۱۳۹۱ آبان ۱۲, جمعه

آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند؛ مارتین لوتر - 2

نمایی از شهر آیسلبن؛ زادگاه مارتین لوتر
به سال 1501 پدر کامیاب مارتین، فرزندش را به دانشگاه ارفورت (Erfurt) فرستاد. برنامه ی تحصیلی این دانشگاه بر محور الاهیات و فلسفه می چرخید و هنوز از فلسفه ی مدرسی پیروی می کرد؛ لیکن نظریات ویلیام آکمی (Willaim of Ockham ؛ فیلسوف مدرسی انگلیسی، 1349-1300)، که پیرو فلسفه ی اصالت تسمیه بود، در آن دانشگاه غالب بود . ظاهراً به تأثیر نظریه ی ویلیام آکمی بود که لوتر دریافت پاپ ها و شوراهای کلیسایی نیز ممکن است خطا ورزند. مارتین فلسفه ی مدرسی را با ذوق و سلیقه ی خویش چنان ناسازگار می یافت که یکی از دوستانش را به سبب نیاموختن «زباله ای که به نام فلسفه تدریس می شد» ستود. اومانیست ها نیز در دانشگاه ارفورت اندک نفوذی داشتند و اندیشه ی آنان تا اندازه ای در لوتر اثر بخشید. ولی وی، که به جهان پس از مرگ می اندیشید نتوانست مورد توجه اومانیست ها قرار گیرد.     در دانشگاه ارفورت، لوتر اندکی یونانی و شمه ای عبری آموخت و آثار کلاسیک برجسته ی لاتینی را مطالعه کرد. در سال 1505، به دریافت دانشنامه ی فوق لیسانس در ادبیات نایل شد. پدر مارتین، که به کامیابی فرزندش می بالید، هنگام فراغت از تحصیل، نسخه ی گرانبهایی از کورپوس یوریوس کیویلیس (Corpus Juris Civilis ؛ قانون نامه ی کورتره Courtrai، شهری در غرب ایالت فلاندر در شمال باختری بلژیک، اثر وستیانوس) را به او اهدا کرد و از این که دریافت فرزندش تصمیم گرفته است علم حقوق بیاموزد خشنود شد. ولی هنوز بیش از دو ماهی از ورود به دانشکده ی حقوق نمی گذشت که مارتین بیست و دو ساله، با نادیده گرفتن اکراه پدر، ناگهان تصمیم گرفت رهبانیت پیشه سازد.   
این تصمیم نشان دهنده ی تضادی در خوی مارتین بود. وی که برای زندگی عادی توأم با فعالیت آفریده شده بود، هنوز دربند توهمات دینی بود که در خانه و مدرسه به او تلقین کرده بودند. به تأثیر همین تلقینات، می پنداشت که انسان ذاتاً خطاکار است و ارتکاب گناه در حکم نافرمانی از خدای قادر مطلق کیفر دهنده است. وی نمی توانست معتقدات اکتسابی خویش را در اندیشه و کردار با تمایلات درونیش هماهنگ سازد. او که اکنون دوران پر شور و التهاب بلوغ را می پیمود، به جای آن که آن را مرحله ای از رشد خود تلقی کند، بدان چون دامی می نگریست که شیطان در راه او گسترده است. خدایی که در اندیشه ی وی نقش بسته بود خدایی عاری از شفقت و مهربانی بود؛ چهره ی تسلی بخش مریم در الاهیات «پروحشت» او جای کوچکی داشت؛ عیسی فرزند مهربانی نبود که هیچ چیز از مادرش دریغ ندارد؛ او عیسای واپسین داوری بود که تصویرش را آن همه در کلیساها می کشیدند، یعنی مسیحی که گناهکاران را از آتش ابدی دوزخ می ترساند. فکر دایم دوزخ مانع از آن می شد که ذهن شدیداً مذهبی خود را در جریان لذات زندگی رها سازد. روزی که از خانه ی پدرش به ارفورت باز می گشت (ژوئیه 1505) طوفان وحشتناکی برخاست و صاعقه درختی را در برابر وی خاکستر ساخت. مارتین این پیشامد را به منزله ی اخطار خدا برای توبه و طلب رستگاری از گناه پنداشت. ولی جز در درون چهار دیوار صومعه، که وی را از جهان، از تمایلات جسمانی و از وسوسه های شیطان مصون دارد، در کجا می توانست به این رستگاری دست یابد؟ از این روی، در همان هنگام، با خدای خویش عهد بست که اگر از طوفان جان سالم به در برد، رهبانیت پیشه سازد.    
پیکره ای از لوتر؛ آیسلبن
در ارفورت بیست صومعه وجود داشت. مارتین از آن میان یکی را، که متعلق به زاهدان آوگوستینوسی بود و به رعایت دقیق مقررات رهبانی اشتهار داشت، برگزید. سپس دوستان خویش را گرد آورد، برای آخرین بار با آنان به باده گساری و آواز خوانی پرداخت و بامداد فردا چون نوآموزی به صومعه درآمد. در صومعه، با فروتنی آمیخته به غرور، پست ترین و شاق ترین کارها را به دوش گرفت. پیوسته سرودهای دینی را در نوعی حالت جذبه، که او را از خود بی خود می ساخت، می خواند و به امید این که دیوها را از تن خود براند، شب ها در خوابگاه سردی به سر می برد، روزه می گرفت و تازیانه به تن خویش می نواخت. خود وی روزهایی را که در صومعه سپری ساخته بود چنین یاد می کند: «من راهب متقی و پارسایی بودم و مقررات و انضباطات فرقه ی خویش را با چنان دقتی به جای می آوردم که... اگر راهبی از راه رهبانیت بتواند به فردوس راه یابد، من نیز بتوانم. ...و هر گاه نیل به این فیض و برکت به درازا می کشید، آماده بودم با به جای آوردن مقررات فرقه ی رهبانی خویش و با اشتغال به مناجات، مطالعه و اعمال دیگر، خویشتن را تا سر حد مرگ شکنجه دهم». در ماه سپتامبر 1506 مارتین سوگند فقر و پاکدامنی و اطاعت یاد کرد و در ماه مه سال بعد به مقام کشیشی ارتسام یافت.
مطالعه ی آثار رازوران آلمان، به ویژه تاولر (Johannes Tauler؛ رازور آلمانی، 1361-1300)، مارتین را به رستگاری از گناه فطری بشر و پیوستن به خدای عادل قادر مطلق امیدوار ساخت. چندی بعد، یکی از رسالات یان هوس (john huss؛ مصلح دینی بوهمی: بخشی از جمهوری چک فعلی، 1415-1369) به دست وی رسید و تردیدهای عقیدتی ناشی از مطالعه ی این رساله رنج های روحی وی را افزون کردند. در شگفت بود که «چرا مردی که این سان مسیحی وار و با چنین خامه ی توانایی اندیشه های خویش را به رشته ی نگارش می کشیده است، باید در میان شعله های آتش جان سپرده باشد. ...کتاب را با دل دردمند بر هم نهادم». یوهان فون شتاوپیتس (Johann von Staupitz؛ عالم الاهیات آلمانی از فرقه ی آگوستینیان، 1524-1460)، نایب اسقف ایالتی زاهدان آوگوستینوسی، چون پدری مارتین را زیر نظر گرفت و وی را بر آن داشت که به جای تن در دادن به ریاضت، کتاب مقدس و نوشته های قدیس آوگوستینوس را بخواند. راهبان نیز با اهدای نسخه ی لاتینی کتاب مقدس، که در آن روزها کمیاب بود، دلبستگی خویش را به آرامش فکری دوست خود نمایان ساختند.
در سال 1508 یا 1509 لوتر روزی در رساله به رومیان (Epistle to the Romans؛ بولس حواری) به عبارت «عادل به ایمان زیست خواهد نمود» برخورد. این عبارت اندیشه ی لوتر را درباره ی رستگاری، اندک اندک، دستخوش دگرگونی کرد و این اندیشه بدو دست داد که انسان نه با به جای آوردن کارهای نیک، که هرگز گناه وی را در برابر خدای لایتناهی جبران نخواهند کرد، بلکه با ایمان راسخ و استوار به مسیح و کفاره دادن او در راه بشر خطاکار می تواند به رستگاری دست یابد. لوتر در نوشته های قدیس آگوستینوس با عقیده ی دیگری مواجه شد که هراس درونیش را تازه کرد: تقدیر ازلی این که خداوند، قبل از آفرینش جهان، گروهی از مردم را برای رستگاری برگزیده و جمعی را به لعنت ابدی گرفتار کرده است، و برگزیدگان از برکت جانبازی مسیح رستگار خواهند گشت. سرانجام، لوتر از اندیشه ی آوگوستینوس روی برتافت و اعتقاد وی به رستگاری بشر، در پرتو ایمان به مسیح راسخ تر شد. 
به سال 1508 لوتر، به سفارش شتاوپیتس، به صومعه ی آوگوستینوسی دیگری در ویتنبرگ (Wittenberg) انتقال یافت و در دانشگاه این شهر، نخست به عنوان مدرس منطق و فیزیک و سپس به عنوان استاد الاهیات، به کار پرداخت. در چنین جایی، لوتر روزها را بیشتر به تنهایی و انزوا سپری می ساخت. در خلال این سال ها (1517-1512) لوتر اندک اندک از معتقدات رسمی کلیسا روی برتافت. وی اکنون از «الاهیات ما» سخن می گفت، که با آن چه قبلاً در ارفورت تدریس می شد تفاوت داشت. در سال 1515 روحانیان را، که پندها و داستان های پرداخته ی بشر را به جای تعلیمات مسیح به خورد مردم می دادند، مسئول تباهی جهان خواند. لوتر فروشندگان آمرزشنامه را، که از سادگی تنگدستان بهره می گرفتند، به باد نکوهش گرفت. در نامه های خصوصی خود پاپ را با ضد مسیح و دجال که در رساله ی اول یوحنای رسول آمده است، یکسان و برابر خواند. 

تاریخ تمدن؛ ویل دورانت
جلد ششم: اصلاح دینی
کتاب دوم؛ انقلاب دینی، برگردان پارسی سهیل آذری، ص 408 تا 412 

هیچ نظری موجود نیست: