۱۳۹۰ شهریور ۳۱, پنجشنبه

چوب لای چرخ دموکراسی؛ یک: خانواده


داشتم تاریخ تمدن می خواندم؛ کتاب دوم از جلد دوم را که در مورد تکامل یونان به نگارش درآمده است. در صفحه ی 97، به جمله ی جالبی برخوردم: «گفته اند که متفکری والا مقام از لوکورگوس (Lycurgus، قانون گذار اسپارتی در محدوده ی قرن نهم قبل از میلاد) خواستار برقراری حکومت مردمی شد و قانونگذار در پاسخ او گفت: "دوست من، نخست آن را در خانواده ی خویش پدید آور"». 
اگر بدون هیچ زیاده گویی بخواهم به منظور خود از این برداشت اشاره کنم، یکی از ریشه های عدم نیل به دموکراسی در ایران را می توانیم در نهاد خانواده ی جامعه ی خود جستجو کنیم. اگر فرض آزادی انتخاب و وجود اختیار در تصمیم گیری را به عنوان یکی از بدیهیات دموکراسی بپذیریم، یک نگاه به اوضاع غالب خانواده های ایرانی، نشان می دهد که چرا ما چنین فرض بدیهی و ساختاری را هیچگاه یاد نمی گیریم و نمی توانیم به دیگران نیز بیاموزیم. ما در نقش پدران و مادران نسل امروز، چقدر برای فرزندان خود گوش شنوا داریم، چقدر به استقلال تصمیمات آن ها اهمیت می دهیم، تا چه اندازه حاضریم فرزندمان را در تصمیم گیری ها و انتخاب های خانواده سهیم نماییم و در یک کلام، تا چه میزان بنا بر تحمل او و خروج از مدار یک و حرکت به مدار دو به بالا را داریم؟ آری، گذار به یک سیستم سیاسی مبتنی بر دموکراسی، بدون عبور از نهادهای پایین دستی در برگیرنده ی اصول و معیارهای دموکراسی، چون خانواده، مدرسه و مانند آن ها، خطایی منطقی محسوب شده و ناممکن خواهد بود. شاید گفته شود در مقام حرف و سخن ساده است و من هم موافقم، اما تمرین که می توان کرد: تمرین خوب دیدن اطرافیانمان در خانواده، خوب شنیدن آن ها، مشارکت دادن آن ها در تصمیمات، تحمل آن ها به عنوان یک نظر مستقل و قابل احترام و به هر عددی غیر از یک اندیشیدن و فاصله گرفتن از آن چه در ذهن بسیاری از ما شکل گرفته است که: در خانه اگر کس است، یک حرف بس است. 

هیچ نظری موجود نیست: