۱۳۹۳ تیر ۲۲, یکشنبه

اقتصاد ایران؛ گرفتار نتایج سحری

این که حال اقتصاد ایران به شدت بد است دیگر بر کسی پوشیده نیست. این که سه سنجه کلان اقتصادی آن رفتاری بسیار نامناسب از خود نشان می دهند، در سایه آمار و ارقام اقتصادی و افشاگری های رقبای سیاسی و از همه مهمتر در یک چرخ زدن میدانی در فضای جامعه ایران قابل مشاهده است. نرخ رشد پایین (برای دومین بار در تاریخ اقتصاد ایران رقمی منفی است که البته تنها سال 1365 و آن هم به دلیل اوج گرفتن جنگ نفتکش ها در خلیج فارس در داده های اقتصادی ایران مشاهده شد)، نرخ تورمی که هر چند دولت حسن روحانی به کنترل شتاب آن پرداخته، اما از جلوگیری رشد آن همچنان بازمانده است و از همه مهم تر نرخ بیکاری که حال به رغم کنترل تورم و کاهش شتاب آن در حال شتاب گیری و پیشرفت است. 
اقتصاد را توماس کارلایل، مورخ نامی اسکاتلندی، علمی ملال آور دانسته بود و شاید این روزها در لابراتوار زنده و پویای اقتصاد ایران این ملال آوری و کلافه کننده بودن آن و لباس عینیت به تن کردن تئوری های لابلای کتاب های پر از فرمول و نمودار و نظریه آن برای دانش آموختگان و دانش جویان آن از سویی درسی عملی از کاربرد تئوری ها و فیت شدن آن با واقعیات داشته باشد و از سوی دیگر آشکار کننده ملالت و دست بسته بودن سیاست گذاران و تصمیم سازان و تصمیم گیران اقتصادی در بزنگاه های آن باشد.
دانشجویان  اقتصاد همواره در بررسی و مطالعه تئوری های تورم و بیکاری و سیاست های روبرو شدن با آن به بن بستی سیاستی و مشکلی غم انگیز رهنمون می شوند: تورم و بیکاری هنگامی که همزمان با یکدیگر در اقتصادی پیشروی می کنند، پدیده ای به نام رکود تورمی را به وجود می آورند که برای مقابله با آن سیاست گذاری های متعارف پولی و مالی دیگر درمان گر نبوده و شاید خود بنزینی بر آتش شتابناک این دو شیطان (پیروان مکتب کلاسیک علم اقتصاد تورم و بیکاری را دو شیطان می نامیدند که تورم البته به نظرشان از شیطنت بیشتری برخوردار بود) باشد. به عبارت روشن تر، در بزنگاه تورم توأمان با رکود، سیاست گذار و مقام اقتصادی می تواند به درمان یکی از این دو درد بپردازد، اما باید بپذیرد که این درمان درد اول با شدت گرفتن درد دوم امکان پذیر خواهد بود. 
این روزها اقتصاد ایران این آموزه را در عمل نشان داده و اگر فرضیه ای بوده است با خطای کمی غیر قابل ردش نشان داده است. این که شرایط ناهنجار و ناراحت کننده کنونی سرچشمه در نادانی ها و ناکارامدی ها و سکوت ها و خطاهای آشکار و پنهان و ... داشته است و هنوز نتایج سحری آن کرده های ناراست و نادرست است و نوکی از کوه یخ، در آینده ای نزدیک محک خواهد خورد. اما این نوشته تنها به دنبال آگاهی ای است به دولت کنونی ایران که بدون هیچ پرده پوشی و محافظه کاری باید بداند بدون گشایش های واقعی و ساختاری در اقتصاد ایران و هموار شدن راه ورود امن و با اطمینان سرمایه های بزرگ خارجی و داخلی به مدار اقتصاد ایران، افتخار به کاهش شتاب نرخ تورم در سال ابتدایی استقرار دولت، به زودی به ابزاری برای انتقاد و ناکارامد دانستن سیاست های اقتصادی و تصمیم گیران آن بدل خواهد شد. این کاهش تورم تا به امروز هر چند بسیار خوب و قابل دفاع ارزیابی می شود، اما به لحاظ علم اقتصاد و ابزار شناسی آن کار خارق عادت و شگفت انگیزی نبوده است: تورم به نفع افزایش و گسترش رکود و بیکاری در حال کاهش است و نشانه قابل قبولی از کاهش دامنه رکود و بیکاری مشاهده نمی شود. پس اگر اقتصاد علم است، که هست، و اگر دولت حسن روحانی با اقتصاد رفتاری علمی دارد، باید هر چه سریع تر موانع سرمایه گذاری های غول آسا (تنها مقادیر بسیار بزرگ سرمایه می تواند این رشد منفی اقتصادی و بیکاری در حال گسترش را مرتفع نماید) در اقتصاد ایران را، خواه صاحبان آن ایرانیان باشند و خواه غیر ایرانیان، برطرف نموده و تا بار دیگر غول ناآرام و به زنجیر درآمده تورم در اقتصاد ایران از رهگذر رکود و بیکاری و رشد پایین و عدم تولید کالا و خدمت دمان و خروشان نشده است و بحران های فراگیر اجتماعی بالقوه به فعلیت نرسیده است، چاره ای بر کار فرو بسته و در آوردن سنگ انداخته شده نادان به چاه اقتصاد ایران نماید.                            

هیچ نظری موجود نیست: