۱۳۹۱ شهریور ۱۷, جمعه

حالم از باد سحر پرس که در صحبت او | جان تیمار مرا پیش تو پیغامی هست

هست آرام دل آن را که دلارامی هست
خرم آن دل که در او صبری و آرامی هست
بر بنا گوشش اگر دانه ی در بینی باز
مشو آشفته که از غالیه هم دامی هست
تو یقین دان که به جز در دهن تنگ تو نیست
هیچ اگر یک سر مو در دوجهان کامی هست 
ساقی امشب سر آن جام لبالب دارم
کاخر اندوه مرا نیز سرانجامی هست
عود اگر دود کند بر سر آن دامن پوش
تا ندانند که در مجلس ما خامی هست
حالم از باد سحر پرس که در صحیت او
جان تیمار مرا پیش تو پیغامی هست
شام هجران تو را خود سحری نیست پدید
صبح امید مرا همنفس شامی هست
به فدای تن و اندام چو گلبرگ تو باد
هر کجا در همه آفاق گل اندامی هست
صبر و آرام ز سلمان چه طلب می  داری؟
تو بر آنی که مرا صبری و آرامی هست؟

سلمان ساوجی

هیچ نظری موجود نیست: