
دوباره چرخ گردون چرخید و چرخید و رساندمان به زمستان؛ فصلی سراسر زیبایی و شیدایی، سپیدی و آرامش و باز نغمه ی مهدی اخوان ثالث که با ارکستراسیون یگانه ی محمدرضا درویشی همراه شده و آواز اساطیری و پر کشش شهرام ناظری آن را به گوش می رساند: سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت؛ سرها در گریبان است.
آلبوم زیبا و جاودانه ی «زمستان» که در سال های ابتدایی دهه ی شصت در بازار موسیقی ایرانی شنیده شد، خبر از تلاش های آغازین پیوند شعر نو با موسیقی ایرانی می داد و محمد رضا درویشی و شهرام ناظری به زیبایی هر چه تمام تر کلام آشنای زمستان اخوان را برای این آغاز برگزیده بودند. این آلبوم را اولین بار هنگامی شنیدم که در دوران دبیرستان درس می خواندم و دوست نازنین و خوش سلیقه ای آن را به من شناساند. زیبایی اثر به اندازه ای بود که هر بار آن را می شنیدم، اشتیاق دوباره شنیدنش در من زبانه می کشید و این گام های آغازینی بود که موسیقی ایرانی به علایق موسیقایی من افزوده می شد. شعر زمستان اخوان، که به نظرم از زیباترین ها و پر معنا ترین های اوست، چنان با موسیقی نقاشی گونه و تصویری درویشی آمیخته شده و با صدای دلنشین و بی همتای ناظری جان گرفته است که شاید باور پذیر نباشد اگر بگویم که هر بار آن را شنیده ام احساس سردی زمستان و حالت انسان در خود فرو رفته ی یک روز زمستانی را یافته ام. ناشر این اثر در جلد کاست آن سال هایش نوشته بود: «موسیقی زمستان توصیفی است، این توصیف از دو زاویه انجام شده، یکی بازسازی تصویرهای شعر که عمدتاً به وسیله ی خط آواز و بخشی از مطالب که این خط را در بر می گیرد انجام شده و دیگری بازسازی مفهوم "زمستان" که کلی تر و در بر گیرنده ی ابعادی به مراتب وسیع تر از ابعاد شهر است، این دو شکل توصیفی در طول قطعه در یک جنگ و گریز دائمی بوده و در برخی لحظه ها در تقابل یکدیگر قرار می گیرند. از این رو محتوای "زمستان" روندی پر تضاد را با توجه به دو شکل توصیفی فوق در بر می گیرد».
این اثر را در زمستان پیش روی خود بشنوید. آن هنگام که برف می بارد و دست هایتان در جیبتان است و میلی برای بیرون آوردن آن از جیب خود ندارید، حتی برای پاسخ به سلامی گرم:
سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت.
هوا دلگیر، درها بسته، سرها در گریبان، دست ها پنهان،
نفس ها ابر، دل ها خسته و غمگین،
درختان اسکلت های بلور آجین،
زمین دل مرده، سقف آسمان کوتاه،
غبار آلوده مهر و ماه،
زمستان است.
* عنوان پست از قطعه ی زیبای م. امید وام گرفته شده است
این اثر را در زمستان پیش روی خود بشنوید. آن هنگام که برف می بارد و دست هایتان در جیبتان است و میلی برای بیرون آوردن آن از جیب خود ندارید، حتی برای پاسخ به سلامی گرم:
سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت.
هوا دلگیر، درها بسته، سرها در گریبان، دست ها پنهان،
نفس ها ابر، دل ها خسته و غمگین،
درختان اسکلت های بلور آجین،
زمین دل مرده، سقف آسمان کوتاه،
غبار آلوده مهر و ماه،
زمستان است.
* عنوان پست از قطعه ی زیبای م. امید وام گرفته شده است
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر