۱۳۹۲ مهر ۸, دوشنبه

مدام و بی حد و هر جای عشق او شده ام | یکی غریب و دوم عاشق و سوم رسوا

ربود چشم و رخ و زلف آن بت رعنا
یکی قرار و دوم طاقت و سوم پروا
قرار و طاقت و پروای من سه چیز ربود
یکی جمال و دوم چهره و سوم سیما
جمال و چهره و سیماش در جهان افکند
یکی بلا و دوم فتنه و سوم غوغا
بلا و فتنه و غوغای من ز فرقت اوست
یکی مدام و دوم بی حد و سوم هر جا
مدام و بی حد و هر جای عشق او شده ام
یکی غریب و دوم عاشق و سوم رسوا
غریب و عاشق و رسوا چنان شدم که شدند
یکی چو بشر و دوم وامق و سوم عذرا
چو بشر و وامق و عذرا ز من بیاموزید
یکی فغان و دوم ناله و سوم سودا
فغان و ناله و سودای من از آنست که اوست
یکی لطیف و دوم چابک و سوم زیبا
لطیف و چابک و زیبای او بنامیزد
یکی میان و دوم طلعت و سوم بالا
میان و طلعت و بالای اوست در عالم
یکی عیان و دوم مشرح و سوم پیدا
عیان و مشرح و پیداست شمس تبریزی
یکی جمال و دوم دولت و سوم عقبی
جمال و دولت و عقبی و شمس تبریزی
وصال حضرت بی چون و جنت المأوی

جلال الدین محمد بلخی (مولانا)

مهر گردون هشتم مهر، روز بزرگداشت چکامه سرای بلند آوازه ی ایران زمین مولوی را گرامی می دارد.  

۱۳۹۲ مهر ۷, یکشنبه

به سمت هزارمین روز












به سمت هزارمین روز که می روی،
هنوز تصویر مردی آرام که با مشت گره کرده ایستاده را می بینی؛
لبخندی بر لبانش نیز،
و اندیشه ای بزرگ در درونش.

تاریخ زیست انسان ها چقدر ارزشمند می شود؛
هنگامی که در قاب آن چنین تصویری نقش می بندد.

آیا کسی هست که با خود بیندیشد که:
"او در زندان است"!

باور مکن!
که تصویر نشسته در میلیون ها قاب زندانیست؛
او آزاد ترین آزادگان تاریخ این سرزمین است. 

۱۳۹۲ مهر ۵, جمعه

۱۳۹۲ مهر ۴, پنجشنبه

زندگی فرایند است؛ در هر دو سوی خوب و بدش

این که آدم ها در شرایط سخت و دشوار زودتر شکیبایی خود را از دست می دهند و می خواهند هر چه زودتر از شرایط بدی که در آن به سر می برند رها شده و به شرایط بهتر برسند، امری غیر قابل بحث است و هر یک از ما در زندگی فردی و اجتماعی خود بارها با چنین شرایطی روبرو شده ایم. اما چیزی که در این زمان ها از نظر بسیاری از ما آدم ها دور می ماند این است که زندگی و جریانات و مسائل همراه آن مفهومی آغشته به زمان بوده و در طول دوره هایی کوتاه یا بلند از استهلاک زمان به وجود می آیند و نیز برطرف می شوند. به بیان دیگر این که ناشکیبایی ناشی از خستگی و فرسودگی زندگی در شرایط سخت ما را به داوری ها و تحلیل های شتاب زده و به دور از کاربست دقیق عقل و منطق در آن ها وا دارد، فرصت اندیشیدن و امیدواری و شکیبایی برای رسیدن به شرایط بهتر را نیز با چالش روبرو می کند. همان گونه که رسیدن و قرار گرفتن در شرایط نامطلوب دستاورد صرف زمان و گذر دوره ای از آن بوده است و یک شبه روی نداده است، برون رفت از تاریکی ها و نامطلوب ها به سمت روشنایی و مطلوب نیز با گذر زمان، شکیبایی، امید و اندیشه ممکن خواهد بود. از نظر دور نداریم که زندگی مفهومی زمان بر است و به همین جهت واژه ای فرایندی دانسته می شود و هر یک از دو سمت بدی و خوبی آن و حرکت به سمت دیگری نیز در گذر زمان روی خواهد داد. کمی فرصت بدهیم تا از روزهای بد به روزهای بهتر گذر کنیم و داوری خود را بر اساس مفهوم فرایند بودن زندگی استوار کنیم.

۱۳۹۲ شهریور ۳۱, یکشنبه

می هست و اعتدال هوا هست و سبزه هست | چیزی که نیست صحبت یاران جانی است

ابر است و اعتدال هوای خزانی است
ساقی بیا که وقت می ارغوانی است
در زیر ابر ساغر خورشید شد نهان
روز قدح کشیدن و عیش نهانی است
ساقی بیا و جام می مشکبو بیار
این دم که باد صبح به عنبر فشانی است
می هست و اعتدال هوا هست و سبزه هست
چیزی که نیست صحبت یاران جانی است
یاری به دست آر موافق تو وحشیا
کان یار باقی است و خود این جمله فانی است

وحشی بافقی 

۱۳۹۲ شهریور ۱۶, شنبه

برای قدیمی های زندگی

نمی دونم چرا، اما گاهی زمان ها، برخی از آدم بزرگتر ها و قدیمی تر ها رو که می بینم و پای صحبتشون و شیوه ی نگاهشون به دنیا و زندگی و تحلیلشون از پیرامون می شینم، بد جوری دوست داشتنی به نظر می رسند و دل کندن از اون ها تو این روزگار بی حوصلگی و میل به انزوا و تنهایی و حرف نزدن و حرف نشنیدن ها کار دشواری می شه و برعکس آدم هایی که از هم صحبتی با اون ها لذت چندانی نمی بری ولی تا صبح هم دلشون می خواد حرف بزنن و دست از سرت بر نمی دارن، این قدیمی های شیرین زبون و شکر سخن و علم آموز خیلی زود و به سرعت دامن بر می کشند و بر می خیزند و کم گوی و گزیده گوی می شوند و می روند و تو را با یک آه و حسرت بیشتر در کنارشون بودن تنها می گذارند. من دقت کردم تو زندگیم و دیدم نسل خودم -و البته خودم هم- و نسل های تازه تر از این جور آدما کمتر دارن و تو نسلی که بیشترشون آفتاب لب بوم شدن و زندگی رو به ما یاد دادن بیشتر می تونی آدمای ارزشمند پیدا کنی و ازشون هنوزم یاد بگیری. چه چیزایی رو؟ صبر، تحمل، بزرگی، امید، رضایت، قناعت، خوش بودن با داشته هاشون، روز به روز زندگی کردن، سختی کشیدن و آبدیده شدن، آروم بودن، حرص نخوردن و خیلی ویژگی های دیگه که لا اقل من در خودم سراغ ندارم و نمی شناسم و همیشه تو تحلیل چرایی و نوع نگرش این قدیمی ها به زندگی و خواسته هاشون و امیدهاشون وا می مونم و برام غیر قابل درک هست. آدم هایی که آدم وقتی باهاشون می شینه و نفسشون بهت می خوره، آرومت می کنند و به زندگیت معنای تازه و عمق می دن. دوستشون دارم و برای همشون آرزوی تندرستی و موندگاری دارم و از این که فکر می کنم خیلی از اون ها به قانون طبیعت ما رو با این دنیای مدرن و آدم های مدرن و دیجیتالی به زودی تنها می گذارن، احساس خوبی ندارم، ولی خوشم که هنوز در کنارم هستند و دستشون رو می بوسم و تا همیشه وامدار آموزه های اون ها برای زندگی هستم.

۱۳۹۲ شهریور ۱۵, جمعه

حرف بزن ابر مرا باز کن | دیر زمانیست که بارانیم






















با همه ی بی سر و سامانیم
باز به دنبال پریشانیم
طاقت فرسودگیم هیچ نیست
در پی ویران شدنی آنیم
دلخوش گرمای کسی نیستم
آمده ام تا تو بسوزانیم
آمده ام با عطش سال ها
تا تو کمی عشق بنوشانیم
ماهی برگشته ز دریا شدم
تا که بگیری و بمیرانیم
خوب ترین حادثه می دانمت
خوب ترین حادثه می دانیم؟!
حرف بزن ابر مرا باز کن
دیر زمانیست که بارانیم
حرف بزن حرف بزن سال هاست
تشنه ی یک صحبت طولانی ام
هان...! به کجا می کشیم خوب من؟!
هان...! نکشانی به پشیمانی ام!!!...

محمد علی بهمنی