با همه ی بی سر و سامانیم
باز به دنبال پریشانیم
طاقت فرسودگیم هیچ نیست
در پی ویران شدنی آنیم
دلخوش گرمای کسی نیستم
آمده ام تا تو بسوزانیم
آمده ام با عطش سال ها
تا تو کمی عشق بنوشانیم
ماهی برگشته ز دریا شدم
تا که بگیری و بمیرانیم
خوب ترین حادثه می دانمت
خوب ترین حادثه می دانیم؟!
حرف بزن ابر مرا باز کن
دیر زمانیست که بارانیم
حرف بزن حرف بزن سال هاست
تشنه ی یک صحبت طولانی ام
هان...! به کجا می کشیم خوب من؟!
هان...! نکشانی به پشیمانی ام!!!...
محمد علی بهمنی

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر