۱۳۹۱ شهریور ۱۸, شنبه

این روزها می گذرد؛ برای تاریخ چون باد، برای ما چون هزاره ها

شاید این که کمتر نوشته ای از خودم می نویسم، دلایل گوناگونی داشته باشد: یکی از آن ها شاید این باشد که اعتقاد چندانی به توصیه و شعار و باید و نباید ندارم و چون خودم در چنین فضایی رشد کرده ام و همیشه بیشتر از عمل و حرکت، حرف و سخن و گفتار دیده ام، این شیوه را نه تنها مفید نمی دانم، بلکه زیان بخش و به درد نخور ارزیابی می کنم. فقط این چند وقت دلم خواست چیزی که به آن می اندیشم و تاریخ هم تا حدودی به اثبات  آن می پردازد و یا لااقل آن را به گونه ای قوی نفی نمی کند را با خوانندگان مهر گردون در میان بگذارم. هر چند شاید این فکر و اندیشه و دیدگاهی که در پی می آید در ذهن بسیاری وجود داشته باشد. 
کوتاه سخنم این که این سختی ها و دشواری هایی که جامعه ی ایران با آن روبرو شده است که بسیاری از آن ها قابل پیشگیری و اجتناب پذیر بوده و عوامل بسیار زیادی در چند دهه ی اخیر به آن منجر گردیده است که البته همه ی ما نیز به گونه ای در آن دست داشته ایم، مانند همه ی روزهای سخت تاریخ برای بسیاری از آمدگان و رفتگان این جهان خاکی برای ما نیز حواهد گذشت. این گفته البته نافی تلاش ما برای تغییر و مجوزی برای بی عملی ما نیست؛ آن چه هست تاریخ است که به ما می آموزد که بسیار اشتباهات و اشتباه کاران بوده اند که جوامعی را به ترکستان رسانده اند، اما از سوی دیگر روزی هم رسیده است که از حضیض حرکتی برای اوج آغاز شده و راه حل ها و گریز هایی برای بهبود به وجود آمده است. این درس تاریخ است که روزهای سخت و دشوار اگر چه برای دوره ی محدود عمر یک انسان به اندازه ی سده ها و هزاره ها می گذرد، اما فردا که امروز تاریخ شد، با خطی و یا کمتر، از این دوره ی به جان آمدگی و سختی اشاره خواهد رفت و برای دوره ی زندگی بشری این روزها زمانی اندک به حساب خواهد آمد. این ها را برای چه گفتم؟ گفتم که به خودم امید بدهم برای این که ما نیز روزی گریزی خواهیم یافت، هر چند اگر خود هم نباشیم، آیندگان ما و پشت گرفتگانمان به آسمان های آبی و فضایی آکنده برای زندگی بهتر دیده خواهند گشود و این البته دستاوردی از عملکرد امروز ماست و این که بدانیم از همین روزن گشوده به دود می توان سلامی به زندگی بهتر کرد، همین!            

هیچ نظری موجود نیست: