۱۳۹۰ تیر ۲, پنجشنبه

دعای عاشقونه هم اثر نداره





















زمونه ای شده که کس وفا نداره
شراب کهنه مستی و صفا نداره
اهل دلی ز حال دل خبر نداره
دعای عاشقونه هم اثر نداره
زمونه ای شده که بوسه سرد سرده
گلهای سرخ عاشقونه زرد زرده
تو این زمونه من خریدار تو بودم
دیوونه ای بودم گرفتار تو بودم 
زمونه ای شده پر از غم جدایی
کسی نمی خونه نوای آشنایی
عاشق تو این زمونه غمخواری نداره
افسانه ی مجنون حریداری نداره
زمونه ای شده که مست دل شکسته
بر خاک ساغر و پیاله ها نشسته
تو این زمونه من خریدار تو بودم
دیوونه ای بودم گرفتار تو بودم
دل من مست میخونه ها ای دل من
شراب سرخ پیمونه ها ای دل من
تو بودی که با او وفا کردی 
مرا با غمش آشنا کردی
ببین این دل منو تا کجا می کشونه 
غم او جانم آخر به لب می رسونه
مرا دل اسیر بلا کرده
میون رقیبون رها کرده
زمونه ای شده که کس وفا نداره
شراب کهنه مستی و صفا نداره
اهل دلی ز حال دل خبر نداره
دعای عاشقونه هم اثر نداره
زمونه ای شده که بوسه سرد سرده
گلهای سرخ عاشقونه زرد زرده
تو این زمونه من خریدار تو بودم
دیوونه ای بودم گرفتار تو بودم 
تو این زمونه من خریدار تو بودم
دیوونه ای بودم گرفتار تو بودم 

زنده یاد پرویز وکیلی

۱۳۹۰ خرداد ۲۰, جمعه

گزارشی از تلاش انسان برای جاودانگی

هرودت چه خوب این هنر مومیایی کردن مصریان را در کتاب خود توصیف کرده است؛ می گوید:
«در آغاز کار، مخ مرده را با چنگکی از بینی بیرون می آورند؛ چون پاره ای از مخ را به این ترتیب بیرون آوردند، باقی مانده ی آن را با داخل کردن بعضی از داروها بیرون می آورند. پس از آن، با سنگ برنده ای پهلوی مرده را می شکافند و امعا و احشای او را خارج می کنند؛ آن گاه درون شکم را با شراب خرما می شویند و بر آن گردهای خوشبو می پاشند، سپس آن را با مر خالص و فلوس و چیزهای معطر دیگر پر می کنند و پهلو را به صورت اول خود می دوزند. چون این کارها انجام شد؛ نعش را مدت هفتاد روز در حمامی از نترون قرار می دهند، و این حد قانونی است که کسی نباید از آن تجاوز کند. پس از این مدت، مرده را از حمام بیرون می آورند و می شویند و با نوارهای پارچه ای آغشته به موم آن را نوار پیچ می کنند و این نوارها را با قشری از صمغ مخصوصی می پوشانند که مصریان آن را معمولا به جای سریشم به کار می برند. چون این کار ها تمام شد، صاحبان مرده جسد مرده ی خود را می گیرند و برای آن تابوتی از چوب، به صورت انسان، می سازند و مرده را در آن می گذارند و پس از آن که در تابوت را محکم بستند، آن را در لحد به صورتی قرار می دهند که ایستاده و به دیوار تکیه داده باشد. با این خرج های سنگین است که اجساد مردگان خود را، برای محفوظ ماندن، مومیایی می کنند».

تاریخ تمدن؛ ویل دورانت
جلد اول: مشرق زمین گاهواره ی تمدن
کتاب اول؛ خاور نزدیک، برگردان پارسی احمد آرام، ص 180 و 181      

۱۳۹۰ خرداد ۱۵, یکشنبه

با گریه پیمان بسته بودم



















شب بود و من سر در گریبان
غوغای مستی بود و هجران
از زندگانی خسته بودم
با گریه پیمان بسته بودم
تا دیده از این مستی گشودم
در کوی تو بنشسته بودم
با گریه پیمان بسته بودم
ز غم تو من رهایی ندارم
که به جز تو آشنایی ندارم
غمت از دل من نرفته برون
کشیده دلم را به دشت جنون
خدایا تو که دل به یارم ندادی
چرا طاقت انتظارم ندادی؟
تو که عشق او در وجودم نهادی
چرا طاقت رنجم ندادی؟
مرا غم هجران نکرده رها
رها نشود دل ز دام بلا
که مهر و وفایی نمانده به دل ها
نشان صفایی نمانده به دل ها

زنده یاد بیژن ترقی

۱۳۹۰ خرداد ۱۴, شنبه

گنج نهفته، رنج نبرده

...اسکیموها تعجب می کنند که چرا مردم اروپا، که دین واحدی دارند، مانند حیوانات به جان هم می افتند و اراضی را از دست یکدیگر می ربایند. این اسکیموها به سرزمین خود می گویند: « تو چقدر خوشبختی که در زیر یخ و برف مستوری! چقدر مایه ی خوشبختی است که اگر هم در تو طلا و نقره ای موجود باشد -که اروپائیان این اندازه نسبت به آن آزمندند- زیر این قشر ضخیم برف و یخ مستور شده و هرگز دست به آن نمی رسد؛ بی حاصلی تو، مایه ی سعادت ماست و ما را از دستبرد متجاوزان محفوظ می دارد». 
تاریخ تمدن؛ ویل دورانت
جلد اول: مشرق زمین گاهواره ی تمدن
مقدمه؛ پیدایش تمدن، برگردان پارسی احمد آرام، ص 30