ارزش پول ملی ایران بیش از دو سالی می شود که به یک سوم کاهش یافته است. خوشبختانه این واقعیت به قدری واضح و در دسترس است که کسی منکر آن نیست. من از جمله کسانی هستم که فکر می کنم این یک دستاورد خدادادی برای اقتصاد ایران و البته با هزینه های بسیار زیاد بود. روشن تر بگویم: حتی اگر هیچ تحریمی نیز اتفاق نمی افتاد، با بی انضباطی های فوق العاده پولی و مالی دو دولت پیشین و رها شدن میلیاردها تومان پول بدون ما به ازا در بخش واقعی اقتصاد، دیر یا زود ارزش پول ملی و برابری واقعی آن در مقابل ارزهای خارجی، چنین سقوطی را تجربه می کرد. یا باز آشکار تر بگویم که این هشدار از جانب بسیاری از اقتصاد دان ها و اقتصاد خوانده ها در سال ها پیشتر داده می شد که اقتصادی که به طور میانگین نرخ های تورم سالانه 15 تا 20 درصدی را تجربه می کند، اگر نرخ برابری پول ملی خود را نیز با این آهنگ نامطلوب تعدیل نکند و به گونه ای مصنوعی این نرخ برابری را قفل شده در عدد ثابتی نگه دارد، دیر یا زود با عدم تعادل های مخاطره انگیز و پر هزینه در بازار پولی خود و سرایت آن به بخش واقعی روبرو شده و آن گاه درمان بسیار پرهزینه و با نتایج جانبی ناگوار خواهد بود. به هر حال این هشدارها هم مانند بسیار هشدارهای دیگر متخصصین شنیده نشد و به هیچ انگاشته شد و با حراج منابع ارزی و هدر دادن آن برای سال ها، بازار پولی به ظاهر آرامشی دروغین را تجربه کرد، هر چند در دل خود طوفانی بزرگ را به همراه داشت. شد آن چه نباید می شد و به عادت مألوف اقتصاد ایران، از سال 90 و با دستاویز خدادادی تحریم ها، شوک بزرگی به بازار پولی ایران و به تبع آن بازار واقعی آن وارد شد و ارزش پول ملی در بخشی از زمان های پس از آن سال حتی به یک چهارم کاهش یافت و امروز که عنان این آشفتگی تا حدود زیادی در دست قرار گرفته است، هنوز در مقایسه با سه سال پیش ارزش پول، یک سوم بوده و شاید برخی فکر می کنند که راهی برای بازگشت و ترمیم آن در روزهایی که مشکل تحریم ها به گونه ای محتمل برطرف شود، وجود خواهد داشت.
به نظر چنین راهی در این سه سال رفته شده است! و ترمیم دشوار و آزردگی بخش هم اکنون صورت گرفته است!! چرا؟ چون ما با دستاویز قرار دادن تحریم ها، کاری که باید به دلیل شرایط نامطلوب اداره اقتصاد انجام می داده و نشان دهنده و تأیید کننده بد عمل کردن خود بوده است را به پای تحریم نوشته و انجام داده ایم!!! به عبارت دیگر، امروز این نرخ برابری تا حدود بسیار زیادی واقعی و منعکس کننده نرخی است که برآمده از شرایط اقتصاد کلان ایران و متغیرهای نمایانگر آن چون نرخ رشد قیمت ها، نرخ اشتغال و نرخ رشد تولید ملی است. تنها مسأله نگران کننده ای که این روزها باید به آن توجه کرد این است که اگر به گونه ای احتمالی تحریم ها برطرف شود و جریان دلارهای بلوکه شدن ایران در آن سوی مرزها -که ارقام قابل ملاحظه و اغوا کننده ای نیز هست- روانه مدار اقتصاد ملی شود، نکند همین ذهنیت و توقع ایجاد شده در عموم افراد ایرانی، مقام پولی و به تبع آن مقام مالی را به این اندیشه عوامفریبانه رهنمون شود که رویه پیشین در خرج منابع عمومی و ثرت ملی را در پیش گرفته و برای رضایت های کوتاه مدت، بمبی زمان دار را برای سال های آینده و برای چندمین بار کوک کرده و بازار پولی و واقعی ایران را در سال های آتی با تلاطم ها و آشفتگی های تازه ای روبرو کنند. هر چند این کاهش ارزش پول ملی در اثر سیاست های ناکارامد و غیر تخصصی پیشین ضربات هولناکی بر پیکره دارایی ها و زندگی اجتماعی بسیاری از ایرانیان وارد آورد و البته عده اندکی را نیز برای همیشه در سطوحی غیر قابل باور از ثروت و دارایی قرار داد، اما تصمیم سازان و تصمیم گیران سیاست و اقتصاد در ایران باید از این چرخه معیوب درس عبرت گرفته و به دنبال اداره اقتصاد به شیوه ای علمی و در چارچوب اصول و قواعد آزمون شده و متعارف آن باشند. شاید اگر چنین شود و روزی اقتصاد ایران نیز با علم اقتصاد اداره شود، از رهگذر رشد و توسعه واقعی آن و در سایه نعمت ارزشمند ثبات اقتصادی، رفتار متغیر های اقتصاد کلان آن نیز به گونه ای شود که هم اقتصاد دان ها و هم تمامی مردم به دنبال آن هستند: رشد مناسب، تورم و بیکاری اندک.
* بخش ابتدایی عنوان این پست را از ادبیات ارزشمند بوستان سعدی آورده ام؛ باب ششم آن، درقناعت

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر