۱۳۹۳ آبان ۲۸, چهارشنبه

درس رواداری؛ کلاسی به گستره جهان، شاگردانی به تعداد یکایک ما انسان ها

 روز پاییزی به نیمه هایش رسیده. با عجله و دوان دوان راهی دبیرستان می شوم؛ پس از چند سال دوری از کلاس و درس و علایق شخصی، بار دیگر در دبیرستان کلاسی برایم ترتیب داده اند. موضوع کلاس در حوزه علم جامعه شناسی است. 
حدود یک ماه قبل قرار گذاشته بودیم که دو دوست شرکت کننده در این کلاس هر یک در مورد موضوعی که در حاشیه درس عنوان شده بود برای این جلسه گزارشی به کلاس ارائه دهند. به نظرم بزرگترین مهارت در رشته های علوم انسانی و کسانی که می خواهند در این رشته ها به ستاره تبدیل شوند و برای خود صاحب رأی و اندیشه شوند و مکتبی را دنبال کنند و حتی بیافرینند، خوب خواندن، خوب شنیدن، خوب دیدن و از همه مهمتر خوب نوشتن و سخن گفتن در حوزه تخصص خود است. مهارتی که در بسیاری از کالج ها، دانشگاه ها، دانشکده ها و دپارتمان های معتبر و نام آشنای مربوط به این شاخه گسترده و هیجان انگیز از علم، به عنوان مهارتی ضروری در نظر گرفته شده و برای تقویت و ارتقا آن به روش های گوناگونی اقدام می کنند. 
یکی از دوستان، در مورد آپارتاید و ارائه تاریخچه ای مختصر و شخصیت کلیدی این جنبش اجتماعی - سیاسی آفریقای جنوبی گزارش تهیه کرده است. برای زمانی در حدود ده دقیقه صحبت هایش را می شنوم؛ بسیار خوب، کوتاه و با تسلط و استحکام گزارش خود را ارائه می دهد. دوست بعدی هم در زمینه یوتوپیا یا آرمان شهر گزارشی خوب و مختصر و مفید می دهد. به افلاطون و ارسطو و تامس مور و فارابی و دست اندازی هر یک در پیشبرد این مفهوم نیز به گونه ای کلی نگر و مورد پذیرش در ارائه یک گزارش علمی اشاره می کند. در سخنان خود به ویژگی های آرمان شهر افلاطونی اشاره می کند و ذهن من از جایی به بعد بر روی یک ویژگی قفل می شود: «مدارا و رواداری».
گزارش تمام می شود. می پرسم: «پیام این جنبش ماندلایی، برای ما انسان های امروزی چیست؟»
بسیار مختصر ادامه می دهم: «گاندی، ماندلا و مارتین لوتر کینگ، سه نفر از برجسته ترین انسان هایی بودند که در تاریخی نه چندان دور از ما -وحتی ماندلای بزرگ تا همین سال پیش نیز در میانمان بود- با جنبش های خود چند آموزه بزرگ برای زندگی ما انسان ها و برای رفتارهای اجتماعی و اصلاحات مد نظر خود در حوزه های گوناگون به ارمغان گذارده اند. مهمم ترین آن ها واژه شگفت انگیز "گفتگو" است. یعنی ما برای رسیدن به نقاط مشترک و یا برطرف کردن نقص ها و بهتر شدن موقعیت ها، گزینه شگفت انگیزی مانند گفتگو در دسترس داریم و بدیهی است که گزینه های نامطلوب و پر کاربردی چون اسلحه، مشت و چنگ و دندان در این دیدگاه جایی ندارد. این آموزه را این سه بزرگ مرد با زندگی خود و با سلول ها و وجود خود به کار برده اند و شگفت این که هر سه، از پی تلاش های خود، دستاوردهای خوبی را به ملت ها و مردم خود و مردم دنیا ارزانی داشته اند. دومین آموزه آن ها برای ما مردمان جهان این است که حرکت های اجتماعی، به منظور بهتر شدن ها در جهان، یک فرایند است و خرج آن صبر است و شکیبایی و دانستن این که هر چند اگر گاندی و ماندلا و لوتر کینگ خود از مواهب روزهای پس از بهتر شدن بی بهره اند، اما جامعه که موجودی پویا و زاینده است و نسل های آینده آن از پشت نسل های پیشین روانه جریان زندگی اند، ادامه ما هستند، از ما هستند و بنابراین خود ما هستند، این روزگار خوب و موهبت های ناشی از شکیبایی پدران و نیاکان خود را درک خواهند کرد و میوه صبر آن ها را از درخت زمان خواهند چید.» 
جمع بندی خود را به پایان می رسانم. درس روز را می آغازم و به این می اندیشم که آیا جامعه ما هم روزی این آموزه ها را در می یابد؟؛ برای رأی و اندیشه دیگران هم محملی خواهد یافت؟ با کوچکترین تفاوت نظری به ترور شخصیت حقیقی و مجازی دیگران نخواهد پرداخت؟ به جای نزاع و کلمات ناخوشایند و مشت و گلوله و اسید، به گفتگو روی خواهد آورد؟ برای عقیده و آرمان دیگران با هر شکل و نوعی می تواند به عنوان یک محدوده خصوصی حرمت قائل شود؟ و ...
یادم می آید به دوستان کلاسم رجوع به آموزه های گاندی، ماندلا و مارتین لوتر کینگ را نشان داده بودم؛ کلاس رواداری و مدارا که گستره ای به اندازه چهارگوشه دنیا دارد و یکایک ما انسان ها در آن شاگردی می کنیم واگر بخواهیم، اگر صبور باشیم و اگر دیگران را ببینیم و بشنویم و با دیگران گفتگو کنیم و از تمامیت خواهی و میل به تسلط و غلبه بر دیگران دوری نماییم و رها شویم، می آموزیم و می توانیم. باید تمرین کنیم و باز به یاد بیاوریم که رسیدن به مقصود در فردایی که شاید به درازی چند ده سال باشد، ممکن است و آن گاه شاید خواستن و توانستن برایمان امکان پذیر باشد. به امید چنین روزی.      

هیچ نظری موجود نیست: