۱۳۹۰ مرداد ۲۱, جمعه

آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند؛ ویویکاننده


(1863-1902) (نارندرنات دوت (ویویکاننده
  پر تلاش ترین پیروان راما کریشنا (Rama Krishna)، جوان مغروری بود از طبقه ی کشتریه ، به نام «نارندرنات دوت» (Narendranath Dutt)، که با ذهنی سرشار از اندیشه های اسپنسر و داروین، نخست نزد راما کریشنا آمده، خود را زندیقی معرفی کرد که از زندقه ی خویش ناشاد بود که در اسطوره ها و خرافات به دیده ی تحقیر می نگریست و آن ها را همان دین می دانست. نارن (نارندرنات)، مغلوب راما کریشنا شده، به صورت پر شورترین شاگردان استاد جوان در آمد. او خدا را «مجموعه ی همه ی روان ها» تعریف می کرد و همراهان خود را فرا خواند که نه از طریق ریاضت و نظاره ی بیهوده، بلکه از راه عشق مطلق به انسان ها، در راه دین گام بردارند:
«خواندن "ویدانته" و تمرین نظاره را برای زندگی بعدی بگذار. بگذار این تن که اینجاست در خدمت دیگران باشد!... والاترین حقیقت این است: خدا در همه ی موجودات حاضر است. آنان همه صور متکثر اویند. خدای دیگری نیست تا به طلبش برخیزیم. تنها آن کس به خدا خدمت می کند که خادم دیگران باشد». 
نامش را از نارندرنات دوت به ویویکاننده (Vivekananda) تغییر داد، از هند درآمد تا در خارج از کشور برای رسالت راما کریشنا پولی فراهم کند. در سال 1893 خود را در شیکاگو یافت؛ مفلس و تهیدست. روز بعد در مجلس ادیان، در بازار مکاره ی جهان، ظاهر شد و در مقام نماینده ی آیین هندو در آن اجتماع سخنرانی کرد. وی با شخصیت با شکوه و بشارتش برای وحدت همه ی ادیان و اصول ساده ی اخلاقیش -که می گفت خدمت به خلق بهتر از عبادت خالق است- همه ی حاضران را مفتون خود ساخت؛ به افسون بلاغت و فصاحت او، الحاد به صورت مذهبی شریف تلقی شد و کشیشان درست پندار به "کافر"ی احترام می نهادند که می گفت خدایی جز روان های موجودات زنده وجود ندارد. چون به هند بازگشت، به هموطنانش شریعتی عرضه کرد که از زمان "وداها" تا آن زمان هیچ هندویی چنین شریعتی عرضه نداشته بود:  
« ما دینی می خواهیم انسان ساز... این رازوری های ناتوان را رها کنید و نیرومند باشید... . تا پنجاه سال آینده... چیزهای دیگر و خدایان بیهوده را از ضمیرتان بزدایید. این تنها خدایی است که بیدار است، {یعنی} نژاد خود ما، که دست، پا و گوش هایش همه جا پیداست؛ همه چیز را در بر می گیرد... . نخشتین پرستش، پرستش کسانی است که پیرامون ما هستند... . اینها همه خدایان ما هستند -این انسان ها و این جانوران؛ و نخستین خدایانی که ما باید بپرستیم، هم میهنان خود ما هستند.
از اینجا تا گاندی، بیش از یک گام فاصله نبود. 

تاریخ تمدن؛ ویل دورانت
جلد اول: مشرق زمین گاهواره ی تمدن
کتاب دوم؛ هند و همسایگانش، برگردان پارسی ع. پاشایی، ص 693 و 694  

هیچ نظری موجود نیست: