دوران اقامت لوتر در دژ کهن وارتبورگ، به فاصله ی دو کیلومتری آیزناخ بر فراز کوهی بنا شده و از نظر امپراطور و جهانیان پنهان بود، چون زندگی در زندان سپری شد. لوتر قریب دو ماه در یکی از اطاق های نیمه تاریک دژ زندگی کرد که اثاث آن عبارت بودند از تختخواب، میز، بخاری، و تنه ی درختی که به جای چهار پایه به کار می رفت. چند تن سرباز مسلح از دژ نگاهبانی می کردند، مأموری محوطه ی داخلی آن را حراست می کرد، و دو پسر جوان به خدمت لوتر اشتغال داشتند. لوتر به خاطر راحتی و احتمالاً تغییر قیافه، جامه ی رهبانی را از تن به در کرد، لباس شهسواران را پوشید، ریش انبوهی گذاشت، و به نام مستعار یونکر گئورگ خوانده شد. گاهی خویشتن را با شکار جانوران در بیشه های اطراف دژ سرگرم می کرد، ولی چون به یاد می آورد که ضد مسیح های بسیاری هنوز زنده اند، از کشتن خرگوش لذت نمی برد. بیکاری و بی خوابی، و پر خوری و افراط در نوشیدن آبجو، وی را فربه و ناتوان کرده بود. لوتر، چون اشرافزادگان آلمانی، کج خلقی و بد دهنی می کرد و چنین می نوشت: «سوختن در آتش برای من گواراتر از پوسیدن در گوشه ی عزلت است. ...می خواهم در میان مبارزه باشم». ولی وزیر فردریک بدو اندرز داد که یک سال در این دژ پنهان شود تا آتش خشم شارل فرو نشیند. با وجود این، شارل هرگز در صدد بر نیامد لوتر را دستگیر و زندانی کند.
![]() |
| نمایی از دژ وارتبورگ؛ آیزناخ آلمان |
شک و تردید، در انزوا، آرامش اندیشه وجدان را از لوتر سلب کرده بود. از خود می پرسید: آیا ممکن است تنها او حقیقت را دریافته باشد و همه فقیهان و متشرعین در اشتباه باشند؟ آیا سزاوار است که وی اقتدار کیش حاکم را درهم کوبد؟ آیا اصل قضاوت انفرادی زمینه ساز انقلاب و مرگ قانون نیست؟ اگر حکایت های کوتاهی را که لوتر در مجموعه داستان هایش نوشت باور داشته باشیم، در آن دژ صداهایی او را آشفته می کردند، و می پنداشت که دیوها با وی سخن می گویند.
دفاع های بی باکانه ی لوتر در دیت ورمس و زنده ماندن او پیروان وی را جدی تر ساخته بود. اندکی بعد، لوتر رساله ای به نام اندرز صادقانه به همه ی مسیحیان برای بازداشتن آنان از طغیان و سرکشی (Earnest Exhortation for All Christian Warning Them against Insurrection and Rebellion) نوشت. لوتر از آن بیمناک بود که اگر انقلاب دینی شتاب زیادی به خود بگیرد یا به جنگ طبقاتی مبدل شود، نجبا را از خود روگردان سازد، و در نتیجه به ناکامی انجامد. لوتر مردم را از اعمال زور بر حذر می دارد و می نویسد که انتقامجویی از آن خداست: شورش منطق ندارد، و بی گناهان بیش از تبهکاران از آن زیان می برند، از این روی، هر شورشی، هر چند هم که هدف آن معقول و موجه باشد، ناپسند است. زیان های ناشی از شورش همیشه بیش از ثمره ی اصلاحاتند. ...هر گاه توده ی مردم سر به شورش بر می دارند، خوب را از بد تمیز نمی دهند، مقصد مشخصی ندارند، و در نتیجه بیدادگری هراس انگیزی جامعه را فرا می گیرد. ...من همیشه با قربانیان شورش همدرد بوده و هستم.
انقلاب کم و بیش به آرامی ادامه یافت. در روز 22 ژانویه ی 1522، یاران کارلشتات، که در انجمن شهر اکثریت داشتند، فرمان دادند که همه ی تصاویر دینی از کلیسا برچیده شوند و مراسم قداس جز به شکل ساده ای که کارلشتات پیشنهاد کرده است در کلیسا ها برگزار نشود. کارلشتات دستور داد که پیکره ی مسیح مصلوب را نیز چون دیگر تصویرها از کلیسا ها بر چینند، و مانند مسیحیان قدیم موسیقی را در آیین های مذهبی کلیسا ها ممنوع کرد و گفت: «آهنگ های نشئت آور ارگ اندیشه ی انسان را به این جهان بر می گرداند و، هنگامی که باید در فکر رنج ها و مصایب مسیح فرو رویم، خاطره ی پوراموس و تیسبه (Pyramus and Thisbe؛ عاشق و معشوق افسانه ای بابلی) را در ذهن ما زنده می سازد. ...ارگ ها و ترومپت ها و فلوت ها را به تماشاخانه ها بسپارید». چون گماشتگان شورای شهر در برچیدن تصاویر از کلیسا ها کوتاهی کردند، پیروان کارلشتات به کلیسا ها ریختند و تصاویر دینی و پیکره های مسیح مصلوب را از دیوار ها برکندند و کشیشانی را که در برابر آنان ایستادگی می کردند سنگباران کردند.
لوتر از بیم آن که مبادا، همچنان که مخالفان پیش بینی می کردند، با از میان رفتن قدرت و مرکزیت کلیسا نظم اجتماع از هم بپاشد، با نادیده گرفتن تحریم های امپراطور و نصایح فردریک، نهانگاه خویش را ترک گفت و با جامه ی کشیشی و فرق تراشیده به ویتنبرگ شتافت. وی، طی هشت موعظه ای که از روز 9 مارس 1522 در این شهر ایراد کرد، دانشگاهیان، اهل کلیسا و ساکنان شهر را به حفظ نظم و آرامش فراخواند و مردم را از اعمال زور بر حذر داشت؛ خود او فقط و فقط با نوک قلم میلیون ها تن را آزاد ساخته بود. لوتر در مواعظ خویش به ساکنان ویتنبرگ گفت: «گمان مبرید که با امحای چیزهایی که مورد سوء استفاده واقع می شوند می توانید سوء استفاده را ریشه کن کنید. ممکن است مردی از شراب و زنان استفاده ی ناشایست کند، آیا باید شراب را تحریم کرد و زنان را نابود ساخت؟ روزگاری مردم ماه و خورشید و ستارگان را می پرستیدند. از این روی، آیا باید آسمان را از وجود این ها پاک ساخت»؟
هشت موعظه ی لوتر در آن هشت روز درخشان ترین و مسیحی ترین جنبه های او را نمایان ساختند. لوتر تمام آینده ی خود را در گرو بازگرداندن نظم و آرامش به ویتنبرگ گذاشت، و در این راه نیز توفیق یافت.
لوتر به عنوان یک کشیش و یک استاد روش ناهمگون خود را در کلیسا و دانشگاه ادامه داد. لوتر در این سال ها اوقات خویش را بیشتر با ایراد وعظ و خطابه سپری می کرد، و چنان با تهور به زبان ساده و با حرارت سخن می گفت که سخنان وی شنوندگان را مجذوب می کردند. تفریحی جز بازی شطرنج و نواختن فلوت نداشت. لوتر بی گمان سرسخت ترین و شکست ناپذیرترین مرد مبارز تاریخ است. نوشته های او تقریباً همگی ستیزه جویانه، عتاب آمیز، و در همان حال آمیخته به مزاح است. لوتر صمیمانه از مسیحیان خواستار بود که به کارهای نیک دست زنند؛ و تنها با این عقیده که به جای آوردن کار نیک برای رستگاری انسان کافی است، مخالفت می ورزید و می گفت: «کار نیک انسان پاکدل و نیک سیرت نمی آفریند، ولی از انسان پاکدل جز کار نیک سر نمی زند». چه عاملی خلق و نیت انسان را بهبود می بخشد؟ ایمان به خدا و مسیح.
لوتر مانند اسپینوزا (Baruch Spinoza؛ فیلسوف هلندی، 1677-1632)، چنین نتیجه می گرفت که انسان، مانند «قطعه چوب، پاره سنگ، کلوخ، یا ستون نمک، از خود اراده ای ندارد». شگفت آورتر این که همین پیش بینی الاهی نه تنها از فرشتگان بلکه از خود خدا نیز آزادی را سلب می کرد، زیرا او نیز باید آن چنان عمل کند که قبلاً پیش بینی و مقدر کرده است. جنبش لوتری، که بر آن بود تا همه ی شئون زندگی انسان را تابع موازین دینی سازد، بی آن که خود بداند و بخواهد، به تفوق قوانین زمینی بر زندگی انسان، که مبنای زندگی امروزی است، یاری کرد. لوتر در حقیقت ایمان را جایگزین اعتراف به گناه نزد کشیشان، آمرزش گناه توسط کلیسا، دادن اعانه به کلیسا؛ و خرید آمرزشنامه کرد. منظور لوتر از ایمان صرفاً درک روشنفکرانه از یک قضیه نبود؛ غرض او داشتن اعتقاد درونی به یک عقیده ی عملی و حیاتی بود.
ملی گرایی لوتر از وی فردی متجدد ساخته بود؛ ولی الاهیات او به عصر ایمان تعلق داشت. قیام وی بیشتر بر ضد سازمان و آیین های کلیسا بود تا علیه اعتقادات کاتولیک ها. بیشتر این اعتقادات هم تا پایان عمر با لوتر باقی ماندند. او حتی در عصیان خود نیز بیشتر از هوس و ویکلیف پیروی کرد تا از مشی تازه ای؛ لوتر نیز مانند آنان کتاب مقدس را تنها راهنمای ایمان می دانست و نقش پاپ ها، شوراها و سلسله مراتب کلیسایی را نفی می کرد؛ مانند آنان پاپ را ضد مسیح می خواند؛ و مانند آنان از حمایت دولت محلی برخوردار بود.
لوتر خدا را آن چنان می شناخت که پیامبران یهود تصویر کرده بودند. گر چه وی با آب و تاب از فیض و رحمت الاهی سخن می گفت، از نظر او آفریدگار همان خدای انتقامجوی یهود بود و مسیح نیز داور نهایی. وی همچنین عقیده داشت که «خداوند تنها معدودی از مردم را برای رستگاری برگزیده و بیشتر آنان را به لعنت ابدی گرفتار کرده است».
لوتر بی چون و چرا به بهشت و دوزخ عقیده داشت و در انتظار بود که عمر جهان به زودی به سر آید. اعتقاد لوتر به این که انسان ذاتاً شریر و مستعد ارتکاب گناه است، بیش از هر عاملی، فلسفه ی وی را تاریک و مبهم ساخت. وی معتقد بود که انسان، در نتیجه ی نافرمانی آدم و حوا مشابهت خود را به پروردگار از دست داده و سرسپرده ی غرایز و تمایلات خویشتن شده است.
تاریخ تمدن؛ ویل دورانت
جلد ششم: اصلاح دینی
کتاب دوم؛ انقلاب دینی، برگردان پارسی سهیل آذری، 433 تا 449
آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند؛ مارتین لوتر - 5
![]() |
| نمایی از اطاق لوتر در وارتبورگ |
لوتر از بیم آن که مبادا، همچنان که مخالفان پیش بینی می کردند، با از میان رفتن قدرت و مرکزیت کلیسا نظم اجتماع از هم بپاشد، با نادیده گرفتن تحریم های امپراطور و نصایح فردریک، نهانگاه خویش را ترک گفت و با جامه ی کشیشی و فرق تراشیده به ویتنبرگ شتافت. وی، طی هشت موعظه ای که از روز 9 مارس 1522 در این شهر ایراد کرد، دانشگاهیان، اهل کلیسا و ساکنان شهر را به حفظ نظم و آرامش فراخواند و مردم را از اعمال زور بر حذر داشت؛ خود او فقط و فقط با نوک قلم میلیون ها تن را آزاد ساخته بود. لوتر در مواعظ خویش به ساکنان ویتنبرگ گفت: «گمان مبرید که با امحای چیزهایی که مورد سوء استفاده واقع می شوند می توانید سوء استفاده را ریشه کن کنید. ممکن است مردی از شراب و زنان استفاده ی ناشایست کند، آیا باید شراب را تحریم کرد و زنان را نابود ساخت؟ روزگاری مردم ماه و خورشید و ستارگان را می پرستیدند. از این روی، آیا باید آسمان را از وجود این ها پاک ساخت»؟
هشت موعظه ی لوتر در آن هشت روز درخشان ترین و مسیحی ترین جنبه های او را نمایان ساختند. لوتر تمام آینده ی خود را در گرو بازگرداندن نظم و آرامش به ویتنبرگ گذاشت، و در این راه نیز توفیق یافت.
لوتر به عنوان یک کشیش و یک استاد روش ناهمگون خود را در کلیسا و دانشگاه ادامه داد. لوتر در این سال ها اوقات خویش را بیشتر با ایراد وعظ و خطابه سپری می کرد، و چنان با تهور به زبان ساده و با حرارت سخن می گفت که سخنان وی شنوندگان را مجذوب می کردند. تفریحی جز بازی شطرنج و نواختن فلوت نداشت. لوتر بی گمان سرسخت ترین و شکست ناپذیرترین مرد مبارز تاریخ است. نوشته های او تقریباً همگی ستیزه جویانه، عتاب آمیز، و در همان حال آمیخته به مزاح است. لوتر صمیمانه از مسیحیان خواستار بود که به کارهای نیک دست زنند؛ و تنها با این عقیده که به جای آوردن کار نیک برای رستگاری انسان کافی است، مخالفت می ورزید و می گفت: «کار نیک انسان پاکدل و نیک سیرت نمی آفریند، ولی از انسان پاکدل جز کار نیک سر نمی زند». چه عاملی خلق و نیت انسان را بهبود می بخشد؟ ایمان به خدا و مسیح.
لوتر مانند اسپینوزا (Baruch Spinoza؛ فیلسوف هلندی، 1677-1632)، چنین نتیجه می گرفت که انسان، مانند «قطعه چوب، پاره سنگ، کلوخ، یا ستون نمک، از خود اراده ای ندارد». شگفت آورتر این که همین پیش بینی الاهی نه تنها از فرشتگان بلکه از خود خدا نیز آزادی را سلب می کرد، زیرا او نیز باید آن چنان عمل کند که قبلاً پیش بینی و مقدر کرده است. جنبش لوتری، که بر آن بود تا همه ی شئون زندگی انسان را تابع موازین دینی سازد، بی آن که خود بداند و بخواهد، به تفوق قوانین زمینی بر زندگی انسان، که مبنای زندگی امروزی است، یاری کرد. لوتر در حقیقت ایمان را جایگزین اعتراف به گناه نزد کشیشان، آمرزش گناه توسط کلیسا، دادن اعانه به کلیسا؛ و خرید آمرزشنامه کرد. منظور لوتر از ایمان صرفاً درک روشنفکرانه از یک قضیه نبود؛ غرض او داشتن اعتقاد درونی به یک عقیده ی عملی و حیاتی بود.
ملی گرایی لوتر از وی فردی متجدد ساخته بود؛ ولی الاهیات او به عصر ایمان تعلق داشت. قیام وی بیشتر بر ضد سازمان و آیین های کلیسا بود تا علیه اعتقادات کاتولیک ها. بیشتر این اعتقادات هم تا پایان عمر با لوتر باقی ماندند. او حتی در عصیان خود نیز بیشتر از هوس و ویکلیف پیروی کرد تا از مشی تازه ای؛ لوتر نیز مانند آنان کتاب مقدس را تنها راهنمای ایمان می دانست و نقش پاپ ها، شوراها و سلسله مراتب کلیسایی را نفی می کرد؛ مانند آنان پاپ را ضد مسیح می خواند؛ و مانند آنان از حمایت دولت محلی برخوردار بود.
لوتر خدا را آن چنان می شناخت که پیامبران یهود تصویر کرده بودند. گر چه وی با آب و تاب از فیض و رحمت الاهی سخن می گفت، از نظر او آفریدگار همان خدای انتقامجوی یهود بود و مسیح نیز داور نهایی. وی همچنین عقیده داشت که «خداوند تنها معدودی از مردم را برای رستگاری برگزیده و بیشتر آنان را به لعنت ابدی گرفتار کرده است».
لوتر بی چون و چرا به بهشت و دوزخ عقیده داشت و در انتظار بود که عمر جهان به زودی به سر آید. اعتقاد لوتر به این که انسان ذاتاً شریر و مستعد ارتکاب گناه است، بیش از هر عاملی، فلسفه ی وی را تاریک و مبهم ساخت. وی معتقد بود که انسان، در نتیجه ی نافرمانی آدم و حوا مشابهت خود را به پروردگار از دست داده و سرسپرده ی غرایز و تمایلات خویشتن شده است.
تاریخ تمدن؛ ویل دورانت
جلد ششم: اصلاح دینی
کتاب دوم؛ انقلاب دینی، برگردان پارسی سهیل آذری، 433 تا 449
آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند؛ مارتین لوتر - 5


هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر