سر و صدای بسیاری بر پا شده است؛ همیشه در سر و صدا و شلوغی، ابهامات بیشتر می شود و البته به دلیل همین سر و صدا، کسی نیز به دنبال پاسخگویی به این ابهامات بر نمی آید و همچنان استخوان لای زخم می ماند، تا دوباره کی و چه وقت و به چه دلیل نشتری بر زخم زده شود و هیاهویی دیگر.
فساد از جمله واژه های بسیار پر کاربرد در زندگی اجتماعی انسان هاست. جایی که قدرت و پول وجود داشته باشد، شرایط برای رشد و تکثیر این آفت زندگی اجتماعی انسان ها نیز مساعد است. البته اگر نور افکن ها نیز خاموش باشند، دیگر احتمالی نزدیک به یقین برای وقوع آن متصور خواهد بود.
برخی به دنبال برخوردهای موضعی و سطحی برای برطرف کردن فسادهای شکل گرفته در زندگی اجتماعی انسان ها هستند. آشکار است که طرفی از این برخوردها برای درمان قطعی و ریشه ای نخواهیم بست. درمان دردها، بدون توجه به ریشه ها، خود نوعی بازتولید فساد و اجازه امکان زندگی به آن است.
جامعه و اقتصاد ایران درگیر فساد است؟ آمارها و سر و صداها این را نشان می دهد. عدم برخورداری های عموم مردم جامعه از درآمدهای عمومی و بی کران ناشی از صادرات و فروش یکی از بزرگترین منابع نفتی و گازی خدادادی در سال های گذشته نیز به گونه ای تأئیدی بر وجود این پدیده نامطلوب است. پرونده های قضایی ای که گه گاهی به افکار عمومی جامعه سپرده می شود و فردی عالی رتبه یا کارمندی دون پایه یا شهروندی بسیار عادی به لحاظ موقعیت اجتماعی را عامل فساد معرفی می کند و مستحق مجازات می داند نیز، شاهدی بر این مدعاست. عدم تمایل به کار کردن و در ازای آن پول دریافت کردن -و البته تمایلی که می رود عمومیت یابد- و این که با کمترین هزینه، بیشترین فایده را برداشت کنیم نیز، به مجموعه دلایل افزوده می شود.
ریشه ها کجاست؟ و آیا بدون نشانه گرفتن آن ها، امیدی به سر و صداهای گه گاه و گرفتن ها و به دست قانون سپردن های موضعی برای برطرف شدن این پدیده نامطلوب وجود دارد؟ درمان سطحی بیماری تا کجا پاسخگو خواهد بود و آیا می توان نسبت به ریشه ای که عمق یافته است بی توجه بود؟ تاریخ اقتصادی ایران پاسخی روشن به این سوال بدیهی داده است: بدون درمان ریشه، همچنان به سر خط بازخواهیم گشت.

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر