۱۳۹۴ تیر ۳۰, سه‌شنبه

اقتصاد ایران در پسا تحریم؛ نیاز به تصمیم های شجاعانه

بیایید فرض کنیم که ایران تمامی دارایی بلوکه شده خود در اثر تحریم های بین المللی گذشته را همین امروز دریافت نماید. همچنین فرض کنیم که همین امروز به نقطه صفر سال 1384 به لحاظ شرایط اقتصادی باز گردیم؛ رشد، قیمت ها و اشتغال. حالا باید به سوالی مهم پاسخ داده شود: آیا این وضعیت نقطه مطلوبی بوده است؟ به بیان دیگر اگر بر مبنای همان سیاست های پیش از 1384 به حرکت ادامه دهیم، در سال 1394 در وضعیتی مناسب قرار خواهیم داشت؟ 
این فروض، هر چند ممکن است رویایی و نابجا تلقی شده و در تحلیل های اقتصادی چندان قابل قبول نباشند، اما هدف از بیان آن ها در این جا اشاره به وجود مشکلاتی ساختاری در اقتصاد ایران است که حتی با فرض عدم وجود مشکلات بزرگ تحمیل شده در فاصله 1384 تا 1392 به آن نیز، اگر قرار بر پافشاری بر آن ها بوده و ادامه دادن مسیر به همان شیوه صورت پذیرد، گسترش ناکامی ها و عدم تعادل های سیستم اقتصادی همچنان پا برجا خواهند ماند.
بگذارید مثال ساده ای بزنیم: سیاست های ثبات نرخ ارز در سراسر سال های دهه 80 خورشیدی، با این که نرخ رشد قیمت های داخلی در اقتصاد ایران در تمامی این سال ها دو رقمی بوده است و اصرار بر ادامه آن، علاوه بر هدر رفت منابع ارزی کشور، به فرستادن علائم نادرست و غیر بازاری به فعالان اقتصادی منجر گردید و آن هنگام که در اوایل دهه 90 به دلیل حیف و میل بی اندازه منابع و اعمال تحریم های سختگیرانه بین المللی امکان حمایت از این نرخ گذاری مصنوعی و خارج از واقعیات اقتصادی نبود، شد آن چه که نباید می شد؛ دارایی غالب ایرانیان در عرض کمتر از یک سال به 1/3 ارزش خود رسید، بی ثباتی های شدید پولی رخ داد و به تبع آن بخش واقعی اقتصاد نیز دچار عدم تعادل های شگرف شد. حاصل کاهش رشد اقتصادی و منفی شدن آن، افزایش انفجاری قیمت ها و گسترش بیماری مزمن بیکاری در اقتصاد بود. 
حالا در این نقطه از زمان و با بهره مندی از این امکان که شمشیر داموکلوس تحریم به زودی از اعتبار ساقط خواهد شد، دو راه پیش پای تصمیم ساز و سیاست گذار اقتصادی و دولتمردان قرار دارد: یا به شیوه پیش از 1384 ادامه بدهیم و برای رضایت کوتاه مدت و کاهش دشواری های اجتماعی، به تخصیص های غیر بازاری و ناکارآمد و روز به روز ادامه دهیم و یا با برنامه ای جامع برای اداره اقتصاد با شیوه ای علمی و با دید بلند مدت به تصمیم سازی و اجرای آن اقدام نماییم.
باز هم مثال هایی می تواند به بیان دقیق تر موضوع کمک کند: 
1. نفس اقتصاد ایران از یک تصمیم بسیار غلط در آذرماه 1389 به شماره افتاده است؛ توزیع بی هدف و غیر عاقلانه پول در میان جمعیت ایران به میزان 3500 میلیارد تومان در هر ماه، از این تاریخ تا به امروز، دستاوردی جز دامن زدن به رشد نگران کننده نقدینگی، افزایش سطح عمومی قیمت ها و غیر قابل کنترل بودن آن، عدم سرمایه گذاری و تولید و کاهش رشد اقتصادی و در نتیجه گسترش روز افزون بیکاری نداشته است. اگر این یکی از سنگ هایی بوده است که تصمیم سازان غیر عاقل به چاه اقتصاد ایران انداخته اند، تصمیم ساز عاقل باید با هزینه زیاد اما لازمی آن را به در آورد. تا زمانی که این مبلغ شگرف از منابع پولی، حتی به یک نفر از افراد خارج از کانال های حمایتی مانند افراد آسیب پذیر شناسایی شده تحت پوشش سازمان هایی مانند کمیته امداد و بهزیستی پرداخت شود، سنگ به در آمده از چاه هسته ای در عرصه سیاست بین الملل آثار واقعی و با ثباتی را برای اقتصاد ایران نخواهد داشت. این سخت ترین کار تصمیم ساز اقتصادی در دولت است که باید با اقدامی شجاعانه از ادامه آن جلوگیری نماید و میدان مین گذاری شده اقتصاد ایران را پالایش نماید.
2. فساد در اقتصاد ایران نهادینه شده است. کمتر کسی امروز در درستی این گزاره تردید دارد. با درآمد نزدیک به 800 میلیارد دلاری نفت در بازه 92-84، اگر چنین فسادی وجود نداشت و بخش مانیتورینگ اقصاد ایران (سازمان برنامه) وجود می داشت، باید تحولات اساسی ای در حوزه های مختلف جامعه از بخش کشاورزی، صنعت، معدن، آموزش، فرهنگ و... روی می داد. برای مثال تنها در بخش کشاورزی اگر تمهیدات علمی صورت پذیرفته بود، امروز دیگر زمینی نباید وجود می داشت که به شیوه غرقابی آبیاری شده و به هدر رفت بیش از پیش منابع به شدت کمیاب و محدود آب در حوزه سرزمینی دامن بزند. بنابراین تا زمانی که ساز و کار واقعی، به دور از سیاست زدگی و بر مبنای الگوهای علمی برای ریشه کنی فساد و حیف و میل منابع و ثروت های مادی طراحی و اجرا نشود، باز هم مواهب برطرف شدن مسائل بین المللی چندان قابل لمس نخواهد بود. این مهم، نیاز به یک تصمیم حاکمیتی دارد.
3. اقتصاد ایران به شدت از به حاشیه رانده شدن منابع سرشار، پر بازده و توانمند انسانی خود رنج می برد. آمارهای شگفت انگیز از نرخ مشارکت 35 درصدی نیروی فعال در اقتصاد و خانه نشینی و بی انگیزه بودن بخش بزرگی از منابع انسانی، نرخ بالای مهاجرت نیروی انسانی با تخصص های بالاتر و بهره ور تر به خارج، کیفیت بسیار نامطلوب آموزش های رسمی و غیر رسمی و بازدهی بسیار پایین بخش آموزش در دو حوزه اجباری و آکادمیک، نشانه هایی از این هدر رفت و به حاشیه رانده شدن این منابع کارآمد است. تصمیم به تغییر الگوی رشد اقتصاد ایران از مبتنی بر منابع خام (عمدتا نفت و گاز) به مبتنی بر انسان و دانش بودن، نیازمند یک عزم جدی و یک بار برای همیشه است که از اتفاق، امروز، بسترهای فلسفی آن به خوبی در دسترس همگان قرار دارد: اگر رشد اقتصادی مبتنی بر سرمایه انسانی و دانش جایگزین رشد مبتنی بر نفت قرار بگیرد، بسیاری از مشکلات ساختاری اقتصاد ایران قابل اصلاح خواهد بود؛ فساد، رشدهای کوتاه مدت، ناپایدار، نامتوازن و مبتنی بر عوامل برونزا، بیکاری، تورم های نامطلوب و غیر قابل کنترل ومانند آن. این تغییر وضعیت نیز به تصمیمی سخت در حوزه حاکمیتی نیازمند است.
بنابراین، اقتصاد ایران در روزگاران در پیش، که از آن با عنوان دوران پسا تحریم نام می بریم، نیازمند تصمیمات سختی است که اگر انجام شود مواهب این گشایش بین المللی را پایدار و همیشگی خواهد نمود و شاید در روزهای در راه، دیگر نیازی به استفاده از سیاست های مدیریت بحران و اداره روزانه اقتصاد نبوده و اقتصاد تنها و تنها به شیوه ای علمی، کارآمد و به دور از سیاست زدگی اداره شود.                                                 

۱۳۹۴ تیر ۲۴, چهارشنبه

و تصمیمات تاریخ ساز هرگز آسان نیستند

دور از هر گونه هیجانی و تنها بر اساس دریافت هایی از واقعیات روزگار جهانی که در آن زیست می کنیم، بیست و سوم تیر ماه 1394 خورشیدی و چهاردهم جولای 2015 میلادی در تاریخ جهان و به عنوان قله ای از قلل بنا شده بر پایه های صبر، تلاش، عقلانیت و اخلاق ماندگار شد. 
آن چه در این روز حاصل شد، فراتر از توافقنامه ای برای ترک مخاصمه و عادی سازی روابط چند کشور پس از بیش از یک دهه بوده است: مشی تازه ای برای همین جهانی که در آن زیست می کنیم برای زیستن بهتر انسان ها در کنار هم و نشان دادن راهی قابل اطمینان به انسان ها که هر تضادی را می توان با گفتگو و رواداری به شرایطی بهتر تبدیل نمود. 
بدون تردید این روز و آن چه در این سال ها برای پاسداری از فضای گفتگو و اعتماد بر میز مذاکره گذشت، برگ هایی زرین در تاریخ جامعه جهانی و در روزهای آینده بشریت خواهد بود. مردان و زنانی که با اعتقاد تمام و برآمده از قلب خود کوشیدند تا اعتماد مردمان جهان را به گفتگو و صلح و مدارا لکه دار ننمایند. مردان و زنانی که شایسته است به احترام تلاش تمامی آن ها برای برقراری صلح و دوستی تحسینشان نماییم. مردان و زنانی که تلاش های بی وقفه چند ساله خود را با گزاره هایی برای ثبت در اوجی از اوج های تاریخ جهان بیان نمودند:         
"امروز یک روز تاریخی است... هیچ کس تصور نمی کرد که این کار آسانی باشد، تصمیمات تاریخ ساز هرگز آسان نیستند... ما همواره واقف بوده ایم که در قبال نسل حاضر و نسل های آینده مسئولیت داریم... بیانیه امروز فصلی دیگر در نیل به سوی جهانی با امیدواری بیشتر ایجاد کرد." 

۱۳۹۴ تیر ۱۵, دوشنبه

مدیریت بازارها؛ ضرورتی اجتناب ناپذیر برای روزهای پس از تحریم

هر چند اقتصاد علمی جهانشمول و دارای اصول و مفاهیم استانداردی است، اما بسته به شرایط و زمینه های سیاسی، اجتماعی و فرهنگی جوامع نیز باید در پیاده سازی این استانداردها ملاحظاتی را درنظر داشت.
اقتصاد ایران، اقتصادی به شدت دولتی و تحت سیطره نهادهای عمومی و انحصاری است. عمده گردش مالی اقتصاد از مدار درآمد و هزینه آن تا تولید و توزیع و مصرف تحت نفوذ عملکرد مقام سیاسی و تصمیم سازی های اوست. این واقعیتی است که در تحلیل های علمی اقتصاد در ایران باید به گونه ای جدی به آن توجه داشت. 
جامعه ایران بر اساس شواهد قوی و اخبار موثق و معتبر در روزهای آینده با مختومه شدن پرونده 12 ساله خود بر سر مناقشه اتمی با جامعه بین الملل روبرو خواهد شد. این اتفاق موجی از دستاوردهای واقعی را برای اقتصاد ایران به همراه خواهد داشت. از سوی دیگر و به دلیل همین دولتی بودن اقتصاد و سیاست زده بودن بیش از اندازه آن، موجی از تصورات و انتطارات که به گونه ای قوی در اذهان جامعه و فعالان اقتصادی شکل گرفته است، سبب بروز هیجانات زودگذری خواهد شد که می تواند در صورت عدم دخالت فعالانه تصمیم ساز و مقام سیاسی آرامش به سختی برقرار شده در این چند سال اخیر در بازارهای گوناگون را بر هم زده و جریانات نقدینگی را به گونه ای تخریب گر به بازارهایی که این تصورات و انتطارات آن ها را دارای چشم انداز خوبی پس از رفع تحریم ها می داند روانه کرده و مشکلات تازه و افزوده ای برای اقتصاد ایران را ایجاد نماید.
هر چند اگر اقتصاد در مدار سالم و مبتنی بر اصول علمی شکل گرفته باشد، عناصر ذره ای و فعالان بخش خصوصی درصد بالایی از فعالان آن را تشکیل داده باشد و تحت نفوذ شدید تصمیمات سیاسی نباشد، به صورتی اتوماتیک و با تعدیلاتی اندک از سوی مقامات اقتصادی به عملکرد بهینه خود باز گشته و ادامه می دهد، اما در صورت عدم وجود چنین شرایطی که اقتصاد ایران نیز شوربختانه با آن روبروست، مقام سیاسی باید با دخالت هایی سعی در جبران نتایج انتظارات و تصورات جامعه داشته و اجالتاً از شبه تعادل به سختی برقرار شده محافظت نموده تا بتواند در مسیر سیاست گذاری های علمی و کارامد بعدی گام بردارد.
برای مثال هر چند دخالت های بی اندازه در بازار ارز، طلا، بورس، مسکن و ... خود سبب ساز مشکلات بسیار و بر هم خوردن تعادل عمومی اقتصاد می شود، اما در این مرحله و به گونه ای موقت ضروری است تا مقام سیاسی برای کاهش ضربه ناشی از تصورات و هیجانات به اعمال کنترل ها و مدیریت این بازارها اقدام نموده و از به وجود آمدن طوفان های ناشی از جابجایی نامطلوب نقدینگی در مدار اقتصاد و بازارها و به وجود آمدن حباب ها و تأئید انتظارات و تصورات مبتنی بر هیجان جلوگیری نماید.