رویداده در سیستم اجتماعی ایران راه بهبود نخواهد پیمود. سخنی بیهوده نخواهد بود اگر سخت ترین -و البته ممکن و شدنی- مأموریت دولت روحانی را بازسازی اعتماد از دست رفته بدانیم که اگر افتد و شود، بسیاری از مشکلات و دشواری های جامعه ایران در ساحت های اقتصادی، اجتماعی و سیاسی به سادگی در مسیر بهبود و حل شدگی راه خواهد پیمود. به امید آن روز.               

۱۳۹۳ تیر ۳۰, دوشنبه

نجات اقتصاد ایران با سرم سرمایه گذاری

تنها نسخه شفابخش برای درمان درد ساختاری و مزمن اقتصاد ایران که در بازه زمانی 84 تا 92 خود را در بدترین شکل ممکن تثبیت و نشان داد، راهی برای رهایی از موانع و سرعت گیرهای موجود در آن به ضرر سرمایه گذاری و ارتقای تولید است. 
اقتصادی که بیشترین درآمد خود را از فروش نفت خام و خرج دلارهای حاصل از آن در مدار خود به دست می آورد و هر روز شکاف بزرگتری را برای استفاده بهینه از منابع انسانی سرشار در خود پدید می آورد، هر گاه با اتفاقی که از سال 90 برایش افتاد، و در اثر تحریم های بین المللی بر سر مناقشه اتمی اش گلوگاه ورود این دلارها به مدار اقتصادش تنگ تر و تنگ تر شد، روبرو شود همین می شود که در این سال ها شد. انهدام همیشگی تولید کالاها و خدمات داخلی در اثر واردات ارزان و راحت، هنگامی که با مانع تحریم روبرو شد، اقتصادی از این جا مانده و از آن جا رانده را به تصویر کشید: نه وارداتی بود و نه تولیدی و نتیجه، آشکار شدن تورم پنهان نگهداشته شده و بیکاری و عدم تکاپوی تولید و سرمایه گذاری ملی بود؛ همان "رکود تورمی" معروف!
این یک شرح بسیار کوتاه و ساده شده از ماجرای این سال هاست و امروز آن چه بر جای مانده رکودی ژرف و تورمی بالا و رشد اقتصادی ای که بسیار سخت می توان آن را به گونه ای واقعی از رکورد زدن در ارقام منفی بازداشت. 
اقتصاد ایران بیش از هر تنگنای اقتصادی ای، سیاست زده است. پارادایم فروش نفت خام و خرج دلارهای نفتی اش راه را بر هر گونه شیوه درست و اقتصادی ای برای درمان مشکلاتش بسته است. ابتدا نیاز به تصمیمی شجاعانه در تصحیح این پارادایم دارد. اگر نگرش فعلی تصحیح شود و تنها منبع قابل اتکا برای اداره و پیشرفت اقتصاد بر پایه منابع انسانی و جریان درآمدی ناشی از فعالیت این ثروت بی پایان و تجدید شونده و رشد یابنده تنظیم شود، راه برای سرمایه گذاری و رشد با ثبات در اقتصاد ایران باز خواهد شد. بر طرف کردن موانع قانونی و حقوقی سرمایه گذاری، تصحیح نگرش به مقوله سرمایه و سرمایه دار و سرمایه گذار در فرهنگ عمومی و فرهنگ دولتی، اصلاح شیوه های مدیریت منابع مالی و جلوگیری نهادی و ذاتی از فساد های سیستماتیک و درونی شده در بنگاه های دولتی و بودجه عمومی کشور با حمایت قوانین مترقی اقتصادی و ضمانت یک سیستم دادگستری سالم و هوشیار و هزاران هزار مسأله از این دست، شرط لازم و کافی برای رشد امر سرمایه گذاری در اقتصاد ایران -اعم از داخلی و خارجی- بوده و تضمینی بر حل همیشگی مشکل تورم، بیکاری و رشد پایین ساختاری شده در آن می باشد. راه دیگری وجود ندارد و هر کار دیگری تنها زمان خریدن است و به عقب انداختن آثار مشکلات نهادینه شده و انباشته شده اقتصاد. اقتصاد ایران برای نجات و زنده ماندن، هر چه سریع تر باید به زیر سرم سرمایه گذاری برود و سرمایه و سرمایه دار به سادگی و با شرایط موجود انگیزه ای برای درمان این کالبد بیمار و رنجور با سرمایه گذاری خود نخواهد داشت.                                     

۱۳۹۳ تیر ۲۲, یکشنبه

اقتصاد ایران؛ گرفتار نتایج سحری

این که حال اقتصاد ایران به شدت بد است دیگر بر کسی پوشیده نیست. این که سه سنجه کلان اقتصادی آن رفتاری بسیار نامناسب از خود نشان می دهند، در سایه آمار و ارقام اقتصادی و افشاگری های رقبای سیاسی و از همه مهمتر در یک چرخ زدن میدانی در فضای جامعه ایران قابل مشاهده است. نرخ رشد پایین (برای دومین بار در تاریخ اقتصاد ایران رقمی منفی است که البته تنها سال 1365 و آن هم به دلیل اوج گرفتن جنگ نفتکش ها در خلیج فارس در داده های اقتصادی ایران مشاهده شد)، نرخ تورمی که هر چند دولت حسن روحانی به کنترل شتاب آن پرداخته، اما از جلوگیری رشد آن همچنان بازمانده است و از همه مهم تر نرخ بیکاری که حال به رغم کنترل تورم و کاهش شتاب آن در حال شتاب گیری و پیشرفت است. 
اقتصاد را توماس کارلایل، مورخ نامی اسکاتلندی، علمی ملال آور دانسته بود و شاید این روزها در لابراتوار زنده و پویای اقتصاد ایران این ملال آوری و کلافه کننده بودن آن و لباس عینیت به تن کردن تئوری های لابلای کتاب های پر از فرمول و نمودار و نظریه آن برای دانش آموختگان و دانش جویان آن از سویی درسی عملی از کاربرد تئوری ها و فیت شدن آن با واقعیات داشته باشد و از سوی دیگر آشکار کننده ملالت و دست بسته بودن سیاست گذاران و تصمیم سازان و تصمیم گیران اقتصادی در بزنگاه های آن باشد.
دانشجویان  اقتصاد همواره در بررسی و مطالعه تئوری های تورم و بیکاری و سیاست های روبرو شدن با آن به بن بستی سیاستی و مشکلی غم انگیز رهنمون می شوند: تورم و بیکاری هنگامی که همزمان با یکدیگر در اقتصادی پیشروی می کنند، پدیده ای به نام رکود تورمی را به وجود می آورند که برای مقابله با آن سیاست گذاری های متعارف پولی و مالی دیگر درمان گر نبوده و شاید خود بنزینی بر آتش شتابناک این دو شیطان (پیروان مکتب کلاسیک علم اقتصاد تورم و بیکاری را دو شیطان می نامیدند که تورم البته به نظرشان از شیطنت بیشتری برخوردار بود) باشد. به عبارت روشن تر، در بزنگاه تورم توأمان با رکود، سیاست گذار و مقام اقتصادی می تواند به درمان یکی از این دو درد بپردازد، اما باید بپذیرد که این درمان درد اول با شدت گرفتن درد دوم امکان پذیر خواهد بود. 
این روزها اقتصاد ایران این آموزه را در عمل نشان داده و اگر فرضیه ای بوده است با خطای کمی غیر قابل ردش نشان داده است. این که شرایط ناهنجار و ناراحت کننده کنونی سرچشمه در نادانی ها و ناکارامدی ها و سکوت ها و خطاهای آشکار و پنهان و ... داشته است و هنوز نتایج سحری آن کرده های ناراست و نادرست است و نوکی از کوه یخ، در آینده ای نزدیک محک خواهد خورد. اما این نوشته تنها به دنبال آگاهی ای است به دولت کنونی ایران که بدون هیچ پرده پوشی و محافظه کاری باید بداند بدون گشایش های واقعی و ساختاری در اقتصاد ایران و هموار شدن راه ورود امن و با اطمینان سرمایه های بزرگ خارجی و داخلی به مدار اقتصاد ایران، افتخار به کاهش شتاب نرخ تورم در سال ابتدایی استقرار دولت، به زودی به ابزاری برای انتقاد و ناکارامد دانستن سیاست های اقتصادی و تصمیم گیران آن بدل خواهد شد. این کاهش تورم تا به امروز هر چند بسیار خوب و قابل دفاع ارزیابی می شود، اما به لحاظ علم اقتصاد و ابزار شناسی آن کار خارق عادت و شگفت انگیزی نبوده است: تورم به نفع افزایش و گسترش رکود و بیکاری در حال کاهش است و نشانه قابل قبولی از کاهش دامنه رکود و بیکاری مشاهده نمی شود. پس اگر اقتصاد علم است، که هست، و اگر دولت حسن روحانی با اقتصاد رفتاری علمی دارد، باید هر چه سریع تر موانع سرمایه گذاری های غول آسا (تنها مقادیر بسیار بزرگ سرمایه می تواند این رشد منفی اقتصادی و بیکاری در حال گسترش را مرتفع نماید) در اقتصاد ایران را، خواه صاحبان آن ایرانیان باشند و خواه غیر ایرانیان، برطرف نموده و تا بار دیگر غول ناآرام و به زنجیر درآمده تورم در اقتصاد ایران از رهگذر رکود و بیکاری و رشد پایین و عدم تولید کالا و خدمت دمان و خروشان نشده است و بحران های فراگیر اجتماعی بالقوه به فعلیت نرسیده است، چاره ای بر کار فرو بسته و در آوردن سنگ انداخته شده نادان به چاه اقتصاد ایران نماید.