۱۳۹۴ مرداد ۱۲, دوشنبه

فرصت هایی در مشت؛ نگاهی متفاوت به سرمایه گذاران خارجی

فردریک باستیا (1850-1801)، تئوریسین شهیر فرانسوی در حوزه مباحث اقتصاد سیاسی و نظریه های کلاسیک لیبرالیسم اقتصادی، در گفتاری تحت عنوان «آن چه دیده می شود و آن چه دیده نمی شود» به نگاهی از نوع دیگر بر پدیده های اقتصادی و اجتماعی پرداخته است. او با بیان چند مثال از جامعه قرن نوزدهمی فرانسه توضیح داده است که چگونه یک عمل و تصمیم اقتصادی (برای مثال یک تغییر در نرخ های مالیات) می تواند ورای منافعی که برای آن برشمرده می شود، آثار کاملاً متفاوتی در خلاف جهت و به ضرر کلیت جامعه و افراد داشته باشد. 
حال در این قسمت از زمان و در جامعه ایران و پس از بر طرف شدن مناقشه ای به درازای بیش از یک دهه که سایه سنگین آن بر اقتصاد ایران قابل مشاهده بوده است، صحبت از گسیل شدن سرمایه گذاران خارجی و شرکای تجاری قدیمی و جدید ایران برای فتح بازارها و سهم بری از منافع آن است. از سرمایه گذاران علاقمند به صنعت کلاسیک نفت و خودرو گرفته تا فروشگاه های زنجیره ای، بانک ها و صنایع مدرن و شکوفایی چون توریسم و آی تی. 
هر چند هیچ گاه نمی توان بدون مطالعه و بر مبنای احساسات و شنیده ها به ارزش گذاری در هر یک از دو جهت مثبت و منفی چنین رویدادهایی اقدام نمود، اما در این جا بیان چند نکته خالی از فایده نخواهد بود:
1. در تمامی سال های گذشته (بخوانید هشت سال دولت احمدی نژاد بیشتر و دولت های قبل کمتر)، به هنگام فوران درآمدهای نفتی، موجی از کالاهای بی ربط و بدون هیچ توجیهی (فراتر از مواد اولیه، تکنولوژی و کالاهای سرمایه ای) بنادر ایران را به سیطره خود درآورده و دلارهای ارزشمند و کمیاب بین نسلی را به باد فنا داده است. این پدیده، مسبوق به سابقه ای تاریخی در اقتصاد ایران است. برخی علت اقتصادی فروپاشی سلسله پهلوی را نیز در بلند پروازی ها و بی انضباطی های ناشی از گشایش نفتی اوایل سال های دهه 50 می دانند. 
2. پدیده واردات و صادرات در دنیای جدید و از حدود دو دهه پیش تا کنون به گونه ای ویژه دچار دگرگونی مفهومی و حتی شکلی شده است. به بیان دیگر امروز دیگر آمار صرف صادرات و واردات کشورها و میزان تراز تجاری، محمل چندانی برای داوری ها در سطح اقتصاد بین الملل نداشته و بیش از آن به ترکیب صادرات و واردات، شکل گیری پایانه های ترانزیتی منطقه ای و بین المللی و روش های نوین خلق صادرات درون مرزهای کشورهای صادر کننده (توریسم) توجه می شود. به بیان دیگر برای مثال منطقه جبل علی امارات (منطقه آزاد)، با تبدیل شدن به پایانه ای بین المللی برای ترانزیت کالاهای ورودی و خروجی کشورهای چهار گوشه دنیا به یکدیگر، درآمدی فراتر از چاه های نفتی ایران را برای این هفت جزیره کوچک به همراه داشته است. 
3. علاوه بر این، امروز به واردات تنها به شکل کالای ساخته شده و آماده مصرف در کشور مقصد نگاه انداخته نمی شود. انواع پروژه های سرمایه گذاری استاندارد برای مشارکت در تولید بخشی از کالای ارجینال یا تمامی آن در خاک کشور مقصد، موجی از دانش، فرهنگ، اشتغال، رقابت و در نهایت افزایش اضافه رفاه اجتماعی کشور مقصد را به همراه داشته است. طرفه این که برندها با سرمایه گذاری های مشارکتی خود در چهار گوشه دنیا، هم به اشتغال سرزمین های هدف توجه کرده اند و هم سرزمین های هدف را در نام برند خود سهیم ساخته و برای آن ها اعتبار آورده اند. کافیست به تولید برندهای معتبر صنعت پوشاک در ویتنام، فیلیپین، تایلند، هندوستان و ترکیه نظری بیندازیم. 
بنابراین، برای مثال، آمدن یا نیامدن مک دونالدز به ایران آن چیزی است که دیده می شود. اما آن چیزی که با آمدن مک دونالدز یا مانند آن به ایران دیده نمی شود (البته اگر بر اساس قراردادی هوشمندانه و محکم باشد)، دانش و فنی است که برای فعالان بازار ایران به همراه دارد. به بیان دیگر، هر کمپانی برتری در زمینه خاص خود، علاوه بر ظاهر کالا و خدمتی که عرضه می دارد، گنجینه ای از روش ها، فنون و اطلاعات است که می تواند در صورت انتقال آن ها باعث یادگیری و بهبود فضای کسب و کار در آن زمینه برای سایرین شده و در نهایت به رقابتی منتهی شود که در گردونه آن تمامی طرف های درگیر در بازار را به سطوح بالاتری از رفاه ارتقا دهد. 
دوران پسا تحریم در اقتصاد ایران یک فرصت است؛ فرصتی در مشت. اگر بتوان به دور از مباحث احساسی و بر اساس برنامه هایی هوشمندانه و آینده نگر از آن ها استفاده نمود چیزی بسیار فراتر از آزادی دارایی های بلوکه شده و افزایش فروش نفت خام را نصیب ما خواهد نمود و شاید بتوان در آینده ای نزدیک، با استفاده از فواید ناشی از واردات دانشی که در کنار حضور برندها حاصل می شود، ما نیز به صادر کنندگان کالا و خدمت به همراه دانش به چهار گوشه دنیا تبدیل شویم.                 

هیچ نظری موجود نیست: