۱۳۹۵ اردیبهشت ۱, چهارشنبه

روشن روان عاشق از تیره شب ننالد | داند که روز گردد روزی شب شبانان*

خفته خبر ندارد سر بر کنار جانان
کاین شب دراز باشد بر چشم پاسبانان
بر عقل من بخندی گر در غمش بگریم
کاین کارهای مشکل افتد به کاردانان
دلداده را ملامت گفتن چه سود دارد؟
می باید این نصیحت کردن به دلستانان!
دامن ز پای برگیر ای خوبروی خوش رو
تا دامنت نگیرد دست خدای خوانان
من ترک مهر اینان در خود نمی شناسم
بگذار تا بیاید بر من جفای یاران
روشن روان عاشق از تیره شب ننالد
داند که روز گردد روزی شب شبانان
باور مکن که من دست از دامنت بدارم
شمشیر نگسلاند پیوند مهربانان
چشم از تو بر نگیرم ور می کشد رقیبم
  مشتاق گل بسازد با خوی باغبانان
من اختیار خود را تسلیم عشق کردم
همچون زمام اشتر بر دست ساربانان
 شکر فروش مصری حال مگس چه داند
این دست شوق بر سر وان آستین فشانان
شاید که آستینت بر سر زنند سعدی
تا چون مگس نگردی گرد شکر دهانان

سعدی شیرازی

*مهر گردون اول اردیبهشت، روز نکوداشت غزل سرای یگانه ایران زمین، سعدی شیرازی را گرامی می دارد.

هیچ نظری موجود نیست: