۱۳۹۰ آذر ۲۹, سه‌شنبه

احباب حاضرند به اعدا چه حاجتست


خلوت گزیده را به تماشا چه حاجتست
چون کوی دوست هست به صحرا چه حاجتست
جانا به حاجتی که تو را هست با خدا
کاخر دمی بپرس که ما را چه حاجتست
ای پادشاه حسن خدا را بسوختیم
آخر سوال کن که گدا را چه حاجتست
ارباب حاجتیم و زبان سوال نیست
در حضرت کریم تمنا چه حاجتست
محتاج قصه نیست گرت قصد خون ماست
چون رخت از آن توست به یغما چه حاجتست
جام جهان نماست ضمیر منیر دوست
اظهار احتیاج خود آن جا چه حاجتست
آن شد که بار منت ملاح بر دمی
گوهر چو دست داد به دریا چه حاجتست
ای مدعی برو که مرا با تو کار نیست
احباب حاضرند به اعدا چه حاجتست
ای عاشق گدا چو لب روح بخش یار
می داندت وظیفه تقاضا چه حاجتست
حافظ تو ختم کن که هنر خود عیان شود
با مدعی نزاع و محاکا چه حاجتست

حافظ شیرازی

هیچ نظری موجود نیست: