۱۳۹۳ آبان ۲۴, شنبه

هزینه ناکارامدی: بدیهیات زندگی

تغییری مشهود روی داده است؛ تا چند سال پیش برخی حرف ها را اگر از دید کارشناسانه و تخصص خود بازگو می کردی، در معرض انگ سیاه نمایی قرار داشتی، قصد تخریب داشتی و نیمه خالی لیوان را بزرگنمایی می کردی. امروز اما بخش زیادی از کسانی که در تمامی این سال ها مدیر بوده اند و تصمیم ساز و تصمیم گیر، همان حرف های چند سال پیش را به آشکار و برخی موارد با جملاتی نیش دار و کنایه آمیز و طنز آلود بازگو می کنند. از تازه ترین این جملات طنز آلود و البته اغراق آمیز و در عین حال بازگو کننده بخش زیادی از واقعیات و مناسبات حاکم بر فضای اقتصاد ایران را اکبر ترکان بازگو کرده است. بازگو از آن جهت که دیگرانی نیز پیشتر ها سخنانی این چنین را به تلویح و تصریح گفته بوده اند. این که مشاور رئیس جمهور و دبیر شورای مناطق آزاد چنین حرفی را بازگو کرده است با چند پرسش روبروست:
1. این وضعیت که اقتصاد دانان و فعالین اقتصادی قابل توجهی به لحاظ تئوریک و عملی آن را در مطالعات و فعالیت های خود مشاهده کرده و هشدار داده اند و گفته اند، ریشه در کدام بخش از تاریخ اقتصاد ایران دارد؟ به عبارت آشکارتر، بر مبنای کدام داده ها و مطالعات می توان سهم دوره های چندگانه تاریخ اقتصادی ایران در رسیدن به چنین نقطه ای را مشخص نمود و به گونه ای عقلایی به سمت از بین بردن علل چنین پدیده ای و حرکت به سمت نقطه بهینه و منطبق بر مدار منطق اقتصادی گام برداشت؟ آیا این ناکارامدی و عدم رقابت پذیری و عدم وجود دید استراتژیک در تولید کالا و خدمت و بنگاه های اقتصادی و خانوار و فرهنگ اقتصادی و سراسر جامعه یک شبه پدیدار شده است؟ آیا عقلایی و منصفانه است که آن را به یک دهه پیش حواله دهیم؟ و یا این که آیا این دید نامطلوب در تاریخ چند دهه گذشته اقتصاد ایران ذره ذره شکل گرفته است و با هم افزایی و تکثیر و تشدید، روزگار امروزمان را به دایره ای محدود و نامطمئن از ارتباط با اقتصاد جهانی و بازارهای گسترده و هر لحظه نو شونده و تحول خواه اقتصاد جهانی پیوند داده است؟ بازارهای از دست رفته و کوچک شده زعفران و خاویار و فرش و پسته ایرانی در کدام مقطع زمانی رو به افول گذاشتند و ما از کنار آن بی تفاوت عبور کردیم؟
2. این سخن هر چند به حتم با مقدار زیادی از طنز و حتی عدم اعتقاد قطعی مهندس ترکان به آن بازگو شده است، اما در عین حال بخش بزرگی از واقعیات اقتصادی ایران را نیز در بر داشته است: اقتصادی اسیر در دایره ارزهای نفتی؛ نامساعد و برخوردار از مقادیر بالایی از فاکتورهای نااطمینانی برای کسب و کارهای موجود و شروع کسب و کارهای جدید؛ بازارهای سنتی و به دور از دانش های سخت افزاری و و نرم افزاری مدرن و کارامد و پویا؛ تجار، بازرگانان، کسبه و فعالین اقتصادی ای با کمترین آشنایی با تفکر تجارت نوین و بیشترین مقاومت برای نو شدن ها و اصلاحات بازرگانی و تجاری برای پیوستن به بازارهای جهانی و افزایش و ارتقای سهم و قدرت بازار خود؛ صنعتی سراسر در چنبره دولت و برقراری شرایط رقابت فیل و فنجان (دولت را با بخش خصوصی مقایسه کنید) در فضای اقتصاد آن و صدها ویژگی دیگر این اقتصاد کلاف گونه و با هزاران گره سر در گم را نمی توان انکار کرد. این ها واقعیات مستتر در چنین سخن بازگو شده ای است، اما پس وظیفه سیاست گذار و تصمیم سازان اقتصادی که بیشترین مقدار آن نیز در دست همین تصمیم ساز قرار دارد، چه بوده است و چگونه خواهد بود؟ به عبارت دیگر این سخن، مخاطب خود را چه کسی می داند؟ آن که تدبیر امور را با نام دولت و دولتمرد در دست می گیرد یا آن ها که باید به تدبیر تدبیر کنندگان نظر داشته باشند؟
3. مهم ترین پرسش برآمده از خواندن این سخن بازگو شده این خواهد بود که حال که ما خود به گونه های مختلف و با سخنانی متفاوت به بخشی از ناکارامدی های سیستم اقتصادی خود معترفیم (که البته این خود اتفاق بسیار خجسته ای است و اولین قدم برای  آغاز حرکتی برای حل مشکل) و نوع درد را تشخیص داده ایم و البته در دنیای پر جاذبه علم اقتصاد و در کیسه اقتصاد دانان هم داروهای خوب و آزمون شده ای نیز برای این دردها وجود دارد، پس تا چه زمانی افراد جامعه ایرانی باید هزینه های ناکارامدی و بی تصمیمی و بی عملی و عدم درمان ساختاری و قطعی این مرض های اقتصادی را از رفاه اجتماعی و سرمایه اجتماعی خود پرداخت نمایند؟ تا کجا باید به دلیل ترس از دست رفتن بخش ناکارامد صنعتی که بعد از چهار دهه حمایت و گلخانه ای عمل کردن، هنوز یارای رقابت با رقبای کوچک و بزرگ جهانی خود را ندارد و جدای از هزینه های مالی و فشارهای غیر ضروری بر بودجه خانوار، هزینه های اجتماعی شگرفی را نیز به جامعه تحمیل می کند، با ابزارهای غیر اقتصادی و حمایت های تعرفه ای آن ها را سر پا نگه داریم؟ چرا نگران از دست رفتن این بخش ناکارامد هستیم اما به منابع انسانی و سرمایه های اجتماعی خود وقعی نمی گذاریم؟ چرا باید نگران وجود سیستم های گرمایشی هدر دهنده انرژی و آلوده کننده هوای موجود در کشور که هر یک دهه ها از تکنولوژی های مدرن و دوستدار محیط زیست فعلی دورند و هنوز صنایع واپسگرای ما به تولید آن می پردازند و با قیمت های گزاف به خانه هایمان می فرستند و از رهگذر سوخت ناقص انرژی هم منابع مادی مان را به باد می دهند و هم تخت های بیمارستانی ما را با کمبود روبرو می کنند و هم نفس سرمایه بی بدیل انسانی ما را به شماره می اندازند، باشیم اما چشم خود را بر تخریب بی وقفه و نگران کننده منابع انسانی خود ببندیم؟ به این لیست صنعت اتومبیل سازی و صنایع پتروشیمی تولید کننده کودهای شیمیایی و ... را نیز می توان افزود.  
این طرز نگاه و پارادایم شکل گرفته پیرامون آن است که ایراد دارد. وگرنه اقتصاد ایران پتانسیل های فراوانی برای رشد و رقابت دارد؛ هم قابلیت های در سرمایه مادی و هم قابلیت های شگرف در سرمایه انسانی. شاید اگر یک بار برای همیشه فلسفه وجود دولت ها در اقتصاد را تعریف و بازخوانی ای دوباره کنیم و شاید اگر هزینه های قطعی کوچک برای برخورداری از منافع بزرگ انتظاری و قابل دسترس را تحمل نماییم و اولویت بندی دقیقی از اهمیت منابع و ثروت های خود با قرار دادن اولویت اول برای سرمایه انسانی و جریان پر بازده و نامیرا و متکاثر درآمد و ثروت ناشی از آن داشته باشیم، آن گاه اقتصاد ایران را نیز توانمند و رقابت پذیر و بالنده بیابیم و هزینه های ناکارامدی خود را با بدیهیات زندگی مردمان نپردازیم.                             

هیچ نظری موجود نیست: