راه همسفر با وفای من است.
تمام راه را در زیر پاهایم با من حرف می زند،
و تمام شب برای رؤیاهای من آواز می خواند.
دیدار من با او آغازی ندارد،
و در هر سپیده دم آغاز می شود،
تابستانش را با گل های شاداب و نغمه ها نو می کند
و هر بوسه ی نو او برای من اولین بوسه است.
من و راه دو عاشقیم.
من شب ها برای او لباس عوض می کنم،
و هنگامی که روز می دمد
آن بار ژنده ی کهنه را در مسافرخانه ی کنار راه می گذارم.
رابیندرانات تاگور
برگرفته از «نیلوفر عشق»، برگردان ع. پاشایی

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر