۱۳۹۰ شهریور ۱۴, دوشنبه

نقطه ی پرگار وجود























بی پایانم آفریده ای، رضای تو چنین است.
این سبوی شکننده را پیاپی تهی ساخته و همیشه از حیاتی تازه سرشار می کنی.
تو این نی کوچک را بر فراز تپه ها و دره ها برده و با آن نغمه هایی که جاودانه نو اند نواخته ای.
ازنوازش جاویدان دست های تو، دل کوچک من از شادی کرانه هایش را گم می کند و آن چه ناگفتنیست، می گوید.
هدیه های بی پایان تو فقط به من و بر این دست های کوچک من می رسند. 
قرن ها سپری می شوند، و تو همچنان فرومی ریزی و هنوز کنجی هست که سرشار می شود.

نیلوفر عشق
رابیندرانات تاگور
برگردان پارسی ع. پاشایی  

هیچ نظری موجود نیست: