واقعیت تلخ و گزنده ای که این روزها به سادگی در جامعه ایران قابل مشاهده و لمس است، گسست اجتماعی ناشی از نبود اعتماد و اطمینان میان عناصر انسانی و به تبع آن نهاد های اجتماعی و اقتصادی جامعه ایران است. این که چگونه به این گسست رهنمون شده ایم ریشه در سقوط اخلاق و آموزه هایش و حکمرانی دروغ و ناراستی در تمامی گستره های زندگی اجتماعی ما دارد. این که این ریشه، در دهه گذشته محکم تر و تنیده تر شده است نیز امروز بر کمتر شخص آگاه از مسائل اجتماعی و اقتصادی جامعه ایران پوشیده است و هر یک از کسانی که روزی در جامعه به سر برده است نمونه ای از این بی اخلاقی ها و درغ ها و ناراستی ها و هنجار شکنی ها را سراغ داریم و البته خود ما نیز ناچار و یا از روی میل آجری بر بنای این ناراستی و بی اخلاقی می افزاییم و داستان تلخ سقوط هر روز دامنه دار تر و ژرف تر از پیش ادامه می یابد.
شاید ذهن نگارنده به سیاه نمایی و بزرگنمایی متهم شود، اما واقعیتی که خود نگارنده نیز تمایل چندانی به پذیرش آن ندارد همین کاهش اعتماد و اطمینان در اثر سقوط اخلاقی و جایگزینی دروغ به جای راستی و اطمینان حاصل از آن دارد.
یک شاهد بسیار خوب برای این مدعا -که حتماً مطالعات تجربی و کاربردی نیز از آن حمایت می کنند- کار دشوار و سخت دولت حسن روحانی برای قبولاندن تغییر شرایط و عدم تکرار این نابسامانی در تمامی ارکان جامعه ایران برای بار دیگر، نزد مردم و فعالان اقتصادی است.
در چند ماهه اخیر در سخنرانی ها و نشست های مختلف، رئیس جمهور روحانی به روش های گوناگونی و البته در سخن و حرف خواسته است به جامعه این علامت را بدهد که دوران تصمیم های یک شبه، کارهای عجیب و نسنجیده و فسادها و اختلاس ها و دروغ ها و ناراستی ها گذشته است و اطمینان و اعتماد می تواند جایگزین عدم اطمینان و ابهام موجود در بین مردم و نهادهای اجتماعی و اقتصادی جامعه شود.
به طور قطع علت العلل مشکلات و ریشه گسستگی جامعه و عامل ایجاد کننده و عمیق کننده شکاف دولت-ملت در جامعه ایران به خوبی از سوی رئیس جمهور و مشاوران و ملازمان و کارگزاران او تشخیص داده شده است. نکته اصلی اما این است که "اعتماد "، همین کلمه شش حرفی، بسیار شکننده و دیر جاذب است: یک شبه از بین می رود، با بادی مخالف به باد می رود، با تصمیمی نابخردانه می شکند، با سخنی نا بجا کدر می شود و چقدر سخت است این که می دانیم سال ها و یا شاید دهه ها و سده ها زمان لازم دارد تا با علاماتی واقعی و خارج از دایره سخنرانی ها و در بوته عمل و میدان جلب شود و برگردد و بازسازی شود. کار دشوار رئیس جمهور و مردان و زنانش این است. کاری که از منظر بلند مدت از گشایش های پرونده اتمی ایران و حل مشکلات سیاست داخلی و تورم و رکود بسیار مهم تر و بسیار بسیار دشوار تر و البته پر بازده تر و مطلوب تر خواهد بود که البته تعاملات و داد و ستدهای متقابلی نیز با هر یک از این گشایش ها خواهد داشت.
من هنوز نمی توانم به خود بقبولانم که چه تضمینی برای بازگشت مجدد نابسامانی و هرج و مرج و فساد و تاراج منابع عمومی کشور در اثر سیاست هایی نادرست و بدون اندیشه و جانبدارانه وجود نخواهد داشت. رئیس جمهور روحانی غیر از این که در میدان سخنرانی به این عدم بازگشت پرداخته است، لازم است در عمل نیز این را برای یکایک مردمان این جامعه قابل مشاهده نماید و تا آن روز که البته راه سخت و دشوار و طولانی ای نیز خواهد بود، اعتماد جامعه بازسازی نخواهد شد و گسست رویداده در سیستم اجتماعی ایران راه بهبود نخواهد پیمود. سخنی بیهوده نخواهد بود اگر سخت ترین -و البته ممکن و شدنی- مأموریت دولت روحانی را بازسازی اعتماد از دست رفته بدانیم که اگر افتد و شود، بسیاری از مشکلات و دشواری های جامعه ایران در ساحت های اقتصادی، اجتماعی و سیاسی به سادگی در مسیر بهبود و حل شدگی راه خواهد پیمود. به امید آن روز.

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر