به نظر کنفوسیوس «کانون مسلم و واقعی حاکمیت سیاسی مردمند، زیرا هر حکومتی که از اعتماد آنان بی بهره شود، دیر یا زود سقوط می کند».
تسه کونگ درباره ی حکومت سوال کرد. استاد گفت: «لوازم حکومت سه چیزند: باید خوراک و وسایل جنگی کافی باشد و مردم به حاکم خود اعتماد داشته باشند». تسه کونگ گفت: «اگر ترک یکی از این سه ضرورت یابد، کدام را باید در ابتدا رها کرد»؟ استاد گفت: «وسایل جنگی». تسه کونگ باز پرسید: «اگر ترک یکی از آن دو ضرورت دیگر لازم آید، کدام را باید کنار گذاشت»؟ استاد پاسخ داد: «خوراک را کنار گذار. از دیرگاه مرگ نصیب آدمیان بوده است؛ اما اگر مردم به حکام خود ایمان نداشته باشند، دولت را قوامی نیست».
بنابر نگرش کنفوسیوس، شالوده ی حکومت، همانند بنیاد منش انسانی، صداقت و اخلاص است. از این رو حکمران نیکو، سرمشقی است برای مردم. حاکم باید نمونه ی عالی سلوک باشد تا مردم نیز، از راه تقلید، به رفتار صواب کشانیده شوند.
کی کانگ درباره ی حکومت از کنفوسیوس چنین پرسید: «چه می گویی در باب کشتن مردم کژآهنگ، محض مصلحت مردم راسترو»؟ کنفوسیوس پاسخ داد: «در راندن امور حکومت، چرا باید دست به کشتن زنی؟ هوس های خود را به آن چه خیر است مختص کن تا مردم نیکو گردند. رابطه ی مهتران و کهتران همچون رابطه ی باد و علف است؛ وقتی باد بر علف می وزد، علف باید در برابر آن خم شود ... کسی که با تقوا حکومت می کند، به ستاره ی قطبی می ماند که خود بر جای خود قائم است و همه اختران فراسوی آن می گرایند». کی کانگ پرسید که: «چگونه باید مردم را بر انگیخت تا حاکم خود را گرامی دارند و به او وفادار باشند و به تقوا روی آورند»؟ استاد گفت: «حاکم باید با وقر و متانت بر مردم سلطه ورزد. آن گاه بر او حرمت خواهند نهاد. باید نسبت به هر کس پدرانه و مشفقانه رفتار کند. آن گاه نسبت به او وفادار خواهند بود. باید نیکان را برتری بخشد و نالایقان را تعلیم دهد. آن گاه آنان با اشتیاق در پی فضیلت خواهند رفت».
ایجاد سرمشق خوب اولین ضرورت حکومت است، و انتخاب خوب دومین ضرورت. « راسترو را به کار گمار و کجرو را کنار گذار. به این شیوه، کج را می توان راست کرد». « تمرکز ثروت عامل پراکندن مردم است، ولی پراکندن ثروت در میان مردم عامل گرد آمدن آنان است». باید کیفرها را کاهش دهند و تعالیم عمومی را بگسترند، زیرا «بر اثر تعالیم، تمایز طبقات از میان می رود». حکومت باید به آداب نیکو عنایت کند، زیرا هنگامی که آداب به تباهی افتد، ملت هه راه تباهی می سپرد. در عرصه ی سیاست، «آیین مردمداری برای مردم همچون سدی است در مقابل افراط کاری های شیطانی» و «کسی که خاکریز و بند کهن{رود} را بیهوده انگارد و از میان بردارد، بی گمان از آفات طغیان آب مصون نخواهد ماند».
تاریخ تمدن؛ ویل دورانت
جلد اول: مشرق زمین گاهواره ی تمدن
کتاب سوم؛ خاور دور، برگردان پارسی امیر حسین آریان پور، ص 746 تا 748
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر