۱۳۹۱ خرداد ۲۱, یکشنبه

دگرگونی دیگر گونه

این که بعضی از آدم ها در مسیر زندگی خود تغییر می کنند و دگرگون می شوند، پذیرفتنی است. و این که عده ای دیگر از همین آدم ها همان گونه که بوده اند، می مانند و ادامه می دهند هم. این که این دگرگونی خوب است یا بد، اهمیتی ندارد و داوری ارزشی در این موارد خاصیت چندانی ندارد و رد کننده ی دید واقع گرا. آن چه مهم به نظر می رسد این است که آدم موجود شگفت و غیر قابل پیش بینی ای است و هر چه در مورد او به فکر و تخیل و تئوری و غیر تئوری برسد، در دنیای واقع نیز در موردش ممکن و کاربردی است. اما آن چه در این دگرگونی ها و تغییرات برای یک فرد یا مجموعه ای از افراد به دست می آید، نه جنبه ی همگانی دارد و نه می تواند مبنای یک قانون و شیوه ی استاندارد باشد. روشن تر این که اگر ما در مسیر زندگی خود با تغییراتی روبرو شده ایم، دیدمان دگرگون شده است، اندازه و میدان دانسته هایمان، واقعیت های پیشین را دچار خلل و آسیب کرده و ما را به روش ها و راه های دیگری رهنمون شده است، نمی توانیم انتظار داشته باشیم که همگان با این چنین دگرگونی و تغییر مسیری همراه شوند و اگر نشدند، این از شوربختی و نادانی و کم خردی و هزاران هزار صفت دیگر از این دست در مورد این گروه به راه ما نامده است. آسیب این دید جزم گرا و یک جانبه اندیش، سال ها و بلکه قرن ها و هزاره هاست که گریبان ما انسان ها، جوامع و جهانمان را گرفته است. این که اگر امروز تغییر کرده ایم و دگرگون شده ایم، یادمان و نیم نگاهمان به دیروز خود نیز باشد و بیندیشیم که تغییر در زندگی پایان و پایابی ندارد و هر لحظه و هر آن با رسیدن داده ها و آگاهی های جدید -آن هم با این انباشتگی دانش ها و اطلاعات ناشی از آن در دنیای کنونی- امکان تغییر و دگرگونی دیگر و دوباره ای وجود دارد، راهگشای خوبی برای رهایی از دام دید جزمی گرا خواهد بود.
این ها را برای چه نوشتم؟ این روزها، روزهای غمگین و انباشته از حمله ها و ضد حمله ها، توهین ها و تحقیر ها، به یکدیگر خنجر زدن ها و خشونت های نظری که بسا در عمل نیز پتانسیل جان گیری را دارا است، فضای ذهن و فکر جامعه ی ایرانی را بیش از اندازه به خود مشغول داشته است. این که ما از ناکارامدی ها، خواسته های انباشته و بی پاسخ، ناراستی ها و خیانت ها و پشت پا زدن ها و از همه ی درها رانده شدن ها و در گل ماندن ها به ستوه آمده ایم، روانمان آزرده شده است، غمگین شده ایم، فسرده ایم و راه به جایی نمی بریم، همه و همه پذیرفته است، اما این رسم رهایی از برزخ نیست و اگر چنین کنیم سوختن همان سرمایه های باقی مانده و ماندن بی انتها در این آشفتگی برایمان انتظار می رود. دگرگونی پدیده ای پذیرفتنی برای جامعه ی انسانی است، اما هر دگرگونی دنباله ای در گذشته دارد و سری به آینده نیز می ساید. تا هر که چه برداشت کند!        

هیچ نظری موجود نیست: