۱۳۹۰ بهمن ۷, جمعه

ترانه ای که روزی خواهم خواند




















ترانه ای که می خواستم بخوانم تا امروز نخوانده مانده.
روزها را در بستن و باز کردن تارهای ساز گذرانده ام.
آن زمان به راستی نیامده، کلمه ها به درستی نظم نیافته اند، فقط رنج خواستن در دلم مانده.
شکوفه نشکفته؛ فقط باد افسوس کنان از کنارش می گذرد.
من نه چهره اش را دیده ام، و نه صدایش را شنیده ام؛ فقط صدای پای آرام او را در جلوی خانه ام شنیده ام.
تمام روز به گستردن جای او بر زمین سپری شده ولی چراغ افروخته نشده است و من نمی توانم از او بخواهم که به خانه ام بیاید.
من به امید دیدار او زندگی می کنم؛ ولی این دیدار هنوز دست نداده.

رابیندرانات تاگور
برگرفته از «نیلوفر عشق»
برگردان ع. پاشایی

هیچ نظری موجود نیست: