خواهی نباشم و خواهم بود، دور از دیار نخواهم شد
تا "گود" هست میان دارم، اهل کنار نخواهم شد
یک دشت شعر و سخن دارم، حال از هوای وطن دارم
چابک غزال غزل هستم، آسان شکار نخواهم شد
من زنده ام به سخن گفتن، جوش و خروش و بر آشفتن
از سنگ و صخره نیندیشم، سیلم مهار نخواهم شد
گیسو به حیله چرا پوشم؟ گرد آفرید چرا باشم؟
من آن زنم که به نامردی سوی حصار نخواهم شد
برقم که بعد درخشیدن از من سکوت نمی زیبد
غوغای رعد ز پی دارم فارغ ز کار نخواهم شد
تیری که چشم مرا خسته ست، بر کشتنم به خطا جسته ست
"بر پشت زین" ننهادم سر، اسفندیار نخواهم شد
گفتم از آن چه که باداباد، گر اعتراض و اگر فریاد
"تنها صداست که می ماند"، من ماندگار نخواهم شد
در عین پیری و بیماری دستی به یال سمندم هست
مشتاق تاختنم؛ گیرم، دیگر سوار نخواهم شد
سیمین بهبهانی
* بیست و هشتم تیر ماه یک هزار و سیصد و نود و یک خورشیدی، زاد روز بزرگ بانوی غزل سرای ایران زمین سیمین بهبهانی است. چکامه های زیبا، دلنشین و سرشار از جان آزادی خواهانه ی بانو سیمین، ماندگاری و عیاری بالا برای او در ادبیات پارسی به جای گذاشته است. سیمین بهبهانی در بیست و هشتم تیر یک هزار و سیصد و شش خورشیدی در تهران دیده بر جهان گشود و در سال های زندگی زیبا و پرمایه ی خود گنجینه ای از اشعار ناب و یگانه ی نیمایی برای گنج شایگان ادب پارسی آفرید. چکامه ی زیبای این پست از جدید ترین سروده های اوست که آکنده از ایستادگی و آزادگی او در بزنگاه جفای بر نخبگان و سرمایه های انسانی و اجتماعی این سرزمین به یادگار مانده است. مهرگردون سلامتی و همارگی بودن و نفس زدن این بانوی گران قدر و فرهیخته را برای سرزمینمان آرزومند است.

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر