خیلی نباید به ذهن خود فشار بیاورید؛ این پدیده را دنیا برای نزدیک به یک قرن آزموده است. بالا یا پایین آن نتیجه ای یکسان به همراه دارد، البته برای برخی! هر دو سرش زیان است و خسارت. از همه بدتر یک سیکل تکرار شونده دارد و انگار هر بار با پدیده ای تازه روبرو شده باشی، نگرانت می کند. ذاتش البته این خاصیت را ندارد و به قول فیلسوفان و منطق دانان عرضی است و نه جوهری. به زبان ساده اش یعنی در دل خود ویژگی ای که نمایان می شود را ندارد و نیرویی بیرونی آن را چنین جلوه می دهد...
اولین چیزهایی که یادمان می دادند این بود که انسان عاقل از یک سوراخ دو بار گزیده نمی شود. اما شاید این روزها تعریف عاقل و عقلانیت هم مانند همه چیز جابجا و مغشوش شده باشد. صد بار هم که گزیده می شوی، باز به همان شیوه و شاید گاهی نیز با شیوه ای بدتر از پیش در همان راه قدم می گذاری و می روی و می روی تا به بن بست می رسی وآن گاه دست بر پشت دست می کوبی و با صدای بلند می گویی: دیدی چی شد؟!!!
به هر حال قصدی برای گفتن جواب چیستان را ندارم و تنها خواستم بگویم که در دنیا چنین چیزهایی هم هست و گاهی بهتر است خودت را و ذهنت را و تمام وجود و روح و جسمت را برداری و ببری و به هیچ چیز نیندیشی، تا لازم نباشد به سوالاتی با پاسخ هایی تکراری جواب بدهی یا طرحش کنی، یا برایش سمینار و کنفرانس و سمپوزیوم و پنل و ورک شاپ تشکیل دهی، هر چند تشکیل یا عدم تشکیل این آداب و القاب گفته شده نیز، به گونه ای خنده دار و حیرت انگیز به پاسخ چیستان مربوط خواهد بود.
به ذهن خود فشار نیاورید...

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر