۱۳۹۱ اردیبهشت ۱۲, سه‌شنبه

دو قفس


















در باغ پدرم دو قفس هست. در یکی شیری ست، که بردگان پدرم از صحرای نینوا آورده اند؛ در دیگری گنجشکی ست بی آواز. 
هر روز سحرگاهان گنجشک به شیر می گوید: «بامدادت خوش، ای برادر زندانی».

برگرفته از «دیوانه»
نوشته ی جیبران خلیل جیبران
برگردان پارسی نجف دریابندری 

هیچ نظری موجود نیست: