![]() |
| پیکره ای به یادبود از مارتین لوتر؛ ارفورت |
نقشی که کراناخ (Lucas Cranach؛ نقاش آلمانی قرن شانزدهم) بر چوب تراشیده تا اندازه ای گویای شخصیت لوتر در سال 1517 است: راهبی با فرق تراشیده، قامت متوسط، اندام نسبتاً باریک، چشمان درشت و نافذ، بینی بلند، چانه ی حاکی از عزم و اراده و چهره ای که گواه بر تهور و شهامت صاحب آن است. با وجود این، آن چه لوتر را به نوشتن مسایل خود واداشت خشمی صادقانه بود، نه تهوری توخالی و بی مایه.
مسایل مطروحه ی لوتر موضوع صحبت تحصیل کرده های آلمانی شد. هزاران نفر در انتظار چنین اعتراضی بودند؛ و، بدین ترتیب، احساسات فروخورده ی ضد کلیسایی چندین نسل از یافتن صدای خود به وجد آمد. فروش آمرزشنامه کاهش یافت؛ لیکن بسیاری از برجستگان نیز برای مقابله با این اعتراض قد علم کردند.
این احضاریه لوتر را در وضع دشواری قرار داد. از این روی، نامه ای به گئورگ شپالاتین (George Spalatin؛ مصلح دینی آلمانی، 1545-1484)، قاضی عسکر فردریک برگزیننده (Fredrick the Wise؛ فردریک خردمند، فردریک سوم، امپراطور امپراطوری مقدس رم و شاه آلمان، برگزیننده ی ساکس)، نوشت و بدو گوشزد کرد که شاهزادگان آلمان باید از استرداد اجباری شارمندان خود به ایتالیا جلوگیری کنند. فردریک درخواست لوتر را پذیرفت، زیرا به لوتر که دانشگاه ویتنبرگ را رونق بخشیده بود، نظر مساعد داشت. در همین هنگام، امپراطور برای رسیدگی به درخواست پاپ، مبتنی بر وضع مالیات تازه برای فراهم آوردن هزینه ی جهاد با ترکان، دیت (Diet، در تاریخ آلمان مجلس یا انجمن شور یا قانونگذاری) آوگسبورگ را بر پا ساخته بود. پاپ درخواست کرده بود که روحانیان یک دهم، و مسیحیان عادی یک دوازدهم درآمد خویش را به این منظور به دربار پاپ تحویل دهند، و هر پنجاه خانواده یک مرد را برای شرکت در پیکار آماده سازند. دیت این درخواست پاپ را رد کرد و در مقابل یادآور مظالمی شد که توسط لوتر عنوان و باعث شهرتش شده بودند. دیت به نماینده ی پاپ در آلمان یادآور شد که تا کنون بارها به بهانه ی جهاد با ترکان از مردم آلمان پول گرفته شده، ولی این پول، به جای جهاد با ترکان، به مصارف دیگر رسیده است و مردم آلمان این بار از ارسال پول به ایتالیا جداً خودداری خواهند کرد؛ و دیگر این که عواید کلیساهای آلمان تا کنون به جیب کشیشان ایتالیایی ریخته شده اند و پولی را که دربار پاپ به عنوان درآمد نخستین سال خدمت اسقفان و انتصاب مقامات کلیسایی و بهای دعاوی شرعی گرفته است بر دوش مردم آلمان سنگینی می کند. پاپ از قصد خویش برای احضار لوتر به رم چشم پوشید و در عوض به او پیشنهاد کرد که در دیت آوگسبورگ، نزد کاردینال کایتانوس، به اتهاماتی که در مورد سرکشی از مقررات کلیسایی و بدعتگذاری بدو نسبت داده می شد پاسخ گوید. کاردینال به جای رسیدگی به صحت و سقم دعاوی لوتر، از وی تعهد خواست که حرفش را پس بگیرد و بار دیگر آرامش کلیسا را برهم نزند. لوتر بدون اظهار ندامت به ویتنبرگ بازگشت و کاردینال کایتانوس از فردریک خواست که لوتر را به رم گسیل دارد. فردریک از اجابت این تقاضا سر باز زد. لوتر گفت و شنود خویش با نماینده ی پاپ را با آب و تاب نوشت و در میان مردم آلمان پخش کرد. در نامه ای که برای دوک گئورگ فرستاد، لوتر درخواست کرد که «یک اصلاح دینی عمومی در تمام زمینه های مادی و معنوی صورت گیرد»؛ و بدین سان، لوتر، برای اولین بار، اصطلاحی را به کار برد که بعدها نام این جنبش تاریخی شد.
اکثریت قریب به اتفاق استادان، دانشجویان و ساکنان ویتنبرگ از لوتر پشتیبانی می کردند. وی به ویژه از پشتیبانی اومانیست و عالم الاهی جوانی که فردریک به سال 1518 به وی، در سن بیست و یک سالگی، کرسی زبان یونانی دانشگاه را سپرده بود بسیار شادمان بود. نام این استاد که فیلیپ شوارتسرت (Philipp Schwarzerdt) بود به نام یونانی ملانشتون (Melanchthon؛ دانشور و مصلح دینی آلمانی، 1560-1497) برگردانیده بودند. این روشنفکر هواخواه جنبش اصلاح دینی چنان محبوبیتی در ویتنبرگ داشت که پانصد تا ششصد دانشجو بر پای کرسی وی گرد می آمدند و خود لوتر، که وی را چون «مردی واجد همه ی فضایل» ستوده است، با فروتنی در میان شاگردان او جای می گرفت. به همان اندازه که لوتر مردی تند خو و ستیزه جو بود، ملانشتون آرامش و مصالحه را دوست می داشت.
در دانشگاه ویتنبرگ استاد دیگری بود که بیش از ملانشتون درخشید. آندرئاس بودنشتاین (Andreas Rudolph Bodenstein)، که به نام زادگاهش کارلشتات (Carlstadt؛ مصلح پروتستان آلمانی، 1541-1480) نام آور شد؛ در بیست و پنج سالگی به استادی دانشگاه ویتنبرگ رسید (1504) و در سی سالگی کرسی فلسفه و الاهیات توماس آکویناس بدو سپرده شد. در روز 3 آوریل 1517 وی با نشر رساله ای مشتمل بر صد و پنجاه و دو ماده، بر ضد خرید و فروش آمرزشنامه، قیام تاریخی لوتر را تسریع کرد. کارلشتات، که ابتدا با لوتر مخالف بود، پس از چندی از هواخواهان پر حرارت وی شد، چنان که لوتر درباره ی او گفت: « وی از خود من نیز پر شور تر است». در بهار سال 1520، لوتر رساله ای به نام رئوس مطالب منتشر کرد که در آن با شدیدترین لحنی به تازه ترین و قطعی ترین دعاوی الاهیات کاتولیک، درباره ی مرجعیت و فرمانروایی پاپ بر کلیسا پاسخ داد:
اگر رم دارای چنین عقیده ای است و با آگاهی پاپ و کاردینال ها این عقیده را تعلیم می دهد (که امیدوارم چنین نباشد)، در این صورت آزادانه اعلام می دارم که ضد مسیح حقیقی در پرستشگاه خدا نشسته و بر رم -این بابل نازپرورده- فرمان می راند؛ و دربار پاپ معبد شیطان است. ...در صورتی که دیوانگی رومی ها اینسان ادامه یابد، چاره ای نخواهد بود جز آن که امپراطوران، شاهان و شاهزادگان، برای کوبیدن این لانه ی فساد، نیروهای خویش را گردآورند و به جای سخن، به زور شمشیر آفات جهان را براندازند. ...ما که دزدان را به چوبه ی دار می کشیم، راهزنان را با شمشیر به جای خود می نشانیم، و بدعتگذاران را آتش می زنیم، چرا این تبهکاران، این پاپ ها و کاردینال ها و این هاویه ی رم را که کلیسای خدا را به تباهی کشیده اند به زور درهم نکوبیم و دستان خویش را در خون آنان نشوییم؟
تاریخ تمدن؛ ویل دورانت
جلد ششم: اصلاح دینی
کتاب دوم؛ انقلاب دینی، برگردان پارسی سهیل آذری، ص 412 تا 420
مسایل مطروحه ی لوتر موضوع صحبت تحصیل کرده های آلمانی شد. هزاران نفر در انتظار چنین اعتراضی بودند؛ و، بدین ترتیب، احساسات فروخورده ی ضد کلیسایی چندین نسل از یافتن صدای خود به وجد آمد. فروش آمرزشنامه کاهش یافت؛ لیکن بسیاری از برجستگان نیز برای مقابله با این اعتراض قد علم کردند.
لوتر در پاسخ معارضان رساله ای به لاتینی، به نام تصمیمات (Resolutions)، نوشت (آوریل 1518) و نسخه هایی از آن را برای اسقف محل و پاپ فرستاد و به هر دو آنان اطمینان داد که فرمانبردار و تابع سنت دیرینه ی کلیساست. با این همه، همان گونه که مشاوران لئو (پاپ لئوی دهم) تشخیص دادند، رساله ی تصمیمات لوتر شورای نمایندگان همه ی کلیساهای جهان را بر پاپ مرجح دانسته و از آثار قدیسان و زیارت امکنه ی مقدس با بی اعتنایی یاد کرده بود. وی همچنین ثواب های اضافی قدیسان را به دیده ی انکار نگریسته و تمام ملحقاتی را که پاپ ها در طی سه قرن گذشته بر معتقدات و تشریفات مربوط به آمرزشنامه ها افزوده بودند رد کرد. آثار قدیسین، زیارتگاه ها و فروش آمرزشنامه منبع اصلی درآمد پاپ بودند و لئو در فراهم آوردن هزینه ی اجرای طرح های خیریه، تهیه ی وسایل تفرج، پیش بردن جنگ ها و اتمام ساختمان کلیسا و سر و سامان دادن به امور اداری آن به تنگ آمده بود. بدین ترتیب، لئو، که سخت مستأصل شده بود، به خلاف گذشته که ستیزه جویی لوتر را غوغای عادی و زودگذر در میان راهبان می پنداشت، این بار خود رشته ی امور را به دست گرفت و لوتر را به رم فراخواند (7 ژوئیه ی 1518).
![]() |
| نمایی از دو پیکره ی لوتر و ملانشتون در بازار؛ ویتنبرگ |
اکثریت قریب به اتفاق استادان، دانشجویان و ساکنان ویتنبرگ از لوتر پشتیبانی می کردند. وی به ویژه از پشتیبانی اومانیست و عالم الاهی جوانی که فردریک به سال 1518 به وی، در سن بیست و یک سالگی، کرسی زبان یونانی دانشگاه را سپرده بود بسیار شادمان بود. نام این استاد که فیلیپ شوارتسرت (Philipp Schwarzerdt) بود به نام یونانی ملانشتون (Melanchthon؛ دانشور و مصلح دینی آلمانی، 1560-1497) برگردانیده بودند. این روشنفکر هواخواه جنبش اصلاح دینی چنان محبوبیتی در ویتنبرگ داشت که پانصد تا ششصد دانشجو بر پای کرسی وی گرد می آمدند و خود لوتر، که وی را چون «مردی واجد همه ی فضایل» ستوده است، با فروتنی در میان شاگردان او جای می گرفت. به همان اندازه که لوتر مردی تند خو و ستیزه جو بود، ملانشتون آرامش و مصالحه را دوست می داشت.
در دانشگاه ویتنبرگ استاد دیگری بود که بیش از ملانشتون درخشید. آندرئاس بودنشتاین (Andreas Rudolph Bodenstein)، که به نام زادگاهش کارلشتات (Carlstadt؛ مصلح پروتستان آلمانی، 1541-1480) نام آور شد؛ در بیست و پنج سالگی به استادی دانشگاه ویتنبرگ رسید (1504) و در سی سالگی کرسی فلسفه و الاهیات توماس آکویناس بدو سپرده شد. در روز 3 آوریل 1517 وی با نشر رساله ای مشتمل بر صد و پنجاه و دو ماده، بر ضد خرید و فروش آمرزشنامه، قیام تاریخی لوتر را تسریع کرد. کارلشتات، که ابتدا با لوتر مخالف بود، پس از چندی از هواخواهان پر حرارت وی شد، چنان که لوتر درباره ی او گفت: « وی از خود من نیز پر شور تر است». در بهار سال 1520، لوتر رساله ای به نام رئوس مطالب منتشر کرد که در آن با شدیدترین لحنی به تازه ترین و قطعی ترین دعاوی الاهیات کاتولیک، درباره ی مرجعیت و فرمانروایی پاپ بر کلیسا پاسخ داد:
اگر رم دارای چنین عقیده ای است و با آگاهی پاپ و کاردینال ها این عقیده را تعلیم می دهد (که امیدوارم چنین نباشد)، در این صورت آزادانه اعلام می دارم که ضد مسیح حقیقی در پرستشگاه خدا نشسته و بر رم -این بابل نازپرورده- فرمان می راند؛ و دربار پاپ معبد شیطان است. ...در صورتی که دیوانگی رومی ها اینسان ادامه یابد، چاره ای نخواهد بود جز آن که امپراطوران، شاهان و شاهزادگان، برای کوبیدن این لانه ی فساد، نیروهای خویش را گردآورند و به جای سخن، به زور شمشیر آفات جهان را براندازند. ...ما که دزدان را به چوبه ی دار می کشیم، راهزنان را با شمشیر به جای خود می نشانیم، و بدعتگذاران را آتش می زنیم، چرا این تبهکاران، این پاپ ها و کاردینال ها و این هاویه ی رم را که کلیسای خدا را به تباهی کشیده اند به زور درهم نکوبیم و دستان خویش را در خون آنان نشوییم؟
تاریخ تمدن؛ ویل دورانت
جلد ششم: اصلاح دینی
کتاب دوم؛ انقلاب دینی، برگردان پارسی سهیل آذری، ص 412 تا 420


هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر